Fire Country

Fire Country

د Farsi/persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

3 فصل

د خپرونې معلومات

Fire Country S03E03 WEB AMZN FLUX Filamingo Fa
د لخوا تبصره filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

تګونه

webdl
amzn
flux
web
filamingo
په خپور شو: 2026-08-08
ډاونلوډونه: 0
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi/persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏آنچه در «فایر کانتری» گذشت...‏

‏این برای هردوتونه.‏

‏کیک برای ورود به برنامه؟‏

‏و...‏

‏برای اینکه زندان نرفتی؟‏

‏آخرش حکم چی شد؟‏

‏دوازده ماه، همه‌ش در تری راک.‏

‏لو داره اسموکیز رو می‌فروشه.‏

‏اون همه خسارت، جبرانش خیلی سخته.‏

‏پس بالاتر از قیمت پیشنهادی‏ ‏مزایده دادم و اسموکیز رو خریدم.‏

‏حس خیلی بدی دارم...‏

‏که گردنبند گیل رو ندیدم و کاری‏ ‏رو که کردیم از جیک پنهون کردیم.‏

‏هی، چه مرگته، ب؟‏

‏ممنون که کامیونت رو بهم قرض دادی.‏

‏نونّو؟‏

‏حدس بزن کی قراره...‏

‏برای اولین روز آموزشت شام استیک درست کنه.‏

‏کسی که بلد باشه با ریب‌آی چی کار کنه،‏

‏و وینی، اون استیک باید یه لایهٔ چربی حسابی داشته باشه.‏

‏اوه، خواهش می‌کنم بابا،‏ ‏بابت اینکه صبح زود بیدار شدم...‏

‏و رفتم قصابی.‏

‏شام استیکِ روز اول؟‏

‏اوه، یکی از خیلی...‏

‏خیلی سنت‌های مردهای لئونه در آتش‌نشانی.‏

‏به فرقه خوش اومدی، بُدی‌بوی.‏

‏هی.‏

‏اتفاق مهمیه. باید به خودت افتخار کنی.‏

‏هنوز نه.‏

‏باید همهٔ این تمرین‌ها رو عالی‏ ‏بزنم تا ثابت کنم لیاقتش رو دارم...‏

‏تمام‌وقت توی کَل فایر استخدام بشم.‏

‏«لیاقت»؟‏

‏بی‌خیال این حرف. تو برای این کار به دنیا اومدی.‏

‏یعنی چند بار پیدات کردیم...‏

‏که از نردبون‌های حیاط بالا می‌رفتی؟‏

‏آره، یا حیوون‌های عروسکیت رو...‏

‏از روی درخت نجات می‌دادی؟‏

‏داشتم از شماها تقلید می‌کردم.‏

‏اِه، برای روز اولم نصیحتی دارین؟‏

‏آره. زود برس.‏

‏زود رسیدن یعنی سر وقت؛ سر وقت رسیدن یعنی دیر.‏

‏پس بهتره راه بیفتم.‏

‏هی. بعداً برای اون شام استیک می‌بینمت، نونّو.‏

‏- باشه؟‏ ‏- حتماً.‏

‏- بترکون، مواظب خودت باش.‏ ‏- آره. خوب کار کن.‏

‏آره.‏

‏باشه.‏

‏باشه جِن، ده دقیقهٔ دیگه.‏

‏هنوز باهات حرف نمی‌زنه؟‏

‏اوه، بده... خودم.‏

‏- ممنون.‏ ‏- آره.‏

‏هوم.‏

‏از وقتی آزمایش پدری تأیید کرد ریک پدر بیولوژیکیشه، نه.‏

‏هوم. پس برای همین تلفنی این‌قدر فوری بودی.‏

‏باشه. بریم سراغش.‏

‏خب، فقط جِن نیست.‏

‏ببین، کلی با خودم کلنجار رفتم که اینو به تو...‏

‏یا اصلاً به کسی بگم، ولی...‏

‏اینو پیدا کردم و نمی‌دونم باهاش چی کار کنم.‏

‏چرا گردنبند هشدار پزشکی گیل دست توئه؟‏

