لومړۍ 92 کرښې.
انتخاب فیلم برای ترجمه از "برادر بزرگترم "فرزاد
ارائه ای از صفحه ی اینستاگرامی سینه فیل
مجمع الجزایر صحرا (متروکه)
...خدایا، خدایا
چرا این کار رو با من کردی؟
این سرزمین قبلا در تابستان گرم بود و ...در زمستان سرد
،حالا حتی مزارع برنجها هم مُردهاند
...هم (مزارع) سیبزمینی و کدوتنبل
از آنجا که نور سرخ به سوی غرب و جنوب پرواز کرد
.حتی خاک هم از برف زمستان پوشیده است
من این را نمیفهمم
"خدا بیثبات است"
واقعا متوجه نمیشوم
.من دیگر نمیتوانم چیزی را باور کنم
ما محاکمه را برای بار سوم آغاز خواهیم کرد
محاکمهی هیدیکونی با طلوع آفتاب این سرزمین آغاز میشود
اولین جرم او این است که آرامش جامعه را بر هم زده
.جرم شماره دو بسیاری از مردم سعی کردند او را دستگیر کنند
،او در بازداشتگاه حفاظتی تحت فشار است اما مقاومت میکند
.و جرم شماره سه
!او میخواست فرار کند
.او مقصر شکست است
میتوانم صحبت کنم؟
.سومین جرم بسیار مبهم است
شاید ما در صومعه مسئولش باشیم
،زمان رسیدگیست سوالتان لطفا
،هیدیکونی عزیز
چرا از سرزمین خدا فرار کردی؟
از خواهران بسیار زیبا؟
آیا فکر میکردی شاهزاده خانم جذابتری در غارهای آن طرف وجود دارد؟
...غارها، غارها، غارها
!چقدر ناشایست
...دربارهی جرم شمارهی دو
من معتقدم، که او آسیب دیده است
،مردان پلیس و جوانانی که او را پیدا کردند مقصرند
.فکر میکنم همه چیز وارونه است
اصلا چرا از او دفاع میکنید؟
!هیدیکونی پسر بدی است
سرپوش گذاشتن (روی جرم) کمکی نمیکند
.فکر میکنم او به عشق نیاز دارد
!عشق
.شلاق عشق، میتواند او را اصلاح کند
.لطفا به من اجازه بدید تا شلاق بزنم
موافق نیستم
مخالفم
خطرناک است که به او اجازهی استفاده از شلاق را بدهیم
.این اشتباه ثابت شده است
.نمیدانم دربارهی چه چیزی صحبت میکنید
من به هیدیکونی تپشهای عشق را خواهم داد
.این خارج از منطق است که شما او را شلاق بزنید
،وقتی هنوز جرم شماره سه را بررسی نکردیم .بحث در مورد شلاق اشتباه است
!مزخرفه
!این بحث مزخرف بسته شده
درسته؟
!مزخرفه
بر عکس! شلاق مزخرفه
!مزخرفه
!نوهین به مقدسات
بگو شنیدی؟
!اون صدا رو
میدونی چیه؟
!چندشآوره
!خواهر
این صدا از زمین چیست؟
!شلاقت، برای تنبیه کردن تو نبود
اوه! صدای تو
.برای کسی که به خدا خدمت میکند
!من تا سر حد مرگ شرمنده شدم
!که این موجود زیبا اینقدر فاسد میشود
!واقعا نمیتونم تصور کنم
هیدیکونی! میدانم که میبینید تمام تلاشم را کردم
!چطور شلاق را به من بده
بخواب، بخواب کودک من
اگه نخوابی، واست هیولا میاد
خوب بخواب، بخواب
.همه چی الان شروع میشه
،موش یک دختر داشت
.پیش خورشید رفت و پرسید
!تو بهترین هستی لطفا با دختر خیلی خوبم ازدواج کن
:خورشید گفت ابرها از من بزرگتر هستند
.ابر میتواند از من بزرگتر باشد
.موش به سمت ابر رفت و پرسید
ابر گفت: باد از من بزرگتر است .میتواند مرا با خود ببرد
.موش به سمت باد رفت و پرسید
باد گفت: دیوار بزرگتر است .و هر زمان میتواند جلوی من را بگیرد
:موش به سمت دیوار رفت
دیوار گفت: موش بزرگتر است اگر مرا نوک بزند، فرو میریزم
:موش گفت بله. موش بزرگترین، روی زمین است
.و دست دختر را به موش همسایه داد
چرا همیشه به عقب نگاه میکنی؟
چرا همیشه به آسمون غرب نگاه میکنی؟
،به خاطر این به غرب نگاه میکنم چون نمیتونم به شرق نگاه کنم
No comments yet. Be the first to leave one.