لومړۍ 180 کرښې.
. می ترسم
. میترسم این زیاد فکر کردنا داغونم کنه
. به نظرم کارِتون خوبه
... اما چطور بگم
پرواز پسران
، اگه بخواین سطحی روش کار کنید
. خوانندهها نمیتونن درست با اثری که خلق کردین ارتباط برقرار کنن
29سالتون بود، نه ؟
. سخته که بتونین تو مجله ما دوام بیارین
... 26روز تا شروع جام جهانی آلمان باقی مونده
. هر روز خدا، به این فکر میکنم ... " که ای کاش همون موقع انجامش میدادم "
. ولی با پشیمونی من حتی کک اونا هم نمیگزه
. این افکار چیزی جز یه سری بهونههای الکی نیستن، و بعدش ناپدید میشن
. میترسم این زیاد فکر کردنا داغونم کنه
شهری که تنها من در آن گمشدم
. من میرم سفارشُ تحویل بدم
.حله. مراقب خودت باش
. من هم میرم یه سفارش تحویل بدم
! باشه، تو هم مراقب خودت باش
.فوجینوما سان، وسط راه نشینی پیتزاها رو تموم کنیا
. یعنی چی
این هم جوکهای بچههای این دوره و زمونهست ؟
. نمی خورم
. اون دختره هر سری که میبینمش همون حرفارو بهم میزنه
. راستش، تنها حرفهایی که بهم میزنه همینان
. فکر هم نمیکنم همچین حس خاصی بهم داشته باشه
... دخترهی عجیب غریب
... البته من هم همچین حسی به بچه جماعت ندارم
. شکی درش نیست
. دوباره داره اتفاق میافته
کجاست ؟
کجای اینجا قرار داره ؟
!هی، کامیونی! نگه دار
!هی! راننده
فوجینوما سان ؟
... چیکار داره
... بر پدرت
! نباید خودمو درگیر میکردم
... اما
... اما
!حالت خوبه ؟ - ! خدا به خیر کرد -
چی شده ؟
... گذشتهام داره میاد جلو چشمهام
... اونجا رو
. هیچ چیز خوبی از قاطی کردن خودت با غریبهها عایدت نمیشه
... خب شدش دیگه
. مرگ من چیزی تغییر نمیده
هان ؟
. چشماشو باز کرد
! صبح بخیر، فوجینوما سان
! دو روزه که بیهوش بودی
کاتاگیری ؟
میدونی کی هستی و اینجا چیکار میکنی ؟
. فوجینوما ساتورو، 29 ساله
. دنبال یه کامیون افتاده بودم که بعدش با یه ماشین تصادف کردم
!عالیه! دکتر گفت که بدجور آسیب دیدی
! معجزه ست
میخوای زنگ بزنم به کسی، آشنایی ؟
دوستی، دوست دختری ؟
.نه. نمیخوام الکی مزاحم کسی بشم
. تیک تیک
این دیگه چیه ؟
یه جور جوکِ مثلا ؟
. خیلی سر سختی فوجینوما سان
. اصلا اهل معاشرت با مردم نیستی
. حتی نمیخندی هم
. ولی نظرمو عوض کردی
چطور ؟
جون بچهه رو نجات دادی، نه ؟
. خودم اونجا بودم
. میگفتن که راننده کامیونه حین رانندگی سکته کرده بوده
. واقعا کف کردم که متوجهاش شده بودی
. شانسی بود بابا
، بعد تصادف شما، کامیون خورد به یه انبار
. که فقط شما و رانندهه تنها تلفات ماجرا بودین
... تلفات
، بعد اینکه همه چی رو به مدیر توضیح دادم
گفتش که، " نگران موتور یا تصادف با ماشین . " نباشه، فقط سالم برگرده سرکارش کافیه
. ممنون
! اوه، یه چند ثانیه لبخند زدی
کاتاگیری، تو واسه چی اونجا کار میکنی ؟
. چه عجب یکی شهامت به خرج داد و پرسید
جدی ؟
. اره. چون که تا حالا کسی ازم نپرسیده بودش
. من یه آرزو دارم
. که اینطور
! فقط میخواستی همین یه تیکهاش رو بشنوی ؟
... چیزه
... وقتی که از آرزوهات به مردم میگی
" فکر نمیکنی که، " اگه به واقعیت نپیودن، گفتنش به مردم چه فایدهای داره ؟
. اصلا از بیانش خجالت که نمیکشم هیچ
، تازه باید هی پشت سرهم اون کلمات رو تکرارش هم کنم
. واسه همین ممکنه در طول زندگی یه جایی به واقعیت بپیونده
... اون کلمات
. یه جورایی، واسم آشنا میومدن
. ولی، حتی اگر هم ازم بپرسی نمیخوام بگمشون فوجینوما سان
. اونقدرا که با هم ایاق نیستیم
.خب، به پرستار اطلاع میدم که بیدار شدین، بعدش میرم خونه
