لومړۍ 200 کرښې.
رنگ شب
قسمت 29
ژنرال چطور تونست اینقدر عین اهن سرد و سنگدل باشه؟
من فکر مکنم ژنرال قلب احساسی و فداکاری داره
برای خاطر جیانگ ژو میتونه پسر خودشو حتی فدا کنه
اسم این عدالت برای چیز های بزرگتره
ژآنگ شیکون اینقدر به ژنرال فشار نیار
مشخصه که قصدت این بود که لیان شن برادرش لیان کای رو بکشه
الانم داری به ژنرال فشار میاری
و هنوز حرف از یه عدالت بزرگ میزنی
من فکر میکنم ژنرال میخواست جون ارباب سوم رو هم نجات بده
ژنرال بخاطر ادمایی مثل تو بود که چاره ای نداشت جز عقب نشینی
جیانگ پیر اینجوری حرف نزن
توی میدون مبارزه مرگ یا زندگی
فقط برنده و بازنده هست. ادمای ناتوان نیست
دست های تو به خون لیان کای اغشته است
واقعا فکر میکنی ژنرال میبخشتت؟
شخصی که من بهش وفادارم تنها وارث واقعی خانواده ایی هست
ژنرال ادم منطقیه . حتما وفاداری منو درک میکنه
فرماندار جیانگ توصیه میکنم بهتون بیخیال لیان کای بشین
لیان شن به ادمایی نیاز خواهد پیدا کرد
هرکسی که به اون مقام و جایگاه برسه نیاز پیدا میکنه
اونا ترجیح میدن 100 تا سگ وفادار کنارشون داشته باشن
تا اینکه یه شخص توانمند با ارزو و خواسته های شورشی رو داشته باشن
...تو
رئیس ژانگ این حرفارو نزن
گائو پید تو شخصی بودی که حکم این پرونده رو دادی
ارباب سوم مرد
ارباب دوم
- ژنرال. - فرمانده گائو
ارباب سوم بهم گفت میخواد بره خارج تحصیل کنه
و هیچوقت به جیانگ ژو برنگرده. منم قبول کردم
خوب خبر خوبیه
پسر منم شمال اروپا بوده
تا انموقع میگم یه سری برنامه سفر بچینه
برای ارباب سوم
باید به فرمانده گائو زحمت بدم که به ژنرال بگه
که این موضوع اینجا تموم میشه
بله
پدر من میدونم
که تو این چندین سال باری که بخاطر کشتن ادما رو شونه هامه خیلی سنگینه
برام مهم نیست که بقیه اینو درک کنن یا نه
اما من باور دارم که تو میتونی منو درک کنی
میخوام اینجا یه عهد ببندم که از حالا به بعد
که خودمو قطعا کنترل کنم و از کشتن ادماها بدون دلیل و بدون نیاز جلوگیری کنم
امیدوارم پدر زن تو بهشت
یان یون و بچه اش رو دعا خیر کنه که سلامت باشن
چرا همیشه سرنوشتمون اینجوریه؟
این چند روز اخیر زندگیم بدتر از مرگ بوده
حتی جرئت خوابیدنم نداشتم
همش میترسیدم یکی بیاد تورو به قتل برسونه. میترسیدم وقتی بیدار شدم
توسط مرگ از هم دیگه جدا شده باشیم
نمیدونم چر اما
قبل از زندانی شدن هیچوقت نمیترسیدم
در حالیکه تو ژی شان من هنوز راحتی و اعتماد به نفس گول زدن مورانگ فنگ رو داشتم
وقتی گروگان گرفته شدم
هنوز ارامش و اعصاب برای چونه زدن و معامله کردن با گروگانگیرا رو داشتم
اما بعد از اینکه زندانی شدم
هر روزم انگار به اندازه یه سال میگذره
اولش میترسیدم بیای منو پیدا کنی و منو گیج کنی
اما بعدش میترسیدم که یوقت نیای
میترسیدم که دیگه هیچوقت نبینمت
بیخیالش. از این حرفای غمگین نزنیم
از وقتی برادر دوم تصمیم گرفته که نکشتت
فرمانده گاو وبقیه هم شنیدنش
در عوضش به کل جیانگ ژو اعلام کرده که هیچوقت دنبالت نکنه
درسته .چیزی که الان باید بش فکر کنیم اینه که
به کدوم کشور بریم و روزامنو بگذرونیم
من میخوام برم المان . میخوام به قلعه سنگی نگاه کنم
یولین قبلا بهم گفته بود که
قلعه سنگی جواهر المانه
لودویگ دوم شخصا طراحیش کرده
میخواست یه قلعه جادویی بسازه
برای ساختنش ثروتمند ترین بانک باوریا تقریبا بخاطرش ورشکست شد.
