A Place to Call Home

A Place to Call Home

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

A Place To Call Home S01 1080p AMZN WEB-DL DD2 0 H 264-MZABI
A Place To Call Home S01 720p AMZN WEB-DL DD2 0 H 264-MZABI
د لخوا تبصره 9B0DY
زیرنویس فارسی تمامی قسمت‌های فصل اول

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
په خپور شو: 2023-06-29
ډاونلوډونه: 34
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫"گذشته، کشوری خارجی است، ‫در آن‌جا کارها را متفاوت انجام می‌دهند." ‫ال. پی. هارتلی 1953

‫اوه! چشمم به جمالت روشن.

‫سلام، خاله "پگ"

‫سلام، عشقم. ‫اوه، عزیزم.

‫باورم نمی‌شه، واقعاً اینجام.

‫اگه بخوای می‌تونم ردت کنم بری.

‫بیا داخل، بیا داخل.

‫بیا.

‫نصف دنیا رو اومدی.

‫یه قدم بیشتر، به جایی بر نمی‌خوره.

‫منتظرمه؟

‫آه، گفت نمی‌خواد ببینت،

‫اما روز نشده که

‫یادی از تو نکرده باشه.

‫اون، ام .... از وقتی که اون ‫اتفاق افتاده، همش او بالاست.

‫به جز رفتن به مراسم.

‫موفق باشی، عشقم.

‫خیلی خب.

‫سلام، مادر.

‫وقتی از عزا در بیاد، عوض میشه.

‫نه، نمیشه.

‫تو اخرین بچش هستی، عشقم.

‫حالا میخواد منم بمیرم.

‫هیچوقت نباید بهت میگفتم برگردی.

‫باید میگفتی.

‫و منم باید میومدم.

‫پگ، هیچ بدی ازت ندیدم.

‫بگو دوباره از دستت نمیدم.

‫توی اروپا چیزی برای من نیست.

‫باید چیزی باشه، ‫دیگه نیست.

‫امیدوارم یه روز دربارش بهم بگی.

‫همیشه بهت میگم کجا هستم.

‫اگر مامان پرسید، حتما.

‫بریجت!

‫سارا.

‫عشقم، 20 سال گذشته.

‫کجا میخوای بری؟

‫"مکانی که آن را خانه بنامیم"

‫"سه هفته قبل"

‫خانم "بلای"؟

‫خانم بلای، پرستار هستم.

‫آه، خانم بلای؟

‫کمکی ازم ساختست؟ اوه!

‫به خاطر خانم بلای اینجا هستم.

‫دکتر منو فرستاد.

‫من پسرشم.

‫روی تختش نیست؟ نه.

‫اینطوری بهم نگاه نکن، جرج.

‫هوا برام خوبه.

‫قبول کردی روی تخت استراحت کنی.

‫پرستارت اینجاست.

‫خب، میتونه بعدا بیاد، ممنون پرستار.

‫خواهش میکنم. ‫اما باید الان انجام بشه.

‫بیمارهای دیگه هم دارم.

‫مچ دست لطفا، ‫داری چیکار میکنی؟

‫نبضتون رو میگیرم، بعد بلوزتون رو باز میکنم ‫و به صدای قلبتون گوش میدم.

‫من هیچ قصدی ندارم، ‫سینم رو در معرض دید قرار بدم.

‫خودتون اسرار دارید، اینجا باشید.

‫همیشه اینقدر گستاخی؟

‫من فقط کارم رو انجام میدم.

‫خب....

‫اینجا یا در خلوت؟

‫قطعا آریتمی وجود داره. ‫(آریتمی = قلب ریتم تپش مناسبی نداره)

‫یک هفته استراحت مطلق در سوئیت خودتون، ‫برای حداقل یک هفته.

‫دوبار در روز میام به دیدنتون، ‫ساعت .... 4 برمیگردم.

‫با کمال میل به انتظار نشستم.

‫سعی کن بهش بفهمونی ‫چه قدر وضعیت جدی هست.

‫اطلاعت هیچوقت جزء هنرهای مادرم نبوده.

‫ژنرال هایی رو میشناسم که جلوش صف میکشن.

‫توی جنگ باید ازش استفاده میشد.

‫اگر چیزی خواستی، میدونی کجا هستم.

‫مطمئنم از پسش برمیام. ‫حس میکنم همینطوره.

‫اسمتون رو نپرسیدم.

‫ادمز.

‫خواهر ادمز.

‫پدر بیچاره.

‫هر شب باید با مادربزرگ شام بخوره.

‫اینقدر نگرانشه؟

‫بیشتر به نظر میاد، میترسه بلند بشه برقصه.

‫من فکر میکنم، نمیخواد زیاد تو چشم باشه.

‫جرج بلای، بدون جایی برای اداره کردن؟

‫اوه بیوه ها و دخترای ترشیده، ‫مثل بازی شکارش میکنن.

‫پدر، مرد خوش تیپیه، ‫چرا نکنن؟

‫شک دارم دنبال قیافش باشن.

‫بزارش همینجا.

‫عاشق اینم.

‫به نظرت، امکانش هست برقصیم؟

‫تکون دادن اندام مثل احمق ها؟ ‫نه.

‫با همسرت برقص، ‫پیرمرد.

‫حسش نیست.

