لومړۍ 200 کرښې.
❤ سرنوشت خوشمزه ❤
عزیزم یه لطفی در حقم بکن - چه لطفی؟ -
میخوام پدر کونجینــ ــو پیدا کنم
خیلی دلم براش میسوزه
امروز اونجا بود و دید که چطور مغازه ی جیامینگو بهم ریختم،حس میکنم خیلی عصبانی شده
میخوام از دلش در بیارم - فراموشش کن -
باید ارتباطتو با همچین آدمایی کمتر کنی
کسی رو تو پیجیت نمیشناسی؟واسم پرس و جو کن
مدت زیادی ازون زمان گذشته،فکر نکنم دیگه کسی رو اونجا بشناسم،میگی از کجا پیداش کنم؟
میتونی از سرنخ هایی که بهم داد استفاده کنی
بهم گفت پدرشو به اسم آگو صدا میزدن
و اون تو یه رستوران تو پیجیت کار میکرده
بعدش با مادری که اونو به دنیا آورده آشنا شدن
...اسم اون رستوران
آه یادم اومد،درسته اسمش فوکسینگ هتل بود
هی...حواست بهم هست؟
برو در موردش تحقیق کن،یه پرس و جو که ضرری نداره - باشه باشه بخوابیم -
بیا تو
رئیس،تونستم یه عکس از چن نان پیدا کنم
برو بیرون - چشم -
واقعا یادم نمیاد اون عکسای قدیمی رو کجا گذاشتم
چطوره بری از خودش بپرسی
مادرم؟یعنی بهم میگه؟
حقیقت داره،رفتارش این اواخر خیلی عوض شده
در حقیقت اون مخالف ازدواج تو با یوژه بود
حتی مخالف همکاری گوبن با کمپانی لیشی بود
اما اخیرا عوض شده
نظرش کاملا برگشته،مدام تشویقم میکنه که زودتر
با کمپانی لیشی قرارداد ببندم
حتی حرف از سرمایه گذارایی زد که وجود خارجی ندارن
خب آخرش چی؟از منشی ژانگ خواستم در موردش تحقیق کنه
تمام حرفاش بی پایه و اساس بود
لان لان - مامان بزرگ دارم میرم سر کار -
یه لحظه صبر کن
عکسی که دنبالش میگشتی پیدا کردم
یادمه گذاشته بودمشون لای کتاب،حالا میتونی برای مصاحبه ات ازشون استفاده کنی
کافیه؟ - کافیه -
من دیگه میرم
چرا میخواستی منو ببینی؟
چطور شده که دیگه این اواخر دنبال مادرت نمیگردی؟
نکنه تونستی پیداش کنی؟
این هیچ ربطی به تو نداره؟ - چطور ممکنه به من ربطی نداشته باشه؟ -
همه چیو میدونی؟
از سیر تا پیاز ماجرا رو میدونم
حدس میزنم که خیلی ناراحت شده باشی
تمامش مال گذشته است
میدونی چیه جیامینگ
زمانی که تو و یوژه رو کنار هم دیدم
با خودم گفتم که ناعادلانه است
بگو حرف حسابت چیه؟
اینکه یوژه بخاطر تو بیخیال من بشه رو میتونم تحمل کنم
اما شک نداشته باش اگه بخاطر تو به مادرم آسیبی برسه آروم نمیشینم
منظورت چیه؟
منظورم چیه؟
چرا عقلتو به کار نمیندازی؟ اگه خانواده ام بفهمن مادرم یه دختر دیگه داره
و دست بر قضا دخترش همون کسیه که نامزد منو دزدیده
فکر میکنی چه اتفاقی براش میوفته؟
اونموقع مادرم،یعنی مادر واقعی تو،از خونه بیرون انداخته میشه
تحمل داری تو اون وضع ببینیش؟
برای همین صادقانه ازت میخوام یوژه رو ترک کنی،و تا اونجا که ممکنه از خانواده ی لی و یه فاصله بگیری
فقط ازین راه میشه این رازو نگه داشت
داری تهدیدم میکنی؟
فقط نمیخوام شاهد آسیب دیدن مادرم باشم
مادرت هیچ ارتباطی به من نداره
مهم نیست چه اتفاقی براش بیوفته،تحت هیچ شرایطی با یوژه بهم نمیزنم
چطور ممکنه هیچ ربطی بهم نداشته باشین؟
بخاطر وجود تو یه روزی ازون خونه بیرون انداخته میشه
