لومړۍ 200 کرښې.
رئیس
واقعا چرا اینجوری با من رفتار میکنی؟
...نکنه
...شما هم
منو دوست داری؟
همینه ، خودشه؟
چی...به نظرم حوصله دوچرخه سواری نداری
اگه حوصله نداری خب بگو ندارم
لازم نبود اینجوری شوخی کنی
اما من شوخی نکردم
انگار شما هم به من احساس داری
اگه نه چرا باید اینکارارو برام بکنی؟
مگه من کی هستم
...خب معلم پارک میدونی
...چون تو
...معلم بچه های منی
و باهاشون خیلی خوبی
بچه هام تو رو می پرستند
...بعدشم
با وجود تمام سختی هایی که کشیدی
بازم سخت کار کردی که من بخاطرش ممنونتم
به هر حال بخاطر همین
من میخواستم بخاطر این چیزا حالا حالا ها تو خانواده ما بمونی
نه به نظر نمیاد این تنها دلیلت باشه
هیچ رئیسی با کارمندش اینقدر خوب رفتار نمی کنه
...بخاطر اینه که
...شما هم
از من خوشت میاد
بله وکیل کو
گفتی ممکنه قرار داد از بین بره؟
نباید اینطوری بشه
باشه من الان خودمو میرسونم
معلم پارک شمام شنیدی
یه معامله ای هست که شرکت بهش بستگی داره
باید برم ببینم موضوع چیه
معلم پارک موقع رفتن خونه مراقب خودت باش
ببخشید باید برم
...اما
...وکیل کو یه موضوعی پیش اومده
...در مورد خودم نیست
در مورد یکی از دوستامه
خب بگو
...یه دختر خیلی کوچکتراز خودش
یه احساساتی نسبت به اون درش ایجاد کرده
این روزا همه جا حرف سن و ساله
همینطوره ولی
دختره خیلی ازش کوچکتره
چقدر کوچکتر؟
اونطور که شنیدم 14 سال
دختره 14 سال کوچکتره؟
آره بخاطر همین دوستم اولش دوستش نداشت
و زیاد بهش فکر نمیکرد
...اما کم کم به نظرش دوست داشتنی
و شیرین اومد
دوستم الان که، می دونه چه حسی بهش داره
احساسش متزلزل شده
ازم راهنمایی خواست که میتونه عشق کوچکتر از خودش رو قبول کنه
ولی من نتونستم بهش توصیه ای بکنم
فاصله سنی 14 سال؟
به نظرم یه کم زیاده
ممکنه بخاطر اینکه یه دختر خیلی کوچکتر انتخاب کرده ازش انتقاد کنن
درسته، منم همینطور فکر میکنم
با این حال
فاصله سنی چه اهمیتی داره
مهم اون احساس یه نفره
زوج هایی هستند که با وجود 20 سال فاصله سنی عاشق هم میمونن
...هی تو سن ما کار آسونی نیست
با زنی ملاقات کنیم که قلبتُ به هیجان بیاره
بهش بگو شجاع باشه
خیلی شانس داری یونگ گوک
گفتم من نیستم
باشه بابا تو نیستی
به هرحال شجاع باش ، فایتینگ
گفتم من نیستم
- من نیستم - باشه
خیلی ممنون
...نکنه معلم پارک
این وقت شب هنوز بیداره؟
رئیس
آیگو
معلم پارک
خیلی دیره، این وقت شب اینجا چیکار میکنی؟
من امروز خیلی مشروب خوردم زیاد روبراه نیستم
معلم پارک تو هم زودتر برو بگیر بخواب
فکر کردم یه کار فوری پیش اومده
رفته بودی مشروب بخوری؟
خب میدونی
همه چیز مرتب شد، برا همین با مشروب جشن گرفتیم
نمی دونم چرا امروز اینقدر مست شدم
سریع باید برم استراحت کنم
رئیس صبر کن
چرا ...چیه؟
رئیس خودت خوب میدونی الان خیلی مست نیستی
...منظورت چیه من الان خیلی مستم
اینقدر که آسمون داره دور سرم می چرخه
بخاطر پیچوندن من الکی نگو مستی
بهتره حرفمونو تموم کنیم
حرفمون؟
در مورد چی؟
در مورد چی صحبت می کردیم؟
من چیزی یادم نمیاد
...من پرسیدم
منو دوست داری یا نه
