Game of Thrones

Game of Thrones

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

7 فصل

د خپرونې معلومات

Game of Thrones S07E06 720p WEB h264-TBS
Game of Thrones S07E06 1080p WEB h264-TBS
Game of Thrones S07E06 WEB h264-TBS
Game of Thrones S07E06 WEB XviD-AFG
Game of Thrones S07E06 480p WEB x264-mSD
Game of Thrones S07E06 480p WEB x264-RMTeam
Game of Thrones S07E06 720p WEB HEVC x265-RMTeam
د لخوا تبصره lostmehrzad
تــرجــمه از مــهــرزاد و مــحــمــد

تګونه

web
720p
720
x265
HEVC
x264
480p
480
1080
XviD
په خپور شو: 2017-08-21
ډاونلوډونه: 77
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

پدرت ثابت کرده که خيانت‌کار بزرگي بوده

.اون دختر بي‌گناهه بايد بهش يه فرست داد

که وفاداريش رو ثابت کنه

بايد براي بانو کتلين يه نامه بنويسي

،اگه مي‌خواي به پدرت کمک کني بايد برادرت رو تشويق کني

که با پادشاه صلح کنه

،بهش بگو بياد به مقر فرمانروايي

و به پادشاه جافري قسم بخوره

مطمئني اين تنها کپيِ موجود توي وينترفل هست؟

دنريس مثل پدرش نيست

با يه مشاوره‌ي درست هيچ‌وقت هم مثل اون نمي‌شه

من مشاورشم، مغزش که نيستم

نمي‌تونم به‌جاش تصميم بگيرم

بايد يه راهي پيدا کني که حرفت رو گوش کنه

.بهش مي‌گن لانگ‌کلاو شمشير پدرمه

قرار بود دست پسرم، جوراه باشه

،اون باعث بي‌شرمي اين خاندان شده

ولي انقدر ادب داشت که قبل از فرار از وستروس

شمشير رو همينجا بذاره

.کلگان به آتيش نگاه کن چي مي‌بيني؟

.يه کوهه شبيه نوک پيکان

.مردگان دارن لشگرکشي مي‌کنن تعدادشون خيلي زياده

سرسي فکر مي‌کنه ارتش مردگان

فقط در حد يه افسانه‌ست

،اگه بهش ثابت کنيم اشتباه مي‌کنه چي يکي از اونا رو بگيريم ببريم

مقر فرمانروايي و حقيقت رو بهش نشون بديم؟

ما هممون طرف همديگه هستيم

هممون داريم نفس مي‌کشيم

:فصل هفتم؛ قسمت ششم «آن سـويِ ديــوار»

