لومړۍ 153 کرښې.
این دو مرد سر چند هزار فرانک .همدیگه رو کُشتن
اگه بفهمیم این پول مالِ کی بوده، شاید .بتونیم نیّتِ این کُشتن رو درک کنیم
.باید رَدِ اون یکی خودرو رو هم پیدا کنیم
اگه رانندهش دخلی به این پول داشته .باشه، ماجرا رو بهتر درک میکردیم
فکر میکنی میان این مورد و وُگِل ارتباطی هست؟
.نمیدونم
وُگِل صبح میان مارسِی و پاریس ،از دستِ من فرار کرد
و فرداش، جنازۀ دو مرد .در همین مسیر پیدا میشه
خب؟ - .اینها قالبِ رَدِ لاستیکهای خودروی دومه -
دو برند متفاوت هست و .در سه سطح ساییدگی
.خودرو نو نیست .باید مدل 1966 یا 1967 باشه
چه مدلی؟ - .فورد، شِورلِت، پلیموت -
،اگه کسی سراغِ من رو گرفت .نامَم کُرِیه. اونجا میشینم
« گواهی ثبت خودرو »
.این دوست میخواد فعلاً محتاطانه عمل کنه
میخوام به اون معرفیت کنم که .دربارۀ یه موضوع با هم حرف بزنید
.شب خوش، آقایون
.دو تا ویسکی اسکاچ
.نه، سپاس
.الکل هرگز
.یه دوبل
.تو یه آشغال به تمام معنایی
توهین به افسر پلیس .در حین انجام وظیفه
.اوضاع رو بدتر از این نکن
،خودت میدونی، الکی میندازمت زندون ،بهخاطر مشتریها و کارمندهات
.تا اوضاع رو برات آسون کنم
.راحت بشین
.خب، سانتی
دیشب گفتم که با چه بهایی .نمیخوام این اتفاق پیش بیاد
.و تغییری در برنامهم پیش نمیاد
اگه نیاز بشه، دو روز در هر هفته رو .میای اینجا در بازداشت میگذرونی
بیا، به وکیلت بگو، با اینکه .حق دارم جلوت رو بگیرم
و به ساقیت تلفن کن که .تا فردا شب برات غذا بیاره
همه تو کلوبت میفهمن و آبروت با .اومدن من به اونجا لکهدار نمیشه
دیشب بهم گفتی که حتی اگه ،نگرشِ خبرچین رو نداشته باشم
.مجبور میکنی کمکت کنم
فکر میکنم مرتکب یه اشتباهِ بزرگ .روانشناسی شدی
هیچی نمیتونه ذاتِ آدم رو .تغییر بده
.من به وکیل یا ساقیم زنگ نمیزنم
.من خبرچین نیستم
.ببریدش
.همین الان بازی همیشگی روز اول رو در آورد
."خبرچین نیست و هرگز هم نمیشه"
دربارۀ وُگِل چی؟ - .هیچی -
چهلوهشت ساعت دیگه که خواستم .آزادش کنم، باهاش حرف میزنم
.اونها همدیگه رو خوب میشناسن
،اگه یکی-دو روز دیگه وُگِل رو نگیریم .سانتی ازش خبری میشنوه
.اون موقع، من وارد بازی میشم
تلفنش؟ - .ضبط میشه، شب و روز -
.نیازی نیست معرفی کنم
وُگِل؟ - حال و احوال؟ چه خبر؟ -
خوبم، تو چطوری؟
نشنیدی؟ - .نه -
.تحت تعقیبم .پس از فرار از ایستگاه
کی دنبالته؟
.مَتِئی. همدوره بودید
.دردی ازت دوا نمیکنه
.پنج نفر از این ماجرا خبر خواهند داشت
ما سه نفر، کسی که ما رو خبردار .میکنه و مالخر
فقط یه مالخر میتونه اینجور .جنسی رو خرید و فروش کنه
.اول باید موافقتش رو به دست بیاریم
.وُگِل نباید در این مدت آفتابی بشه .خودم میرم مالخر رو میبینم
.باید محل رو شناسایی کنیم
،این کار
.با شماست
« جواهرفروشی مَوبوسین » « ورودی تأمینکنندگان - از زیر طاق »
« بانک ملی پیتسبرگ »
« صندوق مرکزی تنزیل مجدد »
« پلوویِر »
« سرایدار »
.سلام، آقا - .سلام، آقا -
.میخوام چند تا دستبند ببینم
.البته، آقا .بیزحمت دنبالم بیاید
.لطفاً از این سمت