حالا چرا ازم دوری میکنی؟
چرا جواب سوال منو نمیدی؟
...فکر میکنی برای من راحت بود
احساسمو بهت اعتراف کنم؟
ده ها بار بهش فکر کردم
با اینکه خجالت می کشیدم
احساسمو نسبت بهت اعتراف کردم
...فکرشم نمیکردم
شما اینقدر بی دل و جرأت باشی
اگر از من خوشت نمیاد فقط بگو خوشت نمیاد
معلم پارک
من خیلی از تو بزرگترم و پدر سه تا بچه ام
خودم همه اینهارو میدونم
اما با اینحال بازم دوستت دارم
...ًپس لطفا
فقط بهم بگو تو هم بهم احساس داری یا نه
معلم پارک
متاسفم
میدونم شما هم شرایط خودتو داری
اما من فقط به احساسات خودم اهمیت می دادم
احتمالاً شما برای فکر کردن به زمان احتیاج داری
باشه خوبه
یه روز بهت فرصت میدم
لطفا در موردش فکر کن
اگه تو هم منو دوست داشتی
...تا فردا
یه دستمال به اون درخت ببند
اگر تا نیمه شب فردا دستمالی نبینم
من همه چی رو فراموش می کنم و ادامه میدم
فردا تا نیمه شب این درخت
من دیگه برمیگردم خونه
...تو سن ما کار آسونی نیست
زنی رو ملاقات کنیم که قلب مارو به هیجان بیاره
نه ...این درست نیست
...حتی اگه معلم پارک دوستم داشته باشه
من باید به سنم نگاه کنم
اینجوری نمیشه
نکنه الکی به خودم امیدواری داده بودم
پارک دان دان ، با خودت چی فکر کردی؟
امکان نداره رئیس بهت علاقه داشته باشه
با این احساساتت تنهایی دست رد به سینه ات زد
نه، نه درست نیست
رئیس برای فکر کردن وقت لازم داره
آره تا نصف شب بهش وقت دادم
هنوز تا نصف شب خیلی مونده
آره
معلم پارک ، تو دیدی رئیس بره سرکار؟
نه ..رئیس رفته؟
آره ...نمی دونم کی رفته که خداحافظی هم نکرد
چای ـشم نخورد
فکر کنم بخاطر من بوده
برای اینکه ریخت منو نبینه زود رفته
وای خدا
- معلم پارک - بله؟
صبح بخیر خانم وانگ
صبح بخیر میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟
من؟
چرا اینقدر جا خوردی؟
من امروز خوبم
اگه می ترسی میتونی با خانم یوجو بیای
من باهات میام و پشت در منتظر می مونم نترس
اگه چیزی شد پا بذار به فرار فهمیدی؟
معلم پارک
این گردنبند مال تو
این هدیه منه به تو
چی؟
نه خانم وانگ
نگران نباش
خودم داره بهت میدم بعدا اذیتت نمی کنم
راست میگم این واقعا هدیه ـست
نگاه کن ما شاهد داریم خانم یوجو داره می بینه
آخه چرا داری اینو میدی من؟
نمیدونی چرا؟
چون خیلی بخاطر کارایی که باهات کردم شرمندم
خانم وانگ
معلم پارک ، متاسفم که اذیتت کردم
از صمیم قلب عذرخواهی می کنم
مطمئنم که عقلمو از دست داده بودم
دیگه هیچ وقت ناراحتت نمی کنم قسم میخورم
خانم وانگ
عذرخواهی منو قبول میکنی؟
بله
با این حال لازم نبود این کارو بکنید
شما که از قصد نکردی
نه نه این چه حرفیه
...راستش
...اینکه من دارم ازت معذرت میخوام
...و اینکه دارم این گردنبندو بهت هدیه میدم
برا اینه که حتما همه اینهارو به یونگ گوک بگی
خانم یوجو تو هم دیدی مگه نه؟
یادت نره به رئیس همه چیزو بگی
چشم خانم وانگ
خانم وانگ
چرا از یکی مثل معلم پارک عذرخواهی می کنید؟
واقعاً تعجب کرده بودم
ای بابا خانم چو
...فکر کردی من خیلی دلم میخواست
No comments yet. Be the first to leave one.