لومړۍ 200 کرښې.
فصل يکم - اپيزود چهارم "تکون دادنِ کليدها"
.:: ارائه شده توسط وبسايتِ ::. ..::.. 30NAMA.best ..::..
آلما
با دست نه
ميشه از آرنجم استفاده کنم؟
مسخره نشو
عه، دارم مسخره بازي درميارم؟
ازم ميخواي با ذهنم کليدهارو جا به جا کنم
نه، ذهنت؟ ذهنت که هيچي نيست
مرسي بابا - ...نه -
نه فقط ذهن تو، ذهن هرکسي هيچي نيست
...خب
کليدهارو تکون بده آسونه، از پسش برمياي
ببين، اين "آب"ـه آلما
خيلي خب؟
آب"ـه، يالا" از پسش برمياي
آسونه
آب
نميدونم از من چه انتظاري داري
يعني خب، من که جداي نيستم
شايد من فقط يه شاهدختِ موخوشگلم
شاهدخت ليا هم جداي بود
پس واسه چي اون بيکيني طلايي رو پوشيده بود؟
اسيرش کرده بودن
پس... جدايِ خيلي قدرتمندي نبوده
ببين، تعمدا از زمانِ خطي رها شو
و بعدش در زمان سفر کن
و به زماني برس که کليدها اينجا نباشن
و اينجوري کليدهارو تکون دادي
به همين سادگيه - حتما -
همينطوري - سلام خوشگلم -
ماهِ امشب رو ديدي؟ به اين ميگن ماه
بايد بري ببينيش و يه کم هوا بخوري
ديدي "خوشگلم"؟
...خيلي خب
پس صرفا بامهارت زمان رو دستکاري ميکنم
چرا از اول همين رو نگفتي؟
خيلي آسونه که - تو سعي کن -
خيلي خب
ولي بيش از حد سعي نکن
...متوجهي
سعي کن سعي نکني
آلما
انقدر به اين کليدها زل نزن ازت سوال پرسيدم
وايسا، موفق شدم؟ - معلومه که شدي -
وسايلم رو ببين
وسايل خودت که نيست، هست؟ درواقع وسايل ماست
آخه بعد از مرگت اين ها به من ميرسه
پس، ممنون که اين همه سال وسايلم رو برام نگه داشتي
ولي نگران نباش
از اينجا به بعدش با خودم، خب؟ خدافظ
برداشتن بدون اجازه وسايل خونه
من تجاوزِ شخصي محسوب ميشه
خيلي ببخشيد که وسايلي که ازشون استفاده نميکردي و
براشون برنامه اي نداشتي رو برداشتم
عذرخواهي خيلي بدي بود نميبخشمت
اون بازي مسخره رو ول کن
آهاي، بس کن
داري اصولم رو خراب ميکني
کدوم اصول؟
با اين همه وسيله داري چيکار ميکني؟
از اونجايي که تو بهم نميگي سر بابا چي اومده، خودم سعي دارم بفهمم
من همه چيز رو بهت گفتم - خودت هم ميدوني فقط همون ها نبوده -
به نظرم بهتره بري پيش يه روانشناس
خودم چند روز ديگه وقت دکتر دارم
اونجا که رفتم ميگم همه چي رو بررسي کنه
نگران نباش ديگه
دکترش ارتوپده - آره -
تو جراحات زيادي داشتي
و رفتارت از حالت عادي هم عجيب تر شده
معمولا از حالت عادي عجيب تر رفتار ميکني
ولي بعد از تصادفت حتي از حالت
عاديِ خودت هم عجيب تر رفتار ميکني
خيلي خب، ببين چي ميگم؟
اگه بذاري اين وسايل رو نگه دارم
ميرم پيش روانشناس
خيلي خب
نظرت چيه؟
بزن
بيست و دو، بسه ديگه، نه؟
آره، بيست و دو
همين رو ميخواستم بزن بريم وگاس
عه، نگاه نکن، نگاه نکن نگاه نکن
باز هم دارن اين کارشون رو تکرار ميکنن
از نبرد آلامو خوشت نمياد؟ خبر نداشتم
راستش اينجا رو به عنوان يه گنجينه ملي ميشناسن
ولي درواقع مهاجرين اروپايي اي که
ميخواستن از مکزيک مستقل بشن اينجا بودن
آخه مکزيک بهشون اجازه برده داري نميداد
واسه همين اينجا به خاطر "آزادي"
در برده داري جنگيدن
فکر نکنم دلشون بخواد که موقع "به ياد داشتن نبرد آلامو" به
چنين چيزي فکر کني - نه، نه، نه -
ميخوان به همون چيزي که تو مدارس تدريس ميکنن فکر کني
که يعني مکزيکي ها آدم هاي بدي هستن
که ميخوان تگزاس رو از چنگ صاحبين واقعي اش دربيارن
صاحبين واقعي اش؟
چي داري ميگي رفيق؟ ها؟ - خيلي خب -
قبيله کادو؟ قبيله کومانچي؟ قبيله آپاچي؟
آخه باورنکردنيه که اقتصاد
به چه سرعتي اخلاقيات رو نابود ميکنه
فاتحينِ جنگ اين قدرت رو به دست آوردن که داستان طمع
