لومړۍ 200 کرښې.
و پنج، شش، هفت، هشت.
یک، دو، سه، چهار...
پنج، شش، هفت، هشت.
مادرت چطوری مرد؟
منظورم مادر واقعیته.
خونریزی مغزی.
مادرت رو یادته؟
نه، دو سالم بیشتر نبود که مرد.
بعضیوقتا یه چیزایی ازش یادم میاد، ولی میدونم فقط چیزاییان...
بقیه بهم گفتن یا توی عکسهامون دیدم.
بعدش کتلین مادرمون شد.
خب اول پتی تو آلمان جای مادرم رو گرفت.
ولی...
کتلین برامون واقعاً مادر بود.
همهجوره ازمون مراقب کرد.
بعد از امتحانها همینجا بمون.
میدونی که مجبورم برم خونه.
چرا... مجبوری؟
هنوز تا دادگاه وقت هست.
چون ممکنه آخرین تابستون نسبتاً معمولی...
با خانوادهم باشه.
باشه.
پس من میام بهت سر میزنم.
عجیب میشه.
آمادۀ همچین چیزی نیستم.
اگه بیام...
لازم نیست حتماً از این مهمونیها باشه که خبر میدیم همجنسگراییم.
میتونیم وانمود کنیم که فقط دوستیم.
قول بده حداقل زنگ بزنی.
آره، معلومه.
«کاری از بـهـادر» «Bahador_Sub@»
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
«راهپـله»
میلۀ آتش.
دقیقاً چیه؟
یه نوع ابزار شومینهست.
هم دمندهست، هم میلۀ شومینه.
چه ماشین نازی.
خواهر کتلین سالها پیش، کریسمس به هر کدوم از...
خواهر و برادرهاش یه دونه از این میلهها داده.
و بعد اینکه ما جستوجوی اولیه...
از خونه رو انجام دادیم...
و ارزیابی و عکسبرداری کردیم...
خواهر کتلین از عکسها متوجه شد که...
که میلۀ شومینۀ پیترسون گم شده.
ما فکر نمیکنیم که تصادفاً گم شده باشه.
امکان داره که کارشناسهای شما نتیجهگیری کنن...
واقعاً به دلیل افتادن از پلهها مرده باشه؟
کلی آدم باهوشتر از من...
از روز اول گفتن که...
فقط یه چیز میتونه باشه، ضرب و شتم.
کجا میتونه باشه؟
هر جا که کتلین قایمش کرده.
من اصلاً یادم نمیاد کندیس میله رو بهش داده باشه.
چرا باید یادت بیاد؟
آخه کی واسه کریسمس...
ابزار شومینه کادو میده؟
چه برسه به یه دونه ابزار شومینه.
یهجورایی بهکار میان.
به خدا قسم که اون چیز احمقانه...
یه جایی تو خونهست...
و خونی هم نیست.
چقدر هزینه داره که از شرشون خلاص بشیم؟
خب، اول اینکه به همین راحتی نمیشه از شرشون خلاص شد.
این خصوصیت خفاشهاست.
باید جابهجاشون کنین.
هزینهش کم نیست.
بذارین یه چیزایی رو با شوهرم چک کنم...
و چند روز بهمون فرصت بدین.
باشه، ولی هر چی بیشتر صبر کنین بدتر میشه.
لااقل وارد قسمت لولهکشیها نشدن.
اونجوری رسماً به فنا میرین.
پسرا دارن اذیتمون میکنن. هر دوشون پول لازم دارن.
بازار اوضاع کلیتون رو بههم ریخته.
و تاد درگیر وبسایته.
چه وبسایتی؟
خب، من نمیدونم چیه.
با تواناییهایی که کلیتون داره...
خیلی راحت میتونه کار پیدا کنه.
فعلاً باید روی درسش تمرکز کنه.
نه! اگه جرئت داری یه بار دیگه بکن!
مایک؟
سگ دوباره داره وسایل خونه رو میجوه.
پسرا دوباره کمکت رو لازم دارن، پتی.
اوه، عزیزم. فکر نمیکنم الان شرایط مناسب باشه.
خب، میتونی دوباره خونه رو گرو بذاری؟
- سمپاش کارش تموم شد. - نه، دوباره نمیشه.
بانکهای آلمان با اینجور کارها مخالفن.
اوضاع خوب نیست.
- پتیه. - مایک؟
خب، اوضاع تو نورتل واقعاً بده.
نمیتونم از کتلین بیشتر از این کمک بخوام.
میفهمم، ولی واقعاً نمیتونم.
پس هر کاری که با مایک بکنیم...
روی زندگی اونها هم تأثیر میذاره.
لطفاً نگران...
مارتا و مارگارت نباش، کی.
خودشون تصمیم گرفتن از یه قاتل حمایت کنن.
ولی در واقع اصلاً حق انتخابی نداشتن.
ببین...
میدونم که هضمش راحت نیست...
