Dept. Q

Dept. Q

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Dept Q S01E07 WEB DigiMovieZ Fa
د لخوا تبصره Sam_24

تګونه

webdl
په خپور شو: 2025-07-02
ډاونلوډونه: 110
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫میشه توصیه کنم یکم خویشتن‌داری کنی؟

‫خویشتن‌داری؟ یعنی میگی ‫از پله‌ها پرتش نکنم پایین؟

‫همین روزاست که ببرم مستت کنم تا ‫از شغلت برام تعریف کنی

‫من الکل نمی‌خورم

‫سم هیگ

‫برای روزنامه‌ی تلگراف اسکاتلند کار می‌کنه.

‫توی دادگاه فینچ هم حضور داشت.

‫- هر روز ‫- نه، نمی‌شناسمش

‫اون و مریت عصرهای پنج‌شنبه رو ‫توی هتل می‌گذروندن

‫ما رو با هم آشنا نکرده

‫علی‌رغم اون صمیمیتی که گفتی؟

‫ما در مورد زندگی خصوصیش ‫حرف نمی‌زدیم، یادت نیست؟

‫فکر می‌کنیم که اونا با هم روی ‫یه پرونده‌ی فساد کار می‌کردن

‫چجور فسادی؟ کجا؟

‫یه چیزی که گراهام فینچ و ‫کرستی اتکینز رو به‌هم مرتبط می‌کرده

‫- کرستی اتکینز؟ ‫- شاهد احتمالی

‫بهش اجازه نمی‌دادی ‫توی این پرونده شهادت بده

‫اون‌وقت چرا اجازه نمی‌دادم؟

‫امیدوار بودیم از خودت بشنویم

‫هیچ خاطره‌ای از این کریستی اتکینز

‫یا چیزی که ممکنه درباره‌ی پرونده بگه ندارم

‫پیشنهاد می‌کنم از لیام تیلور بپرسید

‫پرسیدیم. اون گفت از شما بپرسیم

‫می‌دونیم که کرستی به مریت گفته بود ‫شهادت میده که

‫یک سال پیش، توی یه مرکز پناهگاه زنان، ‫همسر فینچ رو دیده

‫زن اونجا بود چون فینچ حسابی کتکش زده بود

‫پس این اطلاعات خیلی ‫به درد فینچ نمی‌خوره

‫پس چرا نیاوردنش دادگاه؟

‫کریستی یه مجرم سابقه‌دار بود و

‫مدت زیادی رو توی زندان ساگتون گذرونده بود.

‫پس لزوماً قابل‌اعتماد نبوده

‫تا جایی که ما فهمیدیم ‫مریت نظر دیگه‌ای داشته

‫بعد از صحبت‌شون،

‫به کرستی حمله شد

‫پس یه نفر فکر کرده که اون به قدر کافی ‫قابل‌اعتماد بوده

‫پس دوباره، سؤال ما اینـه:

‫چرا کرستی فراخونده نشده؟

‫هیچ خاطره‌ای از این فرد ندارم. ‫فقط می‌تونم کلی نظر بدم.

