Undone

Undone

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Undone S01E07 720p WEB H264-CONVOY
Undone S01E07 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTG
Undone S01E07 1080p WEB h264-CONVOY/PHENOMENAL
Undone S01E07 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTG
Undone S01E07 720p WEB h264-CONVOY/PHENOMENAL
Undone S01E07 WEB H264-PHENOMENAL
Undone S01E07 WEBRip x264-ION10
د لخوا تبصره Saman97
►► ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مترجم: سامان کاکی ◄◄

تګونه

web
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
webrip
x264
BRip
په خپور شو: 2019-09-14
ډاونلوډونه: 38
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 193 کرښې.

‫ .:: ارائه شده توسط وبسایتِ ::. ‫..::.. 30NAMA.best..::..

‫ آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال ‫در تلگرام و اینستاگرام ما ‫.:. OfficialCinama@ .:.

‫ «:: مــتـرجـم: سامان کاکی ::» ‫ |^| Saman97 |^|

‫ پیام از:چارلی بندرهورن. ‫ سلام امبر، چارلی‌ام. ‫ با قرار فردا موافقم

‫به اونایی که من رو نمی‌شناسن بگم ‫که من آلما هستم،

‫خواهر بکا و ساقدوشش

‫به اونایی هم که می‌شناسن، ‫احتمالاً همه گفتین،

‫"یا خدا، کی گذاشته این ‫بلند شه حرف بزنه؟"

‫فردا، بکا بالاخره از ‫راهرو تالار میاد پایین

‫تا رید رو ببوسه

‫و اگرچه کاملاً مخالف کل این جریانات...

‫"پدر دختر رو میاره و می‌سپاره به دوماد" ‫و چرت و پرت‌ها هستم

‫اگه دختر تو خونه‌ی پدرش ‫بزرگ شده

‫حالا باید دستش رو بذاره ‫تو دست صاحب جدیدش

‫منظورم اینه، حقیقتش ما هنوزنم داریم ‫این رسم رو. اصلاً عقلانی نیست

‫- قربون کلومت! ‫- دیدین؟

‫این آقا می‌دونه چی دارم میگم

‫همه‌ی این‌ها به کنار،

‫سخته که آدم به اون کسی ‫که بینمون نیست فکر نکنه

‫بابامون

‫ولی به نظرم اون اینجاست

‫چون من می‌بینمش

‫وقتی که بکا لبخند می‌زنه

‫عه عه! بابا همین‌جاست

‫یا وقتی که صورتحساب رستوران ‫رو پرداخت می‌کنه،

‫و بکا جان هم ‫میره تو بحر حساب کتاب انعام،

‫و قیافه فیثاغورث می‌گیره به خودش

‫خودتون دیدین دیگه

‫یا وقتی که در مورد چیزی هیجان‌زده میشه

‫و اون موقع دیگه کل اتاق نورانی میشه

‫فکر کنم همین باباست

‫همین دیگه

‫عه تف توش، یادم رفت ‫یه چیزهایی هم در مورد رید بگم

‫سالار، ستون، با اون دست‌ دادن‌های محکمش. ‫به افتخارش!

‫- ای جان! ‫- ممنون

‫سخنرانی خوبی بود. ‫زیاد فحش توش نبود

‫آره، این کسشریات رو ترکوندم!

‫خیلی‌خب، آروم باش. ‫خوشحال نیستی قرص‌هات رو می‌خوری؟

‫حالا هم می‌تونی آروم باشی ‫و از عروسی لذت ببری

‫آره! همش هم به لطف این ‫قرص‌های مشتیه

‫جانمی جان!

‫آفرین دختر خوبم

‫یا پیغمبر. تیو اسکار شما ‫داره با یه بچه 14 ساله مشروب می‌خوره

‫واقعاً به خوردنشون هم فکر کردی؟

‫فقط نگاهشون می‌کنی؟ ‫شاید کمکت کنن

‫- چی رو کمک کنن؟ ‫- نمی‌دونم

‫- چندتا آزمایش داریم که باید انجام بدیم ‫- الان نه

‫عه باشه

‫سلام به خواهرزن گلم! ‫سخنرانی خیلی خوبی بود!

‫عه آره. خواهرزن. ‫باحاله

‫- می‌دونی دیگه ‫- سلام

‫سلام سم!

‫فردا صبح باید بیای پیش من و بچه‌‌ها

‫میریم گلف بزنیم

‫- والا می‌‌خواستم تلویزیون نگاه کنم... ‫- پس وقتت آزاده! حله

‫ببین، ساعت گلف ‫توی سالن ورودی بیا پیشم

‫من اونجام!