رابطه بین لودویگ دوم و قلعه سنگی
مثل یه جفت عاشق میمونه
حاضر بود بخاطر قلعه که دوستش داره همه چیزشو بده
حاضر بود کل دنیا تو فقر عذاب بکشه
تا اینکه قلعه ای که دوستش داره یذره رنگش بره
چون اون عشقش بود ارزوش بود خواسته اش بود
اما نمیدونست بخاطر اصرارش
در اخر زندگیشو از دست میده
فکر میکنم تنها پشیمونیش
اینه که نتونست ساخت قلعه ی مورد علاقشو تموم کنه
اگه اون اگاهی داشته باشه
که ساخت این قلعه به قیمت جونش تموم میشه پشیمون میش؟
نه. فکر میکنم تنها پشیمونیش اینه که
تمام پول های تمام شهروندانشو نگرفت
که ساخت و ساز قلعه رو تموم کنه
الان احساس پشیمونی داری؟
پشیمونی برای مردمیه که نتونستن چیزیو بدست بیارن
که میخواستن
از اولشم من میخواستم دلتو بدست بیارم
حالا که بدستش اوردم. از چی باید پشیمون باشم؟
من باختم اما برنده هم شدم
فقط اینکه تنها بهای پیروزی که باید بپردازم
اینه که تورو از اینجا ببرم
دیگه هیچوقت نمیتونیم برگردیم به فویوان
تا وقتی که تو کنارم باشی همه جا برای من مثل خونه است
شیائو سانگ بیا بریم قدم بزنیم.
بیا بریم تمام خوراکی های خوشمزه تو فویوان رو بخوریم
تمام جاهای زیبا فویوان رو ببیننیم
به تمام زنای زیبای فویوان نگاه کنیم
به زنای زیبا نگاه کنیم؟؟؟
تنها بادیدن تمام زنای زیبا میتونی ارزش یه گل خاص رو بفهمی. مترجم: مرتیکه هیز با این بهانه پیدا کردنت
بیا هرچیزی که اینجا هست رو بخاطر بسپریم
هم خوبا و هم بدها همه شونو با خودمون به اروپا ببریم
چرا بهم نگفتی که حامله ای؟
راستش من تازه فهمیدمش
توام خیلی سرت شلوغ بود این اواخر
فکر کردم بت بگم روت تاثیر میزاره
من پدر اون بچم
خب که چی تحت تاثیر قرار بگیرم؟ اتفاقا از خدامم هست
اگه بخاطر نجات جون برادر سوم نبود تا کی میخواستی ازم قایمش کنی؟
یعنی این بچه رو میخوای ازش برای معامله کردن استفاده کنی؟
معامله کردن؟
یونشی. چطور میتونی همچین فکری راجبم کنی
ما خیلی وقته باهمیم
هنوز یعنی نمیدونی من چجور ادمیم؟
پدرم دیگه نیست. تو این دنیا
تو تنها کسی هستی که میتونه منو دلگرم کنه
ولی الان حتی توام بهم اعتماد نداری
چطور باید به زندگیم ادامه بدم؟
یان یون منظورم این نبود
تو منو میشناسی. برای خیلی سال
همیشه رهبری ارتش تو جنگ ها رو داشتم . وقتی تو میدون مبارزه هستیم
همش امیدوارم که زمان زودتر بگذره
و زودتر تموم بشه. که بتونم بیام خونه سریعتر و پیش تو باشم
وقتی میرسم خونه امیدوارم همش که زمان ارومتر و دیرتر بگذره
که بتونم بیشتر خونه بمونم و کنار تو باشم
تو این چندسال اخیر قلب تو
جلوی پیشرفتمو میگرفت.
