Moon Embracing the Sun

Moon Embracing the Sun (해를 품은 달)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Moon That Embraces The Sun E20
د لخوا تبصره payampop

تګونه

other
په خپور شو: 2014-05-24
ډاونلوډونه: 37
د اوریدلو معیوبیت: Yes

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

سرورم، باید اول سرِ اعلیحضرتُ جدا کنین

میخوای شخصا سرشُ جدا کنم؟

این تنها راهیه که میتونین شجاعتتونُ نشون بدین

و روحیه ی مردمُ تقویت کنین

یعنی میگی فقط وقتی شمشیرم به خون برادرم آلوده بشه

مردم منُ به عنوان امپراتور میشناسن؟

مگه...سرزمین چوسان

از خون برادرایی که همدیگرو کشتن به وجود نیومده؟

با استفاده از این فرصت میتونم موقعیتمُ تثبیت کنم

میشه به عنوان یه گزینه ی خوب در نظرش گرفت

باشه، موافقم

همتون خوب نگاه کنین

آسمان میخواد که امپراتور به خاطر فرد شایسته تر کشته بشه

حالا، از خواسته ی آسمان پیروی میکنیم و

!این امپراتور بی کفایتُ برکنار میکنیم

!فورا سر این امپراتور بدرد نخورُ قطع کنین

منتظر چی هستی؟

!بهت گفتم سرمُ قطع کن

برادر، امروز یه فرصتُ از دست دادی

در آینده، دیگه دنبال همچین فرصتی نباش

نه، من

هنوزم یه شانس دارم

شانسم وقتیه که شورش میشه

موقعی که شورش بشه میخوام چیکار کنم؟

نمیخواین بدونین؟

زود باشین جواب بدین

دقیقا چی تو سرتونه؟

سرورم، چرا هنوز ایستادین؟

!اون ظالم خلاف خواست آسمان عمل کرده

!به خاطر آسمان، فورا سرشُ قطع کنین

تصمیم دارم یه شکار برپا کنم

و کسانی که برای کشتن اون بچه توطئه کردن

و کسانی که با مرگش به قدرت رسیدن

و کسانی که زندگی افراد بی گناهُ قربانی کردن

اون وزرایی که خودشونُ

حامی و پشتیبان مردم جا زدنُ بکشم

باید با یک تیر همشونُ بزنیم

این افراد از اونایی نیستن که راحت بشینن و تماشا کنن که همه چیز روال عادیشُ طی کنه

