Mad Men

Mad Men

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

S01Mad Men S01E02 Ladies Room DVDRip XviD-TOPAZ
S01Mad Men S01E02 1080p BluRay Remux
S01Madmen s01e02 720p-x264-halcyon
S01Mad Men S01E02 Ladies Room 720p WEB-DL AAC2 0 H264-BTN
S01Mad Men S01E02 BDRip x264-4SJ
د لخوا تبصره Prolator
💣Prolator💣 ترجمه جدید اردیبهشت 1400

تګونه

BluRay
1080
REMUX
په خپور شو: 2021-04-27
ډاونلوډونه: 66
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫سفارش و پیشنهاد ترجمه ‫تلگرام benyaminaria@

‫باید می‌گفتم دو تا تخم‌مرغ بذاره

‫راجر

‫عزیزم، یه تخم‌مرغ خوبه ‫اما دوتا بهتره

‫به جناب ستوان بگو، لطفا...

‫تو پایگاه هیل29 دهنمون داره خشک میشه ‫

‫درست نمیگم؟

‫این طرف جبهه مشکلی نیست

‫بتی؟

‫راجر، تو که گفتی یه ‫مشروب دیگه می‌خوای

‫دیگه لازم نیست از بقیه سفارش بگیری

‫همین الان، قربان

‫منوی شراب

‫و تا منو رو میاری ‫قبلش یکی دیگه از همینا واسم بیار

‫یه تخم‌مرغ دیگه

‫خب، من مرغ سوخاری سفارش میدم

‫بشرطی که تخم‌مرغ زودتر بیاد

‫یه دایه داشتم، اسمش بِلوا بود ‫مرغ سوخاری درست می‌کرد

‫توی کاغذ روغنی می‌پیچوندم ‫با خودم می‌بردم مدرسه

‫بلودیر عزیزش

‫واقعا عاشق این زن بود

‫قبل از اون یه دایه دیگه داشتم ‫آلمانی بود

‫صورت گرد، سینه‌های خیلی گنده

‫پدر مادرم بعد داستان بچۀ «لیندربرگ» رَدِش کردن رفت ‫

‫ما هم به فکر گرفتن دایه بودیم

‫یه دختره هست که گاهی میاد...

‫هم خدمتکاره و هم گاهی پرستار بچه‌ها

‫میذارم بچه‌ها رو ببره زمین بازی ‫بعضی اوقات هم پارک

‫بِلوا منو بزرگ کرد

‫خوب هم بار اومدم

‫لازم هم نبود مثل بچۀ بعضیا ‫برم پیش روانپزشک

‫اوه، حالا مگه چی شده؟

‫مارگارت عملا آخرین بچۀ ساختمان ‫ماست که میره پیش روانپزشک

‫شونزده سالشه. ‫از تخت خوابش بیرون نمیاد

‫بهت بگم، من که امیدوارم هرچه زودتر ‫شوهر کنه بره

‫دان، تو چطور؟

‫تو دایه داشتی؟

‫نمیتونم راجع به بچگیم بهت بگم

‫فصل اول رمانم لو میره

‫دان دوست نداره در مورد خودش حرف بزنه

‫من میدونم که نباید سوال کنم

‫بازاریابی که دوست نداره ‫راجع به خودش حرف بزنه؟

‫باید گریه کنم

‫داستان چندان جالبی نیست

‫منو مثل موسی تصور کنین

‫نوزادی در سبد

‫به سلامتیِ موسی و دان دریپر ‫دو شاهزاده

‫اگر آقایون منتظر بمونن...

‫منم باهات میام

‫فکر کنم بیشتر از زن خودم، درباره ‫زن تو بدونم

‫شاید فقط زن تو مشروب‌خور ‫با ظرفیت‌تریه

‫کاملا محتمله

‫مونا، میشه کمکم کنی؟

‫انگار یکم دست پا چلفتی شدم

‫تا حالا شده دستات بی‌حس ‫شده باشن؟

‫می‌خوای من آرایشت رو واست تجدید کنم؟

‫آره، فکر می‌کنم چاره دیگه نداری

‫این لبها رو ببین

‫شرط میبندم با این زیبایی ‫کنترل مردی مثل دان واست کاری نداره

‫نخند. کارم سختتر میشه

‫فعلا که با وجود بچه‌ها، ‫کنترل هر چیزی سخت شده

‫همینطور ادارۀ خونه...

