Warehouse 13

Warehouse 13

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

4 فصل

د خپرونې معلومات

Werehouse 13-S04E13
د لخوا تبصره Mostafa-p
Mostafa-p مترجم Imdb-dl.com

تګونه

other
په خپور شو: 2013-12-26
ډاونلوډونه: 29
د اوریدلو معیوبیت: Yes

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

آنچه گذشت

... هر اثری که اسطرلاب روش گذاشته

... متاسفانه باعث شده که آرتور

. یجور شکست روانی پیدا کنه

. آرتی لینا رو کشته

اون شکسته شده

مثل همه ماها که ممکنه شکست روحی . پیدا کنیم

در اولین فرصت به کار سابقتون . گمارده میشید

ما برای اینکار هیچگونه مجازاتی لازم نمیبینیم

. جدی نمیگی

اون به دست من کشته شد

. و تو باید با این ذهنیت زندگی کنی

... چقدر گوی الکتریکی ساکن

اینجا وجود داره ؟

! یکی دیگه اومد

! جذب کننده الکتریسیته رو بیار

اوه

حالا بزارش رو باطری

! بفرما

... اینم شیپور رو از یه رفیق هندی یاد گرفتم

. که نمیتونم حتی اسمشو تلفظ کنم

پس اینجوری رفیقت حساب نمیشه

اون نویسنده ی "وداس" بوده - آره -

... قدیمیترین کتیبه نوشتاری

بر اساس هندی ها نوشته شده - هرگز نخوندمش -

. منتظر نسخه " بالی وودیش " هستم

چقدر جرقه ی دیگه برامون مونده ؟

میدونی چیه ؟ ... از من سوالی نپرس

که نمیخوای جوابش رو بدونی ، باشه ؟

پیت ؟

. فکر کردن چهارتائی میتونن حریفم بشن

عالی بود -

اوه

فکر نکنم بتونه از پس چهار تا بر بیاد

. تقصیر من نیست

بعدن هم میتونیم راجب مقصّر حرف بزنیم

. تو حتما منو مقصر میدونی

مایکا ، تو سیاه و سفید شدی

خودت سیاه و سفید شدی - نشدم -

. آه ، من سیاه و سفید شدم

.... خدای من ، لباس هامون ... مثل

سال 1940 ـه

! بیخیال بازم سفر دوباره در زمان

. نه سفر در زمان نیست

سال 1940 هم مثل بقیه تاریخ رنگی بوده

خیله خوب ، پس کجائیم ؟

. نمیدونم

. قدیمای شهر شیکاگو ئه

باشه ، تمرکز کن

هول نکن

وقتی در حال شارژ باطری بودم

یه توده نور بهمون هجوم آورد

. و کلی صفحات دست نوشته رومون ریخت

دست نوشته هائی که همه شون سفید بودن

... نه همشون نگاه کن

باید بگم نه . این عنوان خوبی نیست

. من عاشق آنتونی بیشاپ بودم

اون نویسنده داستانهای جنائی در دهه 40 ـه

وقتی بچه بودم همه کتابهاش رو خوندم

" پس کتاب " مرا برای همیشه ببوس رو هم خوندی ؟

نه ، اون آخریش بود

فکر نکنم این کتاب رو تموم کرده باشه

اون صفحات سفید هم بهمین دلیل ـه

اون بخاطر کتاب نویسنده دیوونه شده بوده ... و بعدش

. خودشو کشت

. و دست نوشته تبدیل به یک شی ء شده

. عالی شد

مطمئنی این ایده خوبیه ؟

. اون چند روزه پشت پیانوئه

براش خوب نیست

و خودمم از این موزیک خسته شدم

. فریب دادن آرتی کار سختیه

.... من همیشه در داستان های روحی روانی

. کارم درست بوده

. شروع کن

دارم بهت میگم . طرف یه نابغه بوده

و منم دارم میگم که یه دزدی معمولی بوده

... ماشین های قدیمی از گاراژ

. بدون هیچ ردی ناپدید شدن

یه سرقت ـه

.... این یارو یه ماشین " دزوتو مدل 52 "داشته

. که بعنوان یادگاری تو خونه اش نگه میداشته

... پس دزده باید ماشین رو تکه تکه کرده باشه

. تا بتونه اونو از اونجا خارج کنه

. اگه مظنونی در کار باشه آرتی حتما میدونه

. اون شاه نابغه هاست

درست نمیگم عالی جناب ؟

احتمالا ارزش چک کردن رو داره

. خنثی کننده رو هم یادتون نره ببرید

باشه

. مثل اینکه وقتمون رو تلف کردیم

آخ

" ماشین رو دست یه دلال در " سوفاکس

. با یه شمار پلاک جدید پیدا کردن

کلی ماشین " دزوتو مدل 52 " داریم

آره ولی این یکی برچسب سال 53 داشته

