Welcome to Wrexham

Welcome to Wrexham

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

Welcome to Wrexham S02E04 x265 720p WEBRip PSA
د لخوا تبصره ThePianist

تګونه

webrip
web
720p
720
BRip
x265
په خپور شو: 2024-03-19
ډاونلوډونه: 41
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ ‫

‫مرسی.

‫خواهش می‌کنم.

‫روز خوبی داشته باشی.

‫هر آزمایشی که من و همسرم انجام دادیم

‫و هر سوالی که پرسیدیم

‫درمورد اینکه شهر رکسهام چجوریه...

‫با شهری که با پیش‌زمینه‌ی ‫طبقه‌ی کارگری تطابق داره.

‫و می‌خواد... می‌خواد پیشرفت کنه.

‫و هر معامله‌ای که داشتم...

‫هر بحثی که داشتم، فقط...

‫فقط این دیدگاه رو تقویت کرده.

‫خب اینجا... ‫اینجا استادیوم ریسکورسه.

‫ ‫

‫وقتی هم رو دیدیم، ‫اون دبیر باشگاه فوتبال اسکاربرو بود.

‫وقتی باهاش مصاحبه کردم، ‫برای کسب وام بود. ‫

‫و رییسم درخواستش رو رد کرد

‫چون فوتبال صنعت پایداری نبود.

‫پس واضحا، شان با اون اخلاقش

‫چنین چیزی رو قبول نمی‌کرد.

‫و برای وامش جنگید.

‫و با من قرار گذاشت.

‫همیشه این پسر ‫از پس شرایط سخت برمیاد.

‫همیشه از پس شرایط سخت برمیاد. ‫کارای خوبی می‌کنه.

‫به طور اساسی، ‫شان کار می‌کنه و کار می‌کنه

‫و باز هم کار می‌کنه.

‫کارش همینه.

‫اون احتمالا سخت‌کوش‌ترین آدمیه که ‫تا به حال دیدم.

‫اینو ببین.

‫اون خیلی باهوشه.

‫همیشه چند قدم ‫از بقیه جلوتره.

‫امروز بهترین دستیارت کی بود، چال؟ ‫

‫شان.

‫اون همیشه اول صبح ‫جواب ایمیل‌ها رو میده.

‫و واضحا، با وجود اختلاف زمانی...

‫معمولا برای راب و رایان، ‫این اتفاق شب میوفته.

‫شما این باشگاه رو طوری دارین ‫آماده می‌کنین

‫که بهترین شانس صعود رو داشته باشه.

‫بعد آخرای روز، ‫وقتی آمریکایی‌ها بیدار میشن

‫معمولا تا آخر شب، مکالمه و تماس تصویری ‫باهاشون برقرار می‌کنیم.

‫نیک خوبه؟ بچه‌ها خوبن؟

‫آره. عالیه همه چی. آره.

‫فقط خیلی ازشون خبر ندارم.

‫و این واقعا...

‫به صورت یه جور کار موقت ‫براش شروع شد.

‫باید واسه 6 هفته ‫این کار رو می‌کرد.

‫- آره. ‫- شاید، شایدم کمتر.

‫بعد تصمیم گرفت ‫6 ماه دیگه هم این کارو بکنه.

‫تا ببینه اوضاع چطور پیش میره.

‫و حالا فهمیده ‫یه کار تمام وقته و...

‫- امیدوارم تا آخر عمرش انجامش بده. ‫- آره.

‫آره منم امیدوارم.

‫عملا کاری که داری می‌کنی ‫اینه که

‫انعطاف‌مون رو نشون میدی

‫تا با هرچیزی سازش داشته باشیم.

‫نمی‌دونم اگه نبود ‫کجای ماجرا بودیم.

‫منم نمی‌دونم اگه نبود ‫کجای ماجرا بودیم.

‫شان بی‌نظیره.

‫ «به رکسهام خوش آمدید» ‫«فصل دوم - قسمت چهارم»

‫ مـــتـــرجـــم: ‫ .:: مانی ThePianist ::.

‫خب، آخر فصل

‫فکر کنم طرفای جولای بود.

‫شان به باشگاه گفت

‫برای اولین بار بعد این همه مدت ‫می‌خواد بره مسافرت

‫اون و نیکولا هفته‌ی چهارم اوکتبر رو ‫برای سفر انتخاب کردن.

