لومړۍ 200 کرښې.
سال 2006، کانگ هوآ و یوری بیست و چهار سالگی
!ای خدا! بیا اینجا !وایسا ببینم
!نمیرم، میگم نمیرم بابا
!میگم نمیرم دیوانه
همین روزا امتحان شروع میشه اونوقت چی؟ فوتبال؟
حتما دیوونه شدی شبیه مگس شدی الان
!هوی
هیون جونگ گفت یه دوستشو میاره
!واقعا خوشگله ها
کانگ هوآ چقدر جون کندیم تا بریم دانشگاه
میخوای فقط بچسبی به درس؟ قرار و اینا چی؟
من با کسی قرار نمیذارم من واسه این چیزا نیومدم اینجا
دانشجوی پزشکی که نباید انرژیشو هدر بده
باید خجالت بکشی تو روی مامان بابات نگاه کنی
هوی
مگه بهت نگفتم راجع به مامان بابای من حرف نزن؟
گی گیون سانگ عوضی
دانشجوی پزشکی؟
وا!؟ بدون خبر دعوتشون کردی؟
من میرم
وایسا وایسا
می خوایم دور هم فوتبال ببینیم فقط نمیگم که باهاش قرار بذار
از ملاقات با مردا معذبم من
خیله خب، فهمیدم ای خدا
بیا بشین تو، بیا. بیا
خوش اومدید – سلام –
...بازیکنی با استعداد گلزنی بالا
هی، من فقط نیم ساعت می مونما
کی گفت قرار بذاری؟ می خوایم دور هم فوتبال ببینیم فقط
خیله خب بابا، برو. بجنب – ... تقصیر توئه که نمی تونیم فوتبال ببینیم -
الان فوتبال چه اهمیتی داره؟ واقعا که
!هیون جونگ – !عزیزم -
!کیم دونگ جین
دوستمو آوردم
سه ثانیه طول کشید تا همدیگه رو ببینیم
و عاشق هم بشیم
... عشق تو لحظهای غیرمنتظره
و شبیه یه چیز عادی به سراغمون اومد
!یوری
کلاست تموم شد؟ - آره -
اولین روز با هم بودن
صدمین روز با هم بودنمون رو چجوری جشن بگیریم
اینو ببین
!کانگ هوآ
هوم؟
... به مامان بابام گفتم
امشب خونه هیونگ جونگ می مونم
دومین سالگرد به دعوا ختم شد
یوری متأسفم
از چی متأسفی؟
ها؟
کودن
بعد از سه سال، همچنان در کنار هم
هی، بذارم زمین
!حتی اونا هم زوجن! و من تنهام
در مقابل اون لحظات کوتاه عشقمون سالها به طول انجامید
، تو اون مدت زیادی که با هم بودیم
باور داشتیم سرنوشتمون شکست ناپذیره
... بله، جام جهانی 2010 در آفریقای جنوبی
کانگ هوآ و یوری، 28 سالگی
... من
من داشتم می زدم بیرون ... ولی یه مریض دیگه اومد
وای، موندم این اورژانس چرا اینجوریه
هروقت شیفت من داره تموم میشه اینجوری میشه
واقعا رو مخه، نه؟ ... من بریزم برات
بیا
باشه، خودم برا خودم بریزم ایناها
...خیله خب، بسلامتی
بخورمش دیگه
خب
اینجوری نمیشه
نه، نه. یوری غلط کردم تقصیر منه
... یوری خواهش می کنم. من
... بیا
!توپ دست پارک جی سونگه
!پارک جی سونگ! بله، داره پیش میره
میره برای گُل !پارک جی سونگ
ضربه رو می زنه – بیا ازدواج کنیم –
!گُــل
چی؟ چی گفتی؟
!باهات زندگی می کنم
!باهام ازدواج کن، چو کانگ هوآ
!پارک جی سونگ – !پارک جی سونگ –
!پارک جی سونگ
2010 جام جهانی کره جنوبی - یونان
منم عاشقتم
... من هم
بیشتر عاشقت خواهم بود
، اگه با هم زندگی کنیم
... خنده رو
به لبهات میارم
!نه
منم عاشقتم
... من هم
بیشتر عاشقت خواهم بود
، اگه با هم زندگی کنیم
... خنده رو
به لبهات میارم
منم عاشقتم
... من هم
بیشتر عاشقت خواهم بود
، اگه با هم زندگی کنیم - ، اگه با هم زندگی کنیم -
... خنده رو - ... خنده رو -
به لبهات میارم - به لبهات میارم -
ما فکر می کردیم عشق مون جاودانه ست