:تـرجمه و زيرنويس "مــــهــــرزاد" "و "مـــحـــمـــد

تو حالت خوبه؟

قبلاً شمال نيومده بودي؟

قبلاً برف نديده بودم

قشنگه، نه؟

دوباره مي‌تونم نفس بکشم

تو جنوب، هوا بوي عنِ خوک مي‌ده

تو تا حالا جنوب نرفتي

وينترفل که رفتم - اون توي شماله -

چطوري اين‌جا زندگي مي‌کنين؟

چطوري تخماتون يخ نمي‌زنه؟

،بايد فقط راه بري تنها رازش همينه

،راه رفتن خوبه جنگيدن بهتر از اونه، کردن هم بهتر از همشونه

تا صد مايليِ اينجا هيچ زني وجود نداره

بايد با چيزايي که داريم سر کنيم

اين يکي شايد خيلي باهوش نباشه

داووس که مي‌گه اون جنگنده‌ي قوي‌ايه

.خوبه اين خيلي مهم‌تر از باهوش بودنه

آدماي باهوش نميان اينجا دنبال مُرده‌ها بگردن

پس تو اين ملکه‌ي اژدها رو ديدي، هان؟

و؟

فقط در صورتي در کنار ما مي‌جنگه من جلوش زانو بزنم

تو زمانِ زيادي رو با مردم آزاد گذروندي

حالا هم از زانو زدن خوشِت نمياد

منس ريدر، مرد بزرگي بود

مرد دليري بود

پادشاه اون‌طرف ديوار و هيچ‌وقت هم زانو نزد

چند نفر از مردم ما به‌خاطر غرور اون مُردن؟

تو هنوز از ما عصباني هستي، پسر؟

شما منو به يه جادوگر فروختين

يه کشيش زن

بايد اعتراف کنم چندان تفاوتي باهم ندارن

ما تو جنگ بزرگي هستيم - جنگ نياز به پول داره -

من مي‌خواستم يکي از شما باشم

مي‌خواستم به پيمان برادري ملحق بشم ولي شما من رو فروختين

عين يه برده

مي‌دونين با من چي‌کار کرد؟

،منو به تخت بست

...لُختم کرد - تا اينجاش که خيلي خوبه -

!و بعدش زالو انداخت رو تن من... - اونم لخت بود؟ -

اون به خونِ تو نياز داشت

آره، ممنون که گفتي. خودم مي‌دونم

مي‌تونست کاراي بدتري بکنه - !اون مي‌خواست من رو بکُشه -

اگه به‌خاطر داووس نبود منو مي‌کُشت - حالا که نکُشتنت، کُشتن؟ -

پس واسه چي داري غُر مي‌زني؟

غُر نمي‌زنم

لب‌هات دارن تکون مي‌خورن و در مورد يه چيزي داري شکايت مي‌کني

اين يعني غُر زدن

اينو تا حالا شيش بار کُشتن

صداش در نيومده

آفرين پسر خوب

،اولين باري که به شمال ديوار رفتم همراه پدرت بودم

اون مرد خوبي بود

لياقتِ پسري بهتر از من رو داشت

آخرش هم همراهش بودي؟

وحشي‌ها من رو زنداني کرده بودن

ولي انتقامش رو گرفتيم

مي‌خوام بدونم

تمام ياغي‌ها به سزاي کارشون رسيدن

بدتر از اين نمي‌تونست بميره

نگهبانان شب تمام زندگيش بود

حاضر بود براي محافظت از تک‌تکشون جونش رو بده

آخرش هم سلاخي‌اش کردن

واقعاً از اينکه اون‌طوري مُرد ناراحتم

پدر من شرافتمندترين آدمي بود که به عمرم ديدم

اون از همه‌نظر خوب بود

و روي سکوي اعدام مُرد

مي‌دوني که پدرت مي‌خواست من رو اعدام کنه؟

شنيدم

البته که حق داشت اين‌کار رو بکنه

اين کارش باعث نشد تنفرم ازش کمتر بشه

خوشحالم که تو رو نگرفت - منم همين‌طور -

پدرت اين شمشير رو به من داد

قبضه‌ي اونو به‌جاي پوست خرس ...با پوست گرگ عوض کرد

ولي هنوزم يه لانگ‌کلاو محسوب مي‌شه...