‫هی، تو که دیگی می‌دونی ‫راجع به چی حرف می‌زنیم

‫- راجع به گلف داریم حرف می‌زنیم! ‫- ضربه‌ی آزاد!

‫دهن سرویس

‫از آخرین کسخل‌بازی رید لذت ببر!

‫ساعت گلف دیگه کی میشه؟

‫خیلی‌خب، پس با همه‌ی برنامه‌‌های ‫فردا هماهنگ هستی؟

‫آرایشگاه که 9 صبح شروع میشه، ‫حالا واسه محکم‌کاری یه ربع 9

‫البته عروسی تا ساعت 4 شروع نمیشه

‫می‌دونم ولی باید کار موهام تموم بشه و بعدشم آرایش صورتم

‫و بعدش چندتا هم عکس ‫از وقتی که لباس عروسی رو می‌پوشم

‫فکر کردم تو بتونی بیای ‫زیپ لباسم رو بالا بکشی

‫بعدش هم که کلی عکس‌های گروهی

‫عکس‌های خونوادگی. ‫جفت خونواده‌ها

‫از کل مراسم عروسی، ‫با اولین دیدار عروس دوماد شروع می‌کنیم

‫- اولین دیدار؟ ‫- چرا این چیزها انقدر برات تازگی دارن؟

‫همه‌ی این‌ها توی ایمیلت هست

‫بکا

‫هیچ‌کس ایمیل نمی‌خونه که

‫ولی من خواهرتم خیر سرم و دوِسِت دارم. ‫و اونجام

‫فردا عمراً بتونم فردا صبح چهار ساعت ‫آرایش و عکس گرفتن رو تحمل کنم

‫وقتی روی صندلی نشستی ‫و یکی با صورتت ور میره

‫مقابل گلف که بهشته

‫خب، باید یه جوری بپیچونم

‫چون یه برنامه‌هایی با چارلی بندرهورن دارم

‫با اون یارو ملاقات می‌کنی؟

‫یادم اومد که حدود پنج سال پیش اینا یه اکانت فیک به اسم...

‫"امبر شوارتزبام دلاکروز" درست کرده بودم

‫تا ببینم این آقایی که باهاش ‫دوستم بهم خیانت می‌کنه یا نه

‫حالا، امبر چارلی رو قانع ‫کرده که یه دانشجوی مشتاقه

‫که رویاش اینه مثل اون مدیر تولید بشه

‫پس امبر می‌خواد مخش رو بزنه

‫فکر نکنم فکر خوبی باشه که ‫بری به ملاقات یه شغالی

‫که فکر می‌کنی بابات رو کشته

‫شوخی می‌کنی؟ ‫چجوری نمی‌تونم ملاقاتشون کنم آخه؟

‫- فقط نمی‌خوام چیزیت بشه ‫- و چیزیم هم نمیشه

‫- من جدی‌ام ‫- عزیزم!

‫نیازی نیست شما نگران ‫امبر شوارتزبام دلاکروز

‫این خانوم تو خیابون‌های خطری ‫لاس وگاس بزرگ شده

‫و می‌تونه گلیمش رو از آب بکشه بیرون

‫امروز مراقب خودت هستی دیگه، درسته؟

‫آره، یعنی، دلم شور میزنه

‫ولی خب...

‫باید اینکارو بکنم

‫امروز روز منه!

‫خدایا خودت ظهور کن!

‫نه، کجا داری میری؟

‫- نه، نه ، فقط باید... نگران نباش ‫- نه خب، نرو

‫آره. نه، نه، نه. زودی برمی‌گردم، ‫چشم بهم بزنی برگشتم

‫خیلی‌خب، ولی یادت نره ها! ‫ساعت 11 حیاط تالار. ‫عکس از دیدار اول

‫- حیاط تالار، ساعت 11، اولین... ‫- یادت نره، حیاط تالار، ساعت 11، عکس اولین دیدار!

‫- سلام ‫- سلام

‫- سلام، چارلی‌ام ‫- امبر

‫- امبر. از آشناییت خوشبختم ‫- خوشبختم

‫خب چارلی، در مورد کارت ‫توی

‫شرکت اتحادیه تولیدی جهانی بگو

‫خب، دوشنبه صبح‌ها که یه ‫جلسه‌ی بزرگ بین شرکتی داریم،

‫و بعدش هر بخش باید ‫گزارش پروژه‌های اخیر رو ارائه بده

‫بعد یکم تک تک با مدیران شرکت ‫حرف می‌زنیم، بعد...

‫فضا خیلی رقابتی نیست ولی خب ‫من به هرحال می‌خوام برنده باشم

‫و معمولاً هم کنفراس دیگه دارم

‫یعنی واقعاً کنفرانس پشت کنفرانس...

