لومړۍ 200 کرښې.
اولین بار توی مدرسه دیدمش
و الآن توی متروئه، توی سوپرمارکته...
تعقیبم میکنه
- ولی واقعی نیست - نه، واقعی نیست
اوه، نه!
دنبال یه نفر بودم. ندیدیش؟
نه، کسی رو ندیدم
- خب چهقدر دیگه زمان میبره؟ - خیلی زود
- راستی، من سابینا هستم - منم الکسم
خب کتابش دربارۀ چیه؟
دیمین کرای
سازندۀ فدرد سرپنت؟
بابا
الکس، دیگه از این داستانای بمب و مردی که زخم داره تحویلمون نده. فقط حقیقت
اسمش یاسن گرگورویچـه
باید پیداش کنید
تا موقعی که آزاد باشه، هیچکدوممون در امان نیستیم
به این شماره زنگ بزنین
شمارۀ موردنظر در شبکه موجود نمیباشد
سلام، خانم جونز
- چی بود؟ - هیچی
پنتاگون، آرلینگتون، ویرجینیا
چیزی که میخوام، و میخوام واضح بگم،
برای بازۀ بعدی تنظیمات ماهواره رو عوض کن شش ماه پیش
هی. میتونی منو وصل کنی به آژانس حفاظت نیروی پنتاگون؟
آره. با یهسری خطاهای زمانبندی در کانال اصلی ارتباطات مواجه شدم
که سرعت انتقالمون رو آوردن پایین
دارم درستش میکنم
صبر کن
یه افزایش ناگهانی میبینم
- چی؟ - امکان نداره
غیرممکنه
- چی شده؟ - برق اضطراری فعال شد
- چی، قطعی برقه؟ - نه، عمدی بوده
انگار از بیرون انجام شده
خب، این غیرممکنه. ما تو پناهگاه زیرزمینیایم
فعالیت درحال انجامه
- چه سیستمی؟ - «استرتکام». (فرماندهی راهبردی آمریکا)
فرمان پرتاب هستهای
ماهواره رو قطع کنید
الآن!
دیگه روی ماهواره نیست. روی لینک فیبریـه
داریم کنترل سیستم رو از دست میدیم. بیست ثانیه وقت داریم
داریم هک میشیم!
سیستمها رو خاموش کنید!
- پانزده ثانیه، قربان - این ترمینال پاسخ نمیده
- دسترسی ندارم - هیچی اینجا نیست
- کنترل رو از دست دادم - کنترل دستی رو امتحان کردی؟
ده ثانیه!
بریکسهام هستم. کد وظیفه دلتا-چهار-نُه-صفر-براوو-دلتا
درخواست خاموشکردنِ فوریِ اتاق عملیات، تمام پورتالها، همین حالا!
پنج ثانیه!
گندش بزنن
چهقدر نزدیک بود؟
خانم برن، ممنون بابت نگرانی،
و میدونم همۀ نایبرئیسها باید گرفتار بهنظر برسن،
اما این یه حمله سایبری بود
خنثیش کردیم
اوضاع تحت کنترله
نیازی به کمکِ سازمان سیا نداریم
بهنظرم به نفعِ هر دومونه که تصمیمش رو من بگیرم، سرهنگ
چهقدر فاصله داشت؟
اگه پنج ثانیۀ دیگه ادامه داشت،
کنترلِ کدهای پرتاب هستهایمون رو از دست میدادیم
شاید من چهرۀ جدیدی باشم، سرهنگ،
ولی منو آوردن اینجا چون سریع میفهمم،
پس بذار وقت رو هدر ندیم
به کمک ما نیاز دارین، بدجورم نیاز دارین
- هویت طرف رو میدونیم؟ - هنوز نه
ولی معتقدیم که یه نقطۀ منشأ هک رو
- ردیابی کردیم - مسکو یا پکن؟
لندن
ترجمه از مرتضی لکزایی Morteza_Lkz
سفارت آمریکا، لندن
زمان حال
آلن
- جو. از دیدنت خوشحالم - خانم جونز
- دلیل این ملاقات چیه؟ - یک نفر سعی کرده پنتاگون رو هک کنه
چطوره بیاید داخل؟
اینجا که میبینید اتاق عملیاتِ مرکز فرماندهی نظامی ملی پنتاگونه
این مربوط میشه به شش ماه پیش
و سیستم تشخیص «انیشتین» این رو بهعنوان یه حمله ثبت نکرد؟
هیچیِ هیچی. خیلی ماهرانه بود
- و هدفش چی بود؟ - فرمان راهبردی
کدهای هستهای؟
فرماندۀ عملیات متوجه قضیه شد و سیستمها رو خاموش کرد، ولی نزدیک بود
چهقدر نزدیک؟
پنج ثانیه دیگه ادامه داشت، موفق میشدن
خیلی سریع متوجه شدیم که منشأش اینجا توی لندن بوده
متخصصان دادههای جرمشناسیمون سوابق حمله رو بررسی کردن
معتقدیم کارِ یک هکرِ بهخصوصه
هیچ هویتِ واقعی از این شخص نداریم،
اما چند سال پیش در چند جلسه تبادلنظر دارکوب فعال بوده
چندتا از اولین پستهاش شامل نمونههایی از کد بود،
که اینطوری تونستیم به سبک برنامهنویسیش پی ببریم
و در کدِ حملۀ پنتاگون اثرانگشتهایی هست که ربطش میده به اون
و شش ماه زمان برد تا با ما تماس بگیرین؟
ردشو گم کرده بودیم، تا الآن
بهتازگی یه دقیقهای سروکلهش پیدا شد، به چند فایل قدیمی دسترسی پیدا کرد
