لومړۍ 200 کرښې.
...وقتي "آليس" از ماجراجوييهايش
،در سرزمين عجايب گفت ،هيچکس حرفش را باور نکرد
اينکه چطور با يه جن به نام ،کوروش" درگير رابطهي عشقي شده بود"
.و اينکه ملکهي سرخ چطور اونها رو از هم جدا کرد - !نه -
.او در تيمارستان حبس شده بود
."آليس" .اون به کمک نياز داره
بنابراين من و سرباز دل ...اون رو به سرزمين عجايب بازگردانديم
.تا او دنبال عشق حقيقي خود بگردد
.کوروش" اينجاست" .ميتونم اين رو حس کنم
.کساني هستند که ميخواهند او رو متوقف کنند
...چيزي که ميخوايم رو تا زماني که
.دختره تمام آرزوهاش رو نکنه، نميتونيم داشته باشيم
..."امّا بزرگترين ماجراجويي "آليس
.تازه آغاز شده
«"چندين سال قبل در "آگرابا»
ميتونم کمکت کنم؟
.به زودي خواهيم فهميد
تو "فرزين شاهمد" هستي؟
.تو بازار شال و روسري خريد و فروش ميکني
.بله
يه روسري ميخوايد؟
اجازه هست؟
.اوه
،تو درآمدِ خيلي پاييني داري
.و با اينحال خونهت اثاثيهي خوبي داره
.ممنون
،گفتهام تعريف و تمجيد نبود .بلکه چيزهاي مشاهده شده بود
،وفوري از سبزيهاي تازه رو توي باغچهت داري
و هرکاري کردم نتونستم به دو شتري .که بيرون بستي توجّه نکنم
.مردان کمي توي آگرابا بضاعتِ مالي يه دونهشو دارن
.و با اينحال...تو دوتا داري
.خيلي کامياب و سعادتديده بودم
!پس که اينطور
بهنظر هرچيزي که يه مرد آرزوش .رو داره تو داري
شايدم کسي رو ملاقات کردي .که اينها رو بهت اعطا کرده
.آرزوها
.نميفهمم منظورتون چيه
...اقبال خوب من از سر ...قرض پول به سرمايهگذاري خونوادهايه که
.به تازگي دارن پول رو با سود برميگردونن
پس که اينطور؟
.بله
...ميتونم بيشتر از اين توضيح بدم
.اگر بهم اجازه بديد زير کتري رو خاموش کنم
.بله
.بله. دوست ندارم که آب کتري خشک بشه
.برو
.جن
.ارباب من .هرچه از من بخواهي از آنِ توست
!اون اينجاست .هموني که دربارهش حرف ميزدي
.هموني که عصاي افعي شکل داره
!خونسرد باش .اين تو نيستي که اون دنبالشه
!سوّمين آرزوم .همينالآن ميخوامش
.صبر داشته باش .ميتونم کمکت کنم
!ازت ميخوام که بري - !اينکارو نکن -
به اندازهي فاصلهي خورشيد تا زمين .از آگرابا دور شو
!نه
کجا فرستاديش؟
!نميدونم
!خواهش ميکنم
آرزوت چيه؟
!فقط...رحم و دلسوزي
...خب، پس
...بهنظر امروز، نه من نه تو
.به خواستههامون نميرسيم
من کجام؟
اينجا کدوم جهنميه؟
.خوبه، پس بيداري
داري چيکار ميکني؟
.دارم آماده ميشم .يکم فاقد تمرينات و آمادگيام
اينه، زدي درخت رو داغون کردي، راضي شدي؟
.هروقت "کوروش" رو برگردونديم راضي ميشم
.بايد حرکت کنيم
.خيلي وقته که تو سرزمين عجايبايم
.دشمنانمون ميدونن که اينجاييم
دشمنانمون"؟" کي رو ميگي؟
.سؤال خيلي خوبيه .يالا
.سرباز دل، يه نقشه دارم
.يه لباس جديد هم داري
از کجا آورديش؟
.لباسفروش يه سر اومد - .البته که اومد -
.بزرگترين مشکلمون اينه که نميدونيم "کوروش" کجاست
،ممکنه جايي تو تله افتاده باشه .يا...يا اسير شده باشه
ببين، شانسي هست که قهوه فروش هم پيداش بشه؟
...تا وقتي قهوه نخورم فکرم کار نميـــ - ...امّا بعد متوجّه شدم -
.نيازي نيست که بدونيم اون کجاست
نيازي نيست؟ - .چون يه چيز رو ميدونيم -
.چيزي که هيچکس ديگهاي نميدونه
.ما ميدونيم بطري کجا مخفي شده
.مطمئن نيستم منظورت دقيقاً از "ما" چيه
.يه نقشهي دو مرحلهايه .مرحلهي اول...بطري رو پيدا ميکنيم
،مرحلهي دوم...سه آرزوي بيضرر ميکنيم
،و مهم نيست که اون کجا باشه .باعث ميشه به داخل بطري کشيده بشه
...فکر ميکردم گفتي چيزي به نام
.آرزوي بيضرر وجود نداره - .درسته. براي آرزوهاي بزرگ ضرر رسونه -
،امّا اگه يه چيز کوچيک و بيخطر رو آرزو کني
.مثل يه کيکفنجوني، بايد مشکلي پيش نياد
.اينجاست که پاي تو به جريان باز ميشه
