لومړۍ 200 کرښې.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(سر آستین قرمز)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
!ارباب- سلام-
بیا انقدر بنوشیم که غش کنیم
جون این کیه؟
تازه اومدی اینجا خانومی؟
فقط اومدم یه چیزی برسونم
جناب، یکم بیشتر بمونین
اوه فقط یکم دیگه پس؟
بفرما داخل
ارباب گیومساسو
ولیعهد کجان؟
این آدما کین؟
هیچی نمیدونی ولی تمام راهو تا اینجا اومدی؟
چی؟
چه بدونی چه ندونی
فقط یه راه برام باقی گذاشتی
بکشینش
بله
!دست نگه دارین
...تو
...الان بدون اجازه ی من
میخواستی زندگی بانوی اقامتگاه منو بگیری؟
واقعا بانوی دربار شماست؟
منو عفو کنین عالیجناب
...اگه میدونستم بدون اجازه شما
همچین دستوری نمیدادم
ولی شما که منو شناختین
...ولی بازم دستور دادین- !ساکت شو-
حتما تو قصر برخورد داشتی باهاش، واقعا نمیدونستی؟
نتونستم با لباسای غیر خدمتکارا بشناسمش
با من بیا
همه ی راهو تا اینجا
تحت دستور شاهزاده خانم هه بین اومدم
...احیانا
،فهمیدی اینجا چه جور جاییه
،اینجا چکار میکنم
و چرا اینجام؟
فقط میدونم دارین کار مهمی انجام میدین
من شمارو ناامید کردم
دیگه هیچوقت همچین اشتباهی نمیکنم
از کی مادرم داره حمایتت میکنه؟
باور داشتم که از آدمای منی
برای همین وقتی شاهزاده هواوان ...میخواست تنبیهت کنه
هر جور تونستم جلوشو گرفتم
...ولی تو
حتی اون موقع
به مادرم خدمت میکردی؟
اشتباه کردی امروز اینجا اومدی
...فقط اگه بمیری
مطمئن میشم حرفی نمیزنی
چرا نترسیدی؟
میتونم همین الان زندگیتو تموم کنم
میدونم، زندگی من دست شماست
...باید بترسم و نگران باشم، ولی
نمیدونم
که چرا مضطرب نیستم
تو دیگه بانوی دربار قصر ولیعهد نیستی
چی؟
فردا قصرو ترک کن
واقعا میگین سرورم؟ لطفا منو عفو کنین
این فقط از اعتماد راسخ من بود که شما منو از سرنوشتم نجات میدین
از صمیم قلب باور داشتم که شما
...نمیخواین مردن منو ببینین، ولی
اگه من خواسته های بانو هه بین رو انجام ندم ممکنه بمیرم
نمیخوام بمیرم
چرا قبلا اینارو بهم نگفتی؟
تو دستور مادرمو دنبال کردی و همزمان بهم پشت کردی
اشتباهی فکر کردم شما دارین به گیسانگ خونه میرین
فکر کردم یه گیسانگ زیبا قلب سرورمو دزیده
منم اونموقع نگرانی های بانو هه بین رو درک کردم
هی به خودم میگفتم این کار به صلاح شماست
برای حفظ نام نیک خاندان سلطنتی
...تا الان منو
یه پسر ولخرج و خوشگذرون که میره گیسانگ خونه میدیدی؟
...البته که نه، ولی شما هم مَردین و
مردای زیادی تو زندگیشون از اصول وفاداری پیروی نمیکنن
فکر میکنی من کیم؟
یه روزی من پادشاه این مملکت میشم
با همچین کاری
...چه نمونه ای برای مردمم میشدم
و تا آخر عمر لکه ننگ رو تحمل میکردم؟
چون من
جلوی زیردستام قسم خوردم
که از انجام هر عمل بی شرمانه ای خودداری کنم
،بین مردای جوون
چند نفر مثل شما انقدر با وقارن؟
وقتی اصول وفا و عفت فقط برای خانما نیست
وقتی فضیلت هایی هستن که برای مردا هم صدق میکنن
شما خیلی با شکوهین عالیجناب
مشخصه ذاتا
خدمت کردن به اربابی مثل شما
واقعا برام یه افتخار ابدیه
شما پادشاه عاقل و خردمندی میشین
،حتی فکر صلح و آرامش سلطنت شما
قلبمو به تپش میندازه
هی- بله؟-
داری خرم میکنی نه؟
خیر
صادقانه حرف میزنم
عالیجناب
ناراحتیتون ازم کمتر شد؟
