لومړۍ 200 کرښې.
این داستان در مورد لودویگه
مردی که من آشنایی مختصری باهاش داشتم
به این خاطر دارم این داستان رو تعریف میکنم که تنها کاری که از دستم بر میاد
به خصوص که آخریش اونطوری شد
لودویگ چیزی مهمتر از حقایق برای من گذاشت
این مرد و جنگ از هم جدایی ناپذیر بودن
کاری از دستش برنمیاومد همینی بود که بود
اولین اشتباه مردم در مورد این داستان
نحوه شروع داستانه
چون داستان از این جنگ شروع نشده بود
لدویگ که تو یه منطقه مرزی بزرگ شده بود
دوتا ملیت داشت
و به خصوص در دوران جنگ این ویژگی خیلی دردناکه
مطمئنم ازت خوشش میاد - بعید میدونم -
چیه؟ جرئت نداری؟
نه
جنگ تموم شده
...پدرت، لودویگ
پدرت تو سنگر زخمی شده
حالش چطور؟ - زندهست، ولی جراحتش بده -
پدرت قویه
جنگ مسخره
داری به جنگ فکر میکنی؟
لازم نیست نگران باشی
به زودی جنگ تموم میشه و آلمان پیروز میشه ژوتای عزیزم
رفقا! ما همرزمان زیادی رو از دست دادیم
تدارکاتمون داره تموم میشه
امروز آخرین فرصت ماست آخرین فرصت ما برای شکست دادن دشمن
ستوان یکم منگلبرگ خوشحالم که دوباره میبینمتون
من از این جنگ از خون و گل خسته شدم
ستوان یکم، هلندی پرنده انگار مرخصی بهت ساخته
البته
ولی انگار غیاب من به شما نساخته
من از دیدن جسد رفقا خسته شدم میخوام برگردم خونه
برو قبل از اینکه ستوان یکم بیاد قهوه دم کن
میخوام زندگیم رو پس بگیرم
درسته! امروز خیلیها برنمیگردن
ولی تاوان پیروزی همینه
سلامت باشی نمیدونم نیروهات رو چطوری کنترل میکنی
رهبری کردن جنگ سختتر از گردوندن نونوایی تو درسدنه
هلندی احمق جایگاهت رو فراموش نکن
یادم رفته بود تو آلمانی هم هستی بریم کارمون رو شروع کنیم
بله
به امید صلح و برگشت به خونه
زود باشید رفقا - هورا -
صبح بخیر ستوان یکم - صبح بخیر بچهها -
خوشحالم که سالم و سرحال میبینمتون
آدم بدها همیشه سالم میمونن
چکار داری میکنی؟ جدیدی؟
بله ستوان استفان آرند، تفنگدار
این مال من بود؟ - بله ستوان -
باشه. برو یه لیوان دیگه بیار
پناه بگیرید
لودویگ، لودویگ
لودویگ... لودویگ، هنوز زندهای؟
پاشو، یالا برو پیش افرادت
از همه طرف دارن میان
!آتش پناه بگیرید و شلیک کنید
اینجا - زود مهمات بیارید اینجا -
اندرو
اسلحه سنگینتر لازم داریم - الان ردیفش میکنم -
فورا درخواست پشتیبانی بفرست همه به طرف سنگر
کلی گلوله توپ دارن
نمیدونم این همه آدم از کجا اوردن
کاپیتان، من کلی از افرادم رو از دست دادم
سرگرد شونما از هلند تشریف اوردهن
به خاطر وضعیت فعلی اعزام شدن
زنده باد هیتلر
آقای کاپیتان، میشه هلندی صحبت کنم؟
بفرمایید
ستوان یکم منگلبرگ میهنپرستی شما ستودنیه
باید سرلوحه ارتش باشه
نه تنها ارتش، بلکه کل امپراطوری کبیر آلمان
ملاقات با شما مایه افتخاره
ممنونم سرگرد
با عرض معذرت، من باید با ستوان در مورد مسائل خاصی صحبت کنم
راحت باشید زنده باد هیتلر
بیا اینجا لودویگ
یه آلمانی که تمام هلند باید بهش افتخار کنن
چی گفت؟
لودویگ، از زمان حمله قبلی خیلیهای رو اسیر کردیم
کلی پارتیزان
دستور اومده که باید اعدامشون کنی
چی؟ غیر ممکنه
لودویگ، تو خیلی وقته که اینجا نبودی. درک نمیکنی
ولی ما که اساس نیستیم
حمله پشتِ حمله داریم نیروهامون رو از دست میدیم
ستاد کل تصمیم گرفته پارتیزانها رو اعدام کنیم
گوش کن کارل هاینتز ما اینجوری نیستیم
لودویگ، افرادت رو ببر و دستور رو اجرا کن
بسیار عالی
بابا، یه سوغاتی برات اوردم که وقتی برگشتی ما رو فراموش نکنی
خیلی دوستت داریم
طاقت بیار پسرم ما آلمانیها نباید تسلیم بشیم
سال 1918 یه بار تسلیم شدیم
کاپیتان وگمان، رسیدیم
سرگرد، افتخارش مال شماست
