لومړۍ 200 کرښې.
دفتر نیا، تو مال منی
- سلام، آقا. - سلام...
سلام، قربان.
پرابو - هکر.
- سلام، آقا. - هوممم.
- سلوا - اپراتور دوربین پهپاد - سلام، قربان.
- و او متخصص مواد منفجره است. - سلام.
برای عملیات حیاتی NIA مراجعه کنید،
از نیروهای متخصص خارجی بیشتری استفاده خواهیم کرد.
به همین دلیل است که شما را ۳ نفر نامیدهایم.
و ما مجوز وزارت را برای آن داریم.
عملیاتی که امروز قراره انجام بدیم خیلی محرمانهست. باشه؟
باشه، قربان!
گوش کنید، بچهها!
شش کامیون باری پر از اسلحههای غیرقانونی ساخت داخل
از مکانی ناشناس به سمت تامیل نادو در راه هستند .
مانند چند ایالت دیگر،
اجرای فرهنگ اسلحه در تامیل نادو برنامه آنهاست.
اگر این اتفاق بیفتد، مردم به راحتی به اسلحه دسترسی پیدا خواهند کرد.
فکر میکنم بیرون رفتن بدون اسلحه ناامن است ،
حتی یک فرد عادی هم اسلحه میخرد.
اگر این اتفاق نباید در تامیل نادو رخ دهد،
ما باید هر 6 کامیون باری را متوقف کنیم.
در مرز ایالت.
- گرفتی؟ - بله قربان!
به تامیل نادو خوش آمدید
مرز تامیل نادو - آندرا پرادش
به محل رسیدیم.
چشمها در آسمان، آقا. تکرار میکنم: چشمها در آسمان!
تصاویر پیشاجرا، همین الان.
همه تیمها هوشیار باشند! نباید آنها را از دست بدهیم!
تيم مفتي سر جاي خودشه، قربان!
فرمان بده بیا داخل!
یه کانتینر مشکوک داره به لاین ۳ نزدیک میشه.
عقاب ۱! درِ کانتینر را قفل کن!
بله، آقا. کپی!
- تیم آلفا ۱ - گوش میدم، قربان.
سمت راستتان یک کانتینر میبینید... درست است؟
بله، قربان.
برو آنجا.
با احتیاط ادامه دهید. پوشش خود را منفجر نکنید.
افسر پایین!
صدای شلیک گلوله آمد! صدای شلیک گلوله آمد!
تیم عقاب ۱! تیرانداز را پیدا کنید!
- تکرار میکنم! تیرانداز را پیدا کنید! - کپی، قربان.
تیم فوراً کامیون را محاصره کند.
برو! برو! برو! برو! برو!
تیم مراقب آتش خود باشید! غیرنظامیان در حال بازی هستند!
تکرار میکنم غیرنظامیان در بازی!
آقا، رونوشت. روی آن.
ساعت نه خود را بپوشانید!
فوراً وسیله نقلیه را بیاورید! همین حالا!
فرمانده، یه کانتینر سرکش داره به عوارضی نزدیک میشه!
مراقب باش! مراقب باش!
سلام!
بزرگنمایی کنید!
همه پهپادها! فوراً روی نقطه علامتگذاری شده تمرکز کنید!
کپی، آقا.
ویرات!
ویرات اومده!
نه. نیروی ما ناکافی خواهد بود.
ویرات،
چرا اومدی؟
چیراگ، ورود به تامیل نادو آنقدرها هم آسان نیست !
بفرمایید!
همه کامیونها! دنبالم بیاید!
باشه، رئیس.
لعنت بهش!
ادامه بده. هیچکس نمیتونه جلومون رو بگیره.
فردا همه اسلحه به دست خواهند گرفت.
چیراگ، رئیس!
یه ماشین داره دنبالمون میاد.
از همه کامیونها بخواهید که به جلو حرکت کنند!
رئیس، او جلوی یک کامیون را گرفته است.
سریع! همه کامیونها رو بفرستین!
خونین!
- بابا! بابا! بابا! - آقا! آقا! آقا!
مراقب باش! مراقب باش!
سریع از شهر آمبولانس خبر کنید!
باشه...
«کلاس»
«نه داد و بیداد! نه آشوب! قلبم را بند آورد!»
«این خنده؟ دفاع محض... عزیزم!»
هی! کدوم مرد؟ (Hey! koja khoob kardam?)
اشکها برق میزنند.
اما لبهایت برق میزنند؟
شکست عشقی، رفیق!
ای خدای من!
قانون اشکهای من را با ملودی میخواهد... درست است؟
«اشکهای خودت را بریز. ما مایهی ترحم تو نیستیم.»
«پس با ذوق و سلیقه بخونش —غمگینی سبک ما نیست.»
«نه داد و بیداد! نه آشوب! قلبم را بند آورد!»
«این خنده؟ دفاع محض... عزیزم!»
«نه داد و بیداد، نه گریه - فقط من، مسلح به سلاح گرم!»
«من مثل یک پادشاهِ تنها، در جهان برق خواهم زد!»
«چه ماهیای!»
نسیم ملایم رفتنت را حس میکنم! بگذار قلبم کمی استراحت کند!
