لومړۍ 30 کرښې.
او
او ، موي سرشو محکم گره ميزنه
زره شو ميبنده وقتي که به بيرون قدم برميداره
او
او در شک و شبهه زندگي مي کنه
و همه ي خوشي هايش از بين ميره ولي تو چشاش هنوز اميدي هست
هر زمان دوباره به عقب برميگرديم
و دوباره سعي ميکنم که روشنايي رو به تاريکي برگردونم
ميدوني، هر روز يه مبارزه اس که اشک آدمو در مياره
و دليلشو نميدونم
و من تکه هارو جمع ميکنم وقتي که روي پاهاش ميوفتن
اون داره با شيطان درونش مقاومت ميکنه، پس هيچوقت آزاد نيست
اون خودشو در تاريکي پنهان ميکنه، آره درکش سخته
و دليلشو نميدونم
عشقم، هرگز راهي رو که داري تغيير نده
تو به آسمون روشنايي ميبخشي مثل ستاره
برام اهميتي نداره چي ميبيني
تو از نگاه من زيبايي
alicoldplay On Telegram : @alicoldplay
او
او، او هرگز کار درست رو انجام نميده
احساسي شبيه بارون در شبي روياييه
و من، کاري ميکنم که همين احساسو داشته باشي
ميتوني منو محکم در آغوش بگيري، ولي نميزارم بري
هر زمان دوباره به عقب برميگرديم
و دوباره سعي ميکنم که روشنايي رو به تاريکي برگردونم
ميدوني، هر روز يه مبارزه اس که اشک آدمو در مياره
اما،عشقم گريه نکن
عشقم، هرگز راهي رو که داري تغيير نده
تو به آسمون روشنايي ميبخشي مثل ستاره
No comments yet. Be the first to leave one.