از این به بعد، دهنتو بسته نگهدار
حتی اگه تهدیدت کردن حرفی نزن
بکشینش
این بانوی دربار منه
چون به یه خدمتکار شخصی احتیاج داشتم صداش کردم بیاد
یه سوتفاهم باعث آشوب شد
بله عالیجناب
سرورم شخصا یه بانوی دربارو صدا کردین؟
مطمئنم همین حرفو زدین الان
ولی ممکنه حافظه م خوب کار نکنه
مثل همیشه حافظه بدی داری
بنده رو عفو کنین عالیجناب
حافظه من یه بار دیگه منو ناامیدم کرد
فقط نذار دوباره اتفاق بیفته
ممنونم سرورم
تو همون سوگلی شاهزاده خانم چونگ سون نیستی؟
کسی که کتابهارو رونویسی کرد
خودم رو به شما داماد های اعلیحضرت معرفی میکنم
دونگ به معنی شبیه دوک به معنی تقوا
...این
محفل دونگ دوکه
باعث افتخارمه به عضو جدید محفل دونگ دوک خوشامد بگم
قراره فقط کارایی که من میگم رو انجام بده
عضو گفتن بهش زیادیه
حضورش اینجا و الان قطعا عضویت محسوب میشه
...میتونم
چند تا سوال درباره هویتش بپرسم؟
...مگه عالیجناب
کسی با هویت نامطمئن به اینجا دعوت میکنن؟
محض احتیاط هیچ ضرری نداره
اسمش سونگ دوک ایم
پدرش سونگ یون وو بود خادم خاندان هونگ
مادرش بانوی دربار سو از قصر شاهزاده
سه آشنای نزدیک، کیم بوک یون سون یونگ هی و به گیونگ هی
هیچکدومشون مشکوک نیستن
کافی بود؟
البته
حالا درباره اطلاعات جدیدی که از نگهبانای قصر گرفتیم بهتون میگم
...فکر کن مثلا
یه چیزی بود که آرزو داشتم داشته باشی
دونگگوک مونهون بیگو، کتاب خوبیه
...خب
وای، اینجا بوده که
این کتابو خوندی؟
نخوندم
من خیلی تحت تاثیرش قرار گرفتم
یه نگاه بهش بنداز
ماهی یه کتاب بخون
از متنای سخت نکته بردار
و من بهت توضیحشون میدم
جوابت؟
بله عالیجناب
تو... به نظر خیلی خوشحال نیستی
نخیر، خیلی خوشحالم
واقعا؟- واقعا سرورم-
،امروز اشتباهای زیادی کردم
ولی به جای مجازات سنگین یه تنبیه سبک گیرم اومد
تحت تاثیر مهربونیتون قرار گرفتم
چه تنبیهی؟
این کتابا رو بهت هدیه دادم
تازشم گفتم قسمتای سخت رو بهت توضیح میدم
این چطور مجازاتیه؟
اگر مجازات نیست پس چیه؟ پاداشه؟
بله پاداشه، البته که هیچ مجازاتی درکار نیست
کلمات رو اشتباه به کار بردم
فکر کردم پاداش گرفتن بعد از اشتباه کردن بی شرمانه ست
...اگه پاداش نمیخواین بدین- میخوای تنبیه بشی؟-
پاداش خیلی بهتره
پاداش گرفتن ازتون افتخار بزرگیه
یه افتخار بزرگ- کافیه-
اینکه میبینم وقتتو سر این چیزای بی معنی هدر میدی اذیتم میکنه
برای همینم این هدیه مخصوص من به توئه
یه بار با کتاب خوندن از چنگال ببر فرار کردم
اوضاع وخیم بود خب
و باید بانوان دربارو جمع می کردی
نمیگفتی که چیز کمی به اندازه یه قطره عسل
به جمع شدن زنبور و مورچه ها کمک میکنه؟
بانوان دربار یه دسته مورچه ن؟
...ارباب گیومساسو، این یکم توهین آمیزه
ولیعهد
حرف اشتباهی زدم
منو ببخشین
اونموقع
حتی وقتی گفتم میتونم تو رو بکشم
نترسیدی
الان میدونم چرا
،برای تو
من هنوز همون گیومساسوی قدیمم
هنوزم نمیدونم چرا تظاهر کردم گیومساسو ام
اول، نیازی ندیدم که برات توضیح بدم
،اما با گدشت زمان
دیگه قصد نداشتم بهت راستشُ بگم
...چونکه
لحظاتی که باهم تو کتابخونه گذروندیم
برام خاص بودن
،وقتایی که باهم اونجا بودیم
فکر میکردم که تو شیفته من شدی
اما دیگه مطمئن نیستم
No comments yet. Be the first to leave one.