Studio 54

Studio 54

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Studio54(2018)[MattTyrnauer]
د لخوا تبصره SubAvaliHa

تګونه

other
په خپور شو: 2024-01-12
ډاونلوډونه: 19
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫گروه اسکرین چنل تقدیم می‌کند

‫کانال تلگرامی: ‫ScreeningChannel@ ‫ارائه‌ دهنده‌ی آثار نایاب سینمای جهان

‫شلوار دم‌پا گشاد پوشیده.

‫وایستین ببینم.

‫آدامس هم توی دهنشه.

‫دروغ تو کارش نیست. ‫من که اهل ونزوئلام.

‫- اینجا کلی آدم دیگه هست. ‫- باشه.

‫- سیاه‌پوسته رو راه بدین. ‫- به نظرم باید همه ما رو راه بدن.

‫لطفا از سمت راست خارج بشین.

‫آره، بذار وارد بشن.

‫من هم می‌خوام برم.

‫به نظر شما چه ویژگی‌ای ‫باعث می‌شه جایی پرطرفدار بشه؟

‫مثلا چی باعث شد همین کلوپ ۵۴ ‫تبدیل به پدیده بین‌المللی بشه؟

‫که مردم از سرتاسر جهان ‫حاضرن براش تا اینجا بیان.

‫چی باعث می‌شه انقدر...

‫راستش نمی‌دونم. ‫عه، واقعیتش...

‫مهم اینه که افراد توی کلوپ ‫لحظات خوشی رقم بزنن.

‫آدم بعد اینکه از اون درهای ‫مشکی رد می‌شه،

‫انگار وارد دنیای دیگه‌ای می‌شه.

‫هر کسی که به داخل راه پیدا می‌کرد،

‫اون داخل هیچ‌جوره محدود نمی‌شد.

‫من و استیو نمی‌دونستیم ‫دقیقا قراره چطور باشه،

‫یا قراره فقط سی و سه ماه دوام بیاره.

‫صرفا رویای مردم رو محقق کردیم.

‫ممکن بود آدم کنار الیزابت تیلور،

‫یا هر کس دیگه‌ای قرار بگیره،

‫و احساس شگفت‌انگیزی ‫نسبت به زندگیش داشته باشه.

‫من عاشق شب‌نشینی‌ام،

‫خیلی هم دوست دارم ‫ملت رو موقع شب‌نشینی تماشا کنم.

‫هیچی از این بیشتر خوشحالم نمی‌کنه،

‫که ببینم افراد دارن خوش می‌گذرونن.

‫هر کسی که اونجا بود، ‫برای خودش یه پا ستاره بود.

‫مرسی. واقعا خوشحالم کردین.

‫درست می‌گین. ‫چون خیلی اتفاقات بدی...

‫مثلا برای خودم و ایان افتاد،

‫ولی خوشحالم که...

‫می‌بینم به زعم عده‌ای چنین بوده.

‫مالکان استودیوی ۵۴ ‫یعنی ایان شرگر و استیو روبل...

‫امروز صبح بیست و چهار مأمور ‫به دیسکوی شیک یورش بردن.

‫ممکنه تا ده سال حبس بخورن.

‫وقتی متوجه شدین همکارتون دستگیر شده،

‫واکنش شما دقیقا چی بود؟

‫«استودیو ۵۴»

‫- یهو شروع کنم؟ ‫عه، آره. امتحان می‌کنیم.

‫خب، اِم...

‫راستش پیش خودم می‌گفتم،

‫جرا بعد تقریبا چهل سال،

‫به نظرم اومد که راحتم ‫در مورد استودیو صحبت کنم،

‫چون تا الان بحثش رو جایی بازگو نکردم.

‫الان به مقطعی از زندگیم رسیدم،

‫که اندازه قبل بابتش اذیت نمی‌شم،

‫مخصوصا بعد اذیت‌هایی ‫که طی این مدت طولانی شدم.

‫فقط دو نفر توی دنیان...

‫که می‌تونن این داستان رو تعریف کنن:

‫من و استیو.

‫برای همین دوست دارم...

‫سرگذشت اصلی استودیو رو تعریف کنم.

‫خیلی‌خب.

‫چند هفته‌ای می‌شه که آلبوم رو ندیدی،

‫برای همین باید ‫همه‌چی رو بررسی کنیم،

‫و بعد باید چند سوالی ازت بپرسم.

‫تا حالا نشده با انقدر فرد مشهور...

‫توی اتاق مشترکی باشم.

‫انگار نسبت بهش ‫بی‌ذوق شده بودم.

‫خب، اینجا عکسی لازم داریم.

‫این خوبه.

‫دوستی من و استیو ‫از ابتدا با صمیمیت بود،

‫تقریبا از لحظه‌ای که همدیگه رو دیدیم.