‫و معمولاً وقتی پای ‫همچین شخصی وسط باشه،

‫به چشم هیئت‌منصفه فقط ‫آدمیـه که می‌خواد از زندان بیاد بیرون

‫چند هفته دیگه، تازه از زندان آزاد میشه، ‫یه چشمش رو از دست داده

‫با چندین جای زخم از ضربات چاقو که ‫توی بازداشت حفاظتی خورده

‫- ایشون اصلاً حرف می‌زنه؟ ‫- اگه دستِ من باشه، نه

‫این حمله تقریباً همون موقعی اتفاق افتاده که

‫به مریت گفتی نمی‌تونه از ‫کرستی توی دادگاه استفاده کنه

‫مجبورم حرف‌تون رو قبول کنم،

‫چون بازم میگم، هیچ خاطره‌ای ‫از این موضوع ندارم

‫ولی قبول داری که برای عملی شدنش،

‫فینچ به دوستانی نیاز داشته اون داخل

‫مورک، الحق که درست میگن دیوونه‌ای

‫آخه چرا من باید به آدمی ‫مثل گراهام فینچ کمک کنم؟

‫اون یه شوهر معمولی نبود که

‫زنش رو وقتی نیمه‌مست بود، ‫از پله‌های بتنی پرت کرده پایین

‫اون پول داشت. قدرت داشت

‫فینچ مدت‌ها خلافکار بوده که ‫ارتباطات خودش رو داشته

‫هیچ نیازی به کمک من نداشت

‫اگه مریت می‌خواست با کرستی تماس بگیره، ‫پیش تو می‌اومد

‫مدرکی هست که مریت خواسته باشه ‫با کرستی تماس بگیره؟

‫- چرا اینقدر اطمینان داری؟ ‫- حرفای کرستی رو باور می‌کنم

‫همون مجرم سریالی مواد مخدر که ‫می‌خواد از زندان خلاص بشه

‫اون روزنامه‌نگاری مریت ظاهراً ‫باهاش کار می‌کرد چی؟

‫مُرده

‫یه روز قبل از ناپدید شدن مریت، ‫یه سقوط ناجور داشت،

‫که اگه حساب کنی،

‫یعنی یه نفر مُرده، یه نفر زنده، ‫یه نفر ناپدید شده

‫همه اینا توی یه هفته ‫بعد از اینکه مریت با یه شاهد

‫اومد سراغت که می‌تونست ‫فینچ رو بندازه زندان

‫خیلی‌خب، مورک

‫گیرم انداختی

‫افسارم دستِ گراهام فینچـه

‫لابد با سکه‌های طلا ‫زحماتم رو جبران می‌کنه

‫نه، جناب

‫ما فکر می‌کنیم اون شما رو ‫غیر مستقیم تهدید کرده

‫دختر جولیا،

‫حین دادگاه از جاده منحرف شده

‫اونم زد به یه مرد دیگه و به شدت زخمیش کرد. ‫همه‌چی خیلی بهم ریخته بود.

‫یه پدر فکر و ذکرش اینـه که

‫عزیزانش ممکنه از چه طریقی صدمه ببینن

‫این واسه هر مردی یه نقطه‌ضعفـه

‫جناب میشه بپرسم که از کجا می‌دونید ‫کرستی اتکینز مجرم مواد مخدره؟

‫خودتون گفتید

‫نه. سربازرس مورک گفت اون ‫سابقه‌دار بوده. فقط همین.

‫انگار تنها کسی که کمکمون می‌کنه ‫این قضایا رو اثبات کنیم

‫مُرده

‫خب، ما مطمئن نیستیم که مریت مُرده باشه

‫خدا خدا کن که مُرده باشه

‫ممنون بابت وقت‌تون

‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی ‫DigiMovieZ@

‫« بخش کیو »

‫ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده ‫❜ AM1R H1tmaN ❛

‫« دوستان؟ »

‫تو تنها کسی هستی که ‫می‌تونم باهاش حرف بزنم

‫آلیسون چی؟ میا، جنا؟

‫اونا انگار از دماغ فیل افتادن

‫«از دماغ فیل افتادن» ‫عین مامانم حرف می‌زنی

‫بس کن

‫خب توصیف درست‌شون همینـه دیگه

‫آره، با ویلیام حرف می‌زنن، ‫ولی من زیادی ترسناکم

‫تو... خیلی ترسناکی لامصب ‫

‫آره، خیلی ترسناکم ‫

‫ولی من حال می‌کنم باهات حرف بزنم

‫- می‌تونم تقریباً هر حرفی رو بهت بگم ‫- تقریباً؟

‫چی رو نمی‌تونی بگی؟ ‫یه مثال بگو

‫- نمی‌تونم مثال بزنم ‫- چرا؟

‫چون اگه بتونم بهت بگم که میگم خب

‫حق گفتی

‫به چی می‌خندید؟

‫لایل. چه غلطا؟

‫مامان گفت بهت بگم که ‫توی خونه لازمت داره

‫خیلی‌خب، بهم گفتی. ‫حالا گورت رو گم کن.

‫بهم گفت از اینجا بکِشمت بیرون

‫صد سال سیاه

‫بوی زِنا میاد

‫حالا نه تو خیلی تجربه داری

‫گمونم بابات اومده

‫- کیر توش ‫- طوری نیست. بیخیال

‫- سلام هری ‫- بردی؟

‫امروز نه. ولی به کارمون می‌اومدی

‫من بازنشسته شدم

‫- تو لایل جنینگز هستی ‫- آقای لینگارد

‫نیومدی اینجا رو بسوزونی خاکستر کنی که؟

‫پدر

‫نه جناب. فقط اومدم دنبال هری. ‫مامان‌مون دنبالش می‌گرده.

‫- پس به‌هوش اومده؟ ‫- ما دیگه می‌ریم

‫آره

‫لایل

‫فردا می‌بینمت

‫مگه نگفته بودم وقتی من خونه نیستم ‫هری جنینگز رو نیاری؟

‫- اونقدرها هم آدم بدی نیست ‫- دارم با خواهرت حرف می‌زنم

‫منو و هری ‫

‫از همدیگه خوشمون میاد

‫- من و هری ‫- راستش

‫همدیگه رو دوست داریم

‫- مثل رومئو و ژولیت؟ ‫- هر چی

‫- به این زودی‌ها دیگه برنمی‌گرده اینجا ‫- مسابقه‌ی داداشت رو نیومدی

‫برای ویلیام مهم نیست که مسابقه‌ی ‫مسخره‌اش رو بیام یا نه. مگه نه؟

‫- مجبور نیستی، اگه خودت بخوای ‫- دیدی؟ براش مهم نیست

‫- نکته این نیست ‫- نکته چیه پس؟ خانواده؟

‫آره، می‌دونستم

‫میشه؟

‫« دوستان؟ »

‫« من دوستی ندارم »

‫کارآگاه مورک

‫نشناختمت

‫تو توی اون ماشین داغونت ‫بیرون دفترم نیستی

‫خوشحال باش که توی دفترت ننشستم

‫هنوز

‫تو چطوری، رابی؟

‫همدیگه رو می‌شناسیم؟

‫اون‌قدر توی تلویزیون دیدمت که ‫حس می‌کنم همدیگه رو می‌شناسیم

‫کاش می‌شد من هم همینو بگم

‫مثل همه‌ی وکلای خوب، ‫گمون کنم وقتی موکلت

‫کار غیرقانونی می‌کنه، ‫روت رو می‌کنی اون‌طرف

‫اومدید اینجا که آقای فینچ رو ‫آزار بدید، کارآگاه؟

‫اگه آره، میشه اقلاً قبلش ناهار بخوریم؟

‫مشکلی نیست، رابی

‫کارآگاه مورک اومده واسه ‫یه سوءتفاهم عذرخواهی کنه

‫لابد تصادفی بوده که

‫نوچه‌ی تعلیم‌دیده‌ات ‫زده به یه بچه‌ی 17 ساله؟

‫آره. قرار بود بزنه به تو

‫خیلی متأسفم

‫باید بگم فریتز رو ‫بدجور کتک زدی

‫حس می‌کنم فریتز حسابی حال کرده

‫آره. روزش رو ساختی

‫عذرخواهی‌مو شنیدی. ‫امر دیگه‌ای نداری؟

‫خب، آره

‫میشه بذاریدش سر جاش، کارآگاه؟ ‫اون چوب گلف خیلی گرون‌قیمتـه

‫قضیه از این قراره، گراهام

‫نمی‌تونن دوباره به جرم ‫قتل همسرت محاکمه‌ات کنن

‫پس از این بابت دست‌مریزاد، وکیل‌باشی

‫ولی چیزی که می‌تونم ‫به خاطرش گیرت بندازم،

‫تأمین هزینه‌ی سوءقصد ‫ناموفق به کرستی اتکینزه

‫سوءقصد ناموفق به کی؟

‫بیخیال

‫نظرت چیه؟

‫نظر تو چیه، کارآگاه؟ ‫آقای فینچ رو تنها بذارید تا ناهارش رو بخوره

‫مدرک داری؟

‫اون یکی نوچه‌ی نون‌خورت رو ‫گرفتم، اد سالامن،

‫همونی که فریتز رو از روی زمین ‫جمع کرد و رسوندش بیمارستان

‫- که شنیدم انگار الان خودش هم توی بیمارستانـه ‫- آره

‫آره، پاش شکسته

‫خدا رو شکر واسه حرف زدن ‫لنگِ پاش نیست

‫واقعاً خوش‌صحبتـه این اد

‫ظاهراً کلی پیام و ویس ازت داره که

‫واقعاً خنده‌دارن

‫البته خنده‌دار واسه هر کسی جز تو

‫- یا وکیلت ‫- مثلاً؟

‫«گبی میگه می‌تونه وصلت کنه ‫به دو تا لزبین توی زندان ساتون

‫و اونا می‌تونن یکی از چشماش رو ‫در بیارن و به خوردش بدن.»

‫از اونجایی که تهدید کرده بود ‫علیه‌ات شهادت میده،

‫این کار هم استعاری و هم نمادینـه

‫کارآگاه، به نظرم دیگه باید ‫این گفتگو رو تمومش کنیم

‫حالا، فرض کنیم این گبی

‫یه همسفر توی دنیای ‫کثافت‌کاری‌هاتـه،

‫ولی چیزی که نمی‌دونیم

‫اینـه که اصلاً کی ‫ماجرای کرستی رو بهت گفته

‫کارآگاه مورک

‫احیاناً استیون برنز نبود؟

‫شاید درست بعد از اینکه اد یا فریتز

‫ماشین دخترش رو از جاده منحرف کردن

More Farsi Persian subtitles for Dept. Q

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left