Monsters

Monsters (Stvůry)

د Farsi/persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Stvury 2025 1080p WEBRip x265 10bit AAC5 1-persian
د لخوا تبصره shine021
سینمایی هیولاها

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-07-06
ډاونلوډونه: 33
د اوریدلو معیوبیت: No
FPS: 23.976

د Farsi/persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

زيرنويس از مهدي shine021

اتفاقی افتاده؟

وقتی می‌ری بیرون، در رو محکم ببند.

بله، جیرکا، گوش می‌کنم.

جسد یه دختر کنار اوهر، نزدیک لوووسیسه پیدا شده.

انگار کار مدارد باشه.

باشه، الان می‌رم اونجا.

- مرسی. مختصاتو می‌فرستم. - باشه.

«هیــولاها»

به محض اینکه لینهارتووا رسید، بهم خبر بده.

یه زن. حدود بیست سال، کلی زخم چاقو،

قفسه سینه باز شده، بعضی از اندام‌ها آسیب دیده یا درآورده شدن،

ولی به نظر کار یه آماتوره.

می‌خواستم بگم 'صبح بخیر'، ولی اصلاً شبیهش نیست.

چیزی داریم که بشناسیمش؟

یه کوله‌پشتی پیدا کردیم، بدون گوشی و مدارک.

یه جاکلیدی هست با حرف 'آ'.

- چقدر اینجا بوده؟ - حداکثر دو روز.

کار مدارده؟ می‌تونست این کارو بکنه.

ببینیم.

انگار ناخن نجویده.

فکر می‌کنی از اون پل پرتش کرده؟

اگه از اون پل پرتش کرده بود،

جریان آب جسد رو بیشتر پایین می‌برد.

نشونه‌ای نیست که جسد تا رودخونه کشیده شده باشه،

پس باید از یه پل پرتش کرده باشه.

به نظر من، از پل بالادست پرتش کرده.

کسی که پیداش کرده کجاست؟

اونجا. وحشت کرده.

و صاحبش؟

مارک جان، بازنشسته از کارافتادگی. شوکه‌ست.

اگه کار مدارد باشه، این می‌تونه زود تموم بشه.

کاشکی.

دخترای گمشده رو دیدم، هیچ‌کدوم با توصیف جور درنمیاد.

دوشنبه‌ست. از تماس با دبیرستان‌ها شروع کن.

لورا!

این کاپیتان آدام بنشه. کاپیتان لورا لینهارتووا.

خیلی خوشوقتم، کاپیتان لینهارتووا.

اینجا چیکار می‌کنی؟

از برنو منتقل شدم.

شما همدیگه رو می‌شناسین؟ - آره.

قبلاً با هم بودیم. - تو مدرسه.

ما یه مدرسه بودیم.

نمی‌خوای من اینجا باشم؟

نمی‌خوام زندگی خصوصیم رو تو جمع لو بدم.

مثه وقتی که گفتی قبلاً با هم بودیم؟

آره. شخصیه. به کسی مربوط نیست.

چرا از برنو اومدی بیرون؟

نمی‌دونم، نیاز به تغییر هوا داشتم.

می‌تونی دقیق‌تر بگی؟

نه. مسائل شخصی.

اینو مطالعه کن.

خوندنش یه هفته طول می‌کشه. نمی‌تونی خلاصه‌ش کنی؟

هفته پیش، جسد یه دختر رو پیدا کردن که پر از زخم چاقو بود.

مدارد مارکوویچ رو دستگیر کردیم، یکی از طرفدارای احتمالی قربانی.

ازش اعتراف گرفتیم. عشق یه‌طرفه.

و حالا یه دختر دیگه پیدا شده، پنج کیلومتر دورتر از اولی.

باشه. پس بریم بازجوییش کنیم.

با هم روی این پرونده کار می‌کنیم،

ولی بعدش به شدای می‌گم یکی دیگه رو بذاره باهات.

این دختر رو می‌شناسی، مارکوویچ؟

خوب نگاه کن.

من هیچ ربطی به این ندارم.

قبلاً در مورد لوسی بهتون گفتم. ولی...

داشت از پل رد می‌شد و این دختر رو پیدا کرد.

چند کلمه با هم حرف زدن، یه جورایی باهاش ور رفت.

و بعد کشتش.

