لومړۍ 200 کرښې.
الکل نداره
همچین روزی به الکل احتیاج دارم
به عنوان یه زن باردار خیلی کارهاس که نمیتونم بکنم
هنوز تصمیم نگرفتی با سانگ هیوک چیکارکنی؟
.سوچول
چرا به سانگ هیوک گفتی خانم هان اومده؟
اگه اینکارو نکرده بودی
پدرم متوجه موضوع میشد
نه
منظورم این بود که می دیدشون
...اونوقت
من دیگه نمی تونستم با سانگ هیوک ازدواج کنم
تو هم همینو میخوای
خوشبختی شما برام در اولویت قرار داره
فکر نمیکردم بچه اینقدر مسئله مهمی باشه
...میگن
بزرگ کردن بچه یکی دیگه قلبت رو می شکنه
درست میگفتن
هنوز دیر نشده
هر وقت تصمیم بگیری من وارد عمل میشم
بهت گفتم
من عاشق سانگ هیوکم
تو اینجا چیکار میکنی؟
تازه داره حالت جا میاد؟
حالا که هوشیاری باید صاف راه بری و با خیال راحت برسی خونه
این چه کاریه به عنوان یه مادر
در ضمن تو
هنوزم شماه یکت منم؟
حذفش کن
و امیدوارم دیگه اینکار تکرار نشه
البته که نمیشه
فراموش کردم
از حالا دیگه به هیچ عنوان باهات روبرو نمیشم
اما امروز
نمی تونستم جلو مشروب خوردنم بگیرم
داشتم فیلم خواستگاریشو میدیدم
فکر میکردم کاملا عوض شدم
و زخمهام ترمبم شدن
اما از درون هنوز می سوزم
...حس میکنم
انگار زخمهام دوباره باز شده و داره خونریزی میکنه
...اون حس خیانت
داغونم میکنه
من چه بدی به تو کردم؟
...چطوری تونستی
همچین لطمه ای به من و سبیوک بزنی..هان؟
متاسفم
ما عمدا اون ویدیو رو نگرفتیم
من اصلا خبر نداشتم
...خیلی متاسفم
که دوباره باعث آزارت شدم
سعی کردم ازت بگذرم
نه
اولش ازت متنفر بودم
...فکر میکردم کاملا بیخیالت شدم
و کاری میکنم تاوان خیانتت رو بدی
...اما
هر از گاهی به روزهای خوبم فکر میکنم
وقتی می بینم سبیوک عین تو خوابیده
منو یاد تو می ندازه
...وقتی یک کلمه از حرف اسم تو رو
یه جا می بینم بازم یادت میفتم
وقتی اوجینگوبوککوم می بینم که دوست داری
بازم یادت میفتم
...این "
"اوپا خیلی دست داشت"
سون هوا
من واقعا که خاک تو سرم؟
درسته
من یه احمقم
...اما
این بلا یهویی سرم اومد
...بخاطر همین فکر کنم قلبم
هنوز کاملا بیخیال تو نشده
سون هوا
میخوای من برات چیکار کنم؟
من برات آرزوی خوشبختی میکنم
...حس کردم خیانت بزرگی بهم شده
و بخاطرش خیلی عذاب کشیدم
اما میخوام دیگه این احساس کنار بذارم
از حالا
بیا دیگه به هم اهمیتی ندیم
...بیا نه دیگه از هم متنفر باشیم
نه احساس عذاب کنیم
...بیا یه جوری زندگی کنیم
که انگار هیچ وقت همو ندیده بودیم
انگار از اول دوتا غریبه بودیم
بیا اینجوری زندگی کنیم
برای دانلود قسمتهای بعدی به کانال زیر @KoreanAngels مراجعه نمایید KoreanAngels_official اینستاگرام
خدا نگهدار
...الان دیگه
ما واقعا از هم جدا شدیم
خوشحال زندگی کن
این هدیه بدنیا آوردن سبیوکه؟
طلای واقعیه
اگه این بفروشم
میتونم برای سبیوک شیرخشک بگیرم
منم باید تلافی اون عوضی رو در بیارم
هی
اصلا به توسعه محصولات جدید شرکت اهمیتی میدی؟
ببین چه با اشتهام غذا میخوره؟
بابا شما که عادت نداشتی یکی که غذا میخوره رو اذیت کنی
خدارو خوش نمیاد
...نیروی انسانی با ارزش من
داره تو شیرینی فروشی هانوک کار میکنه
پس حداقل من باید یه سودی ببرم
این مدت خیلی بهم فشار آوردین
اونوقت حالاشدم نیروی انسانی با ارزشت؟
