لومړۍ 200 کرښې.
آنچه گذشت
... هر اثری که اسطرلاب روش گذاشته
... متاسفانه باعث شده که آرتور
. یجور شکست روانی پیدا کنه
. آرتی لینا رو کشته
اون شکسته شده
مثل همه ماها که ممکنه شکست روحی . پیدا کنیم
در اولین فرصت به کار سابقتون . گمارده میشید
ما برای اینکار هیچگونه مجازاتی لازم نمیبینیم
. جدی نمیگی
اون به دست من کشته شد
. و تو باید با این ذهنیت زندگی کنی
... چقدر گوی الکتریکی ساکن
اینجا وجود داره ؟
! یکی دیگه اومد
! جذب کننده الکتریسیته رو بیار
اوه
حالا بزارش رو باطری
! بفرما
... اینم شیپور رو از یه رفیق هندی یاد گرفتم
. که نمیتونم حتی اسمشو تلفظ کنم
پس اینجوری رفیقت حساب نمیشه
اون نویسنده ی "وداس" بوده - آره -
... قدیمیترین کتیبه نوشتاری
بر اساس هندی ها نوشته شده - هرگز نخوندمش -
. منتظر نسخه " بالی وودیش " هستم
چقدر جرقه ی دیگه برامون مونده ؟
میدونی چیه ؟ ... از من سوالی نپرس
که نمیخوای جوابش رو بدونی ، باشه ؟
پیت ؟
. فکر کردن چهارتائی میتونن حریفم بشن
عالی بود -
اوه
فکر نکنم بتونه از پس چهار تا بر بیاد
. تقصیر من نیست
بعدن هم میتونیم راجب مقصّر حرف بزنیم
. تو حتما منو مقصر میدونی
مایکا ، تو سیاه و سفید شدی
خودت سیاه و سفید شدی - نشدم -
. آه ، من سیاه و سفید شدم
.... خدای من ، لباس هامون ... مثل
سال 1940 ـه
! بیخیال بازم سفر دوباره در زمان
. نه سفر در زمان نیست
سال 1940 هم مثل بقیه تاریخ رنگی بوده
خیله خوب ، پس کجائیم ؟
. نمیدونم
. قدیمای شهر شیکاگو ئه
باشه ، تمرکز کن
هول نکن
وقتی در حال شارژ باطری بودم
یه توده نور بهمون هجوم آورد
. و کلی صفحات دست نوشته رومون ریخت
دست نوشته هائی که همه شون سفید بودن
... نه همشون نگاه کن
باید بگم نه . این عنوان خوبی نیست
. من عاشق آنتونی بیشاپ بودم
اون نویسنده داستانهای جنائی در دهه 40 ـه
وقتی بچه بودم همه کتابهاش رو خوندم
" پس کتاب " مرا برای همیشه ببوس رو هم خوندی ؟
نه ، اون آخریش بود
فکر نکنم این کتاب رو تموم کرده باشه
اون صفحات سفید هم بهمین دلیل ـه
اون بخاطر کتاب نویسنده دیوونه شده بوده ... و بعدش
. خودشو کشت
. و دست نوشته تبدیل به یک شی ء شده
. عالی شد
مطمئنی این ایده خوبیه ؟
. اون چند روزه پشت پیانوئه
براش خوب نیست
و خودمم از این موزیک خسته شدم
. فریب دادن آرتی کار سختیه
.... من همیشه در داستان های روحی روانی
. کارم درست بوده
. شروع کن
دارم بهت میگم . طرف یه نابغه بوده
و منم دارم میگم که یه دزدی معمولی بوده
... ماشین های قدیمی از گاراژ
. بدون هیچ ردی ناپدید شدن
یه سرقت ـه
.... این یارو یه ماشین " دزوتو مدل 52 "داشته
. که بعنوان یادگاری تو خونه اش نگه میداشته
... پس دزده باید ماشین رو تکه تکه کرده باشه
. تا بتونه اونو از اونجا خارج کنه
. اگه مظنونی در کار باشه آرتی حتما میدونه
. اون شاه نابغه هاست
درست نمیگم عالی جناب ؟
احتمالا ارزش چک کردن رو داره
. خنثی کننده رو هم یادتون نره ببرید
باشه
. مثل اینکه وقتمون رو تلف کردیم
آخ
" ماشین رو دست یه دلال در " سوفاکس
. با یه شمار پلاک جدید پیدا کردن
کلی ماشین " دزوتو مدل 52 " داریم
آره ولی این یکی برچسب سال 53 داشته
که به موردمون نزدیک تره
این مدل از اونائی نیست که تَرک برداره
.... اگه ماشین ها همینجوری غیب میشن
