لومړۍ 200 کرښې.
پس از گذشت پنج سال سیاه و دلهره آور، سرانجام نور امید نمایان شد
داکوتایی که در یک کشور آزاد فرود آمده است
ملکه «ویلهلمینا» را به سرزمین خود برگرداند، به هلند
باز شدن در هواپیما لحظه ی شورانگیزی را رقم می زند
ملکه، با گام هایی محکم و مطمئن، پا بر خاک کشورش هلند می گذارد
بعد از بدرقه ای گرم از طرف نظامیان و سایر هم وطنانش
علیاحضرت فرودگاه را ترک می کنند
ملت با شور و شعف خاصی از ملکه مقتدر خود استقبال می کنند
انگار که بار دیگر اقتدار و غرور به شهر لاهه برگشته است
نخستین هفته های آزادی کشور هرگز از یادها نخواهد رفت
بدون گروه یا ملازمان مخصوصی و فقط با یک اکیپ ساده
علیاحضرت از میان سیل شادی و تشویق جمعیت عبور می کند
در انتهای این مسیر، کاخ «نوردینده» چشم به راه تشریف فرمایی اوست
بار دیگر پرچم کشور هلند به اهتزاز در خواهد آمد
کودکان هلندی با دسته های گل از پادشاه محبوبشان استقبال می کنند
و ملکه «ویلهلمینا» را تا پایان مسیر همراهی می کنند
باور داشته باشید، یک بار دیگر کاخ نارنجی پذیرای او خواهد بود
و قلب ملت هلند را آکنده از شور و شعف و شادی خواهد کرد
سرباز هلندی
!بیاین تو، تازه واردا
!برین تو، خوشگلای مامانی
!بیا ببینم
!برو بالا! یالا
من «جک تن برینک» هستم، قربان- از الان اسمت «کله ***ریه»، فهمیدی؟-
پس چی شد؟- مخلص شما، کله ***یری-
نظرت راجب هیتلر چیه؟
!حرومزاده کون نشور
اون بزرگراهای زیادی درست کرده
بگو ببینم بچه خوشگل، تو با اونی یا ضدشی؟
هیتلر یه بی همه چیز خونخوار بود
ولم کنین دیوثا
می تونم خودم رو معرفی کنم؟
جک تن برینک. احتمالاً اسمم رو شنیدی آخه پدرم تو شهرداری کار می کنه
دو تا جیم زن دیگه
جک تن بریک
الکس- اریک-
دهنت رو سرویس کردن؟
یکیشون مجبورم کرد بگم هیتلر یه حرومزاده س
پس حتماً یهودی بوده
چقدر قراره اینجا بمونیم؟
گفتن سه هفته
فرصت خوبیه واسه ورق بازی
!تازه واردا بیاین سالن غذاخوری- !بتمرگین سرجاتون-
!اوه اوه وقت شامه- !رئیس دانشگاه-
!برپا
!بخوابین رو زمین! همگی به پشت- !همگی خایه به کف-
!بشینین، بشینین، بشینین! همگی
!و بخورین، بخورین، بخورین
بیارینشون اینجا
!عوضیای دو دره باز !دهنتون سرویسه
اهل دور زدنی؟
نه، قربان
دوست داری برت گردونم خونه؟
میخوام اینجا بمونم، قربان
دوست داری؟
نه، قربان
آواز بخون
همراهیش کنین
بد می خونی
یه بار دیگه بخون
بد می خونی
دوباره
جناب رییس
انگار وضعش خرابه
خونریزی داره
سلام، اریک
می خوای یه لیوان بخوری؟
البته
سلام اِستِر
اگه صدام نمی کردین به این زودیا بیدار نمی شدم: 8 تا بخیه خورده
باورم نمیشه- چرا؟-
قصه ش مفصله
...راستش ما- الان نه، اریک-
میخوایم بریم تنیس بازی کنیم- ...اینطور نیست-
تعریف کن
...خب، همه چیز از عصر اولین روز شروع شد
بعد اون رو گذاشت رو سرم و شروع کرد به ضربه زدن
هی می زد هی می زد منم داشتم آواز می خوندم
اریک، ملاقاتی داری- آقای رئیس-
نمی خواد بلند شی، لَنشاف
...به خاطر سرت میگم
فقط چند تا بخیه ساده س
داری راجب زندگی دانشجوییت برای دوستات تعریف می کنی؟
...خب- کارت داشتم، لنشاف-
بفرمایین بشینین حتماً راه زیادی اومدین
