لومړۍ 200 کرښې.
...گرگ اینجاست
موهای من، پیانوی من، صفحههای من آتیش گرفتن
لباسها و سگ من هم همینطور
شاید یه وقتایی دروغ گفته باشم
جورج!
ولی حس میکنم این آتیش داره درونم رو میسوزونه
داش، بده اون رو!
-گل. -گل!
-آره! -آره، همینه!
یه سفارش، داداش.
بذار ببینیم.
موهای من، پیانوی من، صفحههای من آتیش گرفتن...
-نزدیکه. -گونزالو!
-داری تیرک دروازه رو میبری؟ -صبر کن، نه!
-نزدیکه. -یه کم بیشتر بمون، داداش.
-الان برمیگردم. -هی. اگه بخوای میتونی بمونی. من میرم.
واقعا؟
آره. بده اون رو.
باشه. ولی مراقب باش. بفرمایید.
-زود باش، بجنب! بازی هنوز ادامه داره! -بیا دیگه!
-بیا دیگه! -اینم از این!
بیا دیگه، رفیق!
اترنات
اینگا، بذار من. تو کلاه رو نگه دار، من اینا رو برمیدارم.
-همینه. -برو.
خوان. با من بیا.
بیا، خوان.
بیا دیگه. مواظب باش.
-من ماسکها رو برمیدارم. کمکش کن. -باشه.
آروم.
-بیا دیگه، لوکی. -چی شده؟
هیئت مدیره تعاونی. بعدا توضیح میدم. بریم.
CQ.
این لیما، یونیفرم، سینکو، دلتا، آلفا هست.
کسی روی این فرکانس هست؟ لطفا جواب بدید.
این یک تماس اضطراریه. اگه کسی داره گوش میده، لطفا پاسخ بده.
باید دوباره امشب امتحان کنیم.
خب، آروم باشیم. بالاخره یه نفر میاد بهمون کمک کنه.
اگه بیان، ولی برای کمک نیان چی؟
منظورت چیه؟
نشنیدی تو خونه النا چه اتفاقی افتاد؟
فکر میکنی چرا اسلحه آوردن؟
شنیدم. ولی نمیفهمم چرا مردم اینقدر خشن شدن.
-چی رو نمیفهمی؟ -ما قبلا توضیح دادیم، آنا.
ما رو گیر انداختن. چارهای نداشتیم.
خب. این چه ربطی داره به اینکه خونه من رو تبدیل به اسلحه خونه کردید؟
نه. آنا.
باید از شهر فرار کنیم؟
-کجا بریم؟ -نمیدونم. یه جای دور.
خونت تو جزیره.
از کجا میدونی که اونجا امن تر خواهیم بود؟
من هیچ جا نمیرم.
مجبورید منو با پا از اینجا ببرید بیرون.
پس نمیدونم.
تانو، ما به ماشین نیاز داریم.
نه.
برای اینکه بریم کلارا رو بیاریم.
متاسفم، خوان. ولی نه.
اولویت با ماهایی هست که همینجا هستیم.
ماشین همینجا میمونه.
بازم میخوای سرم کلاه بذاری؟
قبول کردی که باهاش میریم.
اوضاع عوض شده.
جستجوهای شخصی باید صبر کنن.
باشه. خونه ی تو، قوانین تو.
یکی داره میاد.
-کجا؟ -اونجا.
اونجا. داره دور میزنه. اونجا.
دارن رد پاها رو دنبال میکنن.
-گاراژ. -باز گذاشتیش؟
تکون نخور!
حالا بیا جلوتر!
زود باش!
برو تو!
زود باش. برو تو!
برو تو دیگه لعنتی!
برو دیگه!
-اون چیزی که داری رو بده من. -بله.
اینگا، بگیرش.
بگیرش.
اونجا بشین.
بنی تو؟
آره. این چیزیه که سعی داشتم بهت بگم.
لعنتی. خیلی متاسفم. صاحب مغازه ی ابزار فروشیه.
من کامیون ویسنته رو دیدم و فکر کردم خودشه، برای همین اومدم.
تمام صبح رو داشتم این اطراف میچرخیدم. هر همسایه ای که دیدم مرده بود.
کویکه رو میشناسی، همون که تو داروخونه هست؟
نه.
لورا، معلم رقصه؟
تئو، میوه فروشه؟
روبرتو؟
-روبرتو ژاندارم؟ -آره، همون.
اون داره بهم کمک میکنه.
میتونیم از کامیون استفاده کنیم تا وسایل رو برای همشون ببریم، میدونی؟
چرا روبرتو خودش نیومد؟
چون من اومدم.
روبرتو داره کارای دیگه میکنه.
خیلی مهربونه، نه؟
کامیون میمونه. فقط من رانندگیش میکنم.
آلفردو، اون آدما به کمک نیاز دارن.
