لومړۍ 200 کرښې.
:نکته « با رنگ سبز مشخص شدهاند عربی با رنگ نارنجی، و بخشهای اسپانیایی بخشهای »
« جنگ خلیج فارس، 1991 »
برید به سلامت
« احــمــدی، کــویــت »
عزیزانم، مراقب خودتون باشید
بابا، چرا با هم نمیریم؟
حبیبی، تو، مامان، و خواهربرادرت بهزودی توی «هیوستن» پیش «حکیم اولاجوان»اید
گوش کن چی میگم، بابا. حمودی، مواظب باش و هوای خانواده رو داشته باش، حبیبی
میتونم روت حساب کنم؟
بله، بابا
خدا نگهت داره. همین رو میخواستم بشنوم. ببین چی برات دارم
توی این دنیا هیچی خراب نمیشه که نشه درستش کرد
نظرت چیه؟ تا بتونی کُل راه رو ترانه گوش بدی
ممنون، بابا
بهزودی میبینمت، حبیبی. الهی که خدا ازت راضی باشه، حبیبی
،عینکآفتابی «دیتا گرندمستر 6» آکبند دارم
با روکش طلایی رُزی
بزن ببین چندچندی
داشته باش. داشته باش. داشته باش
اوه
نامهربونه، دادا
معرکه شدی - اوه، آره، آره. این، خودِ خودشه -
محشره، دادا. کلاسیکه وْ از مُد نمیفته. عین سواری من، دادا
هی، این کلاسیک نیست، فقط قدیمیه
پدرم قبل از مُردنش این ماشین رو داد بهم
...قصد بیاحترامی نداشتم، دادا
ببین، 50 رو میتونم بدم
دیگه فحش دادی - وایسا -
لیاقتِ این رو نداری. نه، نه، نه، وقت ما رو هم گرفتی - هی، وایسا، وایسا، وایسا -
چیه؟ - صد دلار. راه بیا، راه بیا. صد دلار -
داری نزدیکتر میشی
ببین، این قاب چرم رو هم اشانتیون میدم - باشه -
چرم اصل، و این جعبه با مدارک درستحسابی، 125 - باشه -
مقطوع. حتی سعی هم نکن، فقط بله رو بگو
خیلیخب، خیلیخب. آره، قبوله
خیلیخب - !باشه، باشه. اوه -
ننههرجاییها کلاسیک چهمیفهمن چیه
آخریشه. آخریش
بم. آخریش
هی، راهم بنداز. خدایی ایندفعه دیگه آخریشه
حرکت دائمی. آخریشه
حرکت دائمی. با جعبه
ایندفعه دیگه آخریشه
خدایی. آخریشه. دمت گرم
اوه، تُف
مواظب باش
مواظب باش، مامان
لوس نشو. با سابیدن که نمیره - پسرم -
امیدوارم این چیزی نباشه که قراره امروز برای «عزا» بپوشی
وایسا، «عزا» امروزه؟
بله، امروزه. بیشتر از یک ماه عقب افتاده. سامیۀ بیچاره
مامان، من نمیتونم بیام «عزا»، باشه؟ به ماریا قول دادم میبرمش پیکنیک
...رفتم قنادی عبدالله، کُلی شیرینی گرفتیم
کاش از «چیکنکونز» سفارش میدادی. گزینههای پیکنیکمون حرف نداره
پسرم رو ببین، ماشاءالله عاشقپیشهست، میخواد ماریا رو ببره پیکنیک
نه، نمیخوام اون رو بشنوم
ادای احترام یه فیضه. و میای
انواع گستردهای از قیف مخصوص پیکنیک داریم
خیلیخب، خیلیخب، بسه. محض رضای خدا. محض رضای خدا
میام. باشه؟ میام «عزا»، ولی ماریا رو هم میارم
!خدایا
«دوستدخترها نمیرن «عزا
قصدت چیه، محمد، میخوای آبروی من رو ببری؟
...شیرین، شیرینِ نمکی، بوفالو
.خودت الآن گفتی، رفتن به «عزا» یه فیضه ماریا واسه اینکه تغییرمذهب بده، باید بیاد
کاش با من مشورت میکردی - میکنم. سر پیکنیک بعدی، حبیبی -
به خدا
ظهر بهخیر
حدود 20 دقیقهست اینجا معطله. میشه لطفاً یه نفر کارش رو راه بندازه؟
ببخشید، خانم. ببخشید
پس معاملهمون میشه یا نه؟
خیلیخب. آره، فقط یه سر بیا مغازه، باشه؟ آره
