لومړۍ 200 کرښې.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيـــ(بوسه حس ششم)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيـــ(بوسه حس ششم)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: (قسمت 10) :::::::: ::::@AirenTeam::::
بر اساس وبتون بوسه حس ششم
وای خدای من
بیدار شدی
نیا اینجا، فقط همونجا بشین
میخواستم قبل از اینکه بیدار شی اینو بپزم
عجب شلوغ کاریای
قبلا اصلا آشپزی نکردی؟
نمیدونستم میشه چیزیو اینطوری سوزوند
این چیه؟
این خورشت میسوئه؟
تا حالا انجامش نداده بودم
فقط برو و بشین اونجا میخوام باحال به نظر برسم
،میدونی، برام سواله
کی اونو کشیده؟
خودت کشیدیش؟
اوه، اون؟
یکی موقع کشیدنش مزاحمم شد
کی؟
عشق اولم
عشق اولت؟
صبحونه آمادهس
بیا بخوریم
بدو
...اوه، چاپ استیک
خیلی توی استفاده ازشون خوب نیستم
باید خورشت رو امتحان کنم
واو، نگاه کن، اونجا یه قلب و ستاره هم هست
!خیلی قشنگه
خوشمزه به نظر میاد
از بیرون غذا بگیریم؟- من پیتزا میخوام-
پیتزا؟
پس اینجا اتاق لباساته؟
اینا چیه؟
اوه اون؟
اونا وسایل ایمنی منن
وسایل ایمنی؟
من نمیتونم چیزی ببینم
و نمیتونم چیزی بشنوم
میخوام امتحانش کنم
ها؟
اوکی
هی، چا مین هو
"هی، چا مین هو"
چا مین هو به احمقه
"چا مین هو یه احمقه"
چا مین هو یه پادوی احمقه
چا مین هو یه پادوی احمقه؟
!شنیدمش
اونوقت معمولا اینارو با خودت داری؟
واو، این یکم دردسره
پس برای همینه هیچی تو خونهت نداری
فکر کردم اختلال وسواس فکری یا یه عادت منحرفانهای داری
خب، یجوری اونطوریه
چطور همه اینارو تحمل میکنی؟
من دارو و یسری وسیله هارو امتحان کردم
همچین چیزایی
توی این مرحله، میتونم کنترلش کنم
ولی وقتی دارم یکیو میبوسم به صورت عجیبی نمیتونم کنترلش کنم
...برای همینه که همیشه انقدر گرفته و قزمیتی و
از زندگیت ناراضی ای؟
حالا میفهمم چرا همیشه اون چیزای رو مخ رو میگی
!هی
چند وقته اینطوری بودی؟
وقتی 13 سالم بود، یه تصادفی رخ داد
بعد از بیهوش شدن، توی بیمارستان بیدار شدم
و بهم گفتن که یه هفته کامل بیهوش بودم
همش اتفاقات عجیب میفته
و همه چیز خیلی پر سر و صداست
بعد از اون روز
احساس های من تقریبا
ده برابر یه آدم معمولی قوی شد
خب، فکر کنم تو خوب تحملش کردی
مثل من
منم دوران سختی رو باهاش داشتم
با اولین آینده ای که دیدم
پس فکر کنم میدونم چه احساسی داشتی
احتمالا خیلی ترسیده بودی
منم همونطوری بودم
میدونی، من هیچوقت قبلا اینو به هیچکدوم از دوست پسرام نگفتم
منم همینطور
این اولین باره
که همه چیز رو درباره خودم به دوست پسرم میگم
یجورایی احساس عجیبی داره
هیچوقت فکر نمیکردم این مکالمه رو با تو داشته باشم
...من میرم که
اینارو بذارم سر جاش
همینه
چی؟
هیچی
این لباسا
اینا همونایین که
وقتی با هم میخوابیم تنته
تو این لباسا رو میپوشی
آه
،اینا رو وقتی یه ارائه مهم داری
یا وقتی که داری مشتریای وی آی پی رو ملاقات میکنی نمیپوشی؟
آره
پس فکر کنم اون روز خیلی برات مهمه
