لومړۍ 200 کرښې.
رسیدیم
لین یویی، سر خودت شیره نمال، تو زندگی واقعی خبـری از قصه ی شاه پریان نیست
بایـد قبول کنی حقیقت تلــخه
شهامت داشته باش، خودت برو و ببین
بیا بریم
دینگ پیر الان واسم 1228 یوان پول هدیه واریز کرده
خب این کارش چه معنایی داره؟
28دسامـبر(دوازدهمین ماه) اولین باری بود که من و دینگ پیر باهم رفتیم سر قرار
تو این قصه ی شاه پریان،میخوام تا آخـرش باشم
اینهمه سال من و دینگ پیر باهم زندگی کردیم،باید بهش اعتماد داشته باشم
بیا بریم - کجا؟ -
منـو به خونـه ی جدید من و دینگ رنجیان ببر
میخوام یه نگاهی بندازم
باشه، می رسونمت اونجا
واقعا همسـر با وفایی هسـتی
امـروز چه بلایی سرت اومده؟
عمـو، راستـشو بخوای
اگه یه ساعت اینجا بمونی، مأموریت من کامل میشه
باور کن خودمم نمیخواستم اینکارو انجام بدم اما چاره ی دیگه ای نداشتم
تک و تنها از شهرم پا شدم اومدم اینجا،زندگی تو این شهر بزرگ کار ساده ای نیست
واقعا به همچین فرصتی نیاز داشتم
عمـو خواهش میکنم سرزنشم نکن
باشه باشه، اینکارو نمیکنم
امروز خونه استراحت کن، حواست باشه فردا دیر نکنی
کافیه کافیه، دیگه آبغوره نگیر
تو مهربون ترین آدمی هستی که میشناسم
باشه باشه، کافیه دیگه گریه نکن چشمات شبـیه هلـو شده
من دیگه میرم - عمـو -
مراقب باش، یه نفـر بیرون برات کمین کرده
کی؟
خودمم نمیدونم کی، فقط مراقب باش
بهت اعتماد دارم
همه چیز درست میشه
دینگ رنجیان، تویی؟
تو همون خانومی هستی که دینگ رنجیان واسه تمیز کردن خونه استخدام کرده؟
چی گفتی؟
مستخدم واسه تمیزکاری
کلید خونه دست شما چیکار میکنه؟
...آه
من و دینگ رنجیان ساعت 7 غروب قرار گذاشتیم تا باهم شام بپزیم
قرار شد من زودتر بیام برای همین کلیـدو داد بهم
...شما و دینگ پیـر
فکر کن همسایه ایم نه نه اشتباه گفتم
نزدیکـتر از همسایه میشه گفت باهم دوستیم
فکر نمیکنم مستخدمی باشی که واسه تمیزکاری اومده باشه، درسته؟
اصلا شبیه اونا نیستی
با دینگ رنجیان صمیمی هستی؟
میدونسـتی یه مـرد متاهـله؟
نه حق با توئـه، واسه تمیزکاری اومدم
کارم تموم شده، تو میتونی منتظر دینگ رنجیان بمونی
اوه باشه
دفعه ی بعد که خواستـی بیایی، کفشـاتـو دریبار
کفپوش این خونـه،خیلی گرونـه
اوه باشه
بله؟
لین یویی هستم
درسته، قبلا نمونـه برداری انجام دادم
چی؟
یه بار دیگه تکرار کنین؟
نتیجـه ی نمونـه برداریِ شما، بخاطر سهل انگاری ما اشتباه به دستتون رسیده
امیدوارم وقت داشته باشید و یه سر به بیمارستان بزنین تا دوباره نمونه برداری انجام بشه
خانم لین یویی؟ هنوز پشت خط هستید؟
چرا انقدر دیر اومدی؟
چی داشتی پشت تلفن بهم میگفتی؟
کدوم مستخدم؟از کدوم خدمتکار حرف میزنی؟
مگه یه مستخدم واسه تمیز کردن خونه استخدام نکردی؟