این چرا هنوز اینجاست؟
میگل، اون یک هفته پیش باید آماده میشد
چی شد؟
بیخیال، بچهها. این رو کی گذاشته اینجا؟ واسه یه نفر یه اتفاقی میفته
و این لطفاً باید بره اون پشت
شلوار بیصحاب. اون شکاف رو بپوشون
این خیلی خفن از کار دراومده. پولیشش کن وْ تحویل مشتری بده، باشه؟
خیلی خوبه
چه خبر؟ قطعه رو گیر آوردی؟ به دفتر بگو سفارش بده
2500 دلار میشه
واقعاً؟ چون رئیست گفت 1800
...آره، ولی خانوم مثل من واسه ارزیابی کامل اینجا نبود، و
اون رئیس واقعی نیست، پس
باز دوباره داری میکنی توی پاچۀ مشتری؟
،نه، فقط دارم کار وْ قطعات رو منظور میکنم و این سفیدپوست داره کونبچهبازی درمیاره
ببخشید، تازهکاره، هنوز داره یاد میگیره. ولی من نگفتم 1800، گفتم 2100
اوه، خب، اون یارو پایین خیابون گفت که میتونه ارزونتر انجام بده
کدوم یارو؟ - اسمش حوزه بود یا کارلوس؟ -
شاید یوردان
فقط داره اسم بازیکنهای لاتینِ «استروز» رو لیست میکنه
برو به خانم کمک کن روغن عوض کنه
بله، خانم
پس این حوزه، حوآن، پدرو، کدومیکی، چقدر میگفت؟
فقط گفت ارزونتر درمیاره
،مظنه نگرفتی، چون همۀ مغازههای این اطراف پُر گنگستره
و قبل از اینکه بتونی مظنه بگیری، میریدی توی شلوارت. میخوای درست بشه، 2100 درمیاد، خب؟
ببخشید
سلام، عزیزم
!اه
چی، با خانوادهت؟
نه، میخوام بیام. دوست دارم بیام. فقط باید لباسهام رو عوض کنم. مشکلی نداره؟
باشه، اونجا میبینمت
خدا رحمتش کنه. سامیۀ عزیزم، مطمئنام یه چیزی پیدا میکنی که وقتت رو باهاش پُر کنی
آره، من بچههام رو دوست دارم، اما، اونها همۀ زندگیم نیستن
حقیقت نداره - چی؟ -
میدونم سعی داری بهم روحیه بدی، ولی واقعبین باش، یسرا
تو اگه بچه نداشتی، با زندگیت چیکار میکردی؟
سامیه، من کُلی کار انجام میدم، کُلی
،اونها رو تروْخشک میکنی
و حمودی پول میاره سر سفره، بااینکه مدارک نداره
قشنگه، ولی من چی؟ نه مدارکی، نه خانوادهای
خدا با این بچه بهت برکت داد
اینهمه عذاب. اون تا آخر عمرش ور دلته
،عمه سامیه
من دیگه بزرگ شدهام. تمام حرفهاتون رو متوجه میشم
و یه روزی ازدواج میکنم
چه شوخطبع
سلام، عزیزم
سلام، عشقم
اینجا نمیتونیم همدیگه رو ببوسیم - چی؟ -
خیلی متأسفام. میدونم این اساساً 180 درجه با پیکنیک فرق داره
میدونم، ولی اصل کار همینه. و من میخوام کنار خانوادهت باشم
شاید حالا بالأخره با مامانت ارتباط برقرار کنم
توی «عزا»؟ واسه اون کار بیشازحد ناراحته
عمو یوسف مُرد. راستی، ورقباز افسانهای بود
(عین تایگر وودزِ «طرنیب» (حکم - اونقدر خوب بود، هان؟ -
همچنین، فکر کنم چپوْراست به عمه سامیه خیانت میکرد - !جیزس، مو -
«ما میگیم «عیسی
«عیسی»
ببخشید
خیلیخب، آره. باشه - بیا -
درود پروردگار بر شما باد. فیض و سلامتی
خانم نجار، از دیدن دوبارهتون خوشوقتام
محمد، بگو خودش رو بپوشونه
مامان خیلی خوشحاله که اومدی
...این رو نگفت. مامان داشت میگفت که - دقیقاً همین رو گفت. هیس -
عمه سامیه، واقعاً تسلیت میگم. ازدستدادنشون واقعاً باید سخت باشه
محمد داماد شده؟ پس بهزودی نوهدار هم میشی، هان؟
