لومړۍ 200 کرښې.
سفارش و پیشنهاد ترجمه تلگرام benyaminaria@
باید میگفتم دو تا تخممرغ بذاره
راجر
عزیزم، یه تخممرغ خوبه اما دوتا بهتره
به جناب ستوان بگو، لطفا...
تو پایگاه هیل29 دهنمون داره خشک میشه
درست نمیگم؟
این طرف جبهه مشکلی نیست
بتی؟
راجر، تو که گفتی یه مشروب دیگه میخوای
دیگه لازم نیست از بقیه سفارش بگیری
همین الان، قربان
منوی شراب
و تا منو رو میاری قبلش یکی دیگه از همینا واسم بیار
یه تخممرغ دیگه
خب، من مرغ سوخاری سفارش میدم
بشرطی که تخممرغ زودتر بیاد
یه دایه داشتم، اسمش بِلوا بود مرغ سوخاری درست میکرد
توی کاغذ روغنی میپیچوندم با خودم میبردم مدرسه
بلودیر عزیزش
واقعا عاشق این زن بود
قبل از اون یه دایه دیگه داشتم آلمانی بود
صورت گرد، سینههای خیلی گنده
پدر مادرم بعد داستان بچۀ «لیندربرگ» رَدِش کردن رفت
ما هم به فکر گرفتن دایه بودیم
یه دختره هست که گاهی میاد...
هم خدمتکاره و هم گاهی پرستار بچهها
میذارم بچهها رو ببره زمین بازی بعضی اوقات هم پارک
بِلوا منو بزرگ کرد
خوب هم بار اومدم
لازم هم نبود مثل بچۀ بعضیا برم پیش روانپزشک
اوه، حالا مگه چی شده؟
مارگارت عملا آخرین بچۀ ساختمان ماست که میره پیش روانپزشک
شونزده سالشه. از تخت خوابش بیرون نمیاد
بهت بگم، من که امیدوارم هرچه زودتر شوهر کنه بره
دان، تو چطور؟
تو دایه داشتی؟
نمیتونم راجع به بچگیم بهت بگم
فصل اول رمانم لو میره
دان دوست نداره در مورد خودش حرف بزنه
من میدونم که نباید سوال کنم
بازاریابی که دوست نداره راجع به خودش حرف بزنه؟
باید گریه کنم
داستان چندان جالبی نیست
منو مثل موسی تصور کنین
نوزادی در سبد
به سلامتیِ موسی و دان دریپر دو شاهزاده
اگر آقایون منتظر بمونن...
منم باهات میام
فکر کنم بیشتر از زن خودم، درباره زن تو بدونم
شاید فقط زن تو مشروبخور با ظرفیتتریه
کاملا محتمله
مونا، میشه کمکم کنی؟
انگار یکم دست پا چلفتی شدم
تا حالا شده دستات بیحس شده باشن؟
میخوای من آرایشت رو واست تجدید کنم؟
آره، فکر میکنم چاره دیگه نداری
این لبها رو ببین
شرط میبندم با این زیبایی کنترل مردی مثل دان واست کاری نداره
نخند. کارم سختتر میشه
فعلا که با وجود بچهها، کنترل هر چیزی سخت شده
همینطور ادارۀ خونه...
درضمن نمیدونم بهت گفتم یا نه...
مادرم دو سه ماه پیش فوت کرد
ببخشید
خانمهای دیگه منتظرن که از آینه استفاده کنن
اگه این کیفها یکم دیگه کوچیکتر بشه ما از گرسنگی میمیریم
ازینکه اینجوری ببینمت خیلی خوشم میاد
خب، طرف خوب من نشستی
نه، منظورم جوریه که دیگران تو رو میبینن
زمانی که پیش غریبهها هستی دقیقا میدونی چی میخوای
خب، دوست دارم فکر کنم همیشه میدونم چی میخوام
یواشتر برو
باید اینو توی دفتر خاطراتم بنویسم...
خرچنگ «نوبورگ» و «گیملت» نباید کنار هم باشن
زیاد باهم جور در نمیان
وقتی پیک دوم هم رفتی بالا...
فکر کردم شاید استرس داری
خب اون رییسته
از تو خوشش میاد
اگه ما رو رستوران "توتس شور" ببره یعنی از من خوشش میاد
وقتی ما رو هتل "فور سیزن" دعوت کنه...
اونوقت میدونیم که بهم اعتماد داره
بنظر آدم رک و راستی بود
آره، وقتی تا خرخره مارتینی خورده باشه
نمیدونم
بنظر همش برای این بود تو رو جلب کنه...