‏سؤال اشتباهه. چرا من...‏

‏گردنبند هشدار پزشکی گیل رو توی کمد بُدی پیدا کردم؟‏

‏بعد از اینکه اون و گبز، گیل رو...‏

‏از اون واکنش آلرژیکش برگردوندن؟‏

‏واقعاً دارم سعی می‌کنم زود نتیجه نگیرم، ولی...‏

‏شاید... شاید می‌دونستن گیل آلرژی داره.‏

‏شاید.‏

‏و بعد داروی اشتباه رو بهش دادن.‏

‏چی...؟‏

‏چرا باید همچین کاری کنن؟‏

‏نمی‌دونم.‏

‏هوم، چرا از خودشون نمی‌پرسی؟‏

‏می‌دونم.‏

‏من اینجا نگران این بودم که اولین دستورها رو به منی...‏

‏توی تری راک بدم و...‏

‏تو هم روز اول آموزش بُدی رو داری و...‏

‏باید بفهمی این یعنی چی.‏

‏ممنون.‏

‏و داداش، یه نظافتچی لازم داری.‏

‏یعنی این...‏

‏- نه.‏ ‏- باشه.‏

‏یه شب روش خوابیدم،‏

‏و هنوز نمی‌دونم با گردنبند گیل چی کار کنیم.‏

‏گیل خوبه، و بزرگ‌ترین چیزی که...‏

‏باید ازش خوب بشه، صدمات ناشی از آتیشه،‏

‏نه آنافیلاکسی.‏

‏درسته.‏

‏اگه اعتراف کنیم،‏

‏هیچ تأثیری روی سلامتیش نداره.‏

‏ولی روی شغل‌هامون اثر می‌ذاره.‏

‏آره. استانداردهای حرفه‌ای ممکنه تعلیقت کنن،‏

‏یا بدتر، اخراجت کنن.‏

‏و تو هم ممکنه از دورهٔ آموزش بیرون انداخته بشی.‏

‏اون روز از نظر فنی سر کار نبودم،‏

‏پس قانون سامری نیک ازم محافظت می‌کنه.‏

‏اون قانون شامل شهروندی می‌شه که ⁦CPR⁩ انجام می‌ده.‏

‏نه مداخلهٔ پزشکی‌ای مثل کاری که ما کردیم.‏

‏اگه یه اشتباه وسط اون آشوبِ آتیش...‏

‏شغلم رو ازم بگیره،‏

‏باز هم بی‌معطلی همون کار رو می‌کنم.‏

‏جون گیل رو نجات دادیم.‏

‏هم از آتیش، هم از اشتباه من.‏

‏صبح به‌خیر، کاپیتان.‏

‏شما دوتا، با من.‏

‏همین الان.‏

‏خب اگه برای هجی اسم دخترت کمک می‌خوای،‏

‏می‌شه گ-ا-ب...‏

‏نه. فقط پر کردن این فرم‌های لعنتی درخواست ملاقات...‏

‏یه حس آشنای مریض‌گونه بهم داد.‏

‏داری می‌گی این نوستالژی کج‌ومعوج رو...‏

‏به چهار دیواری سن‌کوئنتین ترجیح نمی‌دی؟‏

‏- معلومه که می‌دم.‏ ‏- خب...‏

‏گفتی من الگوم، نه؟‏

‏فکر کنم واقعاً الگوم.‏

‏الگوی برگشت به جرم.‏

‏ببین، زمین خوردی، مرد.‏

‏- می‌دونم. دوباره.‏ ‏- هی.‏

‏خب دوباره بلند شو.‏

‏عضو جدید گروه، کاپیتان؟‏

‏آره. و نشونشون بده کار رو چطور انجام می‌دن.‏

‏- شروع کنیم.‏ ‏- باشه.‏

‏یه عضو برگشتی داریم.‏

‏منی پرز برگشته، ولی باهاش...‏

‏مثل هر آدم دیگه‌ای اینجا رفتار می‌کنیم، باشه؟‏

‏نمی‌شه، چون پرز مثل بقیهٔ ما نیست.‏

‏آره؟ چرا؟‏

‏خب، توی مهمونی‌ای که اسم ما روش‏ ‏بود یه رئیس ناحیه رو مشت زد.‏

‏و بابت اون یه عذرخواهی جدی بهتون بدهکارم.‏

‏عذرخواهی؟‏

‏ما باید ازت تشکر کنیم.‏

‏تو اصل کاری‌ای، مرد.‏

‏بی‌خیال.‏

‏هی...‏

‏خوش برگشتی. هی، همون مشتیه که زدیش؟‏