. کار یه شی ء مخربه
پرونده
من تصیحش میکنم
راستی تاریخش رو علامت بزار
ابزارت رو دم دست بزار
.شاید مجبور شدم خودم برای تحقیق برم محل
چی ؟ صبر کن ببینم
میخوای بدون ما بری ؟
میتونم از پس یه کار ساده بر بیام
البته که میتونی
. ولی ما هم باید باهات بیایم
چرا ؟
آه
دلمون برات تنگ میشه
. ما میخوایم در خدمت استاد باشیم
ای شاه نابغه
. در ضمن چندنفره بیشتر امنیت داره
کی بود میگفت اول امنیت ؟
. آره ، آرتی همیشه اینو میگفت
ما میخوایم ماجراجویی ببینیم
باشه ، با ماشین " اسکارلت " میریم
رو ماشین جدیدت اسم گذاشتی ؟
تو خودت لباس پاره میپوشیدی ما همه عادت های خودمون رو داریم
نقشم رو خوب بازی کردم ؟
نمیخوام بهت دروغ بگم
خبری بود ؟
10تا خیابون رو دویدم
. همه جا سیاه و سفیده
و همه چیز بوی شکلات و شیر میده
اقدام بعدی مون چیه ؟
. پیت
. منکه میدونم اقدام بعدیم چیه
. شنیدم تو در این شهر بهترینی
. از حرفت خوشم اومد
خواهش میکنم ، دیگه نمیدونستم کجا باید برم
. شوهرم ناپدید شده
. و فکر میکنم یه ربطی به این داره
. ببین ، بشر چی ساخته
پس ، خانم ؟
کارسون . خانم ربکا کارسون
خانم کارسون چه کمکی از ما ساخته ست ؟
مرسی ، شما خیلی مهربونی
. لطفا یه فنجون تیره باشه
ببخشید ؟
... فکر کنم خانم کارسون از منشی من میخواد
یه فنجون قهوه براش بیاره ؟
. اگه براتون زحمتی نیست
برای منم دو تا قاشق شکر بریز ، عزیز
برای تو رو مخصوص میارم ، عزیز
پس شوهر شما عاشق فیل هاست ؟
. الیور یه باستان شناس بود
. اون این عتیقه رو در هند پیدا کرد
. میگفت قدرتهای جادوئی داره
قدرتهای جادوئی ؟
آره
خیلی میترسید که این شی بدست آدم . نااهل بیفته
. و حالا اون رفته
. و الان من خیلی ترسیدم
یعنی میخوام بگم - آروم باش -
. کارآگاه لاتیمیر بهترین در این شهره
ممنون
من چی ام ؟
میشه یه لحظه مارو ببخشی ؟
بله
مایکا ، چطوره که یکی دیگه هم اشیاء مارو داره ؟
قبل از اینکه به اینجا کشیده بشیم انداختمش
. حتما با ما به طرف اینجا کشیده شده
.... و من و تو در نقش
کارآگاه خصوصی و رفیق جمعه شب هاش اینجا . ظاهر شدیم
منشی - رفیق جمعه شب هاش -
.... پس وقتی من در حال درست کردن قهوه ام
. خودت میتونی بهش مشاوره بدی
. شی ء ما مربوط به این داستان میشه
. پرونده مجسمه فیل گمشده
دقیقا
مایکا ، اگه دست نوشته ها تبدیل به شی مخرب شدن
... به خاطر قالب نویسندگی بیشاپ
و الان یه پرونده برای رسیدگی داریم
... شاید تنها راه فرار از اینجا اینه که
کاری که نویسنده نتونسته بکنه . رو انجام بدیم
. و داستان رو به پایان برسونیم
: و پایان داستان یعنی . پیدا کردن شی ء مخرب ـه
و این کاریه که توش ماهریم و باید . انجامش بدیم
آره ولی ما اینجا هیچکدوم از ابزار کارمون رو . در اختیار نداریم
، نه مایع خنثی کننده نه اسلحه ی الکتریکی
. و هیچ پشتیبانی ای از طرف انبار نداریم
آره ، ولی یه چیزی داریم
چی ؟
... هیچکس نمیتونه مثل ما
اشیاء رو پیدا کنه ، عزیزم
خانم
تو یه قهرمان پیدا کردی
ماشین فراری 430 اون یکی چیه ؟
. لامبورگینی
.... آره و
موستانگ مدل 67
. آره ، اینجا قطعا ماشین ها رو جابجا میکنن
عالیه
مامور فروش از موقعیت ساعت 9 داره میاد
سلام ، من ایمی ام
میبینم که چشمتون دنبال این موستانگ ـه
No comments yet. Be the first to leave one.