‫توی دانشکده آشنا شدیم.

‫جفتمون به بروکلین اومدیم،

‫جزو طبقه متوسط بودیم،

‫طبقه متوسط رو به پایین بودیم، ‫خانواده‌هامون کارگر بودن.

‫همه همیشه در رفت‌وآمد ‫با آرزوهای بزرگ بودن،

‫و همه می‌خواستن بچه‌هاشون...

‫توی زندگیشون بهتر از خودشون بشن.

‫- بروکلین به من عطش خاصی می‌داد. ‫-

‫پدرم بازیکن حرفه‌ای تنیس بود، ‫من هم بازی می‌کردم،

‫و همیشه که از املاک ملت دیدار می‌کردم ‫می‌دیدم چه زندگی‌هایی دارن.

‫انگار آدم نوع دیگه‌ای ‫از زندگی رو با چشم‌هاش می‌دید.

‫- آدم خوب متوجه تفاوت‌های... ‫-

‫- بین زندگی‌های مردم با خودش می‌شه. ‫-

‫انگار تنیس جهانی رو بسط می‌داد،

‫که از طریقش می‌شد احتمالات ‫دیگه‌ای رو هم دید.

‫ما تا حد امکان تلاش کردیم...

‫تا پله‌های ترقی رو طی کنیم.

‫ایان در زمان دانشکده ‫خیلی اهل مطالعه بود.

‫می‌خواست وکیل بشه.

‫استیوی هم آدم به شدت اجتماعی‌ای بود.

‫- اگه می‌خواستین با دختری آشنا بشین، ‫-

‫باید از استویل روبل مشورت می‌گرفتین.

‫اگه می‌خواستین بدونین ‫که چه کلاس‌هایی بردارین،

‫باز هم از استیو روبل مشورت می‌گرفتین.

‫چون همه رو توی دانشگاه سیراکوز می‌شناخت.

‫استیو محبوب دل‌های همه بود،

‫ولی خودش خیلی آدم توداری بود.

‫هیچ‌وقت درمورد گرایشات جنسی خودش،

‫و همجنسگرا بودنش صحبت نمی‌کرد.

‫این بحث حتی بین خودمون پیش نمی‌اومد.

‫چون چندان مهم نبود.

‫استیو آدم برون‌گرایی بود، ‫من هم درون‌گرام،

‫ولی جفتمون از درون، ‫از لحاظ ارزشی و ذاتی،

‫با هم فرقی نداشتیم.

‫بعد اینکه فارغ‌التحصیل شدیم، ‫من به عنوان وکیل مشغول شدم،

‫استیو هم توی رستوران ‫استیک‌فروشی کار پیدا کرد.

‫استیو خیلی مشتاق بود توی ‫رستوران‌های استیک‌فروشی کار کنه.

‫با نهایت سرعت سعی می‌کرد ‫تا حد امکان کار کنه.

‫خیلی زود کار خودش رو گسترش داد، ‫ولی اوضاع رستوران‌ها خوب نبود.

‫برای همین من به عنوان وکیلش ‫وارد عمل شدم،

‫و نذاشتم طلبکارها براش مشکلی ایجاد کنن.

‫اون موقع بود که من و استیو ‫با همدیگه همکار شدیم.

‫در ابتدا من بودم که می‌خواستم ‫وارد بازار کلوپ شبانه بشم،

‫چون احساس می‌کردم ‫فرصت‌های ترقی خاصی توشه.

‫این بلندپروازی و بلندهمتی،

‫پیوند قدرتمندی بین ما شکل داد.

‫استیو همیشه حس می‌کرد ‫استعداد رونکرده‌ای داره،

‫دقیقا عین خودم.

‫- از ابتدای همکاری، ‫-

‫- درک مستقیمی از مسیری... ‫-

‫- که پیش روشون بود، داشتن. ‫-

‫می‌دونستن قراره قدم بزرگی ‫با هم بردارن.

‫جنگ ویتنام تموم شد،

‫ماجرای واترگیت تموم شد،

‫- بعد یهو همه دیگه نخواستن... ‫-

‫- درگیر نیروهای خارجی باشن، ‫-

‫و می‌گفتن می‌خوام خوش بگذرونم.

‫از جدی‌بودن خسته شده بودن.

‫اون موقع بود که ملت ‫تصمیم گرفتن عشق و حال کنن.

‫مدام با همدیگه به کلوپ‌های منهتن می‌رفتیم،

‫و با خودمون فکر می‌کردیم...

‫که می‌خوایم کلوپ خودمون چطوری باشه.

‫کلوپ‌های همجنسگرایان ‫جزو اولین کلوپ‌هایی بودن،

‫که موسیقی دیسکو داشتن.

