لومړۍ 200 کرښې.
= قسمت 46 =-
تو واسه چی با من مثل بچه ها رفتار میکنی؟
!همینجا بمون دیگه بس کن
برای چی اینقدر منو اذیت میکنی؟
لطفا توی خونه بمون و تکون نخور
هر چقدر فکر میکنم بازم به این نتیجه میرسم تو دختر من نیستی
بهت گفتم دیگه تمومش کن
اگه به این کارا ادامه بدی آخرش میبرمت توی یه تیمارستان زنجیرت کنن
میبرمت جایی گم گورت میکنم که دست هیچکس بهت نرسه
...الان
دقیقا من چی شنیدم؟
!پـدر
چـی؟
میبریش بیمارستان روانی زنجیرش کنی؟
میندازیش جایی که هیچ کس پیداش نکنه؟
الان اینهارو به پدرت گفتی؟
...آخه
بابا به حرفم گوش نمیده ...همش اصرار داره بره بیرون
چون خیلی ناراحت بود این حرفو زدم معذرت میخوام پدربزرگ
چطوری میتونی با این بی رحمی با پدرت حرف بزنی؟
پدری که تو رو به این دنیا آورده
...هر چقدرم پدرت الان مشکل داشته باشه
چطوری تونستی همچین حرفهایی بهش بزنی هر کسی هم نه اونم دختر خودش
تو دلت برای پدری که از مرگ برگشته نمی سوزه؟
معذرت میخوام پدر بزرگ
غلط کردم دیگه هیچ وقت این کارو نمی کنم
...اگر
...فقط یه بار دیگه ببینم با پدرت
بد رفتاری میکنی
هرگز نمی بخشمت حتی اگه نوه من باشی
فهمیدی؟
بله پدر بزرگ
حالا برو
چشم
...پدر
باشه ...باشه چیزی نیست همه چی روبه راهه
نکنه شنیده باشه که من خودمو جای نوه اش جا زدم؟
اگه شنیده بود به این سادگی ول نمیکرد
دائه هون
اگه میخوای شین یه دیگه باهات اینطوری بد رفتاری نکنه
خودت باید طوری باهاش رفتار کنی که جرات این کارو نداشته باشه
هر چی باشه تو پدر شین یه هستی
به عنوان یک پدر تو باید ابهت خودت حفظ کنی
دیگه مثل یه بچه باهاش رفتار نکن
چون خودت دستشو نگرفته بودی گم شدی
بخاطر همین ازت عصبانی شده
نه پدر من نمی خوام دست شین یه رو بگیرم
دائه هون
من فکر میکنم شین یه یه آدم قلابیه
چـی؟ - وقتی خانم جو خانم چوی با هم حرف میزدن گفتن -
چـی؟
قلابیه؟
کی همچین حرفی زده؟
شین یه گفته بود به شما نگم
اشکالی نداره بهم بگو
...راستش پدر
اون خانم بزرگه که قبلا اینجا زندگی میکرد میگفت شین یه قلابیه
...اما بعدا گفتن اون خانم پیره آلزایمر داره
ولی با این حال من هنوزم فکر میکنم اون دختر من نیست و قلابیه
معنی این حرفها چیه؟
چونگ جه اینجایی؟
اوه بله آقای کیم
چی باعث شده تشریف بیارین اینجا؟
ببینم مادرت آلزایمر گرفته
در مدتی که اینجا زندگی میکرده؟
چی؟
نه نگرفته
شنیدم که شما و مادرت میگفتین شین یه قلابیه و خودشو جا زده
موضوع چیه؟
یه چیزایی دائه هون در مورد مادر شما میگفت
دغل باز؟
من اصلا نمی دونم در مورد چی حرف میزنین
میخوای بگی همچین حرفی نزده بوده؟
نکنه به عمد به شین یه همچین چیزی گفته
نه اینکه نوه من نباشه برای اینکه ازشین یه خوشش نمیومده
آهان اونو میگین
راستش مادرم یه مقدار نشونه های زوال عقل گرفته بود
چون نگران بودم و خجالت میکشیدم به شما چیزی نگفتم
بخاطر همینم مادرم رفت شهرستان
حتما از مادرم چیزای عجیب و غریب شنیده
..پس
داری میگی بخاطر زوال عقل اون حرفهارو به شین یه زده؟
فکر کنم همینطور بوده
وگرنه کدوم ذهن عاقلی همچین حرفی میزنه؟
اصلا معنی نداره
خب شما که ازش آزمایش دی ان ای گرفتین فهمیدین شین یه نوه واقعی تونه
خیلی خب
وای خدای من فکر نکنم بتونم اینطوری زندگی کنم
عزیزم ...عزیزم ...یوبو
یوبو تو کجایی؟
نمیشه فقط یه بار ...فقط یه بار دیگه جلوم ظاهر شی؟
دیگه اینبار هرگز ازت دور نمی شم
تصمیم درستی گرفتین
فقط باید اینجارو امضا کنید
تمام جزئیاتی که ما در خواست داده بودیم اینجا نوشته شده
می پونگ اینجارو امضا کن
احساس آدم خیلی مهم هستش و من واقعا احساس خوبی دارم
به نظرم خیلی سود ببرین
اینجا
بفرمایید