خودشون رو به يه نژادپرستي سيستماتيک عليه مکزيک تغيير بدن
خب، به عنوان کسي که زياد فکر ميکنن مکزيکيه
کاملا درکت ميکنم
چي شده؟ چه مشکل ضروري اي درمورد عروسي پيش اومده؟
خيلي خوشحال ميشم
اگه به مامان بگي که ولم کنه
اين کجاش مشکل ضروري مربوط به عروسيه؟
خب، اگه الان حلش نکنيم
احتمالا وسط عروسيت درموردش غر ميزنم
مشکل ضروري درمورد عروسي - ...عه -
خيلي خب، بريم - يالا ديگه عزيزم -
يه مارگاريتا بزنيم؟ ما که تا اينجا اومديم؟
ميتونم چيزي براتون بيارم؟
آره، من پاي فريتو گياهي ميخوام
پاي فريتو گياهي؟ کو؟
تازه به منو اضافه شده
واي، من هم ميخوام
من هم مارگاريتاي کاديلاک ميخوام
شما چيزي نميخواين؟
خيلي خب، من هم مارگاريتا ميخوام
عاليه، به حساب من
مرسي ريد - واي -
لزومي نداشت مهمونمون کني رفيق - من ميرم دستشويي -
نگران نباش، دفعه بعدي با من
خيلي خب، چطوره اين کار رو کنيم؟
من و تو پاي فريتو رو باهم نصف ميکنيم
نصف کنيم؟ - رفيق پايي شديم؟ -
رفيق پايي؟ - رفيق پايي -
عه سلام - سلام، چيزي ميخواستي؟ -
نه، راستش فقط اومدم عذرخواهي کنم
که ديگه بهت پيام ندادم
ولي احتمالا الان ديگه دليلش رو ميدوني
نامزد دارم
هوم - آره -
اون شب خيلي مست بودم و اشتباه بزرگي کردم، ببخشيد
نگران نباش
خيلي از دخترها با من اشتباه ميکنن - ببخشيد -
خيلي خب، مرسي که انقدر باحال بودي
عه، سلام سم
سلام - تو اينجا چيکار ميکني؟ -
اين پايين چه خبره؟ - ...اِم -
با متصدي بار خوابيده بودي؟
واي خدايا، با متصدي بار خوابيده بودي؟
با متصدي بار خوابيدي؟ - ...هيس، آروم -
خيلي خب، بايد بهم قول بدي که به کسي نگي
مخصوصا به آلما
من نميتونم به آلما دروغ بگم
ميدونه که باهات به هم زده؟
نميتونم باز هم به آلما دروغ بگم
پس اين کار رو ميکنيم
من قول ميدم که به آلما نگم که باهات به هم زده
بعدش هم فراموش ميکنم که باهات به هم زده
که راستي خيلي هم داري از اين موضوع سواستفاده ميکني
تو هم تمام چيزهايي که به درستي
حدس زدي رو فراموش کن
فکر کنم بتونم اين کار رو بکنم
خيلي خب
نميدونستم انقدر بيست و يک دوست داري
ندارم اصلا قضيه همينه
چي؟
فهميدم
گاهي اوقات حال ميده آدم
کارهايي که معمولا انجام نميده رو انجام بده
مثلا من معمولا سر کار
سايت هاي ورزشي رو چک ميکنم
ولي گاهي هم عکس هاي پرنده ها رو تماشا ميکنم
واسه اين ميتونن پرواز کنن که قلب خيلي قدرتمندي دارن
و کلي خون پمپاژ ميکنه
من هم خوشم مياد که درموردش فکر کنم
که قلب قدرتمند آدم رو قوي ميکنه
عجب - همينجوريه؟ -
يه جورايي
ولي برعکسشه
عه، خيلي خب
فکر کنم فهميدم
بکا، يادته که مامان و بابا حدودا يه هفته قبل
از مرگ بابا دعوا کرده بودن؟
نميدونم تو يادته؟
واسه اين برعکسه، چون تو معمولا عکس پرنده ها رو ميبيني
ولي گاهي هم خوشت مياد نتايج فوتبال رو بررسي کني؟
اِم، نه
ولي باهم دعوا کرده بودن
من يادمه ديروقت بود
احتمالا
بابا هميشه خيلي تو ديروقت خونه اومدن استعداد داشت
مامان هم تو دعوا به راه انداختن استعداد داشت
واسه اين برعکسه چون به نظرت قلب قدرتمند آدم رو ضعيف ميکنه؟
واسه اين بيست و يک بازي ميکنم
چون ساده و يکنواخته و فکر نميخواد
خيلي خب، فهميدم
من ميرم سم رو پيدا کنم
آخه صحبت کردن باهاش انقدر گيج کننده نيست
خوشحال شدم باهات هم صحبت شدم آلما
فقط تيم لانگ هورنز - عه، ايول -
خب، مامان چرا بهت گير داده؟
ميخواد برم پيش يه روانشناس
عه، خيلي خب
خب، پولش رو هم ميده؟ - احتمالا -
No comments yet. Be the first to leave one.