لومړۍ 200 کرښې.
خدا روح را بیامرزد،
حاجه غزاله ابو عبرا، ۷۸ ساله.
مراسم تشییع جنازه بعد از نماز ظهر آغاز خواهد شد
از خانه اش در ناصره به مسجد ابوبکر صدیق.
تدفین مرحومه مغفوره در قبرستان بالا خواهد بود.
خدا روح را بیامرزد بایا سلیم، ۶۳ ساله.
مراسم تشییع جنازه امروز ساعت ۵ بعد از ظهر آغاز می شود
در کلیسای ارتدوکس در لید به آرامگاه ابدی اش.
روح معلم را شاد کند غالیه مرسی، ۵۵ ساله.
مراسم تدفین ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر امروز در کلیسای سنت پیتر در عکا برگزار می شود.
ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم.
هنوز ماهیگیری می کنی؟ بذارش تو صندوق عقب.
صبح بخیر به شنوندگان عزیز.
یک صبح زیبای زمستانی.
آسمان آفتابی امروز در ناصره دما حدود ۱۸ درجه سانتیگراد.
احتمال وجود ابر بعد از ظهر امروز پیش بینی می شود.
سیگار می کشیدی؟ نه.
در پی شکایات، وزارت حمل و نقل اسرائیل
موافقت کرده است که اعلانات عربی را در اتوبوس های عمومی حذف کند...
می بینی سیگار چه کار می کند؟
ابو شادی! ابو مراد!
چه صبح زیبایی! شادی، تو در شهر هستی؟
بیا تو. خوش آمدی.
شادی و ابو شادی اینجا هستند!
مزاحم نشویم اما می خواهیم شما را به عروسی امل دعوت کنیم.
تبریک می گویم! بفرمایید بنشینید.
خوب به نظر می رسی! وزن کم کرده ای.
سلام! ام مراد.
بازگشتت خوش!
خوش آمدید.
آمریکا چطور است؟
ایتالیا. نه آمریکا؟
مهم نیست.
تبریک می گویم!
عروسی کریسمس خوب است. چرا که نه؟
متشکرم.
داماد اهل اینجاست؟ کفر کنا. خانواده ناصر.
پدرش لاستیک می فروشد؟ دقیقا!
سلام! آدم های خوبی هستند.
ماریا، کوچیکترینمون رو یادت هست؟
یکی از بهترین شاگردام بود! بهترین معلمم!
ماه عسل کجا میرید؟
تایلند.
میگن خیلی قشنگه.
بعد از عمل چطوری؟
قلبم مثل روز اولش شده.
دکتر سیگار کشیدنو براش ممنوع کرده.
منم ترک کردم.
بعد از سه تا فنر.
و ام مراد...
الان سیگار کشیدن داخل خونه رو ممنوع کرده!
خب، منتظر استقبال از شما هستیم.
انشالله بعدی شادی باشه. و ماریا هم.
خداحافظ.
اگه کمکی خواستید خبر بدید.
ما وانت داریم.
هر کاری. ما مثل خانوادهایم.
زیباست، مگه نه؟
کی؟
ماریا.
خوشگل نیست؟
اگه بخوای.
زن های ایتالیایی خوشگل ترن؟
بستگی به زن داره.
هنوز با سلما زندگی میکنی؟
اسمش نَداست.
خانوادش بهت سر میزنن؟ حتما.
پدرش یه آدم روشنفکره. همه جای دنیا زندگی کرده.
اون بیچاره های سازمان آزادی بخش فلسطین.
زندگی سختی دارند.
بله، واقعاً داشتند.
پدر و مادرش مشکلی ندارند با هم زندگی کنید؟
چرا باید داشته باشند؟
تصور کن خواهرت قبل از ازدواج با فراس زندگی میکرد.
خب که چی؟ ما اینطوری نیستیم.
زمانه عوض شده.
هیچکس اینجا آشغال ها رو جمع نمیکنه؟
شهرداری ما.
چقدره که اینجا مونده؟
حداقل یه شهرداری داریم.
فراس از یه خانواده خوب میاد.
من پدربزرگش رو میشناختم.
مرد بسیار محترمی بود. خدا رحمتش کنه.
خدا به داد زنی برسه که با این پله ها سر و کار داره.
چطور هر روز از اینا بالا میره؟
ورزش برای قلب خوبه.
این وظیفه ماست که شما را به عروسی دعوت کنیم.
