لومړۍ 200 کرښې.
.دختر جووني بودم
.مثل ماهي خودم رو به آب مينداختم
عرض شونههام از عرض شونههاي .تمام پسرهاي سنفليپه بيشتر بود
.با کمترين هوسي، ميرفتم شنا
هيچ پسري جرأت نداشت .دنبالم بياد
:از توي ساحل فرياد ميزدن !کوسه، کلوتيلد"
"!بيا تا نخوردنت
... :بعد آواز ميخوندن
،برگرد، عشق من .برگرد به آغوش من
.هيچ کوسهاي تا حالا بهم نزديک نشده
.گاهي پسر بزرگم رو با خودم ميبردم
،ميذاشتمش روي صخرهها .و ميرفتم براي شنا
.اصلاً دلم نميخواست برگردم
.ولي هميشه برگشتم
،جوجوي بيچاره ...به شدت گريه ميکرد
آغوشش رو که برام باز ميکرد .نزديک بود از صخرهها بيفته
...با شنا به نزديک ساحل برميگشتم
و اونجا شناور ميشدم .و گريه کردنش رو تماشا ميکردم
گاهي انگار از گريه .ميخواست بترکه
.ولي هيچوقت اين اتفاق نيفتاد
.تا غروب خورشيد کنارش مينشستم
ميدونستم پسرها از بالا .منو تماشا ميکردن
ولي خسته ميشدن و .ديگه آواز نميخوندن
جواني باشکوه
!بته
!بته
.مادرت رفته
.ديگه منو دوست نداره
نميخواد باقي زندگيش رو .با من بگذرونه
.خونهي جديد نميخواد
...بيش از سي ساله که
.اين کابوس رو داشتهم
اين از توي آلونکهاي موسسهي ...مسکن اجتماعي توي
.محل ساختوساز آمادئو شروع شد
.نگراني هر شب عذابم ميداد
.ونتورا، خونه رو اشتباهي اومدي
.نه، اشتباه نيومدم
.قبلاً هميشه اشتباه ميومدم
مست از سر کار برميگشتم .و توي تختخواب يه غريبه از حال ميرفتم
،وارد خونهي توتينها ميشدم ...خونهي نينا، خونهي ماريا
.و بيهوش ميشدم
.صبح منو به خونه ميبردن
.اون موقع تمام دربها مثل هم بودن
درب رو اشتباه اومدي ...و با دختر اشتباهي صحبت ميکني
،زماني که مادرت باردار بود .دعا ميکرد که آدم ميگساري نشه
.ديگه منو دوست نداره .هيچکس رو دوست نداره
.بچههاش رو دوست نداره
اوضاع چطوره؟ - .خوبه -
.تا بعد، شانا - .تا بعد، ونتورا -
گرسنه نيستي؟ - .نه -
.ديشب شام نخوردم
.مادرت منو ترک کرد
.بهم چاقو زد
.خونش ديگه خشک شده
.اون زن خونه رو بهم ريخت ...تختخواب، کمد لباس
.همه چيز رو نابود کرد
...چمدون نو رو برداشت
تمام پيراهنهاي گلدوزي شده ...و تمام ژاکتهام
.فقط چندتا چيز گذاشت
واقعاً؟
.توي وان حموم، فکر کنم
.مبلمان رو داغون کرد - کدوم زن؟ -
،صورت کلوتيلد رو داشت .ولي خودش نبود
نميدونم زني که باهاش ميخوابيدم .کلوتيلد بود يا يه زن ديگه
.بخور
.باشه
!واندا
!واندا
!واندا
کجا زندگي ميکني؟
!واندا
چي ميخواي، ونتورا؟
يه واحد زيرزميني بهت دادن؟ - آره، چي ميخواي؟ -
.يه آبجو
پول داري؟ - .آره -
مادرت نيومد اينجا؟
.ببين، داره غذاشو ميدزده
ديشب اينجا نخوابيد؟
.اون ميمون کوچولو رو ببين
.چمدون رو برداشت و رفت
ونتورا، مادر من توي قبرستون .آمادورا خاک شده
.همه جا دنبالش گشتم
چه کاري از دست من برمياد؟
...منم خيلي چيزها ميخوام که ندارم
.کم کردن متادون
.ديگه درد نکشم .ديگه رنج نکشم
.ميخوام آرامش داشته باشم
...ميخوام دخترم پيش خودم باشه
.ولي پيشم نيست
حقوق بيکاري ميخوام .ولي ندارم
هنوز چيزي نگرفتي؟ - .نه -
.پونزده ماهه که چيزي نگرفتم
دوست دارم کمي پول داشته باشم .که بتونم ميگو بخورم
.تو هنوز يه چيزي داري .زياد نيست ولي داري
دلم ميخواد کمي شانس داشته باشم !ولي ندارم