!مرسی - و با این فکر 13 سال کنار هم زندگی کردیم -
زمان حال، کانگ هوآ و یوری سی و هفت سالگی
سو وو، بیا غذا مامانی غذارو درست کرده
سو وو
سو وو، به اون دست نزن
مامان عصبانی میشه ها
!خطرناکه !نه، سو وو
چو سو وو
شما نباید به این دست بزنی خطرناکه
مامانی ناراحت میشهها
بیا اینجا
اما زندگی اونجور که می خواستیم پیش نرفت
و هیچکس انتظار جدایی ما رو نداشت
= قسمت 01 =-
چرا آب رو گذاشتی اونجا؟ !خیلی خطرناکه
... اگه یه ثانیه دیرتر رسیده بودی
بچههای این سنی، چشم ازشون که برداری دست گل به آب میدن
هی، گوشت با منه؟
منو که نمی بینه؟
چرا یه توجهی کرد پس؟
این چی بود دیگه؟
!سو وو
سو وو خانم امروز رو مود خوبی هستیا
دختر خوب
من یه روحم
روحی که مردم نمی تونن ببینن
یکی از اشتباهاتی که مردم می کنن
و تا زمانی که زنده هستن نمی تونن بفهمن
اینه که انسانها تنها موجوداتی هستن که تو این جهان زندگی می کنن
... در واقع بسیاری موجودات دیگه هستن
که با وجود اینکه آدما نمی بیننشون تو این جهان کنار هم زندگی می کنن
گی گیون سانگ
یبوست داری دیگه؟ اینو بخور – ها؟
... مرسی، مرسی
چطور می تونی اینکارو با دوستت بکنی، عوضی
... مامانی گفت – که شامل ما روحها هم میشه –
امروز داشتی تو بد دردسری میوفتادی مگه نه؟
بچهی خوشگل خودم !موش بخورتت
بوس بده به مامان
یه بوس بده
بدو، بدو
!روز خوبی داشته باشی
خداحافظ – خداحافظ -
!بای بای
بریم؟
مامان سو وو
سرت شلوغه؟
امروز قهوه رو با ما باش
راست میگه اینقد پسمون نزن و باهامون بیا
گپ زدن با همدیگه خوش می گذره
من خیلی با جمعای گروهی حال نمی کنم
چقدر رو اعصابه
! ننه ی بی مسئولیت
چرا همچین میگی؟ - !لقبشه خب -
دخترشو ول کرده به امون خدا
فقط 5 سالشه ها
... ولی هر روز می فرستتش
کلاس هنر ، زبان و آموزشگاه باله
برای چی این کارا رو میکنه؟
منطقیه
اگه بچه خودش بود که این کارا رو نمی کرد
بچه خودش نیست؟
بابای سو وو بعد از مرگ زن قبلیش دوباره ازدواج کرد
چون سختشه مراقب سو وو باشه می فرستتش آموزشگاه باله
... پس مادر واقعی سو وو مُرده
... میگم چرا یکم – دارک بنظر میاد؟ -
تو هم حسش می کنی؟
... اگه از نزدیک ببییش
یه خُرده دارک و عجیب غریبه
!هی مادرا – وای ترسیدم -
می دونم مردم درباره بچههای دیگرون کنجکاون
ولی مراقب حرف زدنتون باشید
... ما که چیزی – چیزی نگفتیم که -
همهمون رفتنی هستیم
شنیدم می خواید به زودی یه سفر برید بالی
... آتشفشان توی بالی هنوز
فوران نکرده، نه؟
چشه این؟
میسنگ
اصلا هم دارک نیست
چون خودشون اینجوری فکر می کنن اینجوری به نظرشون میاد
یه بچه 5 ساله کجاش دارکه؟
باید بمیرن تا بفهمن
بهتره حواسم بیشتر به بچه خودم باشه
تا راجع به بچه بقیه حرف بزنم
فکر کردن تا ابد قراره زندگی کنن؟
دوباره به اینجا که گیر نمیدن، میدن؟
بکنن هم برام مهم نیست
هرچی اصلا کاریش که نمی تونم بکنم
از گشنگی که نمی ترسم هرچقدر دلشون خواست نفرین کنن
لعنتی. دلم می خواد همه چیو جر بدم
با دستای خودم پوستش می کنم
همه چیو جر میدم
اه چاقو باید بردارم
!چو کانگ هوآ یه کودنه
No comments yet. Be the first to leave one.