اونوقت تو توی اون روز خاص چی میپوشی؟
...من
من یه لباس قهوهای با تور پوشیده بودم
آها، همون لباس
از کالکشن اس اس لیسا؟
اون خوشگله
چرا فردا نمیپوشیش؟
چی؟
،فکر کردی این بحثو آوردم وسط
چون میخوام فردا باهات انجامش بدم؟
فقط گفتم چون این لباسو اینجا دیدم
اوه، جدی؟
فکر کنم باید برم خونه
یهویی الان؟- آره-
ضروریه- ضروریه؟-
واو، نزدیک بود
داره دیوونهم میکنه
،یعنی
....تا چه حد دور رو میتونه بشنوه
لعنت
چیزی که دیروز دیدم
دفعهی بعدیه، مطمئنم
توی اون آینده چی داره میگه؟
"با من ازدواج کن"
امکان نداره
شاید خیلی از من خوشش بیاد ولی خیلی زوده
چی گفت؟ چرا انقدر متعجب به نظر میرسم؟
"من عا"
"شق"
"عاشقتم؟"
بیخیال
واو، چا مین هو
اون مرد، واو
من
نامه استعفاتون رو میخوام
اگه قراره انقدر ضعیف عمل کنید فقط استعفا بدید
ازونجایی که هنوز هیچ کاری نکردید ،با اینکه تاریخ بررسی تعیین شده
فرض میکنم که از امروز مشکلی با اضافه کاری ندارید
ازین به بعد، بیاید شب ها هم با هم کار کنیم
همه با هم، مثل چند تا رفیق
جلسه تمومه
همه چیز توی این برنامه ریزی خیلی نزدیک به همه
یه سول، چت شده؟
کجای یه جملهی "عاشقتم" انقدر خاصه؟
بله مامان
مطمئنی نفرستادیش؟
چرا باید الان برات گل بفرستم؟ هنوز نمایشگاهت شروع نشده که
شاید آقای کیم برات فرستاده
گفت نفرستاده، چه عجیب
به دوست پسرت گفتی بیاد نمایشگاه؟
نه
فکر نمیکنی یکم عجیبه؟
حتی خیلی وقتم نیست که با هم قرار میذاریم
مطمئن شو که میاریش، خب؟
اگه نیاری، میام سر کارت بهت سر میزنم تا ببینمش
دیوونه شدی؟
باشه
ازش میپرسم
میام
مامان، گفت میتونه بیاد دیگه قطع میکنم
واقعا میخوای بیای؟- آره-
یکم استرس دارم، ولی میام
چرا نپوشیدیش
چیو نپوشیدم؟
دیوونهای؟
فکر میکنی فقط به خوابیدن باهات علاقه دارم؟
به علاوه، دیگه قرار نیست نگران آینده باشم
قراره که نقشمو توی این رابطه انجام بدم
پس تلاش نکن که
منو اغوا کنی
من یه ملاقات با آقای لی پیل یو دارم بعدا میبینمت
پیام رو نگرفتی؟
من دارم میرم سر اون قرار
اون میخواست با من ملاقات کنه
فکر میکردم که با خانم اوه جی یونگ قرار داشتی
تو میری به اون قرار
اون نمیخواد منو ببینه
خدافظ
نیازی به تعریف کردن نیست
بهتون گفت بودم که کارگردان خوبیم
تو دقیقه ۲:۲۳ یه اشتباه تصحیح رنگی داشتی
باید میزان رنگ قرمز رو کمتر کنی
و تو دقیقه ۳:۴۳ هم از یه فایل مستقیم از ساند کلاود استفاده کردی
همچین صداگذاری برای فیلمبرداری لب ساحل خیلی مناسب نیست
تیم تولیدمون بلافاصله روش کار میکنن
...خب
...شات های زمینی تو صحنه اول
تمام افکتای صدا گذاشته شدن
تا همین هفته نسخه تدوین شده رو براتون میفرستم
،با خانم اوه هماهنگ میکنم ...و مطمئن میشم که همه چیز
طبق برنامه ریزی باشه تا تبلیغ به موقع آماده بشه
خیلی خب، پس من میرم
آماده؟ یک، دو، سه
خیلی قشنگ شد
اونی، عالی بنظر میرسی
عالی شدی- خیلی زیبایی-
واقعا از تم این عکسبرداری خوشم میاد
میتونی یکم بیشتر بری سمت چپ؟
No comments yet. Be the first to leave one.