چطور میتونی انقدر بی رحم باشی؟
ازون لحظه ای که چن لیهوا منو ترک کرد
دیگه به عنوان مادر نمیشناسمش
هیچوقت فکر نمیکردم انقدر سنگدل باشی،نکنه میخوای ازش انتقام بگیری؟
احتیاجی ندارم از یه غریبه انتقام بگیرم
بذار رک بهت بگم،لی جیانگو ازین موضوع خبر داره
اگه تسلیم نشی،بعدش ازم شاکی نشو که بهت هشدار ندادم
واقعا؟لی جیانگو قبلا در این مورد باهام حرف زد
بسیار خب
سانگ جیامینگ،من قصدم خیر بود،ازونجایی که که قدرشو ندونستی،بخاطر بی ادبی سرزنشم نکن
یه ییلان اگه واقعا عاشق یوژه هستی باید بهش آزادی بدی
بذار دنبال خوشبختی خودش باشه نه اینکه مدام بهش بچسبی و آزارش بدی
داری از عشق به عنوان بهانه ای برای آزار خودت و دیگران استفاده میکنی
تو عاشق یوژه نیستی،فقط نمیتونی این حقیقتو بپذیری که قادر به داشتنش نیستی
صبر کن و ببین
شماره ای که با آن تماس گرفته اید در دسترس نمیباشد،لطفا بعدا شماره گیری کنید
ییلان
اومدی خونه
چندبار بهت زنگ زدم،چرا جوابمو ندادی؟
موبایلم سایلنت بود،صداشو نشنیدم
امروز سر کار نرفتی؟
حالم خوش نیست،میرم اتاقم
...ییلان
اگه این اواخر اتفاقی افتاده که باعث ناراحتیت شده،بهم بگو
یه چیزایی هست که
تو هم نمیتونی حلشون کنی
خب مثلا چه چیزایی؟
چیزی نیست
اگه مشکلی وجود داره،نباید منو بی خبر بذاری
همه رو نریز تو خودت
خب دیگه مزاحمت نمیشم
مامان
قبل ازینکه با خانواده ی یــه وصلت کنی چه کار میکردی؟
کار خاصی نمیکردم
پس...قبل ازدواج با کسی رابطه ای داشتی و عاشق یه نفر دیگه بودی یا بدون هیچ حاشیه ای با پدرم ازدواج کردی؟
دوران ما زندگی عاشقانه خیلی سخت و پیچیده نبود
اصلا تو و پدر چطور با هم اشنا شدین؟
از طرف یه عده بهم معرفی شدیم
ییلان چی شده که همچین سوالی میپرسی؟
حرف خاصی به گوشت رسیده؟
مگه حرف خاصی هست؟
باشه
مزاحم...استراحتت نمیشم
اینهمه سال باهات مثل مادر واقعیم رفتار کردم
هیچوقت فکر نمیکردم که در مقابلم انقدر محافظه کار باشی
خیلی خوب رازتو از من مخفی نگه داشتی
مامان،تا حالا شده منو مثل دختر واقعی خودت بدونی؟
دیگه چه راز هایی داری که هنوز ازش بی خبرم؟
اسم پدرم آگوئــه و مادرم استفانی
پدرم تو یه رستوران چینی تو تایلند کار میکرد که با مادرم آشنا شد و عاشق هم شدن
اما وقتی مادرم باردار شد پدرم به چین برگشت و دیگه هیچ خبری ازش نشنیدیم
مادرم فقط یه عکس از پدرم بهم داد
این همون عکسه؟
درسته،این عکس پدرمه
قبل از فوت مادرم،بهم گفت که به شانگهای بیام
پدرم اهل شانگهایه
بهم گفت که حتما میتونم تو این شهر پیداش کنم
...اما
نمیدونم کجاست و مشغول به چه کاریه
حتی نمیدونم که منو بخاطرر میاره یا نه
استفانی مرده
بابا من کونجینم
من پسرتم،از تایلند
اگه داری این برنامه رو میبینی لطفا بیا و پیدام کن
...استفانی
چرا این بچه رو به دنیا آوردی؟
چرا این رازو تا ابد تو دلت نگه داشتی؟
عمو لی - ژوهان -
دیروقته هنوز کارتو تموم نکردی؟
اضافه کار واستادم،دیدم چراغ دفترتون روشنه اومدم یه نگاهی بندازم
