د خپرونې معلومات

Father I ll Take Care of You E50 END KOreanDream
د لخوا تبصره shahlaz
korean-dream.irترجمه و زیر نویس شهلاز

تګونه

other
په خپور شو: 2018-12-23
ډاونلوډونه: 8
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

= قسمت 50 ، آخرین قسمت =-

بازم که تویی؟

حالتون خوبه عموجان؟

خوب غذا میخوری؟

بهتره دیگه نیای ملاقات من

افسرهای زندان ممکنه فکر کنن تو دخترمی

می جو خیلی سرش شلوغه

تازه منم دخترت بحساب میام مثلا برادر زادتم

...امکان نداره رئیس لی رو آزاد کنم

فقط بخاطر اینکه میای اینجا ملاقاتم

آخرین قسمت درام ما امروز پخش میشه

بخاطر همین تصمیم داریم جشن بگیریم

هر وقت در مورد این درام می شنوم

عصبانی تر میشم

دارم ما موفق بوده

کلی هم سود بدست آوردیم

تو باید

شرکت رو بدست بگیری

...با اینحساب که

داری برای شرکت سود میاری

نکنه مخصوصا میکنی که منویاد قدیم بندازی؟

می جو خیلی داره کمک میکنه

حسابی تلاش میکنه

بخاطر درام تیم وضعیتش خیلی بهتر شده

مادربزرگ داره به می جو اعتبار بیشتری میده

نشون نمی ده ولی خیلی به فکر می جو ـه

معلومه بالاخره اون دختر منه

مادر بزرگم حالش خوبه

از اون چیزی نگو

نمی خوام هیچی در مورد اون بشنوم

دیگه باید بری

دیگه نیا دیدن من

عمو

همونقدر که شما نگران می جویی

مادر بزرگ هم خیلی نگران شماس

حرفهای مسخره نزن بچه

من بخاطر اون الان اینجام

میدونم ، بخاطر همینم خیلی بفکر تونه

هیچ فرزندی بهتر از والدینش نیست

...مادر بزرگ خیلی ناراحته

که شما اینجایی

لطفا اینو یادتون باشه

لطفا مراقب خودتون باشید

هفته دیگه دوباره میام

چرا اینقدر دیر کرده؟

حالا که درام اینقدر موفق شده چرا دیگه خودشو لوس میکنه؟

...اصلا فکرشم نمیکردم

از دونگ هوی نویسنده در بیاید

فکر کردم همون اول در میره

مدیر هان چرا بهش زنگ نمیزنین؟

باشه

زنگ بزنم

نگاش کن چه نیشش باز شد

مدیر هان نباید اینکارو بکنی

...قشنگ معلومه

دونگ هوی رو کردی تو پاکت؟

کردم تو پاکت؟

کی قراره کارتهای عروسی رو پخش کنید؟

از کجا فهمیدین؟

بگو کی نمی دونه؟

میدونی چقدر سخت بود به روی خودمون نیاریم که میدونیم

آره آره - راست میگه خیلی سخت بود -

بخورین

ببخشید دیر کردم

معذرت میخوام

حرف از شیطان زدن

همر مدیر هان تشریف آوردن

!بـله

خیلی خب حالا که جناب نویسنده تشریف آوردن

بیاین با هم به سلامتی بزنیم

استکانهارو پر کنید

خسته نباشی

متشکر

بسلامتی موفقیت "آموختن عاشقانه از طریق کتاب ها ".