‫درضمن نمیدونم بهت گفتم یا نه...

‫مادرم دو سه ماه پیش فوت کرد

‫ببخشید

‫خانم‌های دیگه منتظرن که ‫از آینه استفاده کنن

‫اگه این کیفها یکم دیگه کوچیکتر بشه ‫ما از گرسنگی می‌میریم

‫ازینکه اینجوری ببینمت خیلی خوشم میاد

‫خب، طرف خوب من نشستی

‫نه، منظورم جوریه که دیگران ‫تو رو میبینن

‫زمانی که پیش غریبه‌ها هستی ‫دقیقا میدونی چی می‌خوای

‫خب، دوست دارم فکر کنم ‫همیشه میدونم چی میخوام

‫یواش‌تر برو

‫باید اینو توی دفتر خاطراتم بنویسم...

‫خرچنگ «نوبورگ» و «گیملت» نباید کنار هم باشن ‫ ‫

‫زیاد باهم جور در نمیان

‫وقتی پیک دوم هم رفتی بالا...

‫فکر کردم شاید استرس داری

‫خب اون رییسته

‫از تو خوشش میاد

‫اگه ما رو رستوران "توتس شور" ببره یعنی ‫از من خوشش میاد

‫وقتی ما رو هتل "فور سیزن" دعوت کنه...

‫اونوقت می‌دونیم که بهم اعتماد داره

‫بنظر آدم رک و راستی بود

‫آره، وقتی تا خرخره مارتینی خورده باشه

‫نمیدونم

‫بنظر همش برای این بود تو رو جلب کنه...

‫جلب به...اعتماد ‫

‫خب، شاید به خلق و خو ربط داره

‫اما به من یاد دادن ‫که این تکبره

‫که همش از خودت حرف بزنی

‫تو خیلی مبادی ادابی

‫تو دایه داشتی؟

‫هیچوقت ازت نپرسیدم

‫چرا؟ چه فرقی می‌کنه؟

‫نمیدونم ‫هیچوقت در موردش حرف نزدیم

‫داشتی؟

‫نه، البته که نه

‫پس مسئول اینی که هستی، ‫فقط بابا مامانت هستن؟

‫یه روز باید ازشون تشکر کنم

‫خدایا، بتس

‫اینم مثل سیاست، مذهب یا سکسه

‫چرا باید در موردش حرف زد؟

‫میفهمم چی میگی

‫چجور آدمی هستی؟

‫پگی، قدم بعدی زیورآلات

‫35 دلار برای یه هفته ‫منهای 6 دلار و 75 سنت مالیات

‫باورت میشه؟

‫شاید بوی چسبی که روی پاکته ‫نعشه‌ت کرده

‫اما چیزی نیست که بابتش خوشحال باشی

‫اگرچه آدم هیچوقت حقوق اول رو فراموش نمی‌کنه

‫دوهفته تمام داشتم به همه میگفتم ‫یه کار توی مَنهَتن گیرم اومده

‫دختر، چه سرکش شدی

‫آدم متوجه نمیشه یه روزی پایینترین ‫سطح هرم غذایی بودی

‫بریجیت؟ حالت خوبه؟

‫با تشکر از شرکت «پرسیژن والو» ... ‫

‫تا 18 ماه آینده...

‫ژیلت تنها شرکت توی جهان خواهد بود ‫که میتونه خوشبوکننده بدن رو توی قوطی عرضه کنه

‫خوشبوکنندۀ امروزی برای مرد امروزی

‫کسی که پرواز با هواپیما رو به سفر با قطار ترجیح میده

‫و همینطور ودکا رو به اسکاچ

‫و البته دوست داره اخبار رو از رادیو دنبال کنه ‫تا روزنامه

‫هارولد هیل، بیخیال ‫

‫«از سوراخ کردن یا سوزاندن آن خودداری کنید»

‫خطرناک بنظر میاد

‫هی، مال من خرابه

‫کِن، چجوریه که یه مرد گنده مثل تو...

