The Staircase

The Staircase

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

The Staircase S01E03 WEBRip x264-ION10
The Staircase S01E03 WEBRip x264-XEN0N
The Staircase S01E03 WEBRip x264-CAKES
The Staircase S01E03 720p HMAX WEBRip DD5 1 x264-NTb
The Staircase S01E03 1080p HMAX WEBRip DD5 1 x264-NTb
د لخوا تبصره Bahador18B
🔴 30nama | بـهـادر 🔴

تګونه

webrip
web
x264
BRip
720p
720
1080
په خپور شو: 2022-05-06
ډاونلوډونه: 48
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫و پنج، شش، هفت، هشت.

‫یک، دو، سه، چهار...

‫پنج، شش، هفت، هشت.

‫مادرت چطوری مرد؟

‫منظورم مادر واقعی‌ته.

‫خون‌ریزی مغزی.

‫مادرت رو یادته؟

‫نه، دو سالم بیشتر نبود که مرد.

‫بعضی‌‌وقتا یه چیزایی ازش یادم میاد، ‫ولی می‌دونم فقط چیزایی‌ان...

‫بقیه بهم گفتن یا توی عکس‌هامون دیدم.

‫بعدش کتلین مادرمون شد.

‫خب اول پتی تو آلمان جای مادرم رو گرفت.

‫ولی...

‫کتلین برامون واقعاً مادر بود.

‫همه‌جوره ازمون مراقب کرد.

‫بعد از امتحان‌ها همین‌جا بمون.

‫می‌دونی که مجبورم برم خونه.

‫چرا... مجبوری؟

‫هنوز تا دادگاه وقت هست.

‫چون ممکنه آخرین تابستون نسبتاً معمولی...

‫با خانواده‌م باشه.

‫باشه.

‫پس من میام بهت سر می‌زنم.

‫عجیب می‌شه.

‫آمادۀ همچین چیزی نیستم.

‫اگه بیام...

‫لازم نیست حتماً از این مهمونی‌ها ‫باشه که خبر می‌دیم همجنس‌گراییم.

‫می‌تونیم وانمود کنیم که فقط دوستیم.

‫قول بده حداقل زنگ بزنی.

‫آره، معلومه.

‫«کاری از بـهـادر» ‫«Bahador_Sub@»

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫«راه‌پـله»

‫میلۀ آتش.

‫دقیقاً چیه؟

‫یه نوع ابزار شومینه‌ست.

‫هم دمنده‌ست، هم میلۀ شومینه.

‫ ‫

‫چه ماشین نازی.

‫خواهر کتلین سال‌ها پیش، ‫کریسمس به هر کدوم از...

‫خواهر و برادرهاش یه دونه از این میله‌ها داده.

‫و بعد اینکه ما جست‌وجوی اولیه...

‫از خونه رو انجام دادیم...

‫و ارزیابی و عکس‌برداری کردیم...

‫خواهر کتلین از عکس‌ها متوجه شد که...

‫که میلۀ شومینۀ پیترسون گم شده.

‫ما فکر نمی‌کنیم که تصادفاً گم شده باشه.

‫امکان داره که کارشناس‌های شما نتیجه‌گیری کنن...

‫واقعاً به دلیل افتادن از پله‌ها مرده باشه؟

‫کلی آدم باهوش‌تر از من...

‫از روز اول گفتن که...

‫فقط یه چیز می‌تونه باشه، ضرب و شتم.

‫کجا می‌تونه باشه؟

‫هر جا که کتلین قایمش کرده.

‫من اصلاً یادم نمیاد کندیس ‫میله رو بهش داده باشه.

‫چرا باید یادت بیاد؟

‫آخه کی واسه کریسمس...

‫ابزار شومینه کادو می‌ده؟

‫چه برسه به یه دونه ابزار شومینه.

‫یه‌جورایی به‌کار میان.

‫به خدا قسم که اون چیز احمقانه...

‫یه جایی تو خونه‌ست...

‫و خونی هم نیست.

‫چقدر هزینه داره که از شرشون خلاص بشیم؟ ‫

‫خب، اول اینکه به همین راحتی ‫نمی‌شه از شرشون خلاص شد.