به سلامتی نویسنده اوه دونگ هی

به سلامتی

تبریک میگم

نویسنده اوه بفرما

لطفا یه کلمه بگو

من؟

زود باش بگو یه چیزی بگو برامون

باشه

...با اینکه

بخاطر بدهی برادر زادم با هاتون آشنا شدم

اوهوم

اما به نظرم خوش شانس بودم

و این بهترین شانس زندگیم بود

خوشحالم که شمارو ملاقات کردم

و موفق شدم این درامارو بنویسم

فکر نمی کنی از همه بیشتر با مدیر هان آشنا شدی خوشحال باشی؟

هی

ادامه بده

...راستش از همه بیشتر خوشحالم

با مدیر هان ملاقات کردم

واقعا ازتون ممنونم

در آینده بیشتر تلاش میکنم

یه کف مرتب

لاو شات ...لاو شات

بخورین

.مدیر بانگ

.مدیر بانگ

بشینید

چشم خانم

...همه جشن گرفتین بخاطر پایان سریال نتونستم نادیده بگیرم

به عنوان یک مدیر

خانم رئیس اینو دادن تا ازش استفاده کنید

اگه می دونستم

میرفتیم ششلیک میخوردیم

همونطور که برای این درام حسابی کار کردین

الان خوش بگذرونین و از فردا سختتر کار کنید

چشم حتما همینکارو می کنیم

شمام بفرما مدیر بانگ

من قراره برا یه مسئله کاری برم تایوان

زیاد وقت نمونده تا زمان پرواز

حسابی خوش بگذرونین

مدیر هان شمام خسته نباشی

اوه دونگ هوی

می تونم باهات چند لحظه صحبت کنم؟

چرا نیومدی باهامون شام بخوری؟

گفتم که الان باید برم فرودگاه

این شرکت توی تایوان میخواد درامو بخره

جدی؟

در ضمن یه شرکت ژاپنی هم علاقه مند شده

برگشتم باید برم ژاپن

واقعا؟

لازم نیست از من تشکر کنی

من فقط دارم کار خودمو میکنم

باید سخت کار کنم تا فروش رو ببرم بالا

تا زودتر نظر مادر بزرگ عوض بشه

بابام چطور بود؟

خوب بود

ناراحت بود زیاد نمیری دیدنش

بخاطر همین منم بهش گفتم خیلی کار داری

چرا باید زیاد برم دیدنش؟

دلم نمی خواد اونجا ببینمش

می جو - به هر حال -

هنوزم نمیخوای بهشون بگی کی هستی؟

برا چی باید بگم ، قرار نیست چیزی عوض بشه

اینطوری من راحت ترم

باشه هر طور خودت بخوای

به هر حال می خواستم باهات تمدید قرار داد کنم

نظرت در مورد مینی سریال سه قسمتی چیه؟

میخوای باهام قرار داد ببندی؟

دستمزدش زیاد نیست

میدونی که مدیر عامل و خانم رئیس خیلی سخت گیرن

ولی زیاد ناامید نشو

خوب بهش فکر کن وقتی برگشتم بهم بگو

باشه

می خوای ازدواج کنی برا ازدواج به ول نیاز داری

پس ...من دیگه میرم

به سلامت

فکر میکنی آقای لی اینهارو دوست داره؟

سونگ جون گفت دامپلینگ دوست داره

بعضی وقتها که میرم دیدنش براش میبرم

هر وفت بهش فکر میکنم

خیلی دلم براش آتش میگیره

من اومدم

خوش اومدی

بابا داری چکار میکنی؟

...مادر بزرگ و من

داری برای آقای لی دامپلینگ می پیچیم

همش به فکر اونی مادر بزرگ

معلومه که هستم

به هر حال اونم عضوی از خانوادمونه

اون چیه تو دستت؟

اینو تو حراجی هوم شاپینگ خردیم

کلی تخفیف دادن

دوباره شروع به خرید از هوم شاپینگ کردی

شبیه یه خانم خونه دار شدی

معلومه من یه زن خونه دارم

با یه دختر به اسم یی بین

واقعا میخوای از اینجا بری؟

آره خوشم نمیاد یه ریز مامان به جونم غر بزنه

و از طرفی برای مامان و بابام متاسفم

مگه تو متاسف بودنم بلدی

مامان کجاس؟

الان دوتادایم الخمر گذاشته جلوش داره خدمت شون میرسه

دوتا دائم الخمر؟

چرا اینقدر مشروب خوردین

شما دوتا فامیلین واسه چی با هم مشروب خوردین هان؟

مامان ، ما برای تموم شدن سریال دونگ هوی جشن داشتیم

تو حرف نزن ساکت باش

تو دونگ هوی

میشنوی من چی میگم؟ میدونی من کی هستم؟

البته که می نشوم

شما خانم مون هستی

دونگ هوی

باورم نمی شه

.میگم مادر

چی؟ شما دوتا میخواین ازدواج کنین؟

حرف چرت نزن

من خوشم نمیاد عروسم اینقدر مشروب بخوره

معذرت میخوام

چون برای سریال جشن گرفتیم اینقدر خوردم

تمومش کن دیگه دونگ هوی

درست مثل خواهرتی

چطور یه دختر میتونه اینقدر مشروب بخوره؟

دلم نمی خواد یه عروس مثل هه جو دوباره گیرم بیاد

نمی خوام دوتا عروسام لنگه هم باشن

به خدا قول میدم دختر خوبی باشم

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left