لومړۍ 167 کرښې.
من بادم.
من شبم.
ماجراجو ام!
قانون شکنم!
دل برم!
هیچ قلبی نیست که من تصرفش نکرده باشم
گربه!
هیچ گنجی نیست که نتونم پیدا کنم.
تنها نقطه ضعف من....کلاف نخ.
ازش متنفرم!
من یه بیخانمانم,یه روح آزاد
من گربه چکمه پوشم.
Translate by: MakanKn
و من به هیچ کس ....نیاز ندارم.
- چاقو. - چاقو.
یه لیوان شیر برای آقای محترم.
- برای منه! - این سگه منه!
تو باید موهاشو مرتب کنی!
بیا بریم!
خب ,چی تورو کشونده به بازار دزدا؟
من دنبال ماجراجویی ام.پابلو
اسمم رائول.
احساس میکنم که ماجراجویی بعدیم با یه خانم جوان شروع میشه.
که از حد خودش بیشتره. و ممکنه که به کمک من نیاز داشته باشم.
پابلو.
اسمم رائول.
- این شیر ترش.....پابلو - رائول!
من پابلو رو ترجیح میدم.
اسم خیلی خوبیه.
حالا,اگه کاری باهام نداری. یکی به کمکم نیاز داره.
اوه!
- ببخشید ,خانوم. - اوه,سلام
میتونی منو ببری پیش تاجر ابریشم؟
من میخوام پارچه بخرم. یه عالمه هم پول دارم!
به نظر میرسه که باید کیف پولتو بندازی...توی دستای من
چی...؟نه من این کارو نمیکنم.
به احتمال زیاد می خوای که حرفتو عوض کنی
چی ...؟
این خانم محترم تحت مراقبت گربه چکمه پوش افسانه ایه.
اسمتو هیچ وقت نشنیدم.
مطمئنی؟چون همون طور که گفتم. افسانه ای یم.
منبع هم دارم.
- این گربه چکمه پوش! - بدو!بدو!
نرسو ها!کی از یه دونه...
دماغم!
- خدای منو خیلی کارت جذاب بود! - جذاب؟
بله من خیلی,خیلی ,جذابم.
من همیشه دنبال ماجراجویی ام. و همیشه به خانوم ها کمک میکنم.
- البته من دستمزد شما رو هم میدم. - نه!نه نمیتونم این پولو قبول کنم.
حالا بیا کمکت کنم اون تاجری رو که میخواستی پیدا کنی.
میخوام ازت خیلی تشکر کنم به خاطر کمکت.
باور نمیکنم. این همه به من فروخت با یه سکه.
تو فقط باید بدونی چطوری چک و...چونه بزنی.
- خوشحال شدم که بهتون کمک کردم خانوم... - دلسانیا
اسمی زیبا برای خانومی زیبا.
بگو چی تورو کشونده به بازار دزدا؟
به نظر میاد یه ذره...
اوه,سلام!سلام!
بیرون از مکان.
برای اینکه احساس خونه بودن بکنی توی مکان جدید.
یه سلام شاداب و سرزنده این کارو برات میکنه.
- چی؟ - حکمت کتاب همینه.
اوه,این گاریه منه.
سلام گاری,سلام!
پسر خوبی بودی؟ بله معلومه که پسر خوبی بودی.
این کتابت چی هست؟
خلاصه ای از حقیقت و طنز.
زیبا نیست؟ من اساس زندگیمو رو این کتاب چیدم.
این خیلی چیزا رو توضیح میده.
- چرا نمیذاری من کمکت کنم... - تو به اندازه ی کافی کمک کردی خداحافظظظظظ
-ولی تو در امنیت نیستی - ممنون میتونم از خودم مراقبت کنم.
و من خیلی هم پول دارم!
- پول؟ - پول؟
اون منو هیجان زده کرد... و محافظت منو نیاز داره.
گنج مرموز پوشش وسط خودتو وردار تا من بتونم برم داخل.
گنج جادویی پوشش وسط خودتو وردار تا بتونم برم داخل
مرموز.
گنج مرموز بود. نه گنج جادویی.
چرا تو اینقدر خشنی؟
گنج مرموز پوشش وسط خودتو وردار تا من بتونم برم داخل.
حالا این...جذابه.
این میتونه همون شهر مخفی سن لورنزو باشه؟
با گنج های معروفش؟
زیباست,فقط زیباست.