- مدارد، تا بهمون نگی کجا... - دو تا دختر تیکه‌پاره‌شده تو یه هفته،

کمتر از پنج کیلومتر فاصله‌شون.

و جدی بهمون می‌گی هیچ ربطی بهش نداری؟

فکر می‌کنی ما کاملاً احمقیم؟

قسم می‌خورم من نبودم.

بازجویی متوقف شد.

- از اینجا برو بیرون. - باشه.

فکر می‌کنی حالا حرف بزنه؟

- گفتی قتل‌ها یکی بودن. - نه یکی، شبیه هم!

باشه، ببخشید.

نمی‌خوایم اینجوری کار کنیم، فهمیدی؟

باشه.

فکر کنم پنج‌شنبه شب مرده.

ولی مطمئنم جایی که پیدا شد کشته نشده.

جسد جابه‌جا شده.

پس مدارد نمی‌تونه باشه، اگه پنج‌شنبه دستگیرش کردن.

علت مرگ، عجیبه، هیچ‌کدوم از زخم‌ها نبود،

بلکه یه ضربه به سر. جمجمه خرد شده.

رد خفگی و کبودی زیاد رو تنشه.

این نشون می‌ده یکی با زور هر دو دستش رو گرفته.

شاید زانو زده رو پشتش و سعی کرده خفه‌ش کنه.

اون مقاومت کرده، و اون سرش رو به زمین کوبیده.

دقیقاً، چند بار، ظاهراً.

- باید قوی بوده باشه. - نه خیلی.

دختر barely پنجاه کیلو وزن داشت.

کلی تراشه چوب تو سر، زیر ناخن‌ها و لباسش پیدا کردیم.

یعنی باید یه کف چوبی تو محل جرم بوده باشه.

همه این زخم‌ها بعد از مرگ ایجاد شدن. بعضی سطحی، بعضی عمیق‌تر،

انگار قاتل داره زمینه رو بررسی می‌کنه.

یعنی چی؟

اندام‌های دستگاه گوارش رو درآورده.

حلق، مری، معده.

چرا درآورده؟

برای اینکه خالیشون کنه.

اندام‌ها رو با یه ماده سفیدکننده شست،

دهنش رو هم همین‌کارو کرد و دندونای قربانی رو مسواک زد.

دندوناشو مسواک زد؟

چیز زیادی برای گرفتن نداریم. همه چی کاملاً تمیز بود.

کمی قبل از مرگ، قربانی رابطه جنسی داشته.

به نظر می‌رسه با رضایت بوده.

نمونه منی جمع کردم. - و؟

متاسفانه DNA با هیچ‌کی تو پایگاه داده جور درنمیاد.

حتی با مظنون شما هم نه.

پس می‌تونیم مدارد رو به طور قطعی حذف کنیم.

بله، جیرکا؟

بالاخره ناپدید شدن یه دختر رو گزارش کردن.

آنا پیتنرووا، ۱۹ سالشه. تو لوووسیس زندگی می‌کنه.

باشه، داریم می‌ریم اونجا. مختصاتو بفرست.

آنا پیتنرووا.

آنا. این با جاکلیدی جور درمیاد، نه؟

چطور می‌دونی که جاکلیدی داشته؟

تو عکس‌های پرونده بود.

من اونقدرا هم که فکر می‌کنی احمق نیستم.

سلام. - سلام. کاپیتان لینهارتووا، پلیس قضایی.

سلام، خانم پیتنرووا هستم. بفرمایین تو. اینان!

ببخشید، دستام بنده.

آخرین بار کی دخترتون رو دیدین؟ - اینجا.

مرسی. صبح جمعه، قبل از اینکه بره مدرسه.

به من گفت که برای آخر هفته برنامه داره،

برای همین فکر کردم که با مادرش می‌مونه.

برای همین زودتر دنبالش نگشتم.

علاوه بر این، ۱۹ سالشه، بزرگساله.

با آنا توافق کرده بودیم که هرجا خواست بخوابه،

اما باید به من خبر می‌داد. تو اینو می‌دونی.

البته، اون تیزری که بهش دادیم رو هم داشت.

از کی می‌دونستین که دخترتون ناپدید شده؟

از امروز صبح.

پسرم آلفرد... آخر هفته رو با مادرش گذروند.

امروز صبح اومد اینجا که کتابای مدرسه رو برداره و درباره خواهرش پرسید.

