لومړۍ 200 کرښې.
ترجمه و زیرنویس: ALI KALAN Mugen Aria
خوبی؟ خوب خوابیدی؟
بگیر.
ازش لذت ببر، تقریباً تموم شده.
تو " پورتو اِدِن " دوباره میگیریم.
- میخوای من برم؟ - مم...
نه، نه، اشکالی نداره.
بگیر.
پیشرفتی داشتی؟
میریم اونجا یا نه؟
"آلگوریتم های سنجش تغییرات طبیعی
یا نیروهای تحریک شده در تغییرات آب و هوا."
جزيره ات رو پيدا نکردم.
خب ببین، اونجاست. یه لکه کوچیک تو جنوب شیلی.
خب، در عین حال خیلی به جنوب نزدیکه.
آره یه کم جای پرتیه، ولی میارزه.
فوقا العاده است، خط کوههای یخ ارزشش رو داره، نه؟
ولی عمرا بتونی با اون پاهای بزرگت روشون بایستی.
باشه، هر چی تو بخوای.
به من نگو هر چی تو بخوای.
چهار بار این سئوال رو از من پرسیدی. مشکلی نیست، بریم.
اما باید آخر هفته تو " پورتو اِدن " باشم.
- چی ؟ - شنیدی؟
بهت گفته بودم.
- بیا ! - آره، شنیدم.
لعنتی، اون طرف!
دیدمش!
یه نهنگِ احمقه؟
اونجا، ؟ نه؟
نه.
دوباره میاد بیرون.
مطمئنم که دوباره بیرون میاد.
بیا بیرون!
رفتش.
-ها؟ - اون رفت.
اون رفت.
لورا!
لورا، بیا ببین!
نگاه کن.
" ناگهان تنهایی "
خوبه، آماده ای؟
چیه؟
نه، چیزی نیست.
شبیه مربی اسکیت شدی، خنده ام گرفت.
باشه.
هوا رو چک کردم، بزودی صاف میشه.
امروز بعد از ظهر داره خراب ميشه، پس بهتره ازش استفاده کنيم.
آه، زیباست!
آه، جزیره زیبائیه!
این باید یک پایگاه صید نهنگ باشه.
روی نقشه مشخص نشده بود.
باید همونجایی باشه که نهنگها رو بارگیری میکردند.
اینجا ریل و بُکسل هم هست.
باید تا این حد به عقب میکشیدن.
بعد، تا اینجا که میومد بُرش میدادن.
اون طرف استخوان و طرف دیگه گوشت.
و تو از کجا همه اینها رو میدونی؟
چون کتاب میخونم.
وقتی بچه بودم، شکارچی های نهنگ می شناختم.
دوستان پدرم، پیرها.
و شغل سختی هم بود.
آه، درکت میکنم که زندگی سگی ایی بوده.
اونها باید زندگی خودشون رو تامین می کردند.
اونها کل شهر رو با روغن نهنگ روشن کردند.
برای خودشه دوره ایی بوده.
مطمئنی که میخوای اینکارو بکنی؟
نگران نباش، بیا.
باید دستکشهای دیگه ایی هم میگرفتیم.
به پایین نگاه نکن دستت رو بده به من.
بیا !
ما آخرِ دنیا هستیم.
چیزی پشت سرمون نمونده.
درست گفتی، خیلی زیباست.
ارزشش رو داشت.
شاید آخرین نفری باشیم که اینجا رو می بینیم.
فکر نمیکنی جلو منظره رو گرفتی؟
- بیا اینور! - باشه.
من میخوام کوههای یخ رو ببینم، نه تو.
نه بابا؟
دیگه بسه.
چی رو بس کن؟
صبر کن.
- فکر کردم آب و هوا رو چک کردی. - آره بررسیش کردم.
آره،داره طرف ما میاد.
باید از اینجا بریم.
باشه.
برو اون طرف!
برو بالا!
- برو بالا! - من چیزی نمیبینم !
دستت رو بده من.
بیا دیگه !
ما نمیرسیم، بن، برگرد!
اینجا میمونیم تا وقتی هوا آروم بشه.
بهتر بود که مستقیم به پورتو اِدن می رفتیم.
تو " بِرست " هم نمیتونستیم بمونیم.
فقط اینجا رو ببین.
چرا میخندی ؟ من قبلاً آتیش درست کردم.
آروم باش.
همینه.
