لومړۍ 200 کرښې.
تو زندگي هميشه يه تصميم هاي مهمي هست که بايد گرفته بشن
بعضي وقتها اين تصميمات کوچک و ناچيز هستن
....کارلوس؛ من
بعضي ديگه هم بزرگ و مهم هستن و ميتونن تغييرات بزرگي تو زندگي ايجاد کنن
يه بله يا خير؛ ميتونه به معنيِ يه زندگي پر از شادي يا يه زندگيِ سرشار از پشيموني باشه
اصلا انتظار اينو نداشتم
اين حرفت يه بله بود؟
جواب مثبت بود؟
بله
آره
چون وقتي آدم نميتونه همه چيزو باهم داشته باشه
مجبوره انتخاب کنه
و وقتي آدم انتخاب ميکنه
هميشه اين ترس رو داره که نکنه اشتباه انتخاب کرده باشه
فـصـل اول قسمت هشتم "عشق"
ميگوئل - کارلوتا تو اينجا چيکار ميکني؟ -
اي آدم فروشِ موش صفت! يا حتي بدتر از اون؛ حداقل موشها هواي خودشونو دارن
جريان چيه؟ شما ميدونيد؟ - تو يه دروغگوي رياکار هستي -
من جريان روتاري رو ميدونم؛ چرا بهم نگفتي که اون چيکار ميکنه؟
هزار بار بهت گفتم - خودت ميدوني منظورم چيه -
تو چطوري تونستي ماشيني بسازي که شغل همه ما رو از بين ببره؟
پس مرام اخلاقيت چي شد؟ همش فقط حرف الکي بود؟
البته که نبود؛ ولي بالاخره منم يه مهندسم
من براي بهتر شدن کيفيت زندگي؛ چيزي رو ميسازم
بسيار برات خوشحالم؛ تبريک ميگم؛ موفق شدي
حالا همه ما بيکار ميشيم
متاسفم؛ چنين قصدي نداشتم
حالا که ليديا به شما گفته؛ متاسفم - ببخشيد؟ -
ليديا چه ربطي به اين جريان داره؟ - پابلو به ما گفت -
اگه ليديا ميدونسته پس چرا هيچي نگفته؟
حتما دن کارلوس بهش گفته؛ درسته؟
اون ميخواد يکي از اونها باشه
اون تو مراسم ختمِ دن ريکاردو؛ همراه دن کارلوس بود
اونها دارن با هم قرار ميزارن
واضحه که اون کدوم طرفيه
!ليديا آگيلار نامزد منه! نامزد من
!ساکت باش کارلوس! الان همه رو بيدار ميکني
اونها بايد بيدار شن! من نميدونم !تو چنين شبي؛ اصلا اونها چرا خوابيدن
بيا رقص عروسيمون رو تمرين کنيم
عاليه! تو واسه اينکه يه دفعه بريم سراغ شب عروسي آماده اي
بايد دوش آب سرد بگيري
ارزشش رو داره
بيا با لولا و دوستانت به سلامتي بنوشيم
يه مرد بياد تو پانسيون؟ تو ديوونه اي - من نامزدتم -
اون که بدتره؛ فردا به همه ميگيم
تو خوشحالي؟ - خيلي -
فردا ميبينمت
فردا ميبينمت
آلبا
به نظرم بايد بخاطر نامزديت بهت تبريک بگم
و من هم بايد بخاطر عکسها ازت تشکر کنم
چطوري به دستشون آوردي؟
بِلترن مرده
رفتم خونش تا ازش بگيرم ديدم افتاده کف زمين
خونه غارت شده بود ولي عکسها هنوز اونجا بودن
اون حرومزاده ديگه نميتونه اذيتت کنه
باورم نميشه
تو ديگه آزادي؛ به همين دليل به ايستگاه اومدم
فکر کردم ميخواي به کارلوس بگي
ميخواستم مانعت بشم ولي ديگه نيازي نبود
متاسفم که اون صحنه رو ديدي
....آلبا
....کارلوس حق داره خوشحال باشه
و تو هم همينطور
تو چي؟
ديگه لازم نيست هيچوقت نگران من باشي ليديا
اگرچه تو براي من هميشه آلبا خواهي بود
دير کردي
تازه ساعت دوازده و نيمه مارگا
از هميشه ديرتره؛ ديرتر از وقتِ هميشگيِ خودته