‫- ولی دیسکو موسیقی سیاه‌پوستان بود، ‫-

‫- و از کلوپ سیاه‌پوستان برخاسته بود. ‫-

‫دخترهای خوشگل، مدل‌های معروف ‫به کلوپ‌های همجنسگرایان می‌رفتم،

‫کنار طراحان و آرایشگران همجنسگرا ‫و آقایون آرایش‌کرده قرار می‌گرفتن،

‫بعد مردهای دگرجنسگرا هم برای ‫آشنایی با این مدل‌ها،

‫به همون کلوپ‌ها می‌رفتن،

‫تا اینکه این دو جمع با هم پیوند خورد.

‫اگه به عنوان شهروند نیویورکی بخوام بگم،

‫- به جون خودم قسم، ‫-

‫- که این کلوپ انقلاب اجتماعی‌ای بود. ‫-

‫- اولین بار بود که آدم... ‫-

‫ذره‌ای حس نمی‌کرد توسط کسی ‫داره قضاوت می‌شه.

‫هیچکس با فرهنگ و آداب رفتاری ‫کس دیگه‌ای مشکل نداشت.

‫- در اون زمان... ‫-

‫- کلوپ همجنسگرایان پشت درهای بسته، ‫

‫- و مخفی بود. ‫-

‫گمونم طی دهه بیستم،

‫- عین میکده‌های مخفی بود. ‫-

‫بازار رو واژگون کرده بود،

‫- و انرژی خاصی تو این مکان‌ها در جریان بود. ‫-

‫می‌خواستیم از تمام اون موارد عبور کنیم،

‫تمام سرگرمی‌های پرشور، ‫پرتعریق و رقاصانه رو بگیریم،

‫و درجه‌اش رو کمی بالا ببریم،

‫تا بهترین کلوپ شبانه رو بسازیم.

‫تا همه رو متعجب کنیم.

‫کائنات رو تغییر بدیم. ‫دنیا رو متحول کنیم.

‫من و ایان وارد سالن اپرای قدیمی‌ای شدیم،

‫و جفتمون بلافاصله خوشمون اومد،

‫طبقه بالا رفتیم و اجاره‌نامه رو امضا کردیم.

‫عده‌ای هم می‌گفتن که خل شده بودیم،

‫چون سالن توی خیابون هشتم بود،

‫و اون زمان خیابون چهارم و پنجم ‫محله وست‌ساید هیچی نداشت.

‫در اون دوره چندان آباد نبود.

‫شهردار بیم گفته بود ‫که می‌خواد خیابون‌ها رو پاک کنه.

‫همچنان منتظر بودیم ‫و همه‌جا خیلی کثیف بود.

‫زمانی رو یادمه که اینجا زندگی می‌کردم،

‫و خیلی جای قشنگی بود. ‫ولی الان بوی گند می‌ده.

‫خیابان هشتم و پنجاه و چهارم ‫هنوز جلوه بصری خوبی نداشت.

‫به شدت محله کثیف و مخروبه‌ای بود.

‫- شاید حتی بشه گفت کثیف‌ترین... ‫-

‫- محله‌ی نیویورک... ‫-

‫- وست‌ساید و خیابان تئاتر بود. ‫-

‫اونجا فقط به درد کسایی می‌خورد،

‫که دلشون می‌خواست خفت بشن.

‫این ایده که یکی دیسکویی توی...

‫خیابون پنجاه و چهارم وست تأسیس کنه، ‫شگفت‌انگیز بود.

‫در دهه بیستم سالن اپرایی بود.

‫بعد تبدیل به استودیوی سی‌بی‌اس شد.

‫برنامه‌های تلویزیونی فوق‌العاده‌ای ‫اونجا ضبط شده بود.

‫اکنون به سراغ بازی حدس‌زدن ‫مورد علاقه همه...

‫یعنی «ادامه جمله چیست؟» می‌رویم.

‫مثل «ادامه جمله چیست؟»، ‫«کاپیتان کانگورو»،

‫یا «سوال ۶۴ هزار دلاری».

‫این موارد توی دوره خودشون ‫پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیون بودن.

‫استودیوشون رو به لس‌آنجلس منتقل کردن،

‫و اونجا مدت زیادی خالی مونده بود.

‫این مال چهلمین سالگرد استودیو بود.

‫برای من که انگار همین دیروز بود.

‫در این نقطه صحنه شیب‌داری ‫برای سالن درست شده بود،

‫که دقیقا توی شرایطیه که چهل سال پیش بود.

‫ولی نمی‌شه روی سطح شیب‌دار رقصید.

‫برای همین مجبور بودیم ‫که سطحش رو صاف کنیم.

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left