خداوندا
باشه باشه شما راست میگی
اما منظورتون از سود چیه؟
مزه نون اونها خوشمزه است
دستورمخفی پختش رو یاد گرفتی؟
آخه بابا کی به کارگر نیمه وقت دستور سری پختش رو میگه؟
حتی عروسشم خبر نداره
ای بی عرضه ، واقعا که
تو جانشین یه شرکتی بچه به خودت بیا بچه
بهتره فوری یادش بگیری
ببین چی تو نونشون میزنن که اینقدر خوشمزه است
نمی تونم اینکارو بکنم
ازم میخوای جاسوسی کنم؟
یعنی چی نمیتونی؟
بخاطر شرکت لازم باشه دزدی هم باید بکنی
من رفتم اونجا که مدیریت کارشونو یاد بگیرم
برای دزدی دستور مخصوصشون که نرفتم
بعدشم انصاف نیست آدم کار انحصاری یکی رو فاش کنه
به این میگن جاسوسی صنعتی
وای نه نه
من هرگز نمی تونم همچین کاری کنم
ای عوضی - بس کن عزیزم -
هی فوری اون کارو ول کن
چه غلطا حالا دیگه واسه من از انصاف حرف میزنه
اگه کاری به نفعت شرکت کنی بهش نمیگن دزد میگن وظیفه
چطوری میتونی شرکت با همچین طرز فکری اداره کنی
جه گیونگ
بعد از اینکه پسرت بدنیا آوردی گذاشتی تو بغلم
منم میذارم شرکت اداره کنی
...عوضی
بیا اینجا بشین
چی
بذار بشینم
تو نمیدونی آرزوی من چیه؟
میدونم چی میخوای بگی
پس باید به زودی وارد شرکت بشی
تا کی میخوای الاف بگردی
بهت گفتم
تو باید صاحب شرکت دائکوک بشی
هرگز نباید به یکی دیگه بدیش
میدونم میدونم
از بچگی داری اینو بهم میگی
پس چرا به حرفم گوش نمیدی ؟ چرا اینجوری میکنی؟
مامان بهت گفتم نگران نباش
بهت گفتم رفتم اونجا که روشهای تجاری رو یاد بگیرم
مامان تو بهم اعتماد داری مگه نه؟
من با توانایی هام عادلانه و منطقی آرزوتو برآورده میکنم
نگران نباش
البته که من به پسرم اعتماد دارم
اما جه گیونگ چشمش به این شرکته
همین باعث نگرانیم میشه
گفتم نباش دیگه
من صاحب شرکت دائه کوک میشم
و هر طور شده شمارو به آرزوت میرسونم
باشه؟
خوابشو ببینی
هرگز همچین اتفاقی نمیفته
سرباز یون ، با سون هوا خوش رفتاری کن
خیلی خب بونگ سون هوا
بخاطر خانم گل روی خانم جونگ یه ذره بهت آسون میگیرم
منظورت چیه؟
وای زهرم ترکید
یه جوری رفتار میکنی انگار خیلی بخشنده ای
تو ، تو اداره پلیس چی شد؟
آفتاب از کدوم طرف در اومده محترمانه باهام حرف میزنی؟
فکر کنم دیگه کم آوردی
وقت ندارم زود باش جواب منو بده ، عوضی
حالا که تو رسمی حرف میزنی منم همین کارو میکنم
اولا که اسمم عوضی نیست و یون جه مینه
یون جه مین
مگه اسمتو پرسیدم
هر چی میخواد باشه
من این مشکل با سخاوت زیاد و تلاش حل کردم
بنابراین مجبور نیستی یه قرونم بدی
باشه؟
باز دوباره داری مشکوک میزنی
تا حالا آویزون پدر ومادر پیرت بودی
آخه پولت کجا بوده؟
میدونم که دوباره قصد داری یه زن بیچاره رو تلکه کنی
خواهشا مثل این تیغ زنا رفتار نکن
حداقل به فکر پدر و مادرت باش
تو فکر خودت باش نون وحشی
شنیدم که تون نون آور خونه برای مادربزرگتی
می تونی پول خصارت به اداره پلیس بدی؟
کی گفته تو نگران من باشی؟
خیلی خب پس بیا نصف نصف بدیم
پول ساعت لوکس من به اضافه خصارتی که زدی
فوری باید بپردازی خانم استالکر
استالکر؟
تو کل این خانواده رو با اون قیافه مظلومت گول زدی
فکرکردی منم گولتو میخورم؟
خب استالکری دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.