میای بریم؟
بابت دیشب معذرت می خوام حرکتم درست نبود
...نه چیز خاصی نبود
...مشکلی آبجوئه؟
بریزم براتون؟
مشتاق بودم بیام ببینمت
یه جای خالی توپ واسه ت سراغ دارم دوست داری مال تو شه؟
بله، دستتون درد نکنه
به سلامتی، لنشاف
به سلامتی شما
می تونی «گوس» صدام کنی
بله قربان
خرکله
ممنون
خوبه، اونا رو کپی می کنم
خودت بیای سر کلاس بهتره ها
عین ننه م صحبت می کنی- !هی، یان
امروز به یادت بودم- تمرین بوکس داشتم-
اریک خونه س
کاریش نمیشه کرد
بریم یه نوشیدنی بزنیم؟
بیاین یه خرده اذیتش کنیم
برو روی شونه م
تو چی؟ نکنه جرأتش رو نداری؟
نه
بیا، بیا با هم باشیم
شراب بزنیم؟
حالم بهم می خوره
من یه پیشنهاد بهتر دارم- جووون-
دستت رو بده
!الکس
!بکش
شاید گوس هم بخواد بخوره
می تونی صداش کنی؟
حدس بزنین کی اینجا قایم شده؟ پروفسور تن برینک
قایم نشده بودم در حال انجام آزمون مقدماتی
پروفسور تیلدر بودم
!و پاسش کردم
...اینم یه کادویی
از طرف پیرمرد دوست داشتنی خودم
جنس خوبم هست- لایکا-
آلمانیه
خیلی خوش ساخته
می زنی؟
نه، قهوه می خورم... الان تو دوره ام
الان برات
!یه قهوه سفارش میدم
سلام رفقا
نوشیدنی؟- آره، بریز-
بفرما بشین
از زندگی عشقولانه ت چه خبر؟- حتی یه لحظه هم نمی تونم ازش جدا شم-
خوشگله؟- ...ماهه ماااااه-
قهوه
برای ایشونه، گِرِتا
بیاین یه عکس بگیریم یه خرده نزدیک تر بشینین
دارم میرم آلمان، میای بریم؟- امکان نداره-
خود یهودیا هر روز دارن دسته دسته با قطار میان اینجا چرا باید خلاف جریان رودخونه شنا کنم
!تکون نخورین
همگی بشینین
!الان میاد- یاد لحظه ارضای اسقف توسط راهبه افتادم-
!گیلاس، گیلاس
...چهار، سه، دو، یک
!به سلامتی
اریک بازیش خوبه- تو که بهتری-
البته در تنیس- حتماً قبلاً بازی کردی-
گاردت عالی بود
!خفه شو
گوس جنبه باخت نداره
!جنگه
خدایا بازم جنگ- ...اوه برای انگلیسه-
ما که بی طرفیم، مثل همیشه
انقدر احمقانه نظر نده
چش شد؟- اون یهودیه-
...نمیدونستم
کله ***یری! چند چند بودیم؟- چهل چهل-
هی، نیکو، بیا
رادیو رو خاموش کن، روبی
!مداد
!نگاش کنین، بلده بنویسه
نهم ماه مِی
ساعت چنده؟
وضع ارتش چطوره؟- یه مشت بدردنخور-
می تونیم پاپوائی ها رو شکست بدیم
هیچ اتفاقی نمیفته
اینطور فکر می کنی؟
آره... حتی یه جنگ کوچیک هم هیجان زیادی داره
آقایون، وقت نداریم
باید بریم
نیکو ما رو میبره به ایستگاه
آقای سر وقت
نمیاین بریم؟
...امکان نداره
اون اینجا می مونه. خودمون میبریمش خونه، درسته اریک؟
مشکلی نیست- خوبه، اِس؟-
اگه میشه یه فرصت کوچیک بهمون بدین
خواهش می کنم بفرمایین
هفته بعد می بینمت
!بیا بریم، روبی
!برو که رفتیم
خدافظ، عزیزم
تو چرا به ارتش ملحق نمیشی؟
دید نادرست. هر چیزی رو از دور نگاه کنی مبهمه
اما وقتی نزدیکش بشی می تونی کامل ببینیش
من و روبی قراره سال دیگه ازدواج کنیم
مبارکه
شیطون خوش شانس- کی؟-
هر دوتون بریم برقصیم؟
هواپیماها
خودی ان؟
ما که این همه هواپیما نداریم
آلمانی ان
میرن انگلستان
جمعه دهم می 1940 اریک و گوس
وایسین! چی میخواین اینجا؟
میخوایم سرباز داوطلب شیم- دیوونه شدین؟-
No comments yet. Be the first to leave one.