‏- هان؟‏ ‏- آه...‏

‏یه کم کمتر عشق‌بازی با کار. برگردین سر کار.‏

‏حالا، هردوتون می‌دونین که من به‏ ‏دروغ به آتش‌افروزی متهم شدم،‏

‏اونم توسط گروه خودم.‏

‏مطمئنم اداره مدارکی داشته که به من اشاره می‌کرد،‏

‏ولی وقتی شنیدم...‏

‏تنها چیزی که فکر کردم این بود:‏ ‏«چرا یکی از خودم نپرسید؟»‏

‏پس دارم از خودتون می‌پرسم...‏

‏چرا این توی کمد بُدی بود؟‏

‏باشه، اشتباه کردی.‏

‏- یه اشتباه صادقانه.‏ ‏- ولی پنهونش کردی.‏

‏ما واکنش آلرژیک رو درمان کرده بودیم.‏

‏بُدی وسط آشوب یه تصمیم لحظه‌ای گرفت.‏

‏کل کار همینه.‏

‏وسط عملیات تصمیم گرفتن.‏

‏این رو می‌فهمی، نه؟‏

‏کل کار اینه که بدوی... بدوی سمت چیزی...‏

‏که عقل می‌گه باید ازش فرار کنیم.‏

‏پیچیده‌ست.‏

‏تضمین می‌کنم ۹۹ نفر از هر ۱۰۰ آتش‌نشان...‏

‏اشتباه گابریلا رو درک می‌کردن.‏

‏- ممنون.‏ ‏- و تضمین می‌کنم...‏

‏۹۹ نفر از هر ۱۰۰ نفر کاری رو که بعدش تو کردی...‏

‏نمی‌کردن، بُدی.‏

‏من هم برای تو همین کارو می‌کردم.‏

‏بُدی، نباید بخوای دوباره هیچ کاری شبیه اون انجام بدی.‏

‏دارم می‌گم ما از همدیگه محافظت می‌کنیم.‏

‏نه، نه. ما به هم اعتماد می‌کنیم.‏

‏فرق داره، ب.‏

‏اینجا تری راک نیست.‏

‏دیگه نمی‌تونی تک‌نفره عمل کنی.‏

‏نه اگه می‌خوای وارد کَل فایر بشی.‏

‏باشه.‏

‏گابریلا، امروز محدود به پذیرش‏ ‏مراجعه‌کننده‌های حضوری هستی.‏

‏بُدی، اعتماد به دست میاد.‏

‏امروز به دستش بیار.‏

‏این مجازاتمونه؟‏

‏اون اتاق انتظاره.‏

‏جاییه که شما دوتا می‌مونین تا‏ ‏من تصمیم بگیرم قدم بعدی چیه:‏

‏رئیس‌ها رو وارد کنم یا نه.‏

‏ولی به‌عنوان کاپیتان و دوستتون،‏

‏هردوتون منو گذاشتین توی موقعیتی...‏

‏که دیگه هیچ‌وقت نمی‌خوام توش باشم.‏

‏متأسفم که توی این موقعیتی،‏

‏ولی من ازت نخواستم بری توی کمدم.‏

‏پس بذار کاملاً روشنش کنم برات، کارآموز لئونه.‏

‏اون کمد مال این اداره‌ست.‏

‏تو فقط موقتاً اجاره‌ش کردی...‏

‏تا خلافش تصمیم گرفته بشه.‏

‏فهمیدی؟‏

‏آره.‏

‏خوبه. تمرین داری، بُدی.‏

‏پیشنهاد می‌کنم بری.‏

‏همین الان!‏

‏کارآموزها، به «لانهٔ تمرین» خوش اومدین.‏

‏هر کسی که توی کالیفرنیای شمالی آرزوی کَل فایر داشته...‏

‏از شکم این هیولا رد شده.‏

‏دور اول، من تو و هم‌تیمی‌ت رو...‏

‏توی یه جست‌وجوی تمرینی هدایت می‌کنم...‏

‏تا دَن، آدمک تمرین، رو پیدا کنیم.‏

‏سلام.‏

‏دور دوم، زمان می‌گیرم و خودتون تنهایین.‏

‏کاپیتان؟ مک‌وینی توی مرحلهٔ یک برای تمرین ناموفق...‏

‏جریمه تعیین می‌کرد.‏

‏تمرین بدنی، تکلیف.‏

‏اینجا هم همین انتظار رو داشته باشیم؟‏

More Farsi/persian subtitles for Fire Country

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left