Undone

Undone

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Undone S01E05 720p WEB H264-CONVOY
Undone S01E05 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTG
Undone S01E05 1080p WEB h264-CONVOY/PHENOMENAL
Undone S01E05 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTG
Undone S01E05 720p WEB h264-CONVOY/PHENOMENAL
Undone S01E05 WEB H264-PHENOMENAL
Undone S01E05 WEBRip x264-ION10
د لخوا تبصره Saman97
►► ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مترجم: سامان کاکی ◄◄

تګونه

web
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
webrip
x264
BRip
په خپور شو: 2019-09-14
ډاونلوډونه: 51
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 197 کرښې.

‫ .:: ارائه شده توسط وبسایتِ ::. ‫..::.. 30NAMA.best..::..

‫دهنتو!

‫تو موفق شدی

‫چی؟ دستمو ببرم؟

‫نه، اینکه خط زمانی رو تغییر دادی

‫ولی خیلیم نه

‫ولی آره، جدی میگم. ‫و همچنین نه

‫مهم نیست، ‫چون تو داریش

‫چی رو دارم؟

‫باید همه چی رو بهت بگم

‫وقتی که شش ساله‌م بود، ‫مادرم کانون دنیای ما بود

‫مامانی، چی داری می‌خونی؟

‫یه چی که توی خواب شنیدم

‫نه، نه، نه. فکر نکنم. ‫فکر خوبی نیست

‫چرا دوست‌پسرت داره ‫مبلمون رو جابه‌جا می‌کنه؟

‫فکر کنم این سوال واسه منم پیش اومد

‫- این مهمه ‫- می‌دونم، ببخشید، فقط...

‫باید سریع به یه قضیه‌ای رسیدگی کنم

‫سلام عزیزم. چیکار می‌کنی؟

‫می‌دونی، فقط داشتم فکر می‌کردم

‫که چجوریه همه چی همیشه ‫بینمون آرومه

‫می‌دونی، چجوریه که هیچوقت ‫راز عجیب یا خیانت فجیعی پوشیده ازم نداشتیم

‫- ای بابا ‫- من باهات بهم زدم!

‫و کل این مدت داشتی بهم دروغ میگفتی!

‫- بکا بهت گفت ‫- چرا باید بکا بهم بگه؟

‫چون با اون یارو متصدی باره ‫به رید خیانت کرد!

‫- وایسا ببینم. چی؟ ‫- آره. فهمیدم

‫و نمی‌خواست بهت بگم،

‫و اینجوری گفت که، ‫"من نمی‌تونم به آلما دروغ بگم"

‫و بعدش با اون یکی چیزه ‫ازم اخاذی کرد،

‫و آره، اون یه دروغگوئه!

‫مثل آسمون باش، ‫مثل آسمون باش

‫حالا تویی

‫نه تویی

‫آلما، بکا. بیاین اینجا ببینم، ‫می‌خوام یه چیزی بهتون نشون بدم

‫اسپانیایی‌ها به این می‌گن ‫"ال بانو دل ری"

‫- یعنی "حمام پادشاه" ‫- "حمام پادشاه"

‫ولی هیچکی نمی‌دونه ‫کاربردش چی بوده

‫منظورم اینه، ‫وان پادشاه بوده؟

‫یا شایدم استخر بازتاب بوده؟

‫شاید یه آیینه بزرگ بوده!

‫یا شایدم یه وان بوده. ‫وان هم باحاله خب

‫- من حموم دوست دارم ‫- آفرین دختر خوبم

‫خب حالا، وقتی که...

‫زندگی فوق‌العاده‌ی مادربزرگتون ‫رو تصور می‌کنین

‫اون یه سرخ‌پوست ناهواتلی بوده...

‫همون اسپانیایی هستیم

‫خیلی‌خب، ولی یک خون تو ‫رگ‌هامون جریان داره، درسته مامان؟

‫آره ولی مردم با سرخ‌پوست‌ها ‫خوب رفتار نمی‌کنن، پس مراقب حرف‌هات باش

‫پس، وقتی زندگی مادربزرگ ناهواتلی‌تون ‫رو تصور می‌کنین

‫این حفره‌ی بزرگ کاربردش چی بوده؟

‫واسه لباس شستن

‫چیز خاصی در موردش ندارین بگین؟

‫آره!

‫می‌تونستن برن زیر آب، ‫و لباسشون رو نگه دارن

‫و اونا می‌فرستادنشون ‫زیر یه دنیای جادویی

‫عالیه. ‫از این یکی خوشم اومد

‫یا شایدم یه وان ساده بوده، ‫و اینم چیز خوبیه

‫آره، چیز خوبیه

‫تویی!

