لومړۍ 200 کرښې.
.:: قسمت سیزدهم ::.
چقدر دیگه مونده؟
کلی راه اومدیم
آقای اوه. تقریباً رسیدن
از همکاریتون ممنون
ممنون که برای به سلامت اومدن پایین راهنماییمون کردین
...نتیجهای که امروز به دست اومد
رو در تصمیم گیریم مد نظر میگیرم
تو هم. کارت رو عالی بود
1، 2
ببینش
این مدرکه. یکم بخند
از این نمیشه به عنوان مدرک استفاده کرد
دوباره میگیرم. خب
1، 2، 3
!بریم
خیله خب
اجاره شهربازی چقدر شد؟
با آتیش بازی و بقیه چیزا
سواون. حتماً ترسیده بودی
کارت عالی بود
ممنون
کارت عالی بود، اما دیگه اینکارو نکن
ترسوندیم
...من
مطمئنم میدونی
...کاری که کردن
تبعیض قائل شدن نبود
حالا میتونم یه تصمیم درست بگیرم
گرچه، قاضی هان تصمیم نهایی رو مینویسن
دیدی؟ بهت گفتم. برای قاضی بودن ساخته نشدی
یه دوش آب داغ بگیر
بدنت حتماً درد میگیره
هوم. با سرعت مطمئنه برو
هوم
چون چشمام رو بسته بودم صدای باد شدیدتر شده بود
زمین هم خیلی میلرزید
اون صدایی که مثل خنده بود؟
به نظر میاومد اتصالاتش زنگ زده بوده و دارن میریزن
فقط ترس افتادن نبود
واقعاً فکر میکردم ترن قراره نابود شه
همین فکرم بدنم رو از کار انداخته بود
تو فیلما که دیدین
صداهای عجیب و غیب از دل تاریکی میآن بیرون
یه حسی تو همون مایهها
اون مرده تو شهربازی مدام صدام میکرد
شما هم همینطور مدام باهام حرف میزدین
اما چون گُرخیده بودم، چیزی نمیشنیدم
وقتی گفتین باید دستای همو بگیریم
به سختی تونستم خودم رو جمع و جور کنم
اما میدونین؟ اگه مجبور شم یکبار دیگه اینکارو بکنم
عمراً بتونم
...ولی
واقعاً میخواستم بدونم اگه نابینا بودم چه حسی بهم دست میداد
چقدر میترسیدم
چقدر عصبی میشدم
...سعی نکن
خودت رو جای همه بذاری، خب؟
اینجوری چطور میخوای زندگی کنی؟
به اندازه کافی گردوندن زندگی خودت سخت هست
با این وجود، از ترن هوایی اومدین پایین؟
بحث این نیست
اگه قاضی نبودم
چطور میتونستم اونجا رو اجاره کنم؟
فقط میخواستم از قدرتم سود استفاده کنم
چرا همیشه اینکارو میکنین؟
میدونم همچین منظوری ندارین اما تظاهر میکنین بدجنسین
قلب یخی دارین، و پول پرستین
ببخشید
نباید باهاتون یکی بدو میکردم
کی اینو گفته؟ - آقای جو -
گفتن بقیه کارآموزا همچین کاری نمیکنن
اما من خیلی باهاتون یکی به دو کردم
راستش نمیدونم
خب، تو اولین کارآموزمی
شنیدم قبل از من 3 تا کارآموز دیگه داشتین
منظورم اینکه تا حالا کارآموزی مثل تو نداشتم
من چطورم مگه؟
خوشگلی
چرا میخوای قاضی یا داستان شی؟
راستش میخواستم قاتل بشم
...اما بخاطرش باید یک جنگجو فوقالعاده
و شیمیدان قابلی میشدم
کجا میتونستم اینا رو یاد بگیرم؟
برای همین آخر و عاقبت به درس خوندن افتادم
چون درس خوندن راحتتر بود
بیشتر از همه چیز از شنیدن همین متنفرم
"درس خوندن راحته"
چطور میتونه درس خوندن راحتترین کار باشه؟
سواون نیاوردمت که از این چیزا بگی
وقتایی بوده که نفر اول مدرسه بشم
اما هیچوقت مثل شما نفر اول کشور نشدم
درس خوندن راحت بود؟
چطور تونستین نفر اول کشور بشین؟
تو دانشگاه هم تاپ بودین
میشه راز درس خوندنتون رو بهم بگین؟
قاضی هان؟
بعداً اگه وقت داشتیم
به جای درس خوندن یادت میدم چطور قاتل شی
بله، فهمیدم
شوخی نمیکنم
بله - خیله خب. گوش کن چی میگم -
بیا بگیم میخوای از شر این پسره خلاص شی
بهش زُل بزن
اول اینکارو بکن
عصبی نباش
بعد نگاهت میکنه و ازت میپرسه کی هستی
درست
همون موقع، بپر و گلوش رو بگیر
آسون نیست؟ - نه -
آسونه
اما ببین. بگیم جلوت رو گرفت
بعدش اینکارو میکنی
منو بزن
بله؟ بزنمتون؟
اشکال نداره. اینطوری میتونی جلوش رو بگیری
اما بازم. شما قاضی...