،اگه مادرم هنوز زنده بود .وضعيتم اينطور نبود
.مطمئناً همينطوره
لعنتي! چرا چشمهامو با اون دودوتها تميز کردم؟
!خوش به حال من
دودوت؟ - .آره -
.چشمهام رو باهاشون تميز کردم
!اين مار رو ببين !يا خدا
.آناکوندا
.نگاش کن
.درسته قورتش داد
دودوت؟
!اندازهش رو ببين، آقاجان
.دوازده متر
!گرفتش
.نگاه کن، يه تمساح
دودوت؟
.آره، دودوت
!کافيه آقاي تمساح
.ديگه مُرده
اندازهي آروارههاش رو ديدي؟
دودوت چيه؟
.دستمالي که باهاش کون بچه رو تميز ميکنن
.ببين
تا حالا دودوت نديدي؟
پوشک؟ - .آره -
اون تمساح رو نگاه کن !با اون آروارههاي بزرگش
.تا بعد، دخترم
.تا بعد، آقاجان
.سه امتياز
.هفت
.نه
.ميخوام يه نامه واسه زنم بنويسي
که براش پول بفرستي؟ - .که بگم اينجا دلتنگم -
،چهار دسامبر تولد آرکانجلاست .و تولد من پنجم ميشه
.يجور نامهي عاشقانه
...نهاکرچو، عشق من
دوباره بودنمان باهم، دست کم براي .سي سال، زندگيمان را روشن ميکند
.نيرومند و عاشق به سوي تو بازميگردم
،کاش ميتوانستم 100 هزار سيگار ...چند دست لباس زيبا
...يک ماشين
...خانهي کوچک لاوا
،که هميشه آرزوي آن را داشتي ...يک دسته گل سه پني
.به تو تقديم کنم
...ولي مهمتر از همه
يک بطري شراب خوب بنوش .و در فکر من باش
.اينجا چيزي جز کار نيست
.اکنون بيش از صد نفر از ما اينجاست
.هفتاد و هفت امتياز
.چهل و سه
و بعد از اين؟
.يه خودکار بيار - .توي اين آلونک خودکار پيدا نميشه -
توي اين آلونک خودکار پيدا نميشه؟
.غمانگيزه
لنتو؟
خوابي، لنتو؟
.خوب گوش کن
دوباره بودنمان باهم، دست کم براي .سي سال، زندگيمان را روشن ميکند
.نيرومند و عاشق به سوي تو بازميگردم
،کاش ميتوانستم 100 هزار سيگار ...چند دست لباس زيبا
...يک ماشين
...خانهي کوچک لاوا
،که هميشه آرزوي آن را داشتي ...يک دسته گل سه پني
.به تو تقديم کنم
...ولي مهمتر از همه
يک بطري شراب خوب بنوش .و در فکر من باش
.اينجا چيزي جز کار نيست
.اکنون بيش از صد نفر از ما اينجاست
.نامهي زيبايي هست
.آره، يه نامهي زيبا، لنتو
.حفظش کن
.شببخير، لنتو
.شببخير، ونتورا
.مرغ خريدم
آقاي ونتورا؟
.ونتورا، درسته، خودمم
.کارگر بازنشسته
،آندره سمدو، قفلساز .حالا در خدمات اجتماعي
جزاير شمالي يا جنوبي؟ - !جنوب -
،چائو دو مونته، آگوئاس پودرس .سانتا کاتارينا
.مدير، چا دا هورتا، تررافال
همسرتون نمياد؟ - .نه -
.سه بعدازظهر، يک نوامبر، 2001
.طبقه سوم، سمت راست .آپارتماني که کاملاً آفتابگيره
.سرم داره گيج ميره .تمام بدنم درد ميکنه
.نميتونم بازش کنم
.معبد، کلبه، خانهي خدا
اين چقدر عاليه که توسط .خدايان خانه محافظت بشي
.جاي کوچيکيه
.واسه بچههام اتاق خواب ميخوام
.مدارکشون رو برام بيارين
توي پروندهي شما .اشارهاي به بچه نشده
.من اتاق خواب ميخوام - چندتا؟ -
.يه چندتايي اتاق
.همه اتاق ميخوان
.من بيشتر از بقيه نياز دارم
،زماني که دخترم رو باردار بودم .بيشتر از سه روز درد داشتم
درد؟
.توي کمرم، همه جا
... :به شوهرم گفتم
.نميتونم تحمل کنم" ".ولي هنوز موعدش نرسيده
!مراقب باش، عزيزم" .اينجا زايمان نکني
،اگه حالت بد شده ".ميريم بيمارستان
.سه روز عذاب کشيدم .نميخواستم برم، ميترسيدم
.شنبه بود
.روز شنبه دخترم رو به دنيا آوردم
No comments yet. Be the first to leave one.