‫این خصوصیت خفاش‌هاست.

‫باید جابه‌جاشون کنین.

‫هزینه‌ش کم نیست.

‫بذارین یه چیزایی رو با شوهرم چک کنم...

‫و چند روز بهمون فرصت بدین.

‫باشه، ولی هر چی بیشتر صبر کنین بدتر می‌شه.

‫لااقل وارد قسمت لوله‌کشی‌ها نشدن.

‫اون‌جوری رسماً به فنا میرین.

‫پسرا دارن اذیت‌مون می‌کنن. ‫هر دوشون پول لازم دارن.

‫بازار اوضاع کلیتون رو به‌هم ریخته.

‫و تاد درگیر وب‌سایته.

‫چه وب‌سایتی؟

‫خب، من نمی‌دونم چیه.

‫با توانایی‌هایی که کلیتون داره...

‫خیلی راحت می‌تونه کار پیدا کنه.

‫فعلاً باید روی درسش تمرکز کنه.

‫نه! اگه جرئت داری یه بار دیگه بکن!

‫مایک؟

‫سگ دوباره داره وسایل خونه رو می‌جوه.

‫پسرا دوباره کمکت رو لازم دارن، پتی.

‫اوه، عزیزم. فکر نمی‌کنم الان شرایط مناسب باشه.

‫خب،‌ می‌تونی دوباره خونه رو گرو بذاری؟

‫- سم‌پاش کارش تموم شد. ‫- نه، دوباره نمی‌شه.

‫بانک‌های آلمان با اینجور کارها مخالفن.

‫اوضاع خوب نیست.

‫- پتیه. ‫- مایک؟

‫خب، اوضاع تو نورتل واقعاً بده.

‫نمی‌تونم از کتلین بیشتر از این کمک بخوام.

‫می‌فهمم، ولی واقعاً نمی‌تونم.

‫پس هر کاری که با مایک بکنیم...

‫روی زندگی اون‌ها هم تأثیر می‌ذاره.

‫لطفاً نگران...

‫مارتا و مارگارت نباش، کی.

‫خودشون تصمیم گرفتن از یه قاتل حمایت کنن.

‫ولی در واقع اصلاً حق انتخابی نداشتن.

‫ببین...

‫می‌دونم که هضمش راحت نیست...

‫ولی به‌عنوان وکیلت...

‫تا زمانی که نذاری اعتصاب کنیم...

‫مایکل پول مادرت رو دریافت می‌کنه...

‫- تا هزینۀ دفاعش رو بده. ‫- آره.

‫ولی من می‌تونم کاری کنم که ‫پرداخت‎ها رو با تأخیر انجام بدن...

‫تا زمانی که سهم‌بندی رو مشخص کنیم.

‫دقیقاً.

‫فکر می‌کنم وقتشه، کیتلین، ‫ولی به تو بستگی داره.

‫نمی‌تونم به جای تو این تصمیم رو بگیرم.

‫الان واقعاً دلم نمی‌خواد ‫با این موضوع سر و کله بزنم.

‫تابستون رو تو دورهام می‌گذرونم.

‫شاید بتونیم اون زمان در‌‌مور‌‌دش صحبت کنیم.

‫همۀ این‌ها توی ‫کامپیوتر پیترسون بوده.

‫‌ می‌تونین تأیید کنین که ‫عکس‌های شما هستن؟

‫با مایکل پیترسون سکس داشتین؟

‫نه.

‫«من در تفنگدار‌های دریایی بودم.

‫عاشق سکس، خوردن و لیسیدن هستم.»

‫پیترسون اینو برات نوشته؟

‫آره.

‫آقای والگومات.

‫توقع داری باور کنم...

‫که بعد این همه ایمیل، ‫بعد این همه تماس تلفنی...

‫بعد این همه بده‌بستون...

‫شما دو تا واقعاً هیچ‌وقت هم رو ندیدن؟

‫- هیچ‌‌‌وقت. ‫- گفتن اینکه ندیدین...

‫نمی‌تونه از شهادت دادن خلاصت کنه.

‫باورم نمی‌شه می‌خواین ‫اینا رو تو دادگاه نشون بدین.