آره، ما هم همینطور.
اون ماشین چیز خاصی نداره.
کار میکنه چون قدیمیه.
ماشینهای قدیمی خوب کار میکنن.
به علاوه، باکش خالیه.
آلفردو، من سالهاست که تو رو میشناسم.
در حال حاضر، ما همه برای هم غریبهایم.
اون حرومزاده.
نه. بدون ماسک نه.
به نظر میرسه باک ذخیره خالی نبوده.
اون مرد ماشینشو اینجا گذاشت، بعد تو درو تو صورتش بستی؟
اون عوضی روبرتو فرستادش تا از ما آمار بگیره!
یادت رفته تو مجمع سال ۲۰۰۱ چیکار کرد؟
بیشتر از ۲۰ سال گذشته، آلفردو! هیچکس یادش نمیاد!
خورشید داره غروب میکنه.
تو تو تاریکی بیرون خواهی بود.
-تا فردا صبر کن. -نه.
نه، ما به اندازهی کافی منتظر موندیم.
سعی میکنیم یه ماشین تو خیابون یا بلوار پیدا کنیم.
-این واسه چیه؟ -برای برف.
داری با اونا میری؟
من دارم تنها میرم. نمیخوام به کسی وابسته باشم.
من کدوم گوریام؟
پل ساودرا؟
-بریم. -چرا روشن نمیشه؟
نمیدونم.
شاید
مدل خیلی قدیمیای نیست.
ده دقیقه، و به راهمون ادامه میدیم.
چه وقت خوبی باتریها تموم شدن.
سمعک؟
از کی سمعک میذاری؟
چیز مهمی نیست. چند ماهیه. چیزی نیست.
داشتیم درباره چیزای قدیمی حرف میزدیم
تنها آدم پیری که اینجا میبینم تویی، که از همه چی شکایت میکنی.
پس دوباره شلیک کردی؟
نه.
از اون موقع دست به اسلحه نزدم.
اونجوری به نظر نمیومد.
فکر میکنی باید چیکار میکردم؟
کاری که باید رو انجام دادی.
نگاه کن.
تکیه بده.
تکیه بده و تکون نخور. تکیه بده.
اونجا، دیدی؟ این یکی اینور.
-این یکی؟ -آره.
میخوای یه چک بکنی؟
روشن نمیشه. قبلاً چک کردیم.
چرا نمیری یه چک بکنی؟
من تا حالا ۲۰ تا ماشینو چک کردم. دارم بهت میگم، اون یکی روشن نمیشه.
ما یدکش می کنیم، مرد.
نه. ببین، یکی دیگه تو بلوک بعدی پارک شده.
باشه.
بزن بریم!
یه ماشین دیگه جلوتر هست.
این چیه؟
نمیدونم.
مردم دارن همه چیز رو سر راهشون تو خیابون خراب می کنن.
حالا چی؟ این تیراندازیه؟
آیا غارت از همین الان شروع شده؟
اگه اونا بیان اینجا چیکار کنیم؟
نمیان.
اگه بیان، ما مراقب خواهیم بود.
CQ.
اگه کسی داره گوش میده، لطفا جواب بده.
این یه تماس اضطراری از آرژانتینه. لطفا.
کسی اون بیرون هست؟
لطفا جواب بده.
پیدات می کنیم، قول میدم.
کدومشونه؟
اینه. اسمش لونا هست.
دفتر منشی کجاست؟
تو زیاد اینجا نمیای، ها؟
اونو بسپار به من.
من پیداش می کنم. تو سعی کن یه ماشین پیدا کنی.
باشه.
بیا. اینو بگیر، برای احتیاط.
نه.
نه.
اینو بگیر.
-تبر؟ -کاری که میگم رو بکن.
بیا بریم.
لوکاس.
این شغل اون بود, و من داوطلب شدم که انجامش بدم.
من اتفاقی تنها شانس اون برای زندگی رو دزدیدم.
اگه این کارو نکرده بودم، من باید مرده تو پارک دراز کشیده بودم.
نمیتونی اینو با اطمینان بگی.
اگه اون میومد و برف هم اونو میگرفت چی؟ هردوتون میشدین...
آره، اینگا. خودتو سرزنش نکن.
نمیتونی با اطمینان بگی.
چیز عجیبی دیدی؟
به جز برادر مرده ام، نه. همه چی خوب بود.
باید فعال بمونیم.
نباید بذاریم غم ما رو له کنه.
نمیتونیم طوری رفتار کنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، هم.
ما ربات نیستیم.
فکر کنم حق با اونه.
اگه روی چیز دیگه ای تمرکز نکنم, دیوونه میشم.
صداهای عجیبی شنیدم, ولی به کسی برنخوردم.
حتی همسایه هاتم نه.
No comments yet. Be the first to leave one.