جلب به...اعتماد
خب، شاید به خلق و خو ربط داره
اما به من یاد دادن که این تکبره
که همش از خودت حرف بزنی
تو خیلی مبادی ادابی
تو دایه داشتی؟
هیچوقت ازت نپرسیدم
چرا؟ چه فرقی میکنه؟
نمیدونم هیچوقت در موردش حرف نزدیم
داشتی؟
نه، البته که نه
پس مسئول اینی که هستی، فقط بابا مامانت هستن؟
یه روز باید ازشون تشکر کنم
خدایا، بتس
اینم مثل سیاست، مذهب یا سکسه
چرا باید در موردش حرف زد؟
میفهمم چی میگی
چجور آدمی هستی؟
پگی، قدم بعدی زیورآلات
35 دلار برای یه هفته منهای 6 دلار و 75 سنت مالیات
باورت میشه؟
شاید بوی چسبی که روی پاکته نعشهت کرده
اما چیزی نیست که بابتش خوشحال باشی
اگرچه آدم هیچوقت حقوق اول رو فراموش نمیکنه
دوهفته تمام داشتم به همه میگفتم یه کار توی مَنهَتن گیرم اومده
دختر، چه سرکش شدی
آدم متوجه نمیشه یه روزی پایینترین سطح هرم غذایی بودی
بریجیت؟ حالت خوبه؟
با تشکر از شرکت «پرسیژن والو» ...
تا 18 ماه آینده...
ژیلت تنها شرکت توی جهان خواهد بود که میتونه خوشبوکننده بدن رو توی قوطی عرضه کنه
خوشبوکنندۀ امروزی برای مرد امروزی
کسی که پرواز با هواپیما رو به سفر با قطار ترجیح میده
و همینطور ودکا رو به اسکاچ
و البته دوست داره اخبار رو از رادیو دنبال کنه تا روزنامه
هارولد هیل، بیخیال
«از سوراخ کردن یا سوزاندن آن خودداری کنید»
خطرناک بنظر میاد
هی، مال من خرابه
کِن، چجوریه که یه مرد گنده مثل تو...
هیچ مهارتی تو بستکبال نداره؟
مطمئنم تحقیقات بیشتر نیازه
باید خودمون امتحانش کنیم
اینجا کی بوی بد میده؟
نه، بیخیال
بیخیال. کِنی - بس کنین
فرض کن میخوای بری مهمونیِ پایان دبیرستان
تو میتونی دختره باشی
بسه!
موشکها آماده شلیک
خب، چشاتو ببند
آقای دریپر. داشتم باهاتون تماس میگرفتم
آقای کوپر، منتظرتون هستن
همیشه فکر میکردم...
این لختی بازیا تو شرکت تقصیر استرلینگ باشه
یه پروژه سوتینـه
الان متوجه شدیم به مردها نمیتونیم بفروشیمشون
حرف زیاده و زمان تنگه
خب راجر داستان نیکسون رو واسم گفت
بله، گفت...
ولی فکر کردم منتفی شده
نشده
آخرین باری که خبر رو خوندم نیکسون بدون آژانس داشت تبلیغات میکرد
اشتباه نکن، ما بهتر میدونیم...
دیک نیکسون چی نیاز داره بهتر از خود دیک نیکسون
خود دیک نیکسون فکر میکنه چی نیاز داره؟
چیزی که الان داره: تِد راجرز
مغز متفکر پشت سخنرانیِ چِکرز [چکرز: اسم سگ نیکسون و یک سخنرانی از وی با همین نام در دفاع از خود علیه اتهامات مالی که به او زده شده بود]
متوجه مشکل شدی؟
تونست از یه رسواییِ مالی...
با موندن در کنار همسرش و التماس برای سگش، قسر در بره
یه اعتراف بعلاوۀ حواس مردم رو پرت کردن
من که میگم اینا کارشون رو خوب بلدن
سگها برگ برندهن
خب، اونا فکر میکنن بدون ما هم برندهن
چرا بریم دنبال دختری که نمیخواد پا بده؟
تو با نیکسون مشکل داری؟
من رای نمیدم
احسنت!
اما جدا از بحث سیاست،...
این هشت سال گذشته برای ما خوب بوده
چون با شرکت «پروکتُر و گمبِل» خوب بودن
و همینطور شرکت «یونایتد فروت» و غیره
پس چه دیکسون بخواد یا نخواد...
ما به مردممون چیزی رو میدیم که میخوان. قبوله؟
گفتم تمومش کن!
باعث افتخارمه
عالی
یه تیم درست کن
شروع کنید برای رقبا پرونده درست کنید
سایمینگتون، کندی...
کی میدونه؟ شاید النور رزولت هم بیاد وسط میدون
دان، هنوزم پایه ناهار هستی؟
نه
نگو این ناهارته!
خیلی کار دارم که باید انجام بدم
منم گاهی همینکارو میکنم
سلانه سلانه میرم تا دکه غذا فروشی
ساندویچ تخم مرغ و بدترین قهوۀ دنیا
35 سنت
منم میخواستم یبار امتحانش کنم
خوبه، اگه از مسمومیت غذایی خوشت میاد
خب، فعلا
خانم منشی 1 آقای نویسنده صفر
اینجوری نبود
حداقل تا اواسط ماه غذام رو با خودم میارم
کیفتو بردار
این ساندویچ داره اشکم رو درمیاره
یه کارت پستال از کمبل توی ماه عسلشه
آبشار نیاگارا
«سلامی از خیسترین جای دنیا»
من میگم کلا بیخیال ناهار بشیم...
و بریم اون ژاکتهای کمر باریک که توی فروشگاه «لورد و تیلور» دیدم، پرو کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.