نـه - ها؟ استخدام نکردی؟ -
حالا چیکار کنیم؟ وقتی اومدم یه خانومی اینجا بود فکر کردم واسه تمیز کردن خونـه اومده
...عجبا
یه حسی بهم میگه گند زدم
اون خانم واسه تمیز کاری نیومده بود مگه نه؟
برگشتم تا یه روز استراحت کنم
کفپوش خونـه فوق العاده است حواست باشه ازش مراقبت کنی
یه مساله ی اورژانسی پیش اومد و مجبور شدم برگردم سانیـا،اگه کاری داشتی بهم زنگ بزن
بهش گفتم که واسه پختن شام اومدم اینجا،به نظرت دچار سوءتفاهم شده؟
...نه
چرا زنگ نمیزنی براش توضیح بدی؟
نیازی نیست، ما ده سالـه باهم ازدواج کردیم
عشق ما از طلا هم ارزشمند تـره هیچ چیز نمیتـونه بین ما قرار بگیـره
به نظـرت همسـرت برگشته؟
نه، اون رفته سانـیا
پس چرا اینطوری زنگ میزنه؟مگه سر آورده؟
نمیتونـی نیت شومـی که پشت این زنگ زدن پنهانه رو بفهمی؟
چی شده؟ چرا انقدر واسه دیدنم عجله داشتی؟
چه اتفاقی افتاده لین یویی؟
سردتـه؟
چرا داری می لرزی؟
میخوام برم یه جای گرم
...خب - بهت اجازه ی حرف زدن دادم؟ -
الان که تو ساعت اداری نیستیم
الان بهت دستور میدم اضافه کار وایستی
شام حاضـره
عذر میخوام اما به اندازه ی دو نفـر شام پختم
انتظار یه مهمـون ناخونده رو نداشتم
اما اشکالی نداره،برنـج زیاده،پس از خودتون پذیرایی کنین
یادتـون باشه نظـرتونو در مورد هر طعمی که می چشین بگین
حتـما
دست درازی چوب غذاخوریـمو ببخش
بال مرغـو برمیدارم،بال مرغ برای سلامتـی مفیـده
بدک نیست
دینگ رنجیان چرا فقط داری برنج میخوری؟ غذای اصلی رو هم بچـش
ازت خواستم بیایی اینجا تا نظرتو در مورد غذای اصلی بگی نه اینکه فقط برنج بخوری
بیشتر بخور - باشه، ممنونم -
یکم به اونم بده، من خودم برمیدارم
بیا بیا بخـور
خوبـه خوبـه
بعد از تمام بلایی که امروز سرم نازل شد واقعا گرسنمـه
باید بیشتر غذا بخورم
خب خب حالا دیگه وقتِ سوپــه
بذارین بهتون بگم
حتما باید طعم این سوپـو بچشین
از جون و دلم واسه پختن این سوپ مایه گذاشتم و کلی مواد اولـیه توش ریختم
هر کدوم از شما بتونـه حدس بزنه از چه موادی برای پخت این سوپ استفاده شده
بهش یه جایـزه ی ویـژه میدم
نکنه جایزه ات یکی از سلـفی های ادیت شده و شوکه کننده اتـه؟
من بدجـوری خاطرخواه اون سلفی های ادیت شده اش هستم
البته که همچین چیزی نیست
دو تا بلیـط کنــسرت ویولن از نوازنـده ی مجبوب خودم
چه کسل کننده - پس بیخیالش شو -
نخــیر، حرف از خوش نامـی و افتخـاره
تا حالا نشده یه غذا بذارن جلوم و من نتونم بفهمم از چه موادی درست شده
گوشت اردک
ژامـبون - تارو *نوعی گیاه -
بامـبو - بادوم زمینی -
ادویـه بادیـان - جـو -
نمـک - اشتبـاهه -
ژامـبون فـشرده به اندازه ی کافـی نمک داره، دیگه احتیاجی به نمک اضافه نیست