‫خیلی برای من و راب و رایان ‫مهم بود که

‫که برای شان و نیکولا ‫از اون هفته محافظت کنیم.

‫با رایان رینولدز و اون یکی یارو ‫برگشتیم.

‫زود باش.

‫کجا بشینم؟ ‫بشینم این بالا؟

‫بفرما. ‫آره اونجا خوبه.

‫همه می‌دونن که ‫وقتی نوبت به رکسهام می‌رسه،

‫راب و رایان ‫رابطه‌ی خیلی نزدیکی دارن.

‫یه تیم دوتایی می‌سازن.

‫به طور مشابه ‫من و شان هم همینطوری‌ایم.

‫شان خیلی از کارهایی که

‫من تواناییش رو ندارم ‫انجام میده.

‫ارزیابی منصفانه‌ایه؟

‫منصفانه؟ هست، ‫اما همه چی کار تیمیه.

‫- همونطور که می‌دونیم. ‫- آره.

‫من خیلی از این ‫قیاسِ مامور خوب و بد خوشم نمیاد

‫که خیلی ازش استفاده میشه.

‫به نظرم اینطوریه که

‫شان، مثل دستِ پادشاه ‫تو بازی تاج و تخته.

‫اون...

‫قدرت مخفی ‫پشت تاج و تخته.

‫آره می‌دونم از لحاظ فنی ‫وریس هیچوقت دست پادشاه نبوده.

‫آهای طرفدارای بازی تاج و تخت، ‫خودم می‌دونم.

‫اما شبیه شان هارویه.

‫پس همینه که هست.

‫اما با رفتنش،

‫حالا باید ‫من دست شاه باشم.

‫مثل بازی تاج و تخت ‫یه پیشرفتی داشتیم. ‫

‫روزی که شان ‫برای تعطیلات از اینجا رفت،

‫راب باهام در تماس قرار گرفت ‫و گفت داره میاد.

‫بدون اینکه ‫به رایان یا شان بگه.

‫به خاطر ‫بعضی دلایل استراتژیکی

‫یا یه دلیلی که ‫هنوز متوجهش نشدم.

‫لازمه بگم که، این سخته.

‫وقتی بچه داری

‫و یه جورایی ‫تشنه‌ی بستنی‌ان ‫

‫ممکنه راه سختی ‫در مقابل خواسته‌شون باشه.

‫بعضی وقتا ‫باید هدایت‌شون کنی

‫به سمت یه راه امن.

‫راب گفت به این خاطر ‫به ریسکورس اومده

‫تا کمک کنه ‫یه شوخی بامزه، صحنه‌سازی بشه.

‫به خاطر تولد رایان

‫که اون موقع ‫چند روز دیگه تولدش بود.

‫یه بالن هوایی کوچیک ‫تو ماجرا دخیل بود

‫که قرار بود بالای ریسکورس ‫با یه عکس زشت رایان

‫به پرواز دربیاد.

‫فقط واسه یادآوری بگم ‫پارسال...

‫امروز جشن می‌گیریم ‫برای...

‫آقای رییس مشترک، ‫رابرت لوسیندا مکلهنی.

‫با این یادبودِ توالت سرپایی.

‫رایان، راب رو ‫برای تولدش غافلگیر کرد.

‫با راه انداختن یه توالت سرپایی ‫با یه نشانِ شیک

‫که روش قیافه‌ی راب حک شده.

‫و بله می‌دونم ‫اینا چیزای باحالن

‫که باشگاه رو ‫بیشتر در معرض دید قرار میده.

‫اما فکر کنم از شوخی خرکی ‫خوشم نمیاد.

‫این همیشه ‫مسئله‌ی مهمی برام بوده.

‫از شوخی خرکی خوشم نمیاد.

‫- اینم از بالن. ‫- اینم از...

‫اینم از بالن.

‫نمیشه انکارش کرد ‫اینم از بالن.

‫آره.

‫خیلی متقاعدکنندس، مگه نه؟

‫خیلی بَده.

‫در همین حین ‫گوشیم...

‫«رایان: راب تو ریسکورسه؟»

‫شما باشین چیکار می‌کنین؟ ‫یه مالک مشترک...

‫یواشکی پشت سر اون یکی ‫یه کاری می‌کنه.

‫و همون یکی ‫درموردش سوال می‌کنه.