‫صبر کن ببینم. تو منو آوردی اینجا؟

‫اینجا جاییه که تحقیقات من شروع شد

‫نه، نه. اون موقع نه، ‫الان رو می‌گم

‫"اون موقع، الان..." اینا...

‫بابا، وسط یه مکالمه بودم

‫ولی خیلی حرف‌ها دارم که بهت بگم، ‫و تو بالاخره آماده‌ای

‫و من می‌خوام یاد بگیرم. ‫این رو می‌خوام

‫ولی... سم

‫پس دیدی،به عنوان یه موقعیتی ‫که باید باهاش کنار اومد

‫خیلی هم دروغ نبوده

‫ظاهراً فکر می‌کنی ‫که همه‌چی روبه‌راه بوده،

‫و من فقط نخواستم گیجت کنم

‫داری میگی ما بهم زدیم، ‫همه‌ی وسایلت رو از اینجا بردی

‫بعد وقتی که من تو بیمارستان بودم

‫دوباره بدون اجازه ‫برگشتی اینجا که من گیج نشم؟

‫آره، فکر کنم منم ‫دارم همین رو میگم

‫- آره، فقط ازت می‌خوام بری ‫- وایسا

‫- کلاً برم؟ ‫- آره، فقط...

‫باید بشینم فکر کنم که چجوری کارم به اینجا ‫کشیده و اصلاً چجوری بهت اعتماد کردم

‫وایسا! ‫اگه بتونم کارم رو توضیح بدم

‫ببین، آره، کار خیلی بدی بود ولی...

‫ آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال ‫در تلگرام و اینستاگرام ما ‫.:. OfficialCinama@ .:.

‫ «:: مــتـرجـم: سامان کاکی ::» ‫ |^| Saman97 |^|

‫ آهنگ رو احساس کنید

‫ تصور کنید که از بدن بغلیتون رد میشه

‫ از بدن همه‌ داره رد میشه، ‫ بهمون می‌رسه

‫ وایسا بابا، می‌خوام اینجا بمونم

‫باید یه چیزی بهت نشون بدم

‫ بابا، فعلاً عوضش نکن. ‫ من همین‌جا شاد بودم

‫آره، ولی شاد بودن فراره

‫عجب، ناراحت‌کننده‌ست

‫این گیتاره؟

‫آره، گیتاره. ‫بهش میگن گیتار لاکی

‫از لاک گورکن درست شده

‫که یه موهبت الهی بوده

‫چون توی خودش اعداد کلیدی

‫کل دنیا رو داره

‫جدی؟

‫تو هم یه دنیا درون خودت داری

‫- جدی دارم؟ ‫- می‌خوام برای اون دنیا یه آواز بخونم

‫باشه!

‫این ملودی رو می‌شناسم

‫مادرم این ملودی رو زمزمه می‌کرد

‫جدی؟ از کجا شنیده؟

‫گفت که توی خواب شنیده

‫توی خواب. ‫شاید کاهن بوده

‫پس این خانوم کوچولو

‫نه، نبود. ‫اصلا و ابدا کاهن نبوده

‫یا شایدم بوده و خبر نداشته

‫نیاز به راهنمایی بزرگان داشته

‫و این منو به فکر انداخت

‫تحقیقات اخیر نشون داد

‫که افرادی که اسكيزوفرنی دارن،

‫مثل مادرم، ‫بطن‌های بزرگی دارن

‫چه سکسی

‫بطن‌ها حفره‌های مایع مرکزی داخل مغز هستن

‫می‌دونم. چی سکسی‌تر از ‫این حفره‌های بزرگ مایعی؟ نه؟

‫خیلی‌خب باشه، این فکر ‫به ذهنم رسید که شاید عارف‌ها و کاهن‌ها

‫و شَمَن‌ها هم ‫حفره‌های بطنی بزرگی داشته باشن

‫شاید توانایی‌هاشون از یه ساختار ‫بخصوصی از مغز نشئت می‌گیره

‫و چی دستگیرت شد؟

‫خب، فهمیدم که خیلی سخته

‫که افراد دیندار رو قانع کنم ‫که مغزشون رو اسکن کنم

‫پس... ربطی نداشت؟

‫خب، راستش همون افراد کمی ‫که گذاشتن مغزشون رو اسکن کنم

‫توده‌ی مغزی بزرگ‌تری داشتن

‫پس، من و فرناز شروع کردیم به ‫کپی کردن توانایی‌های...