مردانی که با من جنگیدند، بیهوده تلف شدن
چون رهبران بزدلشون طاقت ادامه جنگ رو نداشتن
هدف
این دفعه دیگه تسلیم نمیشیم پسرم پیروزی متعلق به ماست
من از خودم چیزی رو توقع دارم که کشورم از من توقع داره
آتش
وگمان دستور داشت پارتیزانها رو اعدام کنه
دستور از بالا اوومده بود
احتمالا برای ترسوندن پارتیزانها
واقعا که خیلی حقیر شدیم الان دیگه فقط یه چیز برای من اههمیت داره
اینکه جنگ زودتر تموم بشه تا بتونم برگردم پیش خانوادهم
تنها چیزی که برام مهمه همینه
خیلی زود همهمون برمیگردیم خونه - کی گفته؟ -
پیشوا - پیشوا -
به محض اینکه اسلحه جدید برسه دو سه هفته بیشتر طول نمیکشه
بعدش میتونیم بریم خونه - تو هم باور کردی؟ -
باید باور کنیم
من که چیزی در مورد این اسلحه شگفتانگیز پیشوا نشنیدم
ولی اینجا تو سنگر کلی اسلحه شگفتانگیز داریم
پس بخورید و شاد باشید
به امید پیروزی
جان
سارا و لوی فن پراخ از بلن
فقط این دو نفر رو تونستم رد کنم بقیه دستگیر شدن
جان وسلینگ به مزرعه ما خوش اومدید
این هم همسر من فناست - خوشوقتم -
پسرم هندریک - خوشوقتم -
و دخترم مارج - مارج -
من دیگه میرم
فقط ساکت باشید
مارج، برو از آشپزخونه یه مقدار نون و گوشت بیار
قبل از اینکه برن پیش اون دو نفر دیگه باید غذا بخورن
فکر میکنی به نظر بابا اینجا پناهگاه خوبیه؟
چیزی نیست، منم
زلدا، میندل
اینها آقا و خانم سارا و لوی فن پراخ هستن
تا وقتی جنگ تموم بشه با شما زندگی میکنن
اهل کجایید؟
اهل زول، خانم شما چطور؟
اوترخت. مقاومت ما رو از وسط تاکستان انگور اوردن اینجا
شوهرتون چی؟
پدرم مرده
آلمانیها بهش شلیک کردن
به لطف اونه که ما الان اینجاییم
به خونه جدیدتون خوش اومدید
قراره با هم همخونه بشیم
زلدا، میشه قوانین رو براشون توضیح بدی؟
شب همگی بخیر
بالاخره نامهها رسیدن
دیگه چی میخوای؟
یه نامه هم واسه تو دارم
پسرم، در کمال حزن باید به اطلاعت برسانم که
آخرین شبِ بمباران
لنا و ژوتا کشته شدند
ترجیح میدادم شخصا این خبر را به اطلاعت برسانم
ولی با توجه به شرایط فعلی
مجبورم این خبر را به وسیله نامه ارسال کنم
قوی باش پسرم
زنم - میدونم -
و دخترم
همه سر پستهاشون
هشدار
سر پستهاتون بمونید
پناه بگیرید
لودویگ، باید از اینجا بریم - ادامه بدید -
با قدرت به پیش
مراقب پشت سرت باش - باید ادامه بدیم -
این رو بگیر
آتش بس
نه، باهات تماس میگیرم وقتی پیداش کردم خبرت میکنم
ستوان یکم مندلبرگ کجاست؟ - اونجا -
ممنونم
اندور - ستوان -
دوباره من رو نجات دادی
باید بیشتر مراقب خودت باشی
و؟
از جبهه فراخونده شدیم تا استراحت کنیم
کجا؟
قراره بریم هلند مراقب خودت باش
میبینمت قوی باش
چند ماه بعد
به شرطی که گند نزنی به اقامتمون
نگران نباش، درست رفتار میکنم - امیدوارم -
ستوان یکم مندلبرگ - اینجا -
ممنونم
دستورات جدید بیا بریم پیش افراد
خوشحالم که اینجایی
همیشه در خدمتم کاپیتان
جبهه شرق چطور بود؟
روسها خیلی مقاومت کردن محاصره شدیم
تعدادشون خیلی بیشتر از ما بود ولی تا آخرین نفر مقاومت کردیم
من افراد زیادی رو از دست دادم این هم یه یادگاری از جبهه شرقه
الان هم که در خدمت شما هستم - خوبه ستوان -
تا چند دقیقه دیگه شرایط رو توضیح میدم این هم از قهوه
ممنونم بفرمایید
قهوه تلخ واقعی انبارمون داره خالی میشه
ما به زودی عازم مقر فرماندهی میشیم
پس بهتره وضعیت ر روی نقشه بهت نشون بدم
باشه - میشه دنبال من بیای؟ -
ما از اینجا میریم اینجا
یه لحظه برید بیرون، باید یه چیزی نشون ستوان بدم - چشم کاپیتان -
نگاه کنید
الان موقعیت ما اینه یه پایگاه دفاعی نزدیک پل برپا کنید
No comments yet. Be the first to leave one.