به چیزی احتیاج ندارین؟
چیزی نیست،به کارت برس - چشم -
هی ژوهان؟ - بله؟ -
هنوز فرصت نشد بابت کمکی که دفعه ی پیش بهم کردی درست و حسابی ازت تشکر کنم
یه مورد اورژانسی پیش اومده که به کمکت نیاز دارم
مشکلی نیست،فقط بگید
میدونم که تو رسانه کار کردی و آشناهای زیادی داری،میتونی بهم کمک کنی تا یه نفرو کنترل کنم ؟
اسمش کونجینه،یه خارجی،در حال حاضر تو رستوران یوژه کار میکنه
کونجین؟
اون ارتباطی به شما داره؟
لازم نیست در این مورد سوالی بپرسی
به هرحال،یه کاری کن از چین بره،هرچه زودتر بهتر
اگه خارجیه که کار سختی نیست،فقط کافیه ویزاشو چک کنیم،میتونیم به سازمان مهاجرت گزارش کنیم که یه نفر با ویزای توریستی داره غیرقانونی اینجا کار میکنه
بدون هیچ دردسری به کشورش دیپورت میشه
خوبه که راهشو بلدی،سریعتر انجامش بده
چشم،نگران نباشید عمو
کونجین سرزنشم نکن
این موقعیتی که برای به دست آوردنش سالها سختی کشیدم
نمیتونم بخاطر تو از دست بدمش
امیدوارم بتونی تحمل کنی
اسونگ
کونجین اتفاقی افتاده؟ دو نفر اومدن اینجا و گفتن که ویزات مشکل داره و تو دیگه نمیتونی تو شانگهای اقامت کنی
آروم تر صحبت کن
نمیتونی تو شانگهای بمونی
...نمیتونم تو شانگهای
نمیدونم،من هیچی نمیدونم
اسونگ،به رئیس زنگ بزن و بگو نجاتم بده
سوپینگ،بیا
یه کاسه سوپ بخور
وقت ندارم،نمیخورم
ازت خواستم یه کاسه سوپ بخوری،سم که نیست،این چه رفتاریه؟
سوپی که تو پخته باشی هیچ فرقی با سم نداره
میدونی برای پخت این کاسه سوپ چقدر آب و برق صرف کردی؟
میدونی چقدر آشغال باید جمع کنم تا هزینشو جبران کنم؟
سوپیگ،پول جمع کردنو خوب بلدی
اما بلد نیستی به خودت برسی،این دیگه چه تجارتیه؟
انقدر مزخرف نگو،به هرحال پول داشتن بیشتر می ارزه
هی هی ... ببین اون بیرون آفتاب چقدر داغه
خودتو ببین
پوستت تیره تر شده
باید از جیامینگ یاد بگیری و وقتی خونه هستی رو صورتت ماسک بذاری
بگو ببینم آفتاب بیشتر میسوزونه یا زبون تو؟ها؟
من سیاهم؟ تو که از من سیاه تری،ماسک بذارم؟عمرا پولمو واسه این چیزا حروم نمیکنم
پس بگو ببینم پولتو کجا خرج میکنی؟ نه اینو میخری نه اونو،بچه هم که نداری خرجشو بدی
دقیقا چون بچه ندارم باید برای مراقبت از خودم پول جمع کنم
حداقل وقتی بمیرم میتونم خرج کفن و دفنمو بدم،اما تو چی؟حتی پول خرید یه کوزه واسه خاکسترتو نداری
حدس بزن خاکسترتو کجا میریزن؟ تو جا سیگاری
سوپینگ،قبل رفتن یکم سوپ بخور
نمیخورم
خوش اومدید - بفرمائید داخل -
بفرمائید - ممنونم -
منو خدمت شما
آقای ژو،رئیس امروز رفته بیرون
اشکالی نداره،خیلی وقته اینجا نیومده بودم،اتفاقی ازینجا رد شدم
گفتم یه سری بزنم و یه چیزی بخورم
اوه راستی،یکی از پیشخدمتهاتون نیست
کونجین؟ یه مشکلی براش پیش اومده فعلا نیست
اها
اسونگ - خواهر جیامینگ -
رئیس شما اینجا چکار میکنین؟
کونجین کجاست؟ چطور شد که یهو اومدن دنبالش؟
گفتن که یه نفر در مورد اشتغال به کار غیرقانونیش گزارش داده - گزارش؟ -
یعنی کار کی بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.