«لحن قفل شده—فقط ارتعاشات، بدون ترمز.»
«برو! بگذار شب بگذرد تا من سطحم را بالا ببرم!»
«با قبیلهام در کنارم، قلبها یکی میشوند!»
«جیبم خالیه!»
GPay هم وجود ندارد!"
«من فقط برای بازی عشق به قلبم رشوه دادم ...»
«هیچ بحث اضافهای در کار نیست! تا حالا با رفیقام بیرون نرفتم.»
«من فقط داشتم عشقم رو به رخ میکشیدم! اونم با یه عالمه هیاهو!»
«حالا! نه داد و بیداد! نه آشوب! ای دلِ من!»
«این خنده؟ دفاع محض... عزیزم!»
«نه داد و بیداد، نه گریه - فقط من، مسلح به سلاح گرم!»
«من مثل یک پادشاهِ تنها، در جهان برق خواهم زد!»
حتی اگر راشمیکا به من بگوید، «عزیزم، دوستت دارم»،
حتی برنمیگردم!»
حتی اگه بهم بگه احمق و سعی کنه قلبم رو بدزده،
«ازش میخوام یه حلقهی برادری ببنده.»
«هدف مشخص شده، و دیگه خبری از دخترا نیست.»
«من با کمی انعطاف به راهم ادامه میدهم.»
«بازار خیلی بزرگه و طرز فکر هم تازهست!»
«با نشان دادن استعدادم، نفر اول خواهم شد!»
«بیا! جیبم خالیه!»
GPay هم وجود ندارد!"
«من فقط برای بازی عشق به قلبم رشوه دادم ...»
«هیچ بحث اضافهای در کار نیست! تا حالا با رفیقام بیرون نرفتم.»
«من فقط داشتم عشقم رو به رخ میکشیدم! اونم با یه عالمه هیاهو!»
«حالا! نه داد و بیداد! نه آشوب! قلبم داره از جاش تکون میخوره!»
«این خنده؟ دفاع محض... عزیزم!»
«نه داد و بیداد، نه گریه - فقط من، مسلح به سلاح گرم!»
«من مثل یک پادشاهِ تنها، در جهان برق خواهم زد!»
«ماهی چیه؟»
هی! چرا اون بالا وایستادی؟
من عاشق ملاتی بودم، آقا.
ما هر دو خیلی به هم علاقه داشتیم
و حالا او مرا رها کرد.
نمیتونم زندگی بدون مالاتی رو تصور کنم!
من قصد پریدن دارم!
جلویم را نگیر!
خواهش میکنم! جلوی من را نگیر!
چرا او خودکشی میکند؟ به جای اینکه خوش بگذراند؟
بچه دهه نودی، آقا.
من برای اولین بار با مالاتی آشنا شدم
در پوندی بازار در خیابان هپی.
چی داداش... دوباره داره غر میزنه؟
موبایلم تقریباً با ۱٪ شارژ از کار افتاده.
هوم.
وقتش رسیده.
الان دارم میپرم.
آقا... آقا... نپرید. یک دقیقه!
اگر از این ویدیو خوشتان آمد،
لایک و اشتراک گذاری کنید، و فراموش نکنید که زنگوله را هم بزنید!
قربان! بپرید، قربان.
بپر!
سه...
دو تا!
یکی!
هی! هی!
آیا من سال نو را جشن میگیرم؟
من می پرم.
روی سرتان فرود خواهم آمد!
هی! اون آمبولانس رو نگه دار! نگه دار! نگه دار!
شما بچهها فوراً با آمبولانس تماس گرفتید؟
اینجا مترو ساخته نمیشه؟
- هی! برید کنار! برید کنار! - دارید گولم میزنید؟
دیگه داره سحر میشه!
ما از مرز آندرا میآیم.
یکی همین الان داخله! برای ما هم وضعیت اضطراریه!
هر 5 آمبولانس پر هستند!
منو بکش، لطفا.
نجاتم نده!
هی، میخوام بمیرم، رفیق!
هی! شوخی میکنی؟ ما همین الانش هم یه مریض داریم!
به نظر یه مورد اضطراری میاد، قربان. ما میبریمش، قربان.
هي، چرا دو تا مريض رو توي يه ساندویچ گذاشتي؟
تو حالت خوبه بابا.
اشتراک آمبولانس؟
در این مورد! مراقب باشید!
نجاتم نده!
بیا! بیا! بیا!
- منو نجات نده! - برو! برو! برو!
سلام...
سلام...
این چه بیمارستانیه رفیق؟
آیا اینجا بیمارستان رامانا است؟
دراز بکش!
وای خدای من!
نجاتم بده!
بابا...
میخوام بگیرمش! بقیهاش رو خودم درست میکنم!
نجاتم نده!
نجاتم بده!
نجاتم نده!
نجاتم بده!
نجاتم نده!
نجاتم بده...
نجاتم نده!
لطفا نجاتم نده. باشه؟
انگار او را هم نجات دادهاند.
سلام...
سلام، قربان.
راغو...
همان پا...
همان پا. همان نیشگون.
انگار آقا از اینکه جونش رو از دست بده میترسه.
No comments yet. Be the first to leave one.