‫ببخشید... عزیزم.

‫نمیتونم.

‫اگر اون نمیاد، لیوی، ‫با من میای؟

‫اره.

‫خواهر ادمز.

‫اوه، آقای بلای. ‫فردا توی سیدنی پیاده میشیم.

‫میخواستم برای تمامی ‫زحماتتون، تشکری بکنم.

‫شغلمه.

‫سه هفته نگهداری از مادرم؟

‫بهش میگن، وظیفه بالاتر و فراتر.

‫مریض های بدقلق داشتم.

‫زیاد نبودن.

‫قصد قدردانی داریم.

‫تمایل دارید برای رقص شام اخر ‫به ما ملحق بشید؟

‫اوه، من ... لطفا.

‫مادرتون ... من درخواست دارم.

‫خیلی دوست داره اما .... ‫با کاپیتان هماهنگ کردم.

‫لباس مناسبی برای پوشیدن ندارم.

‫مطمئنم آنا یا الیویا جامعی دارن، ‫که بتونید قرض بگیرید.

‫پس، امشب شما رو می بینیم؟

‫بله.

‫خوبه.

‫اینکه مهمان افتخاریت وقت شناس باشه، ‫درخواست زیادیه؟

‫مطمئنم دلیل خوبی براش هست.

‫هیچوقت برای رفتارهای بد، دلیل خوب نیست.

‫آه.

‫اون یکی از جامه های تو نیست؟

‫اون لباس مناسبی نداشت.

‫بعد اینو چه طور پیدا کردی ....؟

‫با صحبت کردن با اون.

‫ببخشید دیر شد.

‫پیچش پا، مورد اضطراری.

‫بهت گفتم، انتخاب مناسبیه.

‫به نظرت زیاد برای من جوون نیست؟

‫دلربا شدی، ممنون.

‫نه، من ممنونم.

‫برای همه چیز.

‫مطمئنم همه همین نظر رو دارن.

‫سلامتی ...

‫خواهر ادمز.

‫مادر؟

‫موافقم.

‫و سلامتی فردا ... بازگشت به خانه.

‫سلامتی خواهر ادمز و بازگشت به خانه.

‫خب، بهتره مرخص بشم.

‫قبل از اینکه، خانم ادمز، حس و حال ‫سرزنش های نهایی پیدا کنن.

‫اینقدر هم گستاخ نیستم.

‫امیدوارم استرالیا همان چیزی ‫که انتظار دارید باشد.

‫ممنون خانم بلای.

‫شب خوش، عزیزم.

‫شب خوش، مادربزرگ.

‫عزیزم؟ چیه؟

‫هیچی.

‫مسته مستی.

‫خانم ادمز.

‫از اخرین باری که توی استرالیا بودین، ‫چه قدر میگذره؟

‫خیلی وقته.

‫توی جنگ، پرستار بودید؟

‫نه، چرا؟

‫کی هستی، تفتیشگر؟

‫فقط داره گفت و گو میکنه.

‫به ما ربطی نداره.

‫ببخشید.

‫دیگه نخور.

‫خواهر ادمز.

‫مایل به رقصیدن هستید؟

‫چراکه نه، ممنون.

‫باید بهتون هشدار بدم، از اخرین باری ‫که رقصیدم خیلی میگذره.

‫آقا؟

‫اون نیاز نداره.

‫بچه که نیستم.

‫لیوی.

‫کارت بد نیست.

‫چیه؟

‫انتظار حضور در یک چنین شرایطی رو نداشتم.

‫امیدوارم چیز خوبی باشه.

‫میتونم بپرسم، چی باعث شد ‫به خونتون توی استرالیا بیایید؟

‫برگشتن به استرالیا.

‫دلیل وجود داره.

‫برادر ناتنیم توی جنگ با کره، کشته شد.

‫من تنها فرزند نجات یافته مادرم هستم.

‫از شنیدنش متاسفم.

‫نقش فرزند وظیفه شناس، سخته.

‫این عنوان رو خیلی وقت پیش از دست دادم.

‫20 ساله با هم صحبت نکردیم.

‫اصلا مطمئن نیستم، حاضر به دیدنم باشه.

‫چرا رفتی؟

‫مجبور نیستی جواب بدی.

‫این منم.

‫ممنون.

‫برای همه چیز.

‫اگر به هر دلیلی توی سیدنی به نتیجه نرسیدید.

‫ما توی اینورنس بیمارستانی داریم.

‫میدونم دنبال جذب نیرو هستن.

‫لطف دارید، اما از بعضی تعهدات نمیشه گذشت.

‫ای کاش صحبت ها رو برای شب اخر نمی گذاشتم.

‫جیمز، از اونجا دور شو.

‫لیزه، بیخیال.

‫کاری نمیکنم. ‫پس برگرد.

‫نیاز نیست کسی بدونه.

‫بهشون بگو، متاسفم.

‫جیمز، نه!

‫نمیتونم انجامش بدم.

‫اینو دور خودت بپیچ.

‫میرم دکتر بیارم.

‫نه.

‫کارمه، بیاد اینکارو بکنم.

‫نه .... ام ...

‫نباید کسی بفهمه. خوب میشم. ‫کنارت میمونم.

‫حداقل، پدرت باید بدونه.

More Farsi Persian subtitles for A Place to Call Home

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left