خانم لولا خوشش نمياد
کارلوتا نميدونستم قراره بيايي
با دن کارلوس بودي؟ خيلي شنگولي
خب انگار اوضاع داره مرتب ميشه
ازت خواسته باهاش ازدواج کني؟
اگر کوچکترين اعتمادي به اون داشتين؛ اين ديگه ثابت ميکنه که اون قابل اعتماد نيست
اون به دشمن پيوسته
تو در مورد دستگاه ميدونستي؟
هموني که ميگوئل ساخته
ليديا ما دوستان تو هستيم؛ چرا بهمون نگفتي؟
همه مون بيکار ميشيم - نه شغل تون رو از دست نميدين -
کارلوس روتاري رو نابود کرده؛ فکر نکنم بخواد ادامه ش بده
تو از دست نميدي ولي خب من ميدم
چون اونها دارن دوباره ميسازنش
و ميگوئل ميگه تو يه روز راه ميفته؛ بيا بريم
....دخترها
اگه بخواين من ميتونم با کارلوس حرف بزنم تا درستش کنم
يه فرصت بهم بدين؛ خواهش ميکنم
عصر بخير - خوشحالم اينجايي عزيزم -
من با دن آليسيا حرف زدم تا ملاقاتت رو تاييد کنم
عاليه؛ ممنونم مادر - آليسيا کيه ديگه؟ -
منشيِ آقاي اوريبه؛ تازه از کلمبيا برگشته
اون ميخواد تو شرکت سرمايه گذاري کنه و با طرح هاي کارلوس همراه بشه
اون شامپاينه؟
فکر کنم براي شامپاين هنوز يه ذره زود باشه عزيزم
من از ليديا خواستگاري کردم - واقعا؟ -
!تبريک ميگم
اون جواب مثبت داد؛ درسته؟
اينکه مرغهاتو بشماري يه چيزه و اينکه يه احمق به تمام معني باشي يه چيز ديگه س(؟)
فکر کردي اگر جواب مثبت نداده بود؛ من شامپاين ميخريدم بيارم؟
....مادر يه وقت براي تبريک گفتن به من عجله نکني ها
مطمئني که ميدوني داري چيکار ميکني؟
ضد حال نزن ديگه
تمام جنگ و دعوا هايي که با پدر داشتم باعث شد بيدار بشم و تکليف خودمو روشن کنم
اين کاريه که دارم ميکنم؛ شما درست ميگفتي؛ اين لحظه ي منه
براي نوشيدن با يه دوست شامپايني باقي مونده؟
همين فکر رو ميکردم
اليسا بهم گفت
و اينم بهت گفت که مادرم چطوري برخورد کرد؟
آره
چرا اون نميتونه براي من خوشحال باشه؟
چون اونوقت ديگه نميتونه "مادر" تو باشه
اون بايد هميشه به بدترين احتمال فکر کنه و نگران باشه
در نهايت اونو ميپذيره؛ همونجوري که منو پذيرفت
اگه اونجوري که با تو رفتار ...کرد با ليديا هم رفتار کنه
فکر کنم مادرت يه حريف مناسب پيدا کرده
به سلامتي تو؛ دوست من
به سلامتي تو و خوشبختيت
فقط يه دوست خوب
توانايي فدا کردنِ سعادت خودش براي رفيقش رو داره
دوستي يا عشق
چه انتخاب سختي
ليديا عزيزم
انتظار منو نداشتي؛ داشتي؟
خانم کارمن؛ چه سورپرايزي
اومدم بخاطر نامزديت بهت تبريک بگم
واسه همه سورپرايز بود
پسر من معمولا وقتي ميخواد تصميم مهمي بگيره با من مشورت ميکنه
کاملا واضحه که اون فکر نميکرده که اين نامزدي مهم باشه
يا شايدم به مشورت شما نيازي نداشته
فکر کنم اينه که شما رو غافلگير کرده
البته؛ و ميدوني که؛ عجله کار شيطونه
اما به هر حال؛ هر چيزي به وقتش؛
مادر شوهر آينده ت رو نميبوسي؟
من نميزارم اسم سيفوئنتس روي آدمي مثل تو که دنبال پول و ثروته بشينه
دارم بهت يه شانس ميدم تا بلافاصله نامزدي رو بهم بزني