. بای بای
... دخترهی عجیب غریب
. "من به اون پدیده میگم "تکرار
. میدونم که هیچ سودی واسم نداره، ولی همیشه گرفتارش میشم
... معمولا به یک یا پنج دقیقه قبل برمیگردم
. که همه چیز دست نخورده سر جاشونه
. و همیشه هم قبل یه اتفاق بد پیش میاد
، باید متوجه چیزی بشم که با عقل درست جور در نمیاد
" !اگه کسی منو میندازه اون وسط به خیال اینکه " جلوش رو بگیر
. نتیجهاش این میشه که، همیشه و همیشه یه بلا سرم میاد
. تو اکثر موارد، حوادث منفی به بار میاره
. بعضی اوقات هم، بلاهاش سر خودم میاد
. اوه، خوش اومدی ساتورو
... مامان
. اومده بودم بیمارستان، ولی خواب بودی
. که حوصلهام سر رفت و گفتم بیام اینجا
سرت خوب شده ؟
. چیزی نیست
. شوکه شدما
. گفتن که تصادف شاخ به شاخ کرده بودی
. یه مدت همینجا کنارت میمونم
که چی بشه مثلا ؟
. سر خوشگلپسرم با یه ماشین تصادف کرده
. حدأقل کاری که ازم برمیاد اینه که مراقبش باشم
. گفتم که حالم بهتره
. تازه من فقط یه تُشک دارم
.یه کیسه خواب داخل کمد بودش. همون کارمو راه میندازه
. خو برو هتل
. پولم حروم میشه
! اها، راستی! پول هزینههای بیمارستانُ بزار بدم بهت
. نگهش دار به عنوان کرایه خونه موندن من اینجا
، من پسر اونم
، ولی اصلا باورم نمیشه که 52 سالش باشه . واسه خاطر اینه که زنها هیچ وقت عوض نمیشن
ساتورو، میشه بدونه قطار رفت به ائنو ؟
نخیرم. اومدی خوش گذرونی مگه؟
. این همه راهو از هوکایدو زدم اومدم اینجا
. تازه، حوصلهام سر میره هر روز بخوام قیافهتو ببینم
. هنوز یه روز کامل هم نشده که منو دیدی
. خب، بیا غذا بخوریم
. ببخشیدا. تشکُ و تلویزیونت رو گرفتم
. عیب نداره، راحت باش
ترجیح میدم که
. اگه نصف شبی دستشوییم گرفت سرمو ساکت بندازم پایین برم انجامش بدم
. میگم که، نمیخواد رفتنی نصفه شبی دستشویی رفتنی با نوک پا راه بری
. من بیدار بشو نیستم
... یوکای
. خب خبر بعدیمون اینه که
دختر اول دبستانی اهل سایتاما که دیروز عصر گم شده بود
. امروز صبح سالم و سلامت در جاده یوکوهاما پیدا شده
... هی، ساتورو
. او به بیمارستان منتقل شده ولی هیچ جراحاتی نداشته
یادت میاد ؟
چی رو ؟
. اون اتفاقی که واسه همساینهمون افتاد وقتی که کلاس پنجم بودی
پلیس محلی گزارش دادن یک مرد بیکار
. احتمالا درست یادت نباشه
. نیشی-کو از یوکاهاما، همراه آن دختر در صحنه پیدا شده
ما بدجوری سعی خودمون رو کردیم
. اون به ظن ربودن دختر دستگیر شده
. شما بچهها اتفاقی که افتاده بود رو کامل فراموش کنید
. زندگیت در خطر بودش
... وقتی کلاس پنجم بودم
... آدم ربایی
. دو نفر از همکلاسیهام مفقود شدن
!برو، برو، برو
. وقتی کوچیک بودم، یکی از هممحلیها به اسم یوکی سان، معمولا باهام بازی میکرد
اسم اصلیش یوکی نبود، ولی من اینطوری صداش میکردم
" ... چون همیشه میگفت، " یوکی، یوکی! شجاعت، شجاعت
مـ - مـیخوای حدس بزنم کدوم یک از بچههای کلاستون از همه مـ - مـحبوبتره ؟
. اونی که شاد و ورزشش خوبه
، خیلی رُک ـه و گاهی اوقات اسگل بازی در میاره
. ولی وقتی که پاش میافته مثل چی جدی میشه
. کف کردم
. بچه محبوب کلاس معمولا اون پسره ست
میـ - میـخوای که ادای اون رو در بیاری ؟
. یک یا دو تا از خصیصههاش رو
اصلا هر چقدر که بتونی، بدون اینکه خجالت . بکشی، ولی شجاعتش رو داشته باشی
شش ماه بعد از مفقود شدنها، شیراتوری جون
. به جرم آدمرباییهای زنجیرهای و قتل دستگیر شد
. همون یوکی سان بود
قسمت اول
برق جلوی چشمانم
No comments yet. Be the first to leave one.