‫اون شمن‌ها و کاهن‌ها

‫اونم با استفاده از یه سری ‫تکنیک‌های باستانی‌شون

‫روی دانشجوهامون ‫که حفره‌های بطنی بزرگ‌تری داشتن

‫- تو مغز من رو هم نگاه می‌کردی؟ ‫- چی؟

‫وقتی سه‌ سالم بود، ‫وقتی سینه پهلو داشتم تو بیمارستان بودم

‫وقتی شنوایی‌ام رو از دست دادم...

‫به اسکن مغزم نگاه کردی

‫البته

‫من حفره‌های بطنی بزرگی دارم؟

‫هنوز نظریاتم رو به ثبت نرسوندم ‫ولی خب، آره داشتی

‫منظورم اینه که داری، که ‫احتمالاً واسه همینه انقدر سریع بهتر شدی

‫تا حالا رو من آزمایشی انجام دادی؟

‫نه. نه مادرت... ‫ازم خواست که، میدونی،

‫صبر کنی تا بزرگ‌تر بشی،

‫و خودت این تصمیم رو بگیری

‫درست مثل پیوندت

‫به اندازه کافی بزرگ هستی که ‫تصمیمات خودت رو خودت بگیری...

‫سمعکت هیچوقت خوب کار نکرد،

‫و این کمکت می‌کنه خوب بشنوی

‫تا صداهای تو مدرسه رو بشنوی...

‫...ولی،

‫می‌دونیم تو همین ‫مدرسه ناشنوایان خوشحال هستی

‫کلی دوست‌های خوب داری،

‫و کلی هم فرصت‌های خوبی داری

‫خوب نشنیدن هیچ مشکلی که نداره

‫اگه ترجیح میدی جراحیت نکنن ‫اشکال نداره

‫...گفتی که پشت حرفای من رو می‌گیری

‫خواستم همه‌ی ‫انتخاب‌ها پیش روش باشه...

‫پس دارم همه‌ی گزینه‌های انتخابی ‫رو بهش میدم. پس پشت توام

‫با دخترها اسپانیایی بزن... ‫تا هیچوقت ناراحت هم نشی

‫من می‌خوام بتونم با دخترم حرف بزنم

‫زبون اشاره یاد بگیر

‫خیلیم راحت

‫چرا تو اسپانیایی یاد نمی‌گیری؟

‫-... به توافق برسیم ‫- من هیچوقت... کریسمس رو جشن نمی‌گیرم

‫خونواده‌ی من نتونست ‫از برنامه‌های اروپا جون سالم به در ببرن

‫...همون درخت‌های ‫چرت و پرت توی حال خونه...

‫آها پس یهویی یهودی شدی؟

‫از اون موقع داره لب‌خونی می‌کنه

‫عزیز دلم،

‫ما فکر می‌کنیم...

‫ما فکر می‌کنیم شاید ‫برات خوب باشه که...

‫جراحیت کنن تا...

‫نظرت چیه؟

‫باشه

‫می‌شنوی چی میگم؟

‫صدامو می‌شنوی؟

‫مثل ربات حرف می‌زنید

‫من هم مثل ربات شدم!

‫نه، نه، نه

‫باید بذاری بمونه. ‫نرمال میشه

‫مغزت بهش عادت می‌کنه

‫ببین، ‫می‌دونم که با عقل جور در نمیاد،

‫ولی خودت می‌دونی من چی ‌میگم

‫حقیقش اینه که ترسیدم

‫و تو هم توی کلی گرفتاری ‫و دنگ و فنگ بودی و...

‫می‎‌دونی چیه؟

‫دیگه خسته شدم ‫از اینکه بقیه برام تصمیم بگیرن

‫ببین، فقط می‌خواستم ‫که محیط ثابت و نرمال

‫واست درست کنم. ‫همین

‫محیط ثابتت اینه که ‫بهم دروغ بگی

‫- و باهام سکس کنی؟ ‫- آره، که کمکت کنم

‫قرار نبوده باهات سکس کنم؟

‫اون موقع فکر می‌کردی ‫اوضاع عجیب غریبه

‫عجیب غریب هم بود!

‫اون عکس‌های سورتمه‌ی شهربازی رو چی میگی؟ ‫قسم خوردی که جابه‌جاشون نکردی

‫کاری کردی فکر کنم دیوونه شدم

‫- لطفاً عصبی نباش ‫- "عصبی نباش"؟

‫دروغ گفتی! اونم زیاد! ‫خیلی شیک بهم دروغ گفتی

‫ببین، نمی‌دونستم چیکار کنم، خب؟

More Farsi Persian subtitles for Undone

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left