لطفا هوای مارو داشته باشین
منم که باید اینو بگم - دست شما درد نکنه -
خوشحالید مادر؟
خیلی بیشتر از خوشحال
انگار همین دیروز بود که در حال فرار بودیم
که مبادا توی مترو گیر بیفتیم
مامان من فکر میکنم دارم خواب می بینم
اینطوری میتونیم راحت تر پدر پیدا کنیم
تازه کلی هم پول گیرمون میاد
فقط فکر کردن بهش باعث میشه خوشحال بشم
جانگ گو واقعا ازت ممنونم همه اینها به لطف تو بوده
این حرفها چیه مادر
چطوری به لطف من بوده وقتی پیراشکی های شما اینقدر خوشمزه بوده
نه اینو نگو اگه تو کنار ما نبودی ما موفق نمیشدیم تا اینجا برسیم
تو برای ما مثل یه ستون بودی
خیلی ازت ممنونم واقعا ممنونم
...بخاطر همین فکر کردم
امشب به مادربزرگت بگو با بچه ها بیان شام جشن بگیریم
مامان چه ایده خوبی
راست میگین؟
بهشون زنگ بزنم؟ - آره بزن -
سلام مادر ...یه دقیقه صبر کن بیا با مادر زنم صحبت کن
سلام خانوم حال شما چطوره؟
سلام از ماست
راست میگین؟
وای خیلی عالی شد
تبریک میگم
براتون آرزوی موفقیت میکنم
خیلی ممنون خانم
زنگ زدم برای شام شما و خانواده رو دعوت کنم
خوشحال میشم برای شام بیاین اینجا دور هم باشیم
برای جشن دارین مارو دعوت میکنین معلومه که میایم
امشب همه خانواده رو با خودم میارم
باشه بعدا می بینمتون خدانگهدار
چی شده اینقدر خوشحالی مادر؟
برای شام دعوت شدی؟
...آره خب میدونی اتفاق خوبی افتاده
...یه اتفاق خیلی خوب که تو هم باید تبریک بگی
و از این فرصت استفاده کنی تا همه کینه ها رو بریزی دور
تو هم بیا با ما بریم ...باشه؟
کینه ها؟
مادر نکنه شما ...؟
بله بله
می پونگ بخاطر شرکت در برنامه خرید خانگی جشن گرفتن
مارم برای شام دعوت کردن تا جشن بگیریم
واقعا که زن عجیبیه
مارو برای شام دعوت کردن؟
عقلش سر جاشه؟
خدای من آخه تو چرا اینقدر اخلاق نداری؟
فکر شو بکن با چه بدبختی به اینجا رسیدن
مگه چه اشکالی داره بریم باهاشون جشن بگیریم؟
اتفاق خوبی براشون افتاده باید بهشون تریک گفت
مادر شماهم نرو
چـی؟
یعنی تو کار خوبی میکنی که نمیری به منم میگی نرم؟
الان داری حرف مادرشوهرتو میندازی زمین؟
برای چی میخوای بری مادر؟
ما دیگه با اون کاری نداریم که
الان دیگه ما باهاشون غریبه ایم ...غریبه
ما غریبه نیستیم
چی گفتین؟
اونها هنوز طلاق نگرفتن
پس هنوزم با خانواده می پونگ فامیلیم
وقتی اتفاق خوبی برای خانواده عروسمون میفته باید بهشون تبریک بگیم
به چه جراتی به من مگی نرم
خدای من
...اگه بخواین به این رفتار ادامه بدین
منم دیگه نمی تونم با شما زندگی کنم
!چقدر دختره پر رو شده
خیال کردی خیلی خوبی ...چه بهتر بیا از هم جدا شیم ...چه بهتر
منم نمی خوام با تو زندگی کنم
آقای کیم حالت خوبه؟
...سلام نام یی
ون بین بهت گفتم که دیگه نمیخوام بیام اینجا
من دارم میرم
به پدرت بگو دیگه از تو استفاده نکنه برای کشوندن من اینجا
نام یی درسته پدرم دیروز اشتباه کرده
ولی بازم باید به حرفهاش گوش بدی
بهتره با هم صحبت کنین
همونطور که دیروز بهت گفتم فکر نکنم ما به درد هم بخوریم
من دیگه میرم ...با اجازه
...من
برام ارزش داره
ای وای
این همون حلقه ای نیست که دیروز خوردی
بله حق باشماست این همون حلقه ای که تو آماده کرده بودی
این حلقه رو از کجا پیدا کردی؟
تو دیروز خوردیش
نکنه ...؟
امکان نداره
چطوری ...؟
حالتون چطوره آقای کیم؟
خیلی وقته ندیده بودمتون آقای چا
چی باعث شده تشریف بیارین اینجا؟
یه مقدار کار توی شرکت حقوقی داشتم
به هر حال میخواستم با شما تماس بگیرم
چرا؟
چیزی هست که باید بدونم؟
در مورد نوه تون و ورودش به رجیستری خانواده تون
یک روشی هست که می تونم یک ماهه انجامش بدم
No comments yet. Be the first to leave one.