اینُ میدونم

اگه موقعیتمُ به عنوان امپراتور رها نکنم

حتما یه راهی برای شورش پیدا میکنن

در واقع، به زودی به دیدنت میان، برادر

خبُ، ازم میخواین چیکار کنم؟

میخوام اسم همه ی اون خائنا رو برام بنویسی

اگه نتونیم همشون از بین ببریم

زندگی یئون یو، برای همیشه تو خطره

و این کشورم، با خطر نابودی مواجه میشه

چطور میتونین اینقدر بهم اعتماد کنین و همچین کلمات خطرناکی رو به زبون بیارین؟

فقط دارم زندگیمُ، به دست برادرم میدم

ولی برنامه ریزی برای شورش کار ساده ای نیست

برادر، ولی این دیگه به عهده ی توئه

حمله کنین

اعلیحضرت...ارتشُ آماده کرده بود

بیاین شکارُ شروع کنیم

حمله

هر کسی که امپراتور و پرنس یانگ میئونگُ بکشه، پاداش میگیره

بانوی من

خدمتگذارتون هستم

بانوی من، شورش شده

باید از اینجا بریم

اعلیحضرت

پدر

باید این خون ریخته میشد؟

هر چند نمیدونم کدومتون پیروز میدانُ ترک میکنه

ولی میدونم به هر حال موقعیتم به عنوان ملکه از دستم میره

اعلیحضرت، از روزی که دیدمتون

فقط یه آرزو داشتم

اونم این بود که عاشقم باشین

و به عنوان یکی از افرادتون باشم

اما آخرش، دارم فقط با داشتن عنوان هسرتون از اینجا میرم

پرنس یانگ میئونگُ بکشین و کتاب اسامی رو ازش بگیرین

کتاب پیش منه

اگه میتونی بیا منُ بکش و ازم بگیرش

اعلیحضرت

برادر

اعلیحضرت

لطفا منُ به خاطر خود خواهیام ببخشین

فقط یه خورشید میتونه تو آسمون باشه

از این به بعد، دیگه به خاطر من هرج و مرج به وجود نمیاد

برادر

برادر

!برادر

خدای من، واقعا میتونم تو بغلت دراز بکشم

خیلی خوشحالم

چرا؟ چرا این کارُ کردین؟

اگه راستشُ بخوای، دیگه داشتم از این بی بند و بار زندگی کردن

خسته میشدم، کم کم داشت از خودم بدم میامد

اگه چیزی بینمون بوده ازت معذرت میخوام

فکر نکنم بتونم برای آخرین بار یئومُ ببینم

چرا؟

چطور میتونین برای همچین موضوعی گریه کنین؟

دیگه گریه نکنین

من که اصلا اهمیتی ندارم

اینم کتابیه که میخواستین، اسم همه ی اونا توش هست

باشه، ممنون

دیگه حرکت نکن

پزشک به زودی میرسه

باید طاقت بیاری

یه بار ازتون متنفر شدم، اعلیحضرت چون همه چیز داشتین ازتون متنفر شدم

همینطور طمع تاج و تختتونُ کردم

با این حال، نسبت به موقعیتتون به عنوان امپراتور

این دوستی و این رابطه ی خانوادگی برام بیشتر ارزش داره

برادر

لطفا، یه امپراتور قدرتمند بشین

باید با کمک اون بچه

از زندگی و امنیت مردم کشور محافظت کنین

منم از همون جایی که دارم میرم ازتون محافظت میکنم

پدر

من، پسرتونم، اومدم ببینمتون

امیدوارم تو اون یکی زندگیم

یه پدر سلطنتی نباشین، امیدوارم یه پدر معمولی باشین

تا بتونم بهتون لبخند بزنم

تنها چیزی که ازش تاراحتم اینه که اگه برم مادرم تنها میمونه

دارین جایی میرین؟

قبل از رفتنم میخواستم ببینمت، برای همین اومدم

چه صورت زشتی داری

حالا که خوب نگاهت کردم دیگه میرم

برادر

برادر

برادر...برادر

برادر

برادر، لطفا چشماتُ باز کن

فقط ازت خواستم که لیست اون خائنا رو بهم بدی

نخواستم که بمیری

برادر

برادر

برادر، لطفا چشماتُ باز کن

این یه دستوره

میخوای از فرمان سلطنتی سرپیچی کنی؟

برادر

برادر

برادر

برادر

چون نگران بودیم تعقیبمون کنن، یه کم طول کشید

ولی دیگه رسیدیم میشه لطفا پیاده شین؟

اینجا کجاست؟

اعلیحضرت خواستن بیاریمتون اینجا

حتما خسته شدین، لطفا بفرمایین داخل

...ما

...مادر

...یئون یو

...تو

واقعا یئون یویی؟

واقعا... یئون یویی؟

دخترم

تو هنوز زنده ای

هنوز زنده ای

واقعیته یا خوابه؟

چطور ممکنه

همچین اتفاقی بیوفته؟

اصلا انتظار نداشتم دوباره ببینمت

مادر

برادر

دخترم

بیا مادرُ ببریم تو اتاقشون

چند وقت پیش یه دختر جوونُ دیدم، درست مثل تو بود

نمیدونم چه جرمی مرتکب شده بود

ولی دیدن اینکه مردم داشتن بهش سنگ میزدن

قلبمُ به درد آورد

میتونیم بعدا دربارش حرف بزنیم

الان باید استراحت کنین

نمیخوام

وقتی کنارم نشستی چطور میتونم بخوابم

میترسم وقتی بخوابم دوباره ناپدید بشی

چطور ممکنه؟

از این به بعد بدون اجازتون جایی نمیرم

چطور ممکنه؟

هشت سال تمام

پرنسسی که داشت باهامون زندگی میکرد

مسئول مرگ تو بوده

نمیتونم باور کنم

برادر بهتون گفته؟

هر چند مرتکب جرم سنگینی شده

ولی اون الان یه بچه از گوشت و خونمون تو شکمش داره

چطور میتونیم باهاش همچین رفتاری داشته باشیم؟

برادر

واقعا نمیخوای منُ ببینی؟

اگه خودتُ سرزنش کنی

از اینکه زنده ام پشیمون میشم

واقعا میخوای همچین احساسی داشته باشم؟

کاری که باهات کردم غیر قابل بخششه

چطور میتونی بگی باهام کاری کردی؟

تقصیری نداری

همه ی اینا تقصیر منه

هر اتفاقی که تا به حال افتاده تقصیر منه

لطفا این حرفُ نزن

لطفا از اینکه هنوز زنده ام

خوشحال باش

یئون یو

ممنونم

که هنوز زنده ای

منم ممنوم

ممنونم که اینطوری زنده موندم

مگه نگفتم نمیخوام چیزی بخورم؟

مین سانگ گونگ، چرا به حرفم گوش نمیدی؟

چرا چیزی نمیخورین؟

چه حقی دارم که چیزی بخورم؟

پس میخواین با بچه ای که تو شکمتونه بمیرین؟

من

آرزو داری که بمیرم؟

More Farsi Persian subtitles for Moon Embracing the Sun

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left