فکر میکنیم هنوز اینجا باشه. باید پیداش کنیم
و اینجا هم شهر شماست
چیزی برامون دارین که به دردمون بخوره؟
اسم خودشو گذاشته «اسموکینگ میرور» (بهمعنای آینه دودی)
- یکی از این روزنامهها میدی؟ - آره
شیش پنی، رفیق
- ممنون، رفیق - نه، نه، نه، نه، نه، نه
هی
پولشو میخوای بدی؟
خب اسمت چیه؟ نمیتونم که همهش اسموکینگ میرور صدات کنم
برای کی کار میکنی؟ سه ماه قبل
برای کسی کار نمیکنم. من روزنامهنگارم، گفتم که
از شهرتت خبر دارم
میدونم کی هستی
و اینم میدونم که برای انجام یه کار استخدام شدی، یه کار خیلی بزرگ
ولی قسمت عجیبش اینه که،
توی دارکوب شایعه شده که پنتاگون رو هک کردن
انجام این کار، یه آدمِ بسیار حرفهای رو میطلبیده
داشتم فکر میکردم شاید کارِ تو بوده
ولی چیزی که نمیفهمم، اونایی که استخدامت کردن،
چرا باید پنتاگون رو هدف قرار بدن؟
- بگو. باهام حرف بزن - نمیتونم چیزی بگم
چرا، میتونی. برای همینم اینجایی
- نه - پس چرا اومدی؟
که بهت هشدار بدم. تو نمیدونی اینا چهجور آدمایی هستن
اگه بازم بخوای سؤال کنی، خبردار میشن
و پیدات میکنن، و میکشنت
و بعد سراغِ منم میان، چه باهات حرف زده باشم چه نزده باشم
و دلم نمیخواد بمیرم
باور کن
این قضیه رو رها کن
الکس؟ انتظارت رو نداشتم
فکر نمیکنم امروز جلسه داشته باشیم
باید باهاتون صحبت کنم
روالش اینطور نیست
میخوام با خانم جونز حرف بزنم
من شماره تماس خانم جونز رو ندارم
و نه هیچکدوم از سازمانهای دولتی که برام مراجعهکننده میفرستن
این بخشی از قرارداده
از تو و محرمانهبودنت محافظت میکنه
- پس چطور باهاش ارتباط برقرار میکنین؟ - نمیکنم
حتی بهم زنگ هم نمیزنه
پس چطوری حقوقتون رو میده؟
حواله بانکی
چی فکر میکردی مگه؟
یک چمدون پر از اسکناس تو نیمهشب زیر یه پل؟
نیازی نیست با خانم جونز صحبت کنی
باید با من صحبت کنی
اما موقعی که جلسه داشته باشیم
- باشه؟ - ببخشید، ولی فکر نکنم شما بتونین کمکم کنین
بههرحال ممنون
منم
الکس رایدر چند لحظه پیش اینجا بود
نه
فعلاً که داره بدتر میشه
- سلام - سلام
- خب کورنوال چطور بود؟ - خاطرهانگیز بود
- بارون هم اومد؟ - نه
- پس واقعاً خاطرهانگیز بوده - خب مورد قانونیِ مهمی رو از دست ندادم؟
درمورد احکام وزارت کشور یه جلسه توجیهی داشتیم
حقِ ساکتموندن
یه نظر جدید از طرف وکیل رسیده
- باید اینجا میبودم - باید مراقبِ...
دقیقا چهکارهتـه، خواهرزادهت؟
فامیل نیستیم. فقط به هم نزدیکـیم
خب، جات خالی بود
کلی یادداشتبرداری کردم
تقریباً همهش همینجاست
ممنونم، دن
بهت مدیونم
پس ازت انتظار دارمها
این رومئو کدام جهنم رفته است؟
آیا دیشب به خانه برنگشت؟
به منزل پدرش نرفت. من با نوکرش حرف زدم
«آه! آن دختر رنگپریدۀ سنگدل...»
آه! آن دختر رنگپریدۀ سنگدل،
که رزالین چنان شکنجهاش میدهد که دیوانهاش خواهد کرد
«که بهطور قطع دیوانهاش خواهد کرد»
که...
تیبالت که از بستگان کاپولت است نامهای به خانۀ پدر رومئو فرستاده
- «حتماً او را به مبارزه طلبیده است» - درسته. ببخشید
- نه. اینجا صبر کن - ببخشید. ببخشید
الکس، واقعاً کمکی نمیکنه اگه دیالوگهات رو یاد نگیری
آره. معذرت میخوام. فقط... ذهنم خیلی درگیره
آره. اون دندونپزشک مرموز که کلی از وقتت رو گرفته
اگه فکر میکنی آماده نیستی میتونیم نقشها رو دوباره بچینیم
نه. نه، دوست دارم بازی کنم
پس دیالوگهات رو یاد بگیر. خیلیخب
بریم به صحنۀ پرستار
سلام
چه خبر؟
هنوزم نمیتونم کِی7 رو ببرم
بازی مسخرۀ کوفتی
گوش کن. دودمان پلانتاژنه. توی تاریخ
- خب چی؟ - یهجورایی مبهمه
یعنی، هیچکدوم از کاراشون منطقی نیست
گفتم اگه میشه بیام خونهتون، و چند صفحهای درموردشون بخونیم
سابینا بهم پیام داد
باباش رو به یه بیمارستان خصوصی توی لندن منتقل کردن
مثل یه مکان تخصصیه که با بیمارهای کُمایی سروکار دارن
گفتم میرم عیادتش
No comments yet. Be the first to leave one.