‫«رایان: چرا راب تو ریسکورسه؟

‫همچنین اینم بگم، ‫من یه بازیگرِ شاغلم

‫و درسته که ‫تو یه اپیزود از سریالِ

‫«در فیلادلفیا هوا همیشه آفتابی است» ‫بازی کردم،

‫اما تو فیلم ددپول نبودم. ‫پس...

‫پس تنها کار منطقی رو کردم.

‫«من همه‌ی سوال‌ها رو به راب ارجاع میدم.»

‫آره، با واژه‌ی «قهرمان» ‫راحتم.

‫برای جشن گرفتنِ ‫تولد همکارم در ریاست.

‫با فروتنی تقدیم می‌کنم...

‫بالن یادبودِ رایان رادنی رینولدز.

‫یک راه مسخره ‫اما در کمال تعجب، گرون قیمت

‫تا بالاخره دنیا، رایان رو ‫اونطوری که باید دیده بشه

‫ببینه.

‫پس این قیافه‌ی هواییِ ‫رایان رینولدز رو افتتاح می‌کنیم.

‫تا دنیا ببینه.

‫فکر... فکر نکنم بشکنه.

‫لعنتی.

‫همه‌ی این ایده‌های شکوهمندانه

‫از قبل تدوین شدن، برنامه ریزی شدن

‫شکل گرفتن و اجرایی شدن

‫بدون مشاوره‌ی من، ‫بدون در نظر گرفتن اینکه

‫اصلا اجازه داریم انجامشون بدیم یا نه.

‫بدون اینکه بدونیم ‫قوانین هواپیمایی داخلی ولز

‫در رابطه با یه بالن پرنده چیه.

‫و برای اینکه اوضاع برام ‫سخت‌تر هم بشه

‫باید کارای راب رو ‫لاپوشونی کنم. ‫ «رایان: راب جواب نمیده»

‫چون اون یکی رییس مشترکمون ‫خیلی کنجکاوه

‫که چرا راب ‫تو شهر هست یا نیست. ‫ «جدی، اونجاست؟»

‫ «هامفری!؟»

‫می‌دونین واقعا چی فکر می‌کنم؟

‫مشتاقم همه از زمین‌مون ‫برن بیرون.

‫من همیشه گفتم،

‫پایه‌ی خوشگذرونی‌ام. ‫من آدم باحالیم.

‫اما خیلی روی باشگاه ‫غیرتی‌ام.

‫پس زمام امور رو دست گرفتم،

‫و فورا به شان زنگ زدم.

‫و بعد اونجا، بالنه.

‫می‌بینی... ‫اونا نمی‌تونن ببیننت.

‫فقط من می‌تونم.

‫نگران نباش.

‫بالن اونجاست ‫با قیافه‌ی رایان.

‫ «شان اجازه‌ی حضور دوربین ‫تو تعطیلاتش رو نمی‌داد.»

‫تو تنریف بودیم. ‫دو تایی تو تعطیلات.

‫عادیه، ‫همه‌چی خوب شروع میشه،

‫تا اینکه به یکم مشکل ‫برخوردیم.

‫خوب پرواز کن، رفیق.

‫حالا آزادی.

‫ «پس داریم وقایع رو بازسازی می‌کنیم.»

‫تولدت مبارک، رایان!

‫معمولا میزان بزرگی مشکل رو ‫میشه تشخیص داد

‫به اینکه چقدر دور استخر راه میره ‫بستگی داره.

‫مشکل پیچیده‌ای بود، ‫چند بار استخر رو دور زد.

‫متاسفانه، ‫بزرگترین ترس‌هام به وقوع پیوستن.

‫چند تا قانون هواپیمایی داخلی ولز هست

‫که ممکن بود زیر پا بذاریم، ‫و احتمال داشت

‫جریمه و یا دستگیری بشیم.

‫و من به رایان دروغ می‌گفتم.

‫لازم به ذکره، ‫اگه تعطیلاتشون رو مبدا قرار بدیم،

‫این روز اوله.

‫چالش بزرگی ‫مقابل بورهم‌وود داریم. ‫

‫که خودشون رو ‫مدعی لیگ می‌دونن.

‫امروز باید اون نیرو رو ‫تو خودمون نگه‌داریم. ‫

‫واقعا نیاز داریم، ‫و باز...

‫برای رکسهام، ‫کار سختیه.

More Farsi Persian subtitles for Welcome to Wrexham

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left