بزنم
خوبید، قاضی هان؟
ببخشید
نمیدونستم انقدر سرعت عملت بالاست
ببخشید
قبل از اینکه آماده شم بهم حمله کردی
ببخشید
به نظر من، بیشتر قاتل بودن بهت میآد تا قضاوت
ممنون
اوف، وقتی زدیم، میخواستم جلوش رو بگیرم و جوابش رو بدم
رسیدیم
امروز چیزای زیادی یاد گرفتم
مخصوصاً، این
میرم دیگه
بیا فردا کارمون رو به نحو احست انجام بدیم
...ببخشید
که بردمت جاهای خطرناک
...ممنون
که آرومم کردین
امروز چیزای زیادی یاد گرفتم
واقعاً ممنونم
خسته نباشی
شب بخیر
شب خوبی داشته باشی
بیشتر تلاش میکنم
ببخشید که انقدر کار سرت میریزم
امروز رو تو خاطراتم ثبت میکنم
یادت میآد اولین باری که ازم خواستگاری کردی چی گفتی؟
گفتی دیگه با اونا کار نمیکنی
بهت اعتماد کردم
حتی اگر چندین بار هم زندان رفته باشی
...تا آخرش بهت اعتماد دارم
چون بهم قول دادی
...چرا الان میگی؟ به هر حال، حالا برگشتم
گرچه خیلی طول کشید تا برگردم
هر روز با مردم جنگ و دعوا راه میانداختی و به خاک و خون میکشیدیشون
مردم رو تهدید میکردی
فکرشم آزارم میداد
...خیلی سعی کردم
نبینمت
اما دائم بهت فکر میکردم چکار میتونستم بکنم؟
اما میدونی چیه؟
یه روز کامل اسمت رو مینوشتم
اینکارو کردم
اسمت رو فراموش کردم
از فردا، آگهی نده
چون خیلی داغه پرنده هم پر نمیزنه
بیا تو و کار کن
یه اتاق کنار آشپزخونهست
میتونی اونجا بخوابی
اشتباه برداشت نکن
به هر حال میخوام پارهوقت استخدامت کنم
اما اگه یه ماه نشده با تیپا اخراج شی، پولی بهت نمیدم
همیشه با مشتریا مؤدب باش
حتی اگر بعضیا هم آشغال بازی در آوردن بازم لبخند بزن
انتظار زیادی ازت ندارم
میدونستم اینجوری میشه خودم رو براش آماده کرده بودم
آمادی چی؟
...چرا در میآری
قاضی هان؟
...نامه دختر متهم
شهربازی رو خوندین؟
گفته بود مادرش رو مجازات کنیم
فکرش رو بکنین چقدر بد بوده که مجبور شده همچین چیزی بگه
میدونم چه حسی داره
فکر نکنم منظورش این بوده که "مادرم رو مجازات کنین"
البته، نامه هیچ اثری روی تصمیم گیری نداره
...اما ممکنه تأثیری توی
اعلام حکم بذاره
بشین
ببخشید؟ - بشین و حرف بزن -
نه، قربان. چطور میتونم همچین جسارتی کنم؟
بشین
چشم
خوبه. حالا میتونیم تو چشمای هم نگاه کنیم
کجا بودیم؟
...اینجوری
موقع صحبت کردن راحت نیستم
منم وقتی وایسادی راحت نیستم
اینجا دفتر منه، پس قانوناش برای راحتی منه
ادامه بده
...خب، برای همین... برای همین
نمیدونم برای اینکه متهم ...دیگه همچینکاری نکنه
No comments yet. Be the first to leave one.