منم تورو میشناسم. تو همیشه میخواستی بری
میخواستی فرار کنی. اما طوری نیست. مهم نیست
هرجا که بخوای بری
من حاضرم باهات بیام و ازت مراقبت کنم
یونشی میدونستی
از وقتی فهمیدم که حاملم
متوجه شدم که به کل یه ادم جدید شدم
یهو فهمیدم
که چیزایی تو این دنیا هست که میتونه مطلوب نباشه
مخصوصا چیزی مثل تقدیر
چیزیه که هیچوقت نمیتونی دوسش داشته باشی حتی اگه بخوای
یونشی ازاونجایی که تو این زندگی تقدیر ما این بود که زن و شوهر باشیم
بذار با بچمون
یه زندگی اروم و شاد باهم داشته باشیم. باشه؟
تو....واقعا اینجوری فکر میکنی؟
.بله
بهت قول میدم که دست تو دست هم پیر بشیم
برادر سوم به جرمش اعتراف کرد و گائو پید هم پرونده رو مختومه کرد
بنظر میرسه برادر دوم و برادر سوم به یه توافقی رسیدن
برادر سوم سریعا به اروپا میره و هیچوقت برنمیگرده
حالا که دوتایی یه تصمیمی گرفتن پس همین باشه
بعد از تموم شدن دادگاه اتفاقات عجیبی افتاده یا نه
نه. از وقتی فرمانده گائو پرونده رو مختومه کرده توی خونش مونده
رئیس ژانگ شی کون و جیان جین ایی
باهم دیگه یه جوری بودن. حالا که برادر دوم برنده شده
دیگه ژانگ شیکون نمیتونه راجبش برای مدتها حرف بزنه
یا شخصیت جیانگ جین ایی توی روز های بعدی
قطعا برمیگرده و اشتباهات رو قبل از متوقف شدن پیدا میکنه
اما اخیرا یه خبر خوب هم بوده
که توی ارتش فویوان پخش شده
چه خبر خوبی؟
یان یون حامله است
واقعا خبر عالیه
فن پیر بالاخره دخترت یه بچه با اسم خانواده ایی اورد
- سلام. - سلام شما اقای پن هستید?
- بله. - من مدیر لی هستم از بانک فویوان.
باشه. میدونم
تو به ارتش زنگ زدی. اگه یکی بفهمه چی؟
از اونجایی که جرئت کردم زنگ بزنم کسی نمیفهمه
واقعا به همه جا نفوذ داری
سرمایه تشکیلات تیان منگ تو فویوان تقریبا جمع اوری شده
اومدم که پول رو بهتون تحویل بدم
نقشه هامون کاملا شکست خورد
لیان کای میخواد از فویوان بره
میدونم. نقشه ات چیه؟
به دستورت گوش میدم
باشه . بهت دستور میدم
که خوب و با دقت مشاهده و رفتار کنی
لطفابهم قول بده که به کین سانگ صدمه ای نمیزنی
تو واقعا رومانتیک هستی
تا الان تنها کسی که بهش فکر میکردی کین سانگ بوده
تو فکر میکنی خانواده ایی پرونده رو انجام داده؟
نه. این فقط یه دام توسط ای جی پی بود
تصمیمشونو با قلب و احساس انسانی گرفتن
نتیجشم براساس خواسته های قلبی انسانی بود
براساس اخرش بنظر میرسه ارباب دوم انتخاب مردمه
اما ایی جی پی قطعا یه برنامه دیگه داره
این مردان توی مقام
تو چشماشون فقط قدرت دارن
به راحتی به ادما و چیزای اطرافشون بی توجهی میکنن
اون دادگاه فقط برای این بود که ایی جی پی
تمام اونایی که تو ارتش فو قدرت دارن رو تو فویوان جمع کنه
بعدش میره به ژی شان تا یه برنامه بزرگ دیگه بریزه
برادر ایی
برادر مورانگ خیلی وقته ندیدمتون
- خیلی وقته ندیدمتون. - خیلی وقته ندیدمتون
برادر ایی خیلی وقته ندیدمتون . حالتون خوبه؟
من پیر شدم دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.