لومړۍ 200 کرښې.
« براساس داستانی واقعی » برخی شخصیت و رخدادها برای اهداف » « داستانی، رنگ تخیل به خود گرفتهاند
« دادسرا، رجو کالابریا »
« سوم ژانویۀ 2010 »
« مادران خوب »
قطار سریعالسیر 9964 ساعت 12:20 از «سالرنو» به سکوی 18 نزدیک میشود
لطفاً نزدیک خط زرد نشوید
بابا
فکر کردم هتل میای دیدنمون
گفتم دخترم رو سورپرایز کنم
چه بزرگ شدی
خوشگلای، عین مادرت. بیا اینجا
هی، لئا. پس آخرش اومدی، هان؟
هوم
در جریان خیلی چیزها باید قرار بگیریم
آره. نگران نباش، بهزودی صحبت میکنیم
اون گردنبند منه؟ - نه، مال خودمه -
نه، گردنبند منه
یالا، بیاید بریم. یالا
قطارسواری خوش گذشت؟ - بله، بد نبود -
خستهای؟ - نه -
به «میلان» خوش اومدید
دیدن بابا خیلی خوبه
همونطور که میخواستی
هوم؟
دیدم چطوری نگاهت میکرد
بهنظرت دوستت داره؟
فکر نکنم
کارلو همونجوریه. همیشه همونجوری بوده
منظورت چیه؟
شاید عوض شده باشه و بخواد کمی آزادی بهمون بده
من دیگه «شاهد دولت» نیستم. دیگه براش تهدید حساب نمیشم
ارجاع به شهودی که بهدلیل تخفیف در حکم، اقدام به ] [ دادن شهادت علیه همدستان خود در دادگاه میکنند
بهگمونم اون هم مثل من دیگه بریده
از یه چیز مطمئنام. میخوام دست از فرار، از مخفیشدن بکِشم
میشه از بابا بخوام یه جفت کفش نو برام بخره؟
مامان؟
!چیکار داری میکنی؟ تو نباید سیگار بکِشی
چند بار تا حالا بهت گفتهام؟
بیا اینجا
امیدوارم ازم خوششون بیاد
میاد. بهت خوش میگذره و با همه اخت میشی
فقط یک چیز رو فراموش نکن. مادرت کیه؟
تو - نشنیدم -
تو
سرکارخانم، ورودی اصلی از انفجار آسیب دیده
باید از ورودی کارکنان برید داخل
بله، میدونم. ممنون
تا فردا باید برگرده به حالت عادی
نگهبان اضافه کردهان
باشه
باز هم قهوه میخورید، سرکارخانم؟
ممنون
میتونی تمام اطلاعات موجود از لئا گاروفالو رو برام پیدا کنی؟
البته - و اسم وکیلش -
بسیارخب
بیاتریشه
نظرت دربارۀ بمب آتشزا چیه؟
،آم... فکر میکنم... بهمثابۀ یک هشدار جزئیه
فقط برای اینکه مطلعمون کنن که اگه بخوان، دستشون بهمون میرسه
و وحشتزده نیستی؟ - بهش عادت داریم -
ممنون بابت قهوه
روشنشون کنیم؟
اوه، وایسا، اول چندتا سکه لازمه
اوه، من پولخرد ندارم
نمیخواد، دنیس
بابا
چیه؟ - فقط یهدونه میتونی روشن کنی -
فقط یهدونه سکه انداختم
دنیسه، این چیزها که برای «قدیسان» مهم نیست
یالا، همهشون رو روشن کن، خب؟
اولین «عشای ربانی»ش اینجا بود
یادته؟
لئا، چطور ممکنه یادم نباشه؟
خوب بزرگش کردی
البته کار راحتی نبود
خیرهسره
مخصوصاً الآن
اما دختر خوبیه
من دیگه برات تهدید حساب نمیشم. دیگه شاهد نیستم
از دستت شاکی بودم. جوون بودم
فکر میکردم کمکم میکنن
نکردن
لئا، یهذره هم عوض نشدی
هنوز هم همون زنی هستی که لیاقتش رو نداشتم باهاش ازدواج کنم
دنیس مدتیه سراغت رو میگیره. تو رو توی زندگیش میخواد
اون به جفتمون احتیاج داره، کارلو
بههمینخاطر اومدم
آره؟
بهش اعتماد داری؟ میشه ایندفعه دیگه دست از فرار بکِشیم؟
اگه بشه که خوب میشه
باید بهش اعتماد کنیم
چارۀ دیگهای نداریم
بابا، قرمز بود
باید نگه میداشتی
چرا؟ کسی اونجا نبود که
روالش این نیست. کی بهت گواهینامه داده؟
عجله هم داریم. میخوام با مادرت تنها باشم
فهمیدی، دنیس؟ یه تخلف رانندگیِ عاشقانه بود
شارژر گوشیت رو آوردی؟ - اوهوم -
خبرم کن شام با دخترعمههات چطور پیش رفت
برات خوبه با همسنوْسالهای خودت حرف بزنی
اوهوم
لئا، قطارتون ساعت چنده؟