.شروع شد - ،بطري رو برق ميندازي -
،و "کوروش" پديدار ميشه .و دوباره با هم خواهيم بود
...و بعد واقعاً راهي براي آزاديش پيدا ميکنيم
.که براي آزادي هميشگي باشه
،آليس"، وقتي بطري رو برق انداختم"
باعث نميشه که "کوروش" جنّ من بشه؟
.بهگمونم فقط بايد بهت اعتماد کنم
.خيليخب پس
کجا اين بطري رو پيدا کنيم؟
،تو چمنزار "ميمزي" دفنش کرديم
.زير درخت بلند خاخام
.جاييه که هيچکس پاشم نميزاره اونجا
،با يه همچين اسمي، چرا کسي بره
.مگه اينکه شُرت آهني پوشيده باشه - شُرت آهني ديگه چيه؟ -
.بيخيال
تو بيدارش ميکني يا من بکنم؟
بزار بخوابه. خرگوش بيچاره .به اندازه کافي سختي کشيده
،منظور کلي "آليس" اينه که ."اون سرعتمون رو کم ميکنه"
.زود باش، سرباز دل
.وقتشه بطري رو پيدا کنيم
.وقتشه "کوروش" رو پيدا کنيم
آليس"؟"
اونجا چه خبر شده؟ تو حالت خوبه؟
.يکي يکي صحبت کنيد
.اعليحضرت خواستار نظم و ترتيبه
.ذخيرهي آب داره تموم ميشه
!محصولاتم دارن نابود ميشن
!خواهشاً، بهمون کمک کن
عزيزان، ميشه باهاتون صادق باشم؟
.مشکلاتتون خستهم ميکنن
...جعفر" عزيز"
،بيا بيرون، بيا بيرون
.هرجا هستي بيا بيرون
،نميدونم چطور ميتوني بشيني و به حرفاشون گوش کني
.اونم شبانه روز
.من ملکهام
.اين کار منه
.کارت نيست، نقطه ضعفته .داشتي سعي بر جلب احترامشون ميکردي
.تمام کاري که بايد بکني اينه که اين چيزا رو تحمل کني
.من اين تاج و تخت رو تصاحب کردم .من سرزمين عجايب رو تصاحب کردم
و هنوزم کافي نيست، مگه نه؟
...فکر ميکنم هر کدوممون اگر
،به چيزايي که داريم قانع بوديم
...الآن درگير رابطهي
آليس" و جنش نبوديم، مگه نه؟"
،اگه نميتوني اون بطري رو برام پيدا کني
.پس شايد اين کارا فقط اتلاف وقته
راستش، بيشتر نگران تو ام ...که آيا
.ميتوني کاري که ميگي رو بکني
،واقعاً ميتوني
با قدرت بطري قوانين جادو رو عوض کني؟
...براي ممکن کردن
،غيرممکن
.بايد خواستههاي واقعاً اهريمنياي داشته باشي
.دارم، خوبشم دارم
ميتوني اينکارو بکني؟
.البته
...امّا تا زماني که بطري رو نداشته باشيم
.اين صحبتها احمقانهست
...پس چرا دست از تلف کردن وقتت با
...اين حضار برنميداري
و روي کار محول شده بهت تمرکز نميکني؟
،جعفر"، چه خوشم بياد چه نه" .من ملکهام
.مسئوليتهايي دارم
.بفرما
.روزت رو کم دغدغه کردم
...حالا بطري رو پيدا کن
...که بتونم "آليس" رو پيدا کنم آرزو کنه
.اونوقت تو هم ميتوني اسباب خوش گذرونيت رو داشته باشي
ميشه ثابت قدم برداري؟
.داريم زمانبندي خوبي ميکنيم
،اگه با همين سرعت بريم
.قبل از ظهر به چمنزار ميمزي ميرسيم
.بهتره صدات رو بياري پايين
.واقعاً ديواراي اينجا گوش دارن
.ديوارايي با گوشهاي واقعي اينجاست
.دلت نميخواد که کلّ سرزمين عجايب بدونن داريم کجا ميريم
.البته که دلم نميخواد
داري فکر ميکني اگه پيداش کنيم چه اتفاقي ميافته؟
.وقتي
.وقتي پيداش کرديم چه اتفاقي ميافته
اگه مثل چيزي که فکر ميکردي نبود چي؟
منظور؟
خب...فقط فکر ميکنم ،براي مراقبت از خودت
...بايد اين امکان رو در نظر بگيري که
.اوضاع ممکنه متفاوت باشه
.تو خيلي وقته که ازش دور بودي
.کوروش" منتظر منه" .به من نياز داره
پس چرا باهات ارتباط برقرار نکرده؟
،اگه تو ميدوني اون کجاست .مطمئناً اون هم ميدونه تو کجايي
...تنها دليلي که اون با من ارتباط برقرار نکرده
.اينه که ممکنه تو دردسر افتاده باشه
.به خاطر همينه که بايد با ثبات حرکت کنيم
.يا شايدم فراموشت کرده
...به هيچوجه. چيزي که بين من و "کوروش"ـه
.خب، تو درک نميکني
.نه، بهگمونم درک نميکنم
.هيچي نميتونه مانع باهم بودن ما بشه
.غير از اين امکان
.سفتتر
.سفتتر
!سفتتر
!خرگوش
No comments yet. Be the first to leave one.