ولی بهعنوان وکیلت...
تا زمانی که نذاری اعتصاب کنیم...
مایکل پول مادرت رو دریافت میکنه...
- تا هزینۀ دفاعش رو بده. - آره.
ولی من میتونم کاری کنم که پرداختها رو با تأخیر انجام بدن...
تا زمانی که سهمبندی رو مشخص کنیم.
دقیقاً.
فکر میکنم وقتشه، کیتلین، ولی به تو بستگی داره.
نمیتونم به جای تو این تصمیم رو بگیرم.
الان واقعاً دلم نمیخواد با این موضوع سر و کله بزنم.
تابستون رو تو دورهام میگذرونم.
شاید بتونیم اون زمان درموردش صحبت کنیم.
همۀ اینها توی کامپیوتر پیترسون بوده.
میتونین تأیید کنین که عکسهای شما هستن؟
با مایکل پیترسون سکس داشتین؟
نه.
«من در تفنگدارهای دریایی بودم.
عاشق سکس، خوردن و لیسیدن هستم.»
پیترسون اینو برات نوشته؟
آره.
آقای والگومات.
توقع داری باور کنم...
که بعد این همه ایمیل، بعد این همه تماس تلفنی...
بعد این همه بدهبستون...
شما دو تا واقعاً هیچوقت هم رو ندیدن؟
- هیچوقت. - گفتن اینکه ندیدین...
نمیتونه از شهادت دادن خلاصت کنه.
باورم نمیشه میخواین اینا رو تو دادگاه نشون بدین.
خوبه که آلتم به اندازۀ کافی بزرگه.
از نظر من که خیلی بزرگ نیست.
واقعاً؟
این یکی رو ندیدی؟
تصمیمش رو میذاریم بهعهدۀ هیئت منصفه.
خب، تعجب نکردم.
- منم همینطور. - خیلی خب، ران.
یه چیزی بخور و برگرد اینجا.
خب، ران بود.
چیزی پیدا کردن؟ میله رو پیدا کردن؟
نه، نه، هیچی.
ولی مثل اینکه...
دیور هنوز داره کلههای یونولیتی رو با...
میلهای که کندیس بهشون داده لِه میکنه.
خب؟
خبر خوب همینه.
نتونستن ثابت کنن که میلۀ آتیش...
میتونه اون صحنه رو درست کنه.
خبر بد اینه که دادستان بدجوری در تلاشه...
یکی رو پیدا کنه که باهاش خوابیده باشی.
باید درمورد ایمیلها صحبت کنیم.
کدوم ایمیلها؟
بین مایک و برد والگومات.
و چند تا اسکورت آنلاین دیگه.
وایسا. یه اسکورت؟ چی؟
بیل، آروم باش.
تاد، شاید بهتر باشه تو و مادرت...
یهکم اینجا رو تمیز کنین.
قهوه درست میکنم.
باشه.
ژان. لطفاً از خانواده فیلم نگیر.
تام، من هیچوقت هیچکدوم از اونا رو از نزدیک ندیدم.
آره، خیلی نزدیک بود که با برد قرار بذارم...
ولی اتفاق نیفتاد.
تمام.
بعضیوقتا که گوش میدی...
چیزایی میشنوی که دلت نمیخواد بشنوی.
خب یه چند تا ایمیل هست. که چی؟
این ایمیلها نشوندهندۀ تصویر خیلی واضحی هستن.
تصویر میخوای؟
هان؟ منم نقاشم.
میرم در جایگاه شهود و این رو میخونم.
در همون ایمیلی که مایک راجعبه...
انجام دادن این کار، اون کار و یه کار دیگه صحبت میکنه...
مایک میگه...
«به هر حال عصرها برام زمان مناسبی نیست.
من متأهلم...
و از زندگیم خیلی راضیام...
همسرم هم خیلی جذابه.
آره، میدونم. میدونم.
من ناجور دوجنسگرام...
ولی رابطهمون بیشتر از این نمیشه.»
میتونم ببینمش؟
این کسی نیست که چیزی رو قایم میکنه.
این کسیه که معلومه همسرش رو دوست داره.
یعنی نه تنها ممکنه، بلکه رایج هم هست...
که زن و شوهرها درمورد این چیزا با هم توافقهایی داشته باشن.
خیلی از فرانسویها روابط باز دارن.
اگه کسی نباشه که شهادت بده کتلین میدونسته...
فقط یه فرضیهست.
خب، مگه اینکه یکی رو بیارن در جایگاه...
که شهادت بده نمیدونسته.
یعنی یه چند تا ایمیل و پورن...
فقط همین رو دارن؟
این بزرگترین مانع ماست...
و من همین الانشم ازش رد شدم.
ببخشید، نمیفهمم.
دقیقاً درمورد چهجور توافقهایی صحبت میکنیم؟
چی داریم؟
سلاح قتل نداریم...
No comments yet. Be the first to leave one.