اون همچین عادتی داره، بعد ازینکه یه وعده باهاش غذا خوردم فهمیدم
شک ندارم که به غذا نمک اضافه کرده
درسته، دست خودم نبود،یکمی نمک به غذا اضافه کردم
دوباره - باشه -
کاهوی چینی
فلفل سیچوآن
گوشتابه
رشته ی سیب زمینی
گوجــی
یه چیز دیگه هم هست که عمرا بتونـی حدس بزنی
اگه تو بتونی پس منم میتونم
البته که نمیتونی چون این چاشــنی رو خودم تو یخچال گذاشتم
و برای همین فقط خودم میتونم بفهمم چیـه
آفرین آفـرین، تو یخچالت یه چیزایــی پیدا کردم
بوی تندی داشت اما طعمش خیلی خوب بود برای همین کمی به غذا اضافه کردم
بگو ببینم دینگ رنجیان،اون چی بود؟
توفـوی گَند زده ی منقضی
پروردگارا، حالمو بهم زدی
بسیار خب
تو بـرنده شدی
بفـرما، این هم بلیط شما
هی،چرا یه دونه بهش دادی؟
چون قراره منم باهاش برم
مگه نشنیدی گفتم نوازنـده ی ویولن محبوب خودم؟
هــی، جــرزنـی ممنوع
بهت دستـور میدم اون بلیــطو بدی بهم
نمیدم
میدی یا نمیدی؟ - نمیدم -
میدی یا نه؟ این آخرین فرصته
نمیدم
هی چیکار میکنی؟ چیکار میکنی؟
چیکار میکنی؟
ببخشیدا، اینجا خونـه ی منه
دینگ رنجیان، بلیــطو رد کن بیاد
چی؟
بلیط کنسرتی که قراره با آن چینگهوان بــری
رئیس قبلو کن که باختـی
اصلا تو در حدی هستی که باهام رقابت کنی؟ ردش کن بیاد
رئیس تا حالا تو عمرم یه بار هم نرفتم کنسرت ویولن
یک، حقــوقت به یک دوم کاهش پیدا میکنه
چی؟ داری از قدرتت سوءاستفاده میکنی؟
دو، یک دوم دیگه هم ازش کم میشه
داری کارمنــدتو شکنجه ی روحی روانی میدی؟ از دستت شکایت میکنم
...ســه - باشه باشه تسلیم، برات میفرستمش
حالا شدی پسـر خوب
اگه تا یک ساعت دیگه به دستم نرسه حقـوقتو کسر میکنم
الساعه راه میوفتم، حقوقم چی رئیس؟
کم نمیشه - قربونت برم رئیس -
یه هدیه برات دارم
رئیس داری باهام بازی میکنی؟
امشب باید اضافه کار وایستی،حق نداری قبل از ساعت یازده شب بری خونه
من هم میرم خونه ات - ها؟ -
بشین و تماشا کن که چطور دلتـو میبرم
الو؟ دینگ رنجیان؟ هنوز راه نیوفتادی؟
...خب...نه...نه هنوز
هنوز نه؟ خب عالـیه
شرمنده، میخوام رو منـوی غذا کار کنم
فردا باید طرح پیشنهادیمو ارائه بدم برای همین امشب نمیتونم باهات بیام کنسرت
چطور بیایی اینجا و بلیت منو برداری و همراه همسرت بری کنسرت؟
کنسل شده؟ خب خداروشکـر
رئیس مجبورم کرد تا شب اضافه کار وایستم
منم کلی کار رو سرم ریخته پس تو هم کاراتو انجام بده
بسیار خب، باشه بای بای
الو؟
سلام خواهر بزرگـه، کجا تشریف داری؟
منـزل
چرا هنوز نرفتی؟
منظورت کنســرته؟
قصد ندارم برم، باید به کارام برسم
سرم شلوغه
چی؟نــ...نکنه شوخیت گرفته؟
چی شده ؟
پس ... منتظرم بمون
No comments yet. Be the first to leave one.