‫هیچ مهارتی تو بستکبال نداره؟

‫مطمئنم تحقیقات بیشتر نیازه

‫باید خودمون امتحانش کنیم

‫اینجا کی بوی بد میده؟

‫نه، بیخیال

‫بیخیال. کِنی ‫- بس کنین

‫فرض کن می‌خوای بری مهمونیِ پایان دبیرستان

‫تو می‌تونی دختره باشی

‫بسه!

‫موشک‌ها آماده شلیک

‫خب، چشاتو ببند

‫آقای دریپر. داشتم باهاتون تماس می‌گرفتم

‫آقای کوپر، منتظرتون هستن

‫همیشه فکر می‌کردم...

‫این لختی بازیا تو شرکت ‫تقصیر استرلینگ باشه

‫یه پروژه سوتین‌ـه

‫الان متوجه شدیم به مردها ‫نمی‌تونیم بفروشیمشون

‫حرف زیاده و زمان تنگه

‫خب راجر داستان نیکسون رو واسم گفت

‫بله، گفت...

‫ولی فکر کردم منتفی شده

‫نشده

‫آخرین باری که خبر رو خوندم ‫نیکسون بدون آژانس داشت تبلیغات می‌کرد

‫اشتباه نکن، ما بهتر می‌دونیم...

‫دیک نیکسون چی نیاز داره ‫بهتر از خود دیک نیکسون

‫خود دیک نیکسون فکر می‌کنه چی نیاز داره؟

‫چیزی که الان داره: تِد راجرز

‫مغز متفکر پشت سخنرانیِ چِکرز ‫[چکرز: اسم سگ نیکسون و یک سخنرانی‌ از وی با ‫همین نام در دفاع از خود علیه اتهامات مالی که به او زده شده بود]

‫متوجه مشکل شدی؟

‫تونست از یه رسواییِ مالی...

‫با موندن در کنار همسرش ‫و التماس برای سگش، قسر در بره

‫یه اعتراف بعلاوۀ حواس مردم رو پرت کردن

‫من که میگم اینا کارشون رو خوب بلدن

‫سگها برگ برنده‌ن

‫خب، اونا فکر میکنن بدون ما هم برنده‌ن

‫چرا بریم دنبال دختری که نمیخواد پا بده؟

‫تو با نیکسون مشکل داری؟

‫من رای نمیدم

‫احسنت!

‫اما جدا از بحث سیاست،...

‫این هشت سال گذشته برای ما خوب بوده

‫چون با شرکت «پروکتُر و گمبِل» خوب بودن ‫

‫و همینطور شرکت «یونایتد فروت» و غیره ‫

‫پس چه دیکسون بخواد یا نخواد...

‫ما به مردممون چیزی رو میدیم که میخوان. ‫قبوله؟

‫گفتم تمومش کن!

‫باعث افتخارمه

‫عالی

‫یه تیم درست کن

‫شروع کنید برای رقبا پرونده درست کنید

‫سایمینگتون، کندی...

‫کی میدونه؟ شاید النور رزولت ‫هم بیاد وسط میدون

‫دان، هنوزم پایه ناهار هستی؟

‫نه

‫نگو این ناهارته!

‫خیلی کار دارم که باید انجام بدم

‫منم گاهی همینکارو می‌کنم

‫سلانه سلانه میرم تا دکه غذا فروشی

‫ساندویچ تخم مرغ ‫و بدترین قهوۀ دنیا

‫35 سنت

‫منم میخواستم یبار امتحانش کنم

‫خوبه، اگه از مسمومیت غذایی خوشت میاد

‫خب، فعلا

‫خانم منشی 1 آقای نویسنده صفر

‫اینجوری نبود

‫حداقل تا اواسط ماه ‫غذام رو با خودم میارم

‫کیفتو بردار

‫این ساندویچ داره اشکم رو درمیاره

‫یه کارت پستال از کمبل توی ماه عسلشه

‫آبشار نیاگارا

‫«سلامی از خیس‌ترین جای دنیا»

‫من میگم کلا بیخیال ناهار بشیم...

‫و بریم اون ژاکت‌های کمر باریک که توی ‫فروشگاه «لورد و تیلور» دیدم، پرو کنیم

More Farsi Persian subtitles for Mad Men

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left