لومړۍ 193 کرښې.
.:: ارائه شده توسط وبسایتِ ::. ..::.. 30NAMA.best..::..
آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما .:. OfficialCinama@ .:.
«:: مــتـرجـم: سامان کاکی ::» |^| Saman97 |^|
پیام از:چارلی بندرهورن. سلام امبر، چارلیام. با قرار فردا موافقم
به اونایی که من رو نمیشناسن بگم که من آلما هستم،
خواهر بکا و ساقدوشش
به اونایی هم که میشناسن، احتمالاً همه گفتین،
"یا خدا، کی گذاشته این بلند شه حرف بزنه؟"
فردا، بکا بالاخره از راهرو تالار میاد پایین
تا رید رو ببوسه
و اگرچه کاملاً مخالف کل این جریانات...
"پدر دختر رو میاره و میسپاره به دوماد" و چرت و پرتها هستم
اگه دختر تو خونهی پدرش بزرگ شده
حالا باید دستش رو بذاره تو دست صاحب جدیدش
منظورم اینه، حقیقتش ما هنوزنم داریم این رسم رو. اصلاً عقلانی نیