Sandokan

Sandokan

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Sandokan S01E05 WEB-DL
د لخوا تبصره shine021
زیرنویس فارسی قسمت پنجم سریال سندوکان شاهزاده دزدان دریایی

تګونه

webdl
په خپور شو: 2025-12-25
ډاونلوډونه: 76
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

زیرنویس shine021

مادر.

داری خفه‌ام می‌کنی.

تو دیگه بچه نیستی.

مامان! مامان! کجایی؟

تو هم اونو دیدی؟

امروز فقط من و تو با همیم.

آکروبات‌بازها رسیدن به میدون بازار.

آره...

داشتم فکر می‌کردم می‌تونیم بریم اونجا،

و بعدش بریم اون جایی که اون سوپی که دوست دارم رو درست می‌کنن.

خب؟ بریم؟

پیشم بمون.

ببخشید. باید برم.

تو پسر من نیستی.

می‌دونم.

'ساندوکان'!

سندوکان شاهزاده دزدان دریایی

داشتی تو خواب ناله می‌کردی.

باید یه چیزی بخوری.

من گشنه نیستم.

من بچه بودم که اون فوت کرد.

و الان، تنها چیزی که برام مونده...

یه لباس ابریشمی کهنه و یه مشت خاطره‌ست.

شاید قصه‌هامون فرق داشته باشه، ولی غم از دست دادن یکیه.

حالا می‌خوای چیکار کنی؟

می‌خوای دنبال پدر مادرت بگردی؟

همه‌چی حاضره، کاپیتان.

مادرم...

مادرم...

زندگی با 'نور' مهربون نبود.

هر چی کم داشت...

به دختراش داد.

تنها دلخوشی که تو زندگی داشت پسرش بود.

'نور' به 'ساندوکان' افتخار می‌کرد.

اون تو رو با هر چی عشق یه مادر بلده بزرگ کرد.

خودشو فدا کرد تا تو بشی اینی که الان هستی.

اگه 'ساندوکان' نبود، الان هیچ‌کدوممون اینجا نبودیم.

بدون 'نور'...

'ساندوکان' هم نبود.

آرامش ابدی...

خدایا بهش عطا کن.

و نور ابدی بر او بتابد.

روحش شاد.

چه غلطی کردی؟

ما که پول رو داشتیم! 'ماریان' رو پس می‌دادن.

ولی نه! تو باید مثل همیشه یه پیروزی به دست می‌آوردی.

بازم میگم: من نبودم که معامله رو خراب کردم!

- پس کی این کارو کرد؟ - سلطان.

چرا... داری منو دست می‌ندازی، کاپیتان!

اول خواستن حواس‌مون رو از پیدا کردن 'ماریان' پرت کنن،

این دفعه جاسوس‌هاش دستور داشتن همه رو بکشن، حتی 'ماریان' رو.

سلطان تو رو یه تهدید می‌بینه.

اگه 'ماریان' رو به دست بیاری، جای لرد 'گیلونک' رو می‌گیری.

- ولی اگه اون بمیره... - لرد 'گیلونک' کله‌مو می‌کنه.

در عوضش، من 'ماریان' رو پیدا می‌کنم و کله‌ی سلطان رو می‌کنم.

اونا از این قرار ملاقات چطوری خبر داشتن؟ هیچ‌کس از این معامله خبر نداشت.

به جز دوست مشترکمون...

خیلی شرمنده‌ام، سرورم.

می‌خواید جواب این پیام رو بدید؟

گمشو بیرون!

خیلی ناامید شدم، لرد کنسول.

اون پول باج هم که رفت رو هوا...

دخترم هنوز دست یه مشت وحشی اسیره.

باورت میشه چقدر به اون مزدور اعتماد کردی؟

حق با شما بود.

بهت میگم، اگه بلایی سر دخترم بیاد، اون مرد، 'بروک'، مرده.

هنوز همه‌چی تموم نشده.

'ماریان' هنوز زنده‌ست.

پس بذارید من اونو سالم براتون برگردونم...

صحیح و سالم.

صدام کردی؟

تو گفتی من 'دایاک' هستم.

ولی این آویز

با مال تو فرق داره.

خیلی قوم 'دایاک' هست.

ما 'موروت' هستیم. 'لون باوانگ'، مردم این سرزمین.

ما روح مار رو با خودمون داریم.

انگار قوم شما روح ببر رو با خودشون دارن.

که حتماً 'لامای' می‌دونسته.

اون جور دعا...

من شنیدم 'لامای' همون حرفا رو می‌زد.

معنیش چیه؟

'تو دنیای زنده‌ها رو ترک کردی،

و حالا تو آب‌های 'سابانگ' پیش اجدادت هستی.'

- 'سابانگ'؟ - یه رودخونه مقدسه برای قبیله‌مون.

نشونم بده.

اینجاست. از معدن‌ها دور نیست.

می‌تونی از اونجا قبیله‌تو پیدا کنی؟

شاید.

البته اگه همه‌شون رو به بردگی نگرفته باشن.

اگه قبیله‌م هنوز مقاومت کنه، می‌تونن ما رو ببرن تا قبیله‌ی شما رو پیدا کنیم.

از چه راهی می‌ریم؟

غذا، آب و مهمات‌مون داره تموم میشه.

فردا از کنار جزایر 'ریائو' رد می‌شیم.

این آخرین فرصت‌مونه که آذوقه تهیه کنیم.

من می‌گفتم بریم 'جاکارتا'.

هلندی‌ها دنبال ما نیستن،

و اگه یکم پول خرج کنیم، سوالی نمی‌پرسن.

'جاکارتا' فکر خوبیه.