‫چی؟

‫نه، واقعاً عالیه

‫در مورد چیزهایی می‌خوام بدونم ‫که توی سفرهای کاری بهتون نمیگن

‫- می‌دونی؟ ‫- آره گرفتم

‫لاشی‌بازی‌ها رو میخوای بدونی

‫کلاً چیزی خلاف اونی که بهتون بگن

‫رو توی اون شرکت بزرگ انجام میدی؟

‫بخش بیوتک، ‫بخش تسهیلات نظامی...

‫یه جای دیگه کاراهایی بکنی؟

‫حقیقتش...

‫رازهای زیادی دارم

‫چرا توی یه جای خصوصی‌تر حرف نزنیم؟

‫آره، همیشه توی هتل فارادی‌ام

‫راستش، این اتاق موردعلاقه‌مه،

‫چون یه ویو فوق‌العاده از آلامو داره

‫بفرمایید

‫آلما چیکار داری می‌کنی؟ ‫با این یارو نرو توی یه اتاق

‫- بابا حواسم هست ‫- نکن...

‫خب، از کجا شروع کنم؟

‫به کارهایی که با محقق‌های بیرون ‫از شرکت که از سال 2001 تا 2002 داشتی

‫علاقه دارم

‫خیلی واضحه که

‫این مطب رو نخوندم که با چندتا از ‫دانشمند‌های دانشگاه سن آنتونیو کار کردی؟

‫فکر کنم اسمش یعقوب وینوگراد بود؟

‫- آره، کجا این رو خوندی؟ ‫- نشریه‌ی بازرگانی

‫آره نشریه بازرگانی

‫- پس خیلی درگیر نشریات بازرگانی هستی؟ ‫- لابد دیگه

‫- آره، لابد خب ‫- آره

‫دوست داری... نه

‫دقیقاً دنبال چی هستی؟

‫بهت که گفتم، ‫دنبال اطلاعاتم

‫وینوگراد دیاز؟

‫کی هستی تو؟

‫من دختر یعقوب وینوگرادم

‫هفده سال پیش کشته شد،

‫و تو هم توی این ماجرا دست داشتی

‫- جدی؟ ‫- بگو چه اتفاقی افتاد

‫- چرا خودت نظرت رو در مورد ‫اتفاقی که افتاده بهم نمیگی؟ ‫- تحقیقاتش رو می‌خواستی

‫- نه ‫- همینه. شرکتتون می‌خواسته

‫منظورم اینه،شاید از یه نظری،

‫ولی ببین، من واقعاً متاسفم ‫که پدرت رو از دست دادی

‫نمی‌تونم تصور کنم که ‫چقدر می‌تونه سخت بوده باشه،

‫ولی حاصل کاری که به ما داد...

‫- هیچی نبود ‫- حقیقت نداره

‫نمی‌دونم با این اطلاعات به کجا می‌خوای ‫برسی ولی هیچ‌کس اون تحقیقات رو نخواسته

‫یکی بدجور اونا رو خواسته ‫که دست به قتلش زده

‫عزیز دل، گوش کن بهم

‫چیزی که دنبالشی رو گیر نمیاری

‫خب؟ پس بهترین کاری که الان ‫می‌تونی بکنی، به خاطر خودت،

‫اینه که دیگه نگردی

‫باورم نمیشه رفتی اون تو. ‫باید به من گوش می‌دادی

‫اگه ندونم اوضاع از چه قرار بوده

‫چجوری برگردم و نجاتت بدم؟

‫با این کاراگاه‌بازی‌هایی ‫که داری انجام میدی؟

‫بی‌فایده‌س

‫مردم یا دارن به تو دروغ میگن یا به خودشون

‫باید تو رو آماده کنیم که ‫زمان قبل برگردی

‫ببینی چه اتفاقی افتاده ‫و تغییرش بدی!

‫واسه این عکاسیه دیرم شد

‫- ای خدا، آلما ‫- می‌دونم، می‌دونم

‫بریم که عکس اولین دیدار رو بگیریم

‫- من برم آقا دوماد رو بیارم ‫- منم تور عروس رو بیارم

‫- ممنون ‫-بکا می‌دونم، گرفتم

‫خیلی بدم، دیر کردم

‫فقط بی‌خیال. ‫روز خیلی بدی داشتم

‫روز بدی داشتی؟ ‫روز عروسی منه

‫آره، قبلاً گفتی

‫آلما خفه شو

‫ببین، فقط عذرخواهی کن ازم ‫و بی‌خیالش بشیم

‫- خب؟ ‫- عذر می‌خوام

‫عذر می‌خوام که واسه ‫عکس گرفتنه دیر کردم،

‫تو عکسی که خودت رو به عنوان ‫یه دختر سفید باکره نشون بدی

More Farsi Persian subtitles for Undone

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left