فکر کنم موبایلم سوخته.
مهم نیست.
ما از قایق خیلی دوریم، برای همین خط نداریم.
اَه، لعنتی!
- آشغال! - دستت رو بریدی؟
نه، از دستم افتاد رو شنها.
این یکی رو میخوای؟
نه، مهم نیست، پاکش می کنم.
حق با تو بود.
شاید بهترین لحظه سفرمون همین باشه.
لورا.
-لورا؟ - مم...
بیدار شو، عزیزم، بیدار شو.
بیدار شو.
هوم...
نگاه کن.
تا حالا همچین چیزی دیده بودی؟
نه.
به فال نیک میگیریم.
قایق دیگه اونجا نیست.
"من نمی فهمم، من ...
خب، شاید فقط کمی جا به جا شده.
نه با لنگری که گذاشتیم.
این چیزها میتونه یه کشتی رو نگه دارن...
یعنی میگی غرق شده؟
یه قایق اینطوری غرق نمیشه.
پرواز که نکرده!
نمیدونم کجاست؟ خیالت راحت شد؟
ای بابا...
چیکار میکنی؟
هیچی، موتور رو خاموش کردم.
صرفه جویی تو سوخت به نفع ماست...
زیاد نباید دور شده باشه، پیداش میکنیم.
لعنتی، این درست نیست!
بِن.
فقط پنگوئنها رو کم داشتیم.
اینها مانشو هستند.
هیچ پنگوئنی در نیمکره جنوبی وجود نداره.
هی، خواهش میکنم.
ببین، اگه از پشت این صخره ها رد بشیم،
اونوقت غرب رو در دوردست خواهیم دید.
من تنها میرم اونجا، تو ساحل منتظر من میمونی؟
لعنتی.
خب؟
ما بیشتر از این نمیتونیم از اینجا دور بشیم.
اونجا یه صخرههایی هست ما نمیتونیم از اونا بالا بریم، غیرممکنه .
خیلی بزرگه.
حالا چیکار کنیم؟
قبل از اینکه شب بشه، برمیگردیم همون ساختمونها.
بیا بریم.
این چیزی نیست که من درباره اش حرف زدم.
چطوری بدون قایق اونجا دووم بیاریم؟ همه وسایلمون تو قایق بود.
!به من گوش کن، دارم با تو حرف میزنم
نمیدونم قراره چه غلطی بکنیم!
من هیچی نمیدونم!
حالا خیالت راحت شد؟
- اینه جوابت؟ - میخوای چی بگم؟
همین دیروز بود که مجبور شدیم بریم تو اون ساختمونها.
باورم نميشه.
- امکان نداره ! - ببخشید، ببخشید.
ببخشید،لورا.
- ببخشید،قلب من. - ولم کن!
ببخشید، ببخشید.
لورا. لورا!
آه هی، عزیزم.
به من نگاه کن.
نفس بکش.
به من نگاه کن.
عشق من.
هی.
هِی.
این اولین مشکلی نیست که بهش برمیخوریم، ما موفق میشیم.
- دردسر بزرگیه. - دردسر خیلی خیلی بزرگ.
فردا جزیره را دور می زنیم قسم میخورم، ما قایق رو پیدا میکنیم.
به من اعتماد داری؟
طبق برنامه ریزی که انجام میدیم، ما به پورتو ادن میرسیم.
و به همه این چیزها میخندیم.
باشه؟
آره؟
خوبی؟
من هرگز نباید این قایق رو میخریدم.
خب، مسئله حل شد، حالا دیگه نداریمش.
ما گند زديم.
هیچکس نمیدونه ما کجائیم.
چیزی برای خوردن نداریم و شب هم سرد میشه.
چرا، توماس میتونه بفهمه ما کجائیم.
چطور؟
وقتی بابا مریض بود ما یه فرستنده روی قایق کار گذاشتیم.
برادرم میدونه قایق کجاست.
- جدی ؟ - آره.
قرار شد وقتی پنجشنبه رسیدیم بهش زنگ بزنم.
اون نگران میشه، اگه باهاش تماسی نگیریم.
اونوقت دنیال ما میگردن.
چقدر طول میکشه؟ یه هفته، حداکثر ده روز؟
فقط باید تحمل کنیم.
بن!
اینجا رو ببین! اینجا، خیلی هاشون اینجان!
صبر کن.
نگاه کن.
اَه!
No comments yet. Be the first to leave one.