ولی اول باید یه سری به 'ساراواک' بزنیم.

همه‌ی چیزی که تو 'ساراواک' هست معادن سلطان و آدم‌خوارها هستن.

هیچ‌کدوم‌مون رو دوست ندارن.

واسه همینه که فقط من و 'سانی' میریم اونجا.

خب، از اون طرف این یه ایده‌ی خیلی بده.

فکر می‌کنی تو اون جنگل چی پیدا می‌کنی؟

همونایی که ولت کردن؟

خانواده‌ت اینجاست.

این همون چیزیه که 'نور' می‌خواست ازش دورت کنه.

منم همینطور.

تو می‌دونستی؟

هیچی نگفتی...

این چیزی بود که مادرت می‌خواست.

نه، این چیزیه که تو می‌خواستی.

اون می‌خواست ازم محافظت کنه.

تو اما... تو ازم سوءاستفاده کردی.

اینا حرفای از سر درد و غمه.

واسه همینه که نمی‌خوام مجبورِت کنم حرفتو پس بگیری.

هر چی تو بخوای.

اون چی؟ 'ماریان'؟

اونم میاد 'جاکارتا'؟

من مراقبشم.

توروخدا، توروخدا!

اوضاع خیطه. به زور می‌تونم شکم... شکم زن و بچه‌مو سیر کنم...

بسه دیگه 'آلو'. هر ماه همین قصه‌ست.

پلیس هم باید بخوره. بجنب دیگه. منتظرم.

تعطیله! بازرسی پلیس.

پیدا کردنت کار آسونی نبود.

چیزی تو دلت هست که بخوای به ما بگی؟

- تو ما رو به 'مودا هاشیم' فروختی. - چی داری میگی؟

من هیچ‌وقت این کارو نمی‌کردم...

تو تنها کسی بودی که از این معامله خبر داشت.

صبر کن. می‌تونم جبران کنم.

بگو چی می‌خوای تا بهت بدم.

'ماریان'. کجاست؟

دزدای دریایی. از دزدای دریایی خبر دارم.

اگه پیداشون کنی، دختره رو هم پیدا می‌کنی، درسته؟

چرا باید حرفتو باور کنم؟

تو جزایر 'ریائو' دیدنشون که داشتن آذوقه می‌خریدن،

با دو تا پوند طلای تازه از پول باج پرداخت کردن.

- دارن میرن شرق. - به سمت 'بورنئو'.

اگه ما بدونیم، سلطان هم خبر داره.

اون چی می‌خواد؟

اینکه پول باج رو برگردونه به کنسول...

به همراه کله‌ی 'ساندوکان'.

'ماریان' چی؟

دستور اینه که...

هیچ شاهدی زنده نمونه.

توروخدا...

'ماریان'.

آماده شید. داریم میریم.

کجا؟ واسه چی؟

وقتشه بری خونه.

داری منو آزاد می‌کنی؟

فکر کردی تا ابد گروگان من می‌مونی؟

نه.

معلومه که نه، فقط فکر نمی‌کردم اینجوری تموم شه.

پدرت به قولش عمل کرد. حالا نوبت منه.

ولی...

کجا ولم می‌کنی؟

نزدیک معدن‌ها.

سلطان با پدرت دوسته. از اونجا می‌برنت خونه.

تو چی؟

من دنبال پدر مادرم می‌گردم.

اگه تو جای دزدای دریایی بودی، چیکار می‌کردی؟

من می‌رفتم جنوب، تو قلمرو هلندی‌ها، و پول باج رو ولخرجی می‌کردم.

ولی اون پلیسه گفت داشتن می‌رفتن 'بورنئو'. واسه چی؟

'ماریان'.

اون الان برای اونا دردسره.

اگه من جای 'ساندوکان' بودم، اون رو نزدیک معدن‌ها ول می‌کردم،

بعد راهی 'جاکارتا' می‌شدم.

می‌تونستن تو جزایر 'ریائو' ولش کنن.

اونجا خیلی به سنگاپور نزدیکه.

بعد از اون کمین، 'ساندوکان' دیگه به هیچ‌کس اعتماد نمی‌کنه.

فکر می‌کنه اونجا براش خطرناکه.

چرا یه دزد دریایی باید اینقدر به فکر 'ماریان' باشه؟

واقعیت اینه که اگه نزدیک معدن‌ها ولش کنه، براش بدتر میشه.

اون نمی‌دونه سلطان می‌خواد 'ماریان' رو بکشه، ولی ما که می‌دونیم.

باید زود دست به کار شیم.

خب،

خداحافظ.

نه، خداحافظ نه.

فقط 'چائو'.

این یعنی چی؟ 'Ciao'؟

این یه جور سلام کردنه بین ایتالیایی‌ها

وقتی می‌دونن دوباره همدیگه رو می‌بینن.

خب، پس...

'چائو'.

این کاریه که باید تنهایی انجامش بدم.

بیخیالش شو. من یه بار امتحان کردم.

تا وقتی برگردم، 'پراهو' دست تو.

می‌تونم بهت اعتماد کنم؟

راه دیگه‌ای هم داری؟

ممنون... بابت مهمون‌نوازی‌تون.

اوه، ممنون بانو. شما ما رو پولدار کردید.

ببخشید اگه مجبور شدم اسلحه رو بذارم رو سرت.

تو که هیچ‌وقت بهم شلیک نمی‌کردی... درسته؟

خوشبختانه، خدا نذاشت مجبور به انتخاب شم.

خدا هیچ‌کس رو مجبور نمی‌کنه.

اون بهمون آزادی داده تا هر کاری دلمون می‌خواد بکنیم.

More Farsi Persian subtitles for Sandokan

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left