میدانیم که نمیتوانید حضور پیدا کنید. اما وظیفه، وظیفه است.
همان "واجب..."
ممنونم.
خداوند آنها را برای هم نگه دارد. ممنونم.
ای کاش ابو جابر هنوز زنده بود.
خدا رحمتش کند.
ممنونم.
خیلی مهربان بود.
همه را دوست داشت.
چطور فوت کرد؟
سکته قلبی، بیچاره.
از سر کار برگشت
و روی همان پلههای لعنتی افتاد.
خیلی مراقب خودش بود.
سیگار نمیکشید.
نمیخورد و نمینوشید.
هر روز پیادهروی میکرد.
خدا روحش را شاد کند.
خدا روحش را شاد کند.
ممنونم.
مراقب خودت باش.
خوش اومدی ابو شادی، لذت ببر. ممنون.
این رو توی ایتالیا پیدا نمیکنی. درسته. ارزش برگشتن رو داره.
هی آقا معلم!
حالت چطوره؟ سلام کرم!
نوش جان.
اون کودن ترین بچه توی کلاس بود.
چطوره؟
عالیه.
به سلامتی.
اینا اینجا چیکار میکنن؟ کی؟
اونا.
اونا همیشه اینجا میان.
مخصوصا شنبه ها.
اونا از فلافل ما خوششون میاد.
با این تیپ؟
با این تیپ، با مخمل پوشیده، لخت. کی اهمیت میده؟
اوضاع کار چطوره؟
خوبه. یه کار اداریه.
اونقدر که دلم میخواد خلاقانه نیست.
حقوقش خوبه؟
آره.
پس داری میگذرونی؟
نگران من نباش.
و کار تو؟ خوبه.
امسال برای ترفیع اقدام کردم. جدی! مدیر مدرسه؟
هنوزم کلاساتو زیر نظر دارن؟
سلام ابو شادی!
خوش آمدی شادی!
حالت چطوره؟
بفرمایید داخل.
سلام.
حالت چطوره؟ اوضاع چطوره؟
زن رامی سه قلو زاییده!
همهشون پسر!
ولی برای تفریح، یکی دیگه هم داشتیم.
یه دختر، خدا رو شکر! تبریک میگم!
بفرمایید داخل.
راه رو باز کنید.
سلام بچه ها.
سلام سلیم، حالت چطوره؟
ماشین/ون...
خوش اومدی! رامی، حالت چطوره؟
سلام شادی!
اومدی به پدرت کمک کنی با عروسی؟ آفرین.
شادی موهاشو بلند کرده!
اوضاع برات چطوره؟
خوبه. تو چطوری؟
خیلی خوب. ترفیع گرفتم.
بهت تبریک میگم!
ممنون. امل دختر دوست داشتنی ایه.
از وقتی که بچه بود، همیشه شیرین بود.
دخترت داره ازدواج میکنه؟
بله. تبریک میگم!
لطفاً دعوتنامه مروان رو بیارید.
ببخشید.
فکر نمیکردم اینجا ببینیمت.
یه تصادفه.
نوهها بهترینن.
حتی بهتر از بچه داشتن.
امیدوارم شادی کسی رو ملاقات کرده باشه.
شاید کسی رو توی عروسی ملاقات کنه
که بتونه اونو متقاعد کنه بمونه.
اون داره به برگشتن فکر میکنه؟
البته.
هیچی مثل نزدیک بودن خانواده نیست.
ام... شادی دوشنبهی دیگه میرسه.
زودتر نه؟
تو آمریکا فقط کریسمس رو تعطیلن.
نمیتونم پیداش کنم.
معلومه که اونجاست.
پیداش نکردم.
من میارمش.
انگار عربی رو یادت رفته انقدر که خارج بودی.
کلیدها.
پدرت به ما میگه داری به این فکر میکنی که برگردی؟
اینجا؟
نه. فقط برای عروسی اومدم.
ولی برای کریسمس میمونی؟ نه، باید برگردم.
گوش کن.
بیمارستان های خوبی اینجا هست.
یا میتونی یه کلینیک خصوصی باز کنی.
متاسفم؟
برای کارت.
من معمارم.
برنامه ریز ساختمان؟
طراح ساختمان.
فکر کردم...
پیداش کردم!
امیدوارم بتونی به ما ملحق بشی. ممنون. تبریک میگم.
مگه نگفتی شادی پزشکی خونده؟
بله، بله!
این رشته اصلیش بود.
No comments yet. Be the first to leave one.