لومړۍ 200 کرښې.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه در «فایر کانتری» گذشت...
این برای هردوتونه.
کیک برای ورود به برنامه؟
و...
برای اینکه زندان نرفتی؟
آخرش حکم چی شد؟
دوازده ماه، همهش در تری راک.
لو داره اسموکیز رو میفروشه.
اون همه خسارت، جبرانش خیلی سخته.
پس بالاتر از قیمت پیشنهادی مزایده دادم و اسموکیز رو خریدم.
حس خیلی بدی دارم...
که گردنبند گیل رو ندیدم و کاری رو که کردیم از جیک پنهون کردیم.
هی، چه مرگته، ب؟
ممنون که کامیونت رو بهم قرض دادی.
نونّو؟
حدس بزن کی قراره...
برای اولین روز آموزشت شام استیک درست کنه.
کسی که بلد باشه با ریبآی چی کار کنه،
و وینی، اون استیک باید یه لایهٔ چربی حسابی داشته باشه.
اوه، خواهش میکنم بابا، بابت اینکه صبح زود بیدار شدم...
و رفتم قصابی.
شام استیکِ روز اول؟
اوه، یکی از خیلی...
خیلی سنتهای مردهای لئونه در آتشنشانی.
به فرقه خوش اومدی، بُدیبوی.
هی.
اتفاق مهمیه. باید به خودت افتخار کنی.
هنوز نه.
باید همهٔ این تمرینها رو عالی بزنم تا ثابت کنم لیاقتش رو دارم...
تماموقت توی کَل فایر استخدام بشم.
«لیاقت»؟
بیخیال این حرف. تو برای این کار به دنیا اومدی.
یعنی چند بار پیدات کردیم...
که از نردبونهای حیاط بالا میرفتی؟
آره، یا حیوونهای عروسکیت رو...
از روی درخت نجات میدادی؟
داشتم از شماها تقلید میکردم.
اِه، برای روز اولم نصیحتی دارین؟
آره. زود برس.
زود رسیدن یعنی سر وقت؛ سر وقت رسیدن یعنی دیر.
پس بهتره راه بیفتم.
هی. بعداً برای اون شام استیک میبینمت، نونّو.
- باشه؟ - حتماً.
- بترکون، مواظب خودت باش. - آره. خوب کار کن.
آره.
باشه.
باشه جِن، ده دقیقهٔ دیگه.
هنوز باهات حرف نمیزنه؟
اوه، بده... خودم.
- ممنون. - آره.
هوم.
از وقتی آزمایش پدری تأیید کرد ریک پدر بیولوژیکیشه، نه.
هوم. پس برای همین تلفنی اینقدر فوری بودی.
باشه. بریم سراغش.
خب، فقط جِن نیست.
ببین، کلی با خودم کلنجار رفتم که اینو به تو...
یا اصلاً به کسی بگم، ولی...
اینو پیدا کردم و نمیدونم باهاش چی کار کنم.
چرا گردنبند هشدار پزشکی گیل دست توئه؟
سؤال اشتباهه. چرا من...
گردنبند هشدار پزشکی گیل رو توی کمد بُدی پیدا کردم؟
بعد از اینکه اون و گبز، گیل رو...
از اون واکنش آلرژیکش برگردوندن؟
واقعاً دارم سعی میکنم زود نتیجه نگیرم، ولی...
شاید... شاید میدونستن گیل آلرژی داره.
شاید.
و بعد داروی اشتباه رو بهش دادن.
چی...؟
چرا باید همچین کاری کنن؟
نمیدونم.
هوم، چرا از خودشون نمیپرسی؟
میدونم.
من اینجا نگران این بودم که اولین دستورها رو به منی...
توی تری راک بدم و...
تو هم روز اول آموزش بُدی رو داری و...
باید بفهمی این یعنی چی.
ممنون.
و داداش، یه نظافتچی لازم داری.
یعنی این...
- نه. - باشه.
یه شب روش خوابیدم،
و هنوز نمیدونم با گردنبند گیل چی کار کنیم.
گیل خوبه، و بزرگترین چیزی که...
باید ازش خوب بشه، صدمات ناشی از آتیشه،
نه آنافیلاکسی.
درسته.
اگه اعتراف کنیم،
هیچ تأثیری روی سلامتیش نداره.
ولی روی شغلهامون اثر میذاره.
آره. استانداردهای حرفهای ممکنه تعلیقت کنن،
یا بدتر، اخراجت کنن.
و تو هم ممکنه از دورهٔ آموزش بیرون انداخته بشی.
اون روز از نظر فنی سر کار نبودم،
پس قانون سامری نیک ازم محافظت میکنه.
اون قانون شامل شهروندی میشه که CPR انجام میده.
نه مداخلهٔ پزشکیای مثل کاری که ما کردیم.
اگه یه اشتباه وسط اون آشوبِ آتیش...
شغلم رو ازم بگیره،
باز هم بیمعطلی همون کار رو میکنم.
جون گیل رو نجات دادیم.