که به موردمون نزدیک تره

این مدل از اونائی نیست که تَرک برداره

.... اگه ماشین ها همینجوری غیب میشن

. کار یه شی ء مخربه

پرونده

من تصیحش میکنم

راستی تاریخش رو علامت بزار

ابزارت رو دم دست بزار

.شاید مجبور شدم خودم برای تحقیق برم محل

چی ؟ صبر کن ببینم

میخوای بدون ما بری ؟

میتونم از پس یه کار ساده بر بیام

البته که میتونی

. ولی ما هم باید باهات بیایم

چرا ؟

آه

دلمون برات تنگ میشه

. ما میخوایم در خدمت استاد باشیم

ای شاه نابغه

. در ضمن چندنفره بیشتر امنیت داره

کی بود میگفت اول امنیت ؟

. آره ، آرتی همیشه اینو میگفت

ما میخوایم ماجراجویی ببینیم

باشه ، با ماشین " اسکارلت " میریم

رو ماشین جدیدت اسم گذاشتی ؟

تو خودت لباس پاره میپوشیدی ما همه عادت های خودمون رو داریم

نقشم رو خوب بازی کردم ؟

نمیخوام بهت دروغ بگم

خبری بود ؟

10تا خیابون رو دویدم

. همه جا سیاه و سفیده

و همه چیز بوی شکلات و شیر میده

اقدام بعدی مون چیه ؟

. پیت

. منکه میدونم اقدام بعدیم چیه

. شنیدم تو در این شهر بهترینی

. از حرفت خوشم اومد

خواهش میکنم ، دیگه نمیدونستم کجا باید برم

. شوهرم ناپدید شده

. و فکر میکنم یه ربطی به این داره

. ببین ، بشر چی ساخته

پس ، خانم ؟

کارسون . خانم ربکا کارسون

خانم کارسون چه کمکی از ما ساخته ست ؟

مرسی ، شما خیلی مهربونی

. لطفا یه فنجون تیره باشه

ببخشید ؟

... فکر کنم خانم کارسون از منشی من میخواد

یه فنجون قهوه براش بیاره ؟

. اگه براتون زحمتی نیست

برای منم دو تا قاشق شکر بریز ، عزیز

برای تو رو مخصوص میارم ، عزیز

پس شوهر شما عاشق فیل هاست ؟

. الیور یه باستان شناس بود

. اون این عتیقه رو در هند پیدا کرد

. میگفت قدرتهای جادوئی داره

قدرتهای جادوئی ؟

آره

خیلی میترسید که این شی بدست آدم . نااهل بیفته

. و حالا اون رفته

. و الان من خیلی ترسیدم

یعنی میخوام بگم - آروم باش -

. کارآگاه لاتیمیر بهترین در این شهره

ممنون

من چی ام ؟

میشه یه لحظه مارو ببخشی ؟

بله

مایکا ، چطوره که یکی دیگه هم اشیاء مارو داره ؟

قبل از اینکه به اینجا کشیده بشیم انداختمش

. حتما با ما به طرف اینجا کشیده شده

.... و من و تو در نقش

کارآگاه خصوصی و رفیق جمعه شب هاش اینجا . ظاهر شدیم

منشی - رفیق جمعه شب هاش -

.... پس وقتی من در حال درست کردن قهوه ام

. خودت میتونی بهش مشاوره بدی

. شی ء ما مربوط به این داستان میشه

. پرونده مجسمه فیل گمشده

دقیقا

مایکا ، اگه دست نوشته ها تبدیل به شی مخرب شدن

... به خاطر قالب نویسندگی بیشاپ

و الان یه پرونده برای رسیدگی داریم

... شاید تنها راه فرار از اینجا اینه که

کاری که نویسنده نتونسته بکنه . رو انجام بدیم

. و داستان رو به پایان برسونیم

: و پایان داستان یعنی . پیدا کردن شی ء مخرب ـه

و این کاریه که توش ماهریم و باید . انجامش بدیم

آره ولی ما اینجا هیچکدوم از ابزار کارمون رو . در اختیار نداریم

، نه مایع خنثی کننده نه اسلحه ی الکتریکی

. و هیچ پشتیبانی ای از طرف انبار نداریم

آره ، ولی یه چیزی داریم

چی ؟

... هیچکس نمیتونه مثل ما

اشیاء رو پیدا کنه ، عزیزم

خانم

تو یه قهرمان پیدا کردی

ماشین فراری 430 اون یکی چیه ؟

. لامبورگینی

.... آره و

موستانگ مدل 67

. آره ، اینجا قطعا ماشین ها رو جابجا میکنن

عالیه

مامور فروش از موقعیت ساعت 9 داره میاد

سلام ، من ایمی ام

میبینم که چشمتون دنبال این موستانگ ـه

More Farsi Persian subtitles for Warehouse 13

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left