نه، نه، نه، نه! اون حکم خواهرش رو داره. فقط دوستشه
خوشگله. لبنانیـه، هان؟ - مکزیکی -
چی دارن میگن؟
از لباست خوششون اومده
«شنیدم گفتن «مکزیکی
نه، فقط دلش میخواد یه مسافرتِ «مکزیکوسیتی» بره
سامیه
حبیبتی، چطوری؟
بابت یوسف متأسفام. ما همه از خدائیم و به او بازمیگردیم
پس، راندا
اوه، نجارهان که. سلام، چطوری؟ این خانم زیبا کیه؟
اوه، این ماریاست. این وکیل مهاجرتمونه، مودد - سلام -
همونی که سه هفتهست سعی داریم گیرش بیاریم
حبیبی، چیه؟
مگه همین چند روز پیش راجع به اون دادخواهی قضیۀ «تاکو کابانا»ت حرف نزدیم؟
اون رو از کجات درآوردی؟ «تاکو کابانا» دیگه چیه؟
به خدا هزار تا کار ریخته سرـم
حتماً یه محمد دیگه بوده - بیشتر از یه محمد دارید؟ -
آ... شش تا، شاید هفت تا
ولی، مو، تو محمد سوگلی منای
معلومه
...گوش کن، یه نامه از دادگاه پناهندگان به دستم رسید. باید ترتیب
الآن زمان صحبتهای کاری نیست. شوهرِ سامیه تازه مُرده. خواهش میکنم
ببخشید، عمه. واقعاً ببخشید
پروندهت رو میذارم توی اولویت. بهترین ادای احترام به شوهرته
دستت درد نکنه
واسه خروج از این کشور به تابعیت نیاز دارم. باشه؟
تا من رو داری، غم نداری. اُجرت رو هم بعداً حل میکنیم
انرژیش حتی طوفان هم میاره
همیشه اونقدر بدجنس بود، یا بهخاطر مُردن شوهرشه؟
.نه، همیشه همونقدر بدجنس بوده، مامان فکر کنم شوهرش مُرد تا از دست اون خلاص شه
وکیلتون یهخرده درهمبرهمه، قبول نداری؟
منظورت از «درهمبرهم» چیه؟ - مثلاً، نبض اوضاع دستش نیست -
.مامان، فقط داره میگه، فقط خیلی مشغله داره، همین ببین، ماریا من رو میرسونه موبایلفروشی
خیلیخب. خدافظ، سمیر. خداحافظ، خانم نجار - خدافظ، ماریا -
محمد. سلام من رو به رحمان برسون - ها؟ انشاءالله. انشاءالله -
وایسا، هنوز فکر میکنه توی «هیوستن موبایل» کار میکنی؟
سعی خودم رو میکنم
پس فکر میکنی از عهدۀ تیرخوردنت برمیاد، ولی از عهدۀ اخراجشدنت برنمیاد؟
اون از جنگ فرار کرده - دقیقاً، نمیخوام بهش استرس بدم -
بهعلاوه، یه مصاحبۀ جدید دارم
امیدوارم با یه وکیل دیگه باشه
گوش کن، نمیتونی جلوی مامانم از مودد ایراد بگیری. باشه؟ - چرا؟ -
چون ما فلسطینیها خیلی باوفائیم، هوای همدیگه رو داریم
یه پیوندی داریم - اون افتضاحه -
ببین، تقصیر اون نیست که پناهندگی ما هی عقب میفته، عزیزم
از کجا میدونی؟ از کجا انقدر مطمئنای؟ همین الآن گفتی جواب تماسهاتون رو نمیده
چون دستیار نداره. خیلی کاریه
مو، اون خوب نیست. حرفهایها دستیار دارن
اون چندتا موکل داره، 100 تا؟
30 تا. احتمالاً 30 تا
30 تا؟ اون 6 تا محمد داره
خب؟ من خودم همین الآن حدود 20 تا محمد توی گوشیم دارم
حمّد، ابوحمّد، ابومحمّد
تو چندتا حوزه میشناسی؟ - سوار ماشین شو -
نرو. نمیخوام فِرهام به هم بریزه
هی، پسر، من آیکیدو بلدم، جوجیتسو، تکواندو، تایچی
مدتیه روی روشهای مراقبه کار میکنم
فرم هنری فیلیپینیِ چوبهای «کالی» رو استاد شدهام
...به مبارزۀ شمشیری کمک میکنه - ما به هیچکدومِ اون نینجابازیها نیاز نداریم -
No comments yet. Be the first to leave one.