پس آخرین کسی که دیدش کی بود؟

احتمالاً دوستش،

حدود ساعت دو بعدازظهر جمعه، وقتی کلاسا تموم شد.

اسم؟ - ایوتا شوبارتووا.

می‌دونین دخترتون ممکنه بعد از اون کجا رفته باشه؟

اون به مدرسه هنری که من پیانو تدریس می‌کنم می‌ره. کلاس آواز داره.

آره، ولی نیومد. همین الان با دالیبور حرف زدم.

دالیبور؟ - دوستمون، معلم آواز.

فامیلیش؟ - دالیبور چرماک.

این جاکلیدی دخترتونه؟

آره، این... آنیچکا‌ست.

کی این کارو باهاش کرد؟

در حال حاضر، داریم بررسی می‌کنیم.

می‌تونین جسد رو بهمون نشون بدین؟ می‌خوام ببینمش.

دخترتون وقتی پیدا کردیم، دو روز بود که مرده بود.

دقیقاً چه اتفاقی براش افتاد؟

بهتر دیدیم که جزئیات رو یواش‌یواش بهتون بگیم.

ما پدر و مادرشیم. حق داریم بدونیم!

باور کنین، به نفع خودتونه. نیاز به هوای تازه داری؟

با من بیا.

آقای پیتنر، باید چند تا سوال ازتون بپرسم.

آنا دشمن داشت؟

نه که من بدونم. - و دوست؟

آره، خیلی محبوب بود. بهترین دوستش ایوتا بود.

شوبرتووا؟

خیلی به هم نزدیک بودن. بعدم اولیور. کوچمن.

چند ماه بود با هم بودن. - چه جور رابطه‌ای داشتن؟

فکر نمی‌کنم آنا خیلی جدی گرفته باشه. تازه بود.

هیچوقت با هم دعوا نکردن؟ - مدام بحث می‌کردن.

راستش، هیچوقت فکر نمی‌کردم براش خوب باشه.

مطمئن بودم که آنا لیاقت بهتری داره.

بیشتر وقت‌ها پیش تو می‌موند تا پیش باباش؟

تو خونه من، باید اتاقش رو با آلفرد شریک می‌شد.

با والری چطور کنار می‌اومد؟

سعی می‌کرد، به خاطر باباش، نمی‌خواست از دستش بده.

ولی باور ندارم که دوستش داشته باشه.

قبل از اینکه اون بیاد، یه خانواده خوشحال بودیم.

اون خونه‌ای که اون با هونزا زندگی می‌کنه، اونو برای ما ساخته بود.

برای من.

برای آلفرد.

برای آنا.

حالا همه چی تموم شده.

با خانواده نزدیک قربانی مصاحبه کردیم. ماتیاش، لطفاً...

آلیبی یان پیتنر تأیید می‌شه.

یه شام کاری تو برنو داشته و تو هتل با یکی از همکاراش مونده.

فقط صبح شنبه برگشتن خونه.

والری پیتنرووا پاره‌وقت تو مدرسه هنری کار می‌کنه.

اون روز بعد از شش اومد بیرون، سر راه خرید کرد

و حدود هفت و نیم رسید خونه.

مگه مرخصی زایمان نیست؟ - نه.

تأیید کردن که ساعت ۱۹:۳۰ خونه بوده؟

آره.

ساعت ۱۸:۵۰ با کارت تو پمپ بنزین پرداخت کرد

و با پرستار حرف زد، که ساعت ورود رو تأیید کرد.

در مورد بئاتا پیتنرووا چی فهمیدین؟

حسابداره و تو آپارتمان اجاره‌ای زندگی می‌کنه.

جمعه ساعت چهار از سر کار اومد، بعد با پسرش آلفرد تلویزیون دید.

چطور می‌خواین ادامه بدین؟

لورا؟

داریم خونه پیتنرها رو بازرسی می‌کنیم و روی وسایل الکترونیکی تمرکز داریم.

ماتیاش داره شبکه‌های اجتماعیش رو چک می‌کنه.

موقعیت تلفن همراهش رو درخواست کردیم.

تاریخچه نشون می‌ده که تقریباً نه زنگ می‌زد نه پیام می‌فرستاد، جز به خانواده.

تو ماه گذشته، به یه شماره اعتباری پیام داده.

Monsters subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left