هم از آتیش، هم از اشتباه من.
صبح بهخیر، کاپیتان.
شما دوتا، با من.
همین الان.
خب اگه برای هجی اسم دخترت کمک میخوای،
میشه گ-ا-ب...
نه. فقط پر کردن این فرمهای لعنتی درخواست ملاقات...
یه حس آشنای مریضگونه بهم داد.
داری میگی این نوستالژی کجومعوج رو...
به چهار دیواری سنکوئنتین ترجیح نمیدی؟
- معلومه که میدم. - خب...
گفتی من الگوم، نه؟
فکر کنم واقعاً الگوم.
الگوی برگشت به جرم.
ببین، زمین خوردی، مرد.
- میدونم. دوباره. - هی.
خب دوباره بلند شو.
عضو جدید گروه، کاپیتان؟
آره. و نشونشون بده کار رو چطور انجام میدن.
- شروع کنیم. - باشه.
یه عضو برگشتی داریم.
منی پرز برگشته، ولی باهاش...
مثل هر آدم دیگهای اینجا رفتار میکنیم، باشه؟
نمیشه، چون پرز مثل بقیهٔ ما نیست.
آره؟ چرا؟
خب، توی مهمونیای که اسم ما روش بود یه رئیس ناحیه رو مشت زد.
و بابت اون یه عذرخواهی جدی بهتون بدهکارم.
عذرخواهی؟
ما باید ازت تشکر کنیم.
تو اصل کاریای، مرد.
بیخیال.
هی...
خوش برگشتی. هی، همون مشتیه که زدیش؟
- هان؟ - آه...
یه کم کمتر عشقبازی با کار. برگردین سر کار.
حالا، هردوتون میدونین که من به دروغ به آتشافروزی متهم شدم،
اونم توسط گروه خودم.
مطمئنم اداره مدارکی داشته که به من اشاره میکرد،
ولی وقتی شنیدم...
تنها چیزی که فکر کردم این بود: «چرا یکی از خودم نپرسید؟»
پس دارم از خودتون میپرسم...
چرا این توی کمد بُدی بود؟
باشه، اشتباه کردی.
- یه اشتباه صادقانه. - ولی پنهونش کردی.
ما واکنش آلرژیک رو درمان کرده بودیم.
بُدی وسط آشوب یه تصمیم لحظهای گرفت.
کل کار همینه.
وسط عملیات تصمیم گرفتن.
این رو میفهمی، نه؟
کل کار اینه که بدوی... بدوی سمت چیزی...
که عقل میگه باید ازش فرار کنیم.
پیچیدهست.
تضمین میکنم ۹۹ نفر از هر ۱۰۰ آتشنشان...
اشتباه گابریلا رو درک میکردن.
- ممنون. - و تضمین میکنم...
۹۹ نفر از هر ۱۰۰ نفر کاری رو که بعدش تو کردی...
نمیکردن، بُدی.
من هم برای تو همین کارو میکردم.
بُدی، نباید بخوای دوباره هیچ کاری شبیه اون انجام بدی.
دارم میگم ما از همدیگه محافظت میکنیم.
نه، نه. ما به هم اعتماد میکنیم.
فرق داره، ب.
اینجا تری راک نیست.
دیگه نمیتونی تکنفره عمل کنی.
نه اگه میخوای وارد کَل فایر بشی.
باشه.
گابریلا، امروز محدود به پذیرش مراجعهکنندههای حضوری هستی.
بُدی، اعتماد به دست میاد.
امروز به دستش بیار.
این مجازاتمونه؟
اون اتاق انتظاره.
جاییه که شما دوتا میمونین تا من تصمیم بگیرم قدم بعدی چیه:
رئیسها رو وارد کنم یا نه.
ولی بهعنوان کاپیتان و دوستتون،
هردوتون منو گذاشتین توی موقعیتی...
که دیگه هیچوقت نمیخوام توش باشم.
متأسفم که توی این موقعیتی،
ولی من ازت نخواستم بری توی کمدم.
پس بذار کاملاً روشنش کنم برات، کارآموز لئونه.
اون کمد مال این ادارهست.
تو فقط موقتاً اجارهش کردی...
تا خلافش تصمیم گرفته بشه.
فهمیدی؟
آره.
خوبه. تمرین داری، بُدی.
پیشنهاد میکنم بری.
همین الان!
کارآموزها، به «لانهٔ تمرین» خوش اومدین.
هر کسی که توی کالیفرنیای شمالی آرزوی کَل فایر داشته...
از شکم این هیولا رد شده.
دور اول، من تو و همتیمیت رو...
توی یه جستوجوی تمرینی هدایت میکنم...
تا دَن، آدمک تمرین، رو پیدا کنیم.
سلام.
دور دوم، زمان میگیرم و خودتون تنهایین.
کاپیتان؟ مکوینی توی مرحلهٔ یک برای تمرین ناموفق...
جریمه تعیین میکرد.
تمرین بدنی، تکلیف.
اینجا هم همین انتظار رو داشته باشیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.