- به چی داری نگاه میکنیم؟ - شهر مخفی...
سلام!داشتی تعقیبم میکردی؟
منو ببخشید.خانم.
من فقط میخواستم از شما در برابر دزدا محافظت کنم.
اینجا هیچ دزدی نیست.
نه نه. لوس نشو همه جا دزد هست.
دیدی؟اونها هنوزم
سریعن. باید ببرمت یه جای امن.
ولی اون نمیخواست...
واقعا من تو خطر نیستم.
اینو همیشه از قبل میگن.خانم
سریع,این تو.
از این ور!
ووو!
- اوه!تو همیشه اینوطوری ای؟ - منظورت شگفت انگیزه؟
آره همیشه.
چی کار...
اوه!این بهترینش بود!
- بود!نبود؟ - دلسانیا!
سلام!
- اوین آدم رو میشناسی؟ - اوه!
بهت گفتم که بری برام پارچه بیاری.
- نه یه...گربه توی چکمه - گربه چکمه پوش.
به خاطر همینه که نمیفرستمت به بازار
فکر کنم تمام پول های یتیم خونه رو هم خرج کردی؟
- اوه!نه فقط یه سکه. - و چطوری این اومدش اینجا؟
من برای سالیانه که یه غریبه توی شهرمون نداشتیم.
من تعقیبش کردم تا ازش در مقابل راهزنا محافظت کنم.
- سلام - ولی من شروع کردم به بررسی کردن.
اینجا شاید دزد نباشه و من فکر میکردم بوده!
ما اینجا دزد نداریم!
من میدونم دنیا بیرون چه شکلیه.
پر از دزد و جرم جنایته.
اینجا. امن و تمیزه.
اون باید الان بره.
لوس نشین خانم.
شما میدونید که برای اومدن توی شهر با خاصیت هایی داشت:
باید ورد مخفی رو بگید. و باید دل خوبی داشته باشی.
واقعا؟
چرا باید کسی با قلب پاک رو بیرون کنیم.
باید بهش خوش آمد بگیم.
- درسته ارمه؟ - سلام پیشی!
ما اینجا غریبه هارو دوست نداریم آقا
من مراقبت هستم
آه...
این خانم زاپاتا بود. ایشون یتیم خونه رو میگردونن.
خیلی مهربونه.نه؟
اه...
خب این واقعا شهر مخفی سن لورنزو؟
باید یه کم بهم اطراف رو نشون بدی.
اوه,البته.
آقا گربه میخوام به شما لیدرمون رو معرفی کنم مایور تمروسو.
سلام!مایور!
فایده قایم شدن چیه؟ اگه تو منو به همه نشون بدی؟
ما یه مهمون داریم از دنیا بیرون.
میدونم!به خاطر همین مخفی شدم.
مایور استاد توی مخفی شدن.
من مایور نیستم! من بشکه سیب زمینی ام.
آه...سلام.
آقای مایور. من گربه ی چکمه پوشم.
و من در مقابل مهارت شما در مخفی شدن سر خم میکنم.
خیلی خوشحال شدم از دیدنتون.
- منم خوشحال شدم.آقا... - ... گفتم سیب زمینی!
-آرتیویس - آه.خواهش میکنم ازت.
سلام آقای پیشی خوشگله.
ما اینجا خیلی برامون مهمون نمیاد.
سلام من یه کسی هستم
از این مرد خوشم میاد. غیر عادیه.
آرتیویس یکی از بزرگترین مغازه های جغد فروشی اینجا رو داره.
این ماکرامه چی هست؟
ماکرامه مثل بافتنیه. ولی همه ازش متنفرن.
- به شهر کوچک ما خوش اومدی. - ممنون.
- چند وقت که تو اینجایی؟ - خب...
ارتیویس یه کم مشکل داره با حافظه اش.
آوه راست میگه! من یه سری مشکل با حافظم دارم
من اینجام؟ من که خودمو نمیبینم.
شما اینجا...
...آدم های غیر عادی زیاد دارید خانوم.
میدونی اونها چی میگن؟ میدونن کالایی بهتر نیست
و محل خروج عجیب و غریب
- مم منه هیچ کس اینو نمیگه - ممم!کتاب میگه!
یه اسب پیدا کن و بهش زنگ زرد بزن تبدیل میشی به یه کارمند خوشحال.
دیدی؟ خوشحال تر نیستی الان
No comments yet. Be the first to leave one.