لرد فرمانده مورمانت

فکر مي‌کرد تو هيچ‌وقت به وستروس برنمي‌گردي

ولي الان برگشتي

و اين شمشير هم قرن‌ها متعلق به خاندان تو بوده

درست نيست که دستِ من باشه

اون اينو بهت داده

من پسرش نيستم

من باعث شرمندگي خاندانم شدم

قلب پدرم رو شکستم

من لياقت داشتنِ اين شمشير رو از دست دادم

اين مالِ توئه

شايد پيش تو بهتر باشه

همين‌طور فرزندانت

پدر هميشه ما رو از اين بالا نگاه مي‌کرد

خيلي حرف نمي‌زد

احتمالاً تو يادت نمياد

چون هميشه توي قلعه مشغول بافتن موهات بودي

يادمه

يه بار پسرها داشتن با سر رادريک ،تيراندازي تمرين مي‌کردن

من بعد از تمرين اونا اومدم

،و ديدم که برن تير و کمانش رو جا گذاشته

روي زمين افتاده بود

اگه سر رادريک مي‌ديد حتماً تو دردسر مي‌افتاد

روي سيبل فقط يه تير بود

مثل الان، هيشکي هم اينجا نبود

هيشکي نبود جلومو بگيره

بنابراين من شروع به تمرين کردم

با هر بار تيري که مي‌انداختم بايد مي‌رفتم اونجا

و تير رو برمي‌داشتم و دوباره برمي‌گشتم و دوباره مي‌انداختم

خيلي هدف‌گيريم خوب نبود

بالاخره يه بار زدم به مرکز سيبل

فکر کنم بيست يا پنجاه دفعه تير زده بودم

يادم نيست

ولي آخرش زدم تو مرکز سيبل و اين صدا رو شنيدم

بالا رو نگاه کردم

،ديدم همين‌جا وايساده بود

داشت بهم لبخند مي‌زد

مي‌دونستم کاري که داشتم مي‌کردم خلاف قوانين بود

،ولي اون داشت بهم لبخند مي‌زد منم فهميدم که کارم اشتباه نبوده

قوانين اشتباه بودن

من داشتم کاري رو مي‌کردم که بايد مي‌کردم و اونم اينو مي‌دونست

حالا اون مُرده

توسط لنيسترها کُشته شد

با کمک تو

چي؟

اين دست‌خط زيباي توئه

سپتا موردان هميشه انگشت‌هاي منو فشار مي‌داد

چون نمي‌تونستم مثل تو قشنگ بنويسم

،راب" امروز با قلبي سنگين براي تو مي‌نويسم

پادشاه ما رابرت مُرده

در اثر زخم‌هايي که هنگامِ شکار گراز بهش آسيب زد

لازم نيست بخونيش خودم يادمه

پدر رو محکوم به خيانت کردن

اون عليه جافريِ دوست‌داشتنيِ من با برادرهاي رابرت توطئه‌چيني کرده

و مي‌خواسته تاج و تخت اونو غارت کنه

لنيسترها با من خوش‌رفتاري مي‌کنن

و تمام رفاه من رو فراهم کردن

،بهت التماس مي‌کنم به مقر فرمانروايي بيا

به پادشاه جافري قسم بخور

و از هرگونه دشمني بين خاندان‌هاي بزرگ

لنيستر و استارک جلوگيري کن

"خواهر وفادارِ تو، سانسا

اونا مجبورم کردن اين‌کار رو بکنم

واقعاً؟

خنجر گذاشته بودن زيرِ گلوت؟

انداخته بودن تو يه آخور و اونقدر مي‌کشيدنت

که صداي خورد شدن استخون‌هات رو بشنوي؟

.تو نمي‌دوني چه شرايطي بود من بچه بودم

منم بودم. ترجيح مي‌دادم که منو بکشن تا بخوام به خانواده‌ام خيانت کنم

اونا بهم گفتن اين تنها راهِ نجات دادن پدره

و تو هم اونقدر احمق بودي که حرفشون رو باور کردي

تو رو اون روز يادم مياد که روي جايگاه با جافري و سرسي وايساده بودي

و داشتن پدر رو به سکوي اعدام مي‌بردن

،لباس قشنگي که تنت بود رو يادمه

يادمه موهات رو چقدر قشنگ بافته بودي

تو اونجا بودي

آره اونجا بودم

بين جمعيت کنارِ مجسمه‌ي بيلور وايساده بودم

و چي‌کار کردي؟

دويدي که اونو نجات بدي؟

با لنيسترها جنگيدي و پدر رو نجات دادي؟

مي‌خواستم بکنم - ولي نکردي، درست عين من -

.من بهش خيانت نکردم به راب خيانت نکردم

به‌خاطر جافريِ دوست‌داشتنيم به کل خانواده‌ام خيانت نکردم

الان بايد زانو بزني و ازم تشکر کني

اگه مي‌بيني الان توي وينترفل وايساديم، به‌خاطر منه

،تو اينجا رو پس نگرفتي، جان پس نگرفت

اون توي جنگ حرومزاده‌ها شکست خورد

شواليه‌هاي ويل نبرد رو پيروز شدن

و به‌خاطر من به شمال اومدن

وقتي که تو کجا بودي؟ داشتي دور دنيا مي‌گشتي؟

داشتم تعليم مي‌ديدم - تعليم مي‌ديدي؟ -

،خب، در تمام مدتي که تو تعليم مي‌ديدي

من از چيزهايي زجر کشيدم که تصور هم نمي‌کني

اوه، نمي‌دونستم و خيلي هم مي‌تونم تصور کنم

امکان نداشت بتوني از چيزايي که من کشيدم، جون سالم به در ببري

More Farsi Persian subtitles for Game of Thrones

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left