لومړۍ 200 کرښې.
... روزهاي تلخي در پيش است
... مرگ و وحشت
... خيانت و اشک
و همهي شما از اونها زنده عبور نخواهيد کرد
مرد تاريکي" هميشه قدرتمندتر ميشود"
ميدونم که شما هم حسِش ميکنيد
... به زودي او براي
نابود کردن همه کساني که در برابر او ميايستند ، خواهد آمد
... پادشاهي او در غرب است
... و اونجا جاييه که شما بايد به آنجا برويد
و ايستادگي خود را شروع کنيد
اين چيزي است که خدا از شما مي خواهد
Instagram : Bahador. Kazemian Telegram : Bahador_Kazemian
تيم دو ، به مکان دوم بريد
دريافت شد ؟
دريافت شد
خجالت نداره پسر
... نه آقا ، من به مدت 26 سال فوريتهاي پزشکي بودم
... و فکر ميکردم
... سهم خودم از مرگ رو ديدم اما اين
هفت ميليارد نفر مردن
... ميخواي بالا بياري پسر
راحت باش
من خوبم
فقط يه دقيقه زمان لازم دارم
براي چي تو هميشه فيلم برميداري ؟
جهاني که باقي مونده به سرگرمي نياز داره
... وقتي که برق دوباره وصل شد
... من مي خواهم يه "درايو-اين" را در آمفي تئاتر باز کنم جايي که افراد با ماشين وارد ميشوند و] [از داخل ماشين فيلم را تماشا ميکنند
، گذاشتنِ يه صفحه نمايش بزرگ جمعه شبها دو تا فيلم پشت سر هم
تا حالت "تجارت پرمخاطره"رو ديدي ؟
ـ نه ـ فيلم عاليايه
در قطار سکس ميکنن
بريم
... ما امروز تقريباً هزار واحد رو از دست داديم
... کار لعنتيِ کثيفي بود
... تا جايي که به من مربوطه
... مهمترين کار در منطقه همينه
... اما اگر شما ديگه براتون کافيه
... اگر احساس مي کنيد يه روز ديگه نميتونيد تحمّل کنيد
لازم نيست که نگران مخفي کردن خودتون از من تو خيابون باشيد
... اما اگر نميتونيد از عهدهش بر بيايد
... خيلي مهمه که همين الان بهم بگيد
... تا بتونم کسي رو بيارم که فردا جاي شما را بگيره
دستهاتون بالا ، کي دوباره مياد ؟
خوبه ، بيايد يه نوشيدني بخوريم
«پنج ماه قبل» «اوگانکوئيت ، مِين»
"هواشناسي براي روز "تولد ملت ما آسمان صاف پيش بيني مي کند
با دمايي حدود 27 درجه سانتيگراد
... "و دوستان خوب ما در پليس ايالت "مين
از ما خواسته اند که به شما يادآوري کنيم که وسايل آتش بازي اسباب بازي نيست
در امان باشيد "اوگانکوئيت"يها
سلام بابايي
سلام
موقع کندن مچم رو گرفتي ، "فِرَن" ؟
برات يه کم آب آوردم
ـ ممنونم عزيزم ـ حالت چطوره ؟
ـ يه کم بهتري ؟ ـ آره
آره
اين بيرون يه جورايي زمان از دستم در رفت
... خب مهموني
اِيمي" چطور بود ؟"
... فاجعه بود ، افراد خيلي کمي اومده بودن
ـ همه همون چيزي که خودت داري رو ميارن ـ آره
ميتونم در مورد چيزي باهات صحبت کنم ؟
عافيت باشه
متاسفم
بابا ، داري از تب ميسوزي
... آره ، خب ، شايد
شايد يه چرتي بزنم ؟
ـ فکر خيلي خوبيه ـ آره
ـ بيا ـ باشه
خب ، گفتي مي خواي در مورد چيزي با من صحبت کني ؟
بعداً مي تونيم در موردش صحبت کنيم
باشه
چه زماني بيدار شدي ؟
حدود ساعت شش ، فکر مي کنم ؟
اون موقع حالت چطور بود ؟
گرفتمت ، تويِ چشم چرونِ (دزدکي نگاه کن) منحرف
ولم کن ، من کاري نکردم
"ما تورو در روز روشن گرفتيم ، "لادر
صبر کن ، تو اين کثافت رو ميشناسي ؟
اين همون پسريه که بهت گفتم ميخواد به بقيه آسيب برسونه
... قبلاً اعلاميهي خودش رو در اين مورد
ـ جلوي کُلِ کلاس خوند ـ من نويسنده ام ، اون داستان بود
پس چرا از مدرسه تعليقِت کردن ؟
تو ديگه مرده حساب ميشي ، عوضي مريض
کوچولويِ پست رو بگيرش
برو دنبالش
لعنت
خدايا ، خدايا ، خدايا ، خدايا ، خدايا
اين دوچرخه تي-1000 لعنتي راه نميره
آه
يا خدا ، ديدي چي شد ؟
لعنتي مرده ؟
ـ "لادر" ، مردي ؟ ... ـ منظورم اينه که
ـ به اين گونيِ پُر از کثافتِ تاسف بار نگاه کن ـ "کارما" خيلي عوضيه
الان ديگه حتي لازم نيست ما کُتَکِت بزنيم
... يه بار ديگه تو اين محله بگيرمت
کل دوچرخه ات رو ميکنم در ماتحتِت ، ميشنوي ؟
ـ گفتم ميشنوي چي ميگم ؟ ـ ميشنوم
خوبه
بهتره که بشنوي
اون مادرِ ماست کثافت کوچولوي بيمار عجيب و غريب
"تو يه باکره ميميري "لادر
... اين حتميه ، مخصوصاً