امشب ساعت 22:40 میریم. نمیخوام ازش جا بمونم
ازش جا نمیمونید. نگران نباش
!اه، تکون بخور دیگه
رسیدیم
داخلش خیلی قشنگتره
عجب عندونیای
مطمئنام بهت خوش میگذره، هوم؟ بعداً میبینمت
بعداً میبینمت
عمهرناتا منتظرته. یالا، بیا
دنی، یالا. بیا
آره، میدونم بوی گند شاش میده، اما عادت میکنی
تو برو داخل. نمیخوام مادرت رو معطل نگه دارم
خیلیخب، شاهدخت. بعداً میبینمت
یالا. بعداً صحبت میکنیم
...خب - کی اونجاست؟ -
همه
چیه؟
خب، حالا چی میشه؟
یه غذایی میخوریم. نظرت چیه؟
توی «جیووانی» یه میز گرفتهام. «جیووانی» رو که یادته؟
معلومه که یادمه
منظورم این بود، چی به سر من، تو، دنیس میاد؟
یالا، لئا
من تنها کسیام که ماشینلباسشویی داره
که قبول نمیکنه لباس بشوره
شب بهخیر
چرا انقدر به خودم سختی میدم؟
سلام
اوه، خدای من، دنیسه! واقعاً خودتای؟
خانومی شدی واسه خودت
بیاید اینجا، دخترها. یالا. ببینید کی اومده
سلام! چطوری؟ - سلام -
بد نیستم، ممنون
آخرین باری که دیده بودمت، بهزور تا زانوهام بودی
و حالا ببینت، وقت شوهرکردنته
برای اون یهخرده زوده - مامان، توروخّدا -
!خیلی خوشگلای! خدای من
ممنون - بیا تو. اینجا رو خونۀ خودت بدون -
از دیدنت خوشحالام - به دخترداییتون دوروْبر رو نشون بدید، دخترها -
شام پیتزا داریم و قراره «جایی در خورشید» تماشا کنیم
وایسا، چرا داری این رو بهم میگی؟
منظورم اینه، رفتن به اون کلاب، تصمیم درستی بود
آخر تورش کرد - خیلی خوشتیپه -
خدایا، خیلی دوستش دارم
آره، محشره
چه چهرۀ قشنگی داره
نظرت چیه، آخرش به هم میزنن؟
مطمئن نیستم، اما فکر نکنم
« به مامان: شام عاشقانهت چطور پیش میره؟ »
من خیلی دوست دارم آخرش به هم بزنن
نه، بس کن. زوج عالیایان
نظر تو چیه، دنیسه؟ تو دوست داری؟
بله، بعضی وقتها تماشا میکنم. باحاله
اون خیلی خوشتیپه. به خدا یه روز باهاش ازدواج میکنم
آره، حتماً. من زودتر از تو باهاش ازدواج میکنم
نمیفهمم چرا مامان همهش از اون عندونی خرید میکنه
نپخته بود
اوه، تو هم که بدغذائی
بذار یه چیزی برای دنیزه درست کنم
به نظر میرسه زیگلر
احتمالاً متحمل مصدومیت شده
...آبروسکاتو و مارکولینی الآن دارن با داور صحبت میکنن
چی باید بهم بگی؟
« صندوق ورودی - مامان »
اوه، از شنیدنش خوشحالام که از بین اینهمه آدم، اتفاقی با اون دختره آشنا شدی
کس دیگهای هم اونجا بود؟
نه، در نیومدم. بهت که گفتم، داشتم تلویزیون تماشا میکردم
مشترک موردنظر درحالحاضر در دسترس ...نمیباشد. لطفاً بعد از صدای بوق
مشترک موردنظر درحالحاضر در دسترس نمیباشد. لطفاً بعد از صدای بوق، پیغام بگذارید
دوست داری؟
بله. خیلی خوبه، ممنون
چیز دیگهای نمیخوری؟ هوم؟ شاید دسر؟
نه، من راحتام. ممنون
نوشیدنی؟ - نه، ممنون -
تو دختر خوبی هستی، دنیس
به خانواده خوش برگشتی
کلیدهات کو؟
توی اونیکی شلوارم
مادامی که گمشون نکرده باشی - با من ور نرو -
هوم
هوم
سلام، بابا
چی تماشا میکنید؟ - هیچی. فقط یه فیلم -
کجا بودی؟ - !هیچجا -
...مشترک موردنظر درحالحاضر در دسترس
...مشترک موردنظر درحالحاضر در دسترس نمیباشد
...لطفاً بعد از صدای بوق، پیغام
« به مامان: کدوم گوری هستی؟ »
عمه، شمارهتلفن بابام رو داری؟
میترسم از قطارمون جا بمونیم
اوه. بذار شمارهای که دارم رو امتحان کنم
سعی کردی به مادرت زنگ بزنی؟ - بله، اما جواب نمیده -
اشغاله
آ... حتماً داره با کسی حرف میزنه
الو؟ - دنی، بیا پایین -
بله، اومدم
خودش بود
No comments yet. Be the first to leave one.