‫خوبه که آلتم به اندازۀ کافی بزرگه.

‫از نظر من که خیلی بزرگ نیست.

‫واقعاً؟

‫این یکی رو ندیدی؟

‫تصمیمش رو می‌ذاریم به‌عهدۀ هیئت منصفه.

‫خب، تعجب نکردم.

‫- منم همینطور. ‫- خیلی خب، ران.

‫یه چیزی بخور و برگرد اینجا.

‫خب، ران بود.

‫چیزی پیدا کردن؟ ‫میله رو پیدا کردن؟

‫نه، نه، هیچی.

‫ولی مثل اینکه...

‫دیور هنوز داره کله‌های یونولیتی رو با...

‫میله‌ای که کندیس بهشون داده لِه می‌کنه.

‫خب؟

‫خبر خوب همینه.

‫نتونستن ثابت کنن که میلۀ آتیش...

‫می‌تونه اون صحنه رو درست کنه.

‫خبر بد اینه که دادستان بدجوری در تلاشه...

‫یکی رو پیدا کنه که باهاش خوابیده باشی.

‫باید در‌‌مور‌‌د ایمیل‌‌ها صحبت کنیم.

‫کد‌‌وم ایمیل‌‌ها؟

‫بین مایک و برد والگومات.

‫و چند تا اسکورت آنلاین دیگه. ‫

‫وایسا. یه اسکورت؟ چی؟

‫بیل، آروم باش.

‫تاد، شاید بهتر باشه تو و مادرت...

‫یه‌کم اینجا رو تمیز کنین.

‫قهوه درست می‌کنم.

‫باشه.

‫ژان. لطفاً از خانواده‌ فیلم نگیر.

‫تام، من هیچ‌‌‌وقت هیچ‌کدوم ‫از اونا رو از نزدیک ندیدم.

‫آره، خیلی نزدیک بود که با برد قرار بذارم...

‫ولی اتفاق نیفتاد.

‫تمام.

‫بعضی‌وقتا که گوش می‌دی...

‫چیزایی می‌شنوی که دلت ‌نمی‌خواد بشنوی.

‫خب یه چند تا ایمیل هست. که چی؟

‫این ایمیل‌ها نشون‌دهندۀ ‫تصویر خیلی واضحی هستن.

‫تصویر می‌خوای؟

‫هان؟ منم نقاشم.

‫می‌رم در جایگاه شهود و این رو می‌خونم.

‫در همون ایمیلی که مایک راجع‌به...

‫انجام دادن این کار، اون کار ‫و یه کار دیگه صحبت می‌‌کنه...

‫مایک می‌گه...

‫«به هر حال عصرها برام زمان مناسبی نیست.

‫من متأهلم...

‫و از زندگیم خیلی راضی‌ام...

‫همسرم هم خیلی جذابه.

‫آره، می‌دونم. می‌دونم.

‫من ناجور دوجنس‌گرام...

‫ولی رابطه‌مون بیشتر از این نمی‌شه.»

‫می‌‌تونم ببینمش؟

‫این کسی نیست که چیزی رو قایم می‌کنه.

‫این کسیه که معلومه همسرش رو دوست داره.

‫یعنی نه تنها ممکنه، ‫بلکه رایج هم هست...

‫که زن و شوهرها درمورد این چیزا ‫با هم توافق‌هایی داشته باشن.

‫خیلی از فرانسوی‌ها روابط باز دارن.

‫اگه کسی نباشه که شهادت ‫بده کتلین می‌دونسته...

‫فقط یه فرضیه‌ست.

‫خب، مگه اینکه یکی رو بیارن در جایگاه...

‫که شهادت بده نمی‌دونسته.

‫یعنی یه چند تا ایمیل و پورن...

‫فقط همین‌ رو دارن؟

‫این بزرگ‌ترین مانع ماست...

‫و من همین الانشم ازش رد شدم.

‫ببخشید، نمی‌فهمم.

‫دقیقاً در‌‌مور‌‌د چه‌جور ‫توافق‌هایی صحبت می‌کنیم؟

‫چی داریم؟

‫سلاح قتل نداریم...

More Farsi Persian subtitles for The Staircase

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left