و خودتو از کلي دردسر نجات بدي
پسر من بالا داره به يه مسئله مهم کاري رسيدگي ميکنه
اما به زودي مياد پايين عزيزم
با هم در تماس خواهيم بود
فردا من روتاري رو به رسانه ها معرفي ميکنم
پس سعي ميکنم سفرم رو به تعويق بندازم تا بتونم شرکت کنم
دن کارلوس بابت همه چيز ممنونم - منم ممنونم -
يه دقيقه وقت داري؟ - فقط يه دقيقه؟ واسه تو يه ميليون دقيقه وقت دارم -
روتاري رو اينجا ميخواي نصب کني؟
ميبينم که خبرهاي خوب زود پخش ميشه
فکر ميکردم بعد از مرگ پدرت نابودش کردي
پدرم تو اداره کردن شرکت بهم اعتماد کرد و حالا ميتونم اونجوري که ميخوام انجامش بدم
اين چيزيه که اون ميخواست؟
الان تمام کارکنان به تو وابسته هستن؛ بايد خيلي مراقب باشي
پس حالا با فرانسسکو موافق شدي؟
داري خيلي شبيه اون حرف ميزني
شايد به اين دليله که اون درست ميگه
شايد نصب روتاري الان بهترين کار نباشه
....پدر تو - اون مسائل رو يه جور ديگه ميديد -
روتاري آينده س؛ من ثابت ميکنم اون اشتباه ميکرده
مگه ما با هم شريک نبوديم؟
تو اولين نفري بودي که واسه روتاري از من حمايت کردي
حالا که اينقدز نزديک شديم؛ تو داري جا ميزني؛ متوجه نميشم
جريان چيه؟
چرا نظرت عوض شد؟ - به عواقبش فکر نکرده بودم -
اين براي من به معنيِ پايان کار اپراتورها؛ دوستانم و شغلشونه
در حال حاضر؛ اونها خيال ميکنن من يه خيانتکارم
کارلوس اگه اونها رو ميشناختي و با ...زندگي و مشکلات شون آشنا بودي
اونها نميتونن بيکار بشن
اين شغل همه چيز اونهاس
ميدونم توقع زياديه
منو دوست داري؟
...ليديا - منو دوست داري؟ -
بخاطر من انجامش بده
....روتاري رو فراموش کن
و بعدش بدون اون ادامه ميديم
بخاطر تو هر کاري ميکنم
تمام روياهامو ميزارم کنار؛ تو مهمترين چيز من هستي
ولي نميتونم کاري رو که ميخواي انجام بدم
ليديا نميتونم
اون مردي که الان رفت
وکيلِ شريک تازه شرکته
من همين الان يه توافق نامه امضا کردم که برنامه روتاري رو ادامه بدم
اگه اينکارو نکنم اونها شرکت رو ميگيرن
همه چيزو از دست ميدم ليديا
دستم بسته س
!لعنتي
پس حقيقت داره؟ اون اختراع رو ميخوان اينجا نصب کنن؟
اون دستگاه به زودي نصب و راه اندازي ميشه
و وقتي اين اتفاق بيفته؛ شماها همتون اخراج ميشين
بيايين اميدوار باشيم که ليديا بتونه کاري بکنه - آره -
اومدش
من با کارلوس حرف زدم
کاري از دستش بر نمياد - چي؟ هيچي؟ -
اون تمام تلاشش رو ميکنه که کارتونو از دست ندين
...قراره جايگزين پيدا کنه؛ کار تو شهر هاي ديگه
نه؛ من نميتونم از مادريد برم؛ پس دخترم چي؟
منو و پابلو اين همه مسائل رو پشت سر گذاشتيم؛ من از اينجا نميرم
جابجا کردن ما يه راه حل موقته؛ روتاري حرفه ما رو از بين ميبره
خيلي متاسفم؛ واقعا متاسفم
....کارلوس دليل مهمي براي ادامه داد
!فراموشش کن! تو طرفت رو انتخاب کردي
تو اپراتوري رو ول کردي تا تبديل به يه سيفوئنتس بشي
اميدوارم ارزشش رو داشته باشه
No comments yet. Be the first to leave one.