وقتي که اين عکسهاور بزارم تو اينستاگرام
... "خبر بد ، مردم "اوگانکوئيت
پس ازينکه "مرکز کنترل و ... پيشگيري از بيماريها" اعلام کرد
که فصل آنفولانزا امسال زودتر ... از موعد آمده استاندار اکنون
در حال بررسي ممنوعيت تمامي اجتماعات عمومي است
... خب ، شمارو نميدونم
... اما من هيچوقت نميزارم ترس از عطسه من رو
سلام مامان
حالت چطوره ؟
ناگوار
پدرت تو راهه خونهست
اونم حال خوبي نداره
تو چطوري ؟
ـ خوبم ـ خوبه
... ميتوني خونه رو تميز کني
و کاري نکن که مجبور بشم دوباره هرس کردن چمنهارو يادت بندازم
هرولد" ؟"
چه بلايي سرت اومده ؟
از روي دوچرخه ام افتادم
تو دروغگويِ لعنتياي هستي
چه مهمونيِ قبل از عروسي لعنتياي بود
"خفه خون بگير ، "هرولد
... برنامه امشب بر رويِ
... اخبار بيرون اومده يا بيرون نيومده از
آرنت ، تگزاس" تمرکز خواهد داشت"
مرکز کنترل و پيشگيري از بيماريها" منطقه رو قرنطينه کرده"
مرداني که لباس فرم ارتش ايالات ... متحده را به تن دارند از ورود
هر کسي از جمله رسانه هاي معتبر جلوگيري ميکنن
... سرويس تلفن همراه در محيط
ظاهرا مسدود شده است
مثل تمامي خطوط تلفن و اينترنت
... درسته مردم
... "مردم خوبِ "آرنت
... به صورت کامل دسترسيشون
به بقيه دنيا قطع شده است
فقط در موردش فکر کنيد
«مرکز تحقيقاتي ارتش آمريکا» «کيلين در ايالت تگزاس»
ممنون آقا ، از اينجا به بعد با من
ممنون... ميتوني بري ، برو موهات رو بزن ، ژوليدهي لعنتي
"آقاي "ردمن
ميتونم "اِستو" صدات کنم ؟
... خب ، تو منو سه روزه اينجا زنداني کردي
... بدون وکيل ، بدون تماس تلفني
... فکر ميکنم هر طور که بخواي ميتوني صدام کني
"باشه ، من "جيم" هستم ، "جيم اِليس
... متوجه شدم شما به کادر پرستاري گفتين
... که با کارِ ما در اينجا ديگه همکاري نميکنيد تا
تا اينکه کسي رو بيارن که بتونه به سوال هاي شما پاسخ بده
... آره ، فکر کنم وقتش رسيده که يکي به من بگه
که چه خبره
باشه ، چي مي خواي بدوني ؟
... خب ، براي شروع
چطوره که تو يکي از اونها ماسک ها نزدي ؟
من خيلي خوشچهرهاَم
ببخشيد
پروفايل روانشناختي من ميگه براي مقابله با استرس از شوخ طبعي استفاده ميکنم
... نه ، دليل اينکه من ماسک نزدهام اينه که
به نظر ميرسه شما واگيردار نيستيد
از کجا ميدوني ؟
... قبلاً معلوم شده که
خوکچههاي هندي حداقل به اندازه ما حساس هستن
اونها تقريباً فوراً شروع به نشون دادن علائم ميکنن
... شماها 70 ساعت گذشته از يه هوا تنفس ميکرديد
و حتّي يه عطسه هم وجود نداشته
پس اين يه ويروسه ، چيزي که من دارم ؟
در واقع ، تا جايي که ميتونيم ... بگيم شما اصلاً چيزي نداريد
... در مورد آنچه آقاي "كمپيون" داشت
بله ، يه ويروسه ، نوعي فوقِ آنفولانزا
مردم اسمش رو "کاپيتان ترپيز" گذاشتن
کمپيون" اون مردِ داخل ماشين بود ، درسته ؟"
بيا ، بيايد يه کم بازي کنيم تا من بتونم يه چند تا استيک برنده بشم
ـ آماده اي؟ ـ آره ، من آماده ام ـ بريم آقايون ، منم هستم
هَپ" به پول براي بازنشستگي احتياج داره"
خب ، کارت بعدي رو برگردون ، ميخوام ببينم چيه
"ـ ببرشون "هپ ـ باشه
دو ، چهار
"پمپهات رو خاموش کن ، "هپ
چي ؟
لعنتي ، لعنت
... يارو بايد خيلي
ناجور مست کرده باشه
اون نظامي بود ؟
متاسفانه اين محرمانهست
پس نظامي بود
شما لعنتيها
... تو هم بودي ، خودت... تقريباً يه سال ، اينجا نوشته
به خاطر پاره شدن منيسک زانوي راست ، همهي تاندون ها ، بازنشستهي پزشکي شدي ، آااخ
، افرادي که من رو باهاشون به اينجا آوردين ميخواي در مورد اونها بهم بگي ؟
اين موضوعي نيست که من اجازهي صبحت کردن در موردش رو داشته باشم
من سه روز پيش که از خواب بيدار شدم مرداني با ... لباس مخصوص حملات شيميايي و اسلحه بالا سرم بودن
"ميگفتن : "با ما بيايد ، جاي نگراني نيست آقا
... ـ ببين ، من ـ ميخواي در مورد اونها بهم بگي ؟
هي ، من با اون لباس هاي ... حملات شيميايي مخالفت ميکردم
... اما با حالي که سگِتون روي ايوانِ خونهتون داشت
No comments yet. Be the first to leave one.