چه نوع دستبندی موردِ پسندِ شماست؟
.زمرد داریم ،این قطعه بسیار زیبا
.یا یاقوت کبود
.این یه طرح جدیده
.خیلی قشنگه
.ساعتها - .بفرمایید -
.این یکی
.بفرمایید
این مدل دستبند رو با .یاقوت سرخ هم میسازیم
...خب
به نظرم این دستبندها بیشتر به .یه خانم بسیار جوان میاد
.باید فکر کنم
،بسیار خب، آقا .در خدمتیم
.خدانگهدار، آقا - .خدانگهدار -
.هر چیزی که گفته بودید، درسته
ویترینها از شیشۀ ضدگلوله ساخته شدهاند .و نقش گاوصندوق رو دارن
باعث میشه که کارمندها ...هر شب صدها قطعۀ
متفاوت رو برندارن و .هر صبح برگردونن
همۀ ویترینها به صورت برقی .باز یا بسته و قفل میشن
کلیدی که روی دیوار جاسازی .شده، واقعاً وجود داره
،نه تنها همۀ ویترینها رو کنترل میکنه
بلکه حسگرهای فُتوالکتریک رو هم فعال ...میکنه که مانع ورود به سالن نمایش
.از راهِ دَرِ راهرو میشه
،هیچ راهِ ورودی به تالار نیست .مگر همان راهی که ازش میاید
.اما مراقب باشید
فکر میکنم دوربینهای مداربسته هم .داشته باشه
قیمتشون حدود بیست میلیون .فرانک میشه
.قیمت فروش
،با الماسهای بُرشخورده .پلاتین ذوبشده
سنگهای قیمتی و گوهرها برای من .فقط یکچهارم بهاشون ارزش دارن
چشمداشت بیشتر از .پنج میلیون رو نداشته باش
مدتش؟
،جنسها رو 24 ساعت پیش من میذاری .فرداش پول رو میدم
...خب، اگه میتونی مالخر بهتری پیدا کنی
.تعدادتون تو این کار زیاد نیست
.نه، نیست
خب؟
.زنگ میزنم، میام
.نه، بدون زنگ زدن بیا
.همیشه اینطوری بهتره
به هر حال، فکر میکنم از روی .روزنامهها میفهمم جنس چیه
.احتمالاً - .دقیقاً همینطوره -
اگه پیش از اینکه به ...اون خبر بدی، به من
،خبر میدادی که آزاد شده .اینطور وارد خونهم نمیشد
.و سه تا از افرادم هنوز زنده بودن
.فکر نمیکردم چیزی بین شما باشه
...وگرنه البته که نمی
داری به چی فکر میکنی؟
.هیچی، هیچی
.بگو
...آخه من
!دِ بگو
.اونجاست
.پلوویِر
« سرایدار »
.زیاد اهل حرف زدن نیستن
.با این به جایی نمیرسم
« سرقت شگفتانگیز جواهرات در میدان وُندوم »
دزدانی با جسارت بیمانند، جواهراتی » « بهارزش بیست میلیون فرانک دزدیدند
نگهش داریم یا بندازیمش تو سطل آشغال؟ - .نامۀ یه ناشناس رو که دور نمیاندازیم -
.اما این یکی هیچ اطلاعاتی به ما نمیگه - .نه، اما نویدِ ادامه رو میده -
،اگه ادامهای در کار باشه
شاید بتونیم با تطبیق دو نامه .نویسنده رو شناسایی کنیم
.همچین چیزی رو پیشتر دیدهام
.از پاریسه - .همراه اون نامه ضبطش کنید -
.برای من زیادی سنگینه
.زیادی سر و صدا کرده
نمیتونم برای همچین جنسی .مالخر پیدا کنم
باید ماهها صبر کرد تا بشه توی .یه بازار اروپایی عرضهش کرد
.هیچکی بهش دست نمیزنه
.سپاس. لطف بزرگی در حقم کردی
.فراموش نمیکنم
.کُرِی هم فراموش نمیکنه
.اونقدر زنده نمیمونه که یادش بمونه
.باید فوراً با سانتی حرف بزنیم
.نه، اون با پلیس مشکل داره
آدمهای زیادی رو میشناسه .و قابل اعتماده
این رو که مطمئنم. هیچگاه ندیدهم که .قدم اشتباه برداره
.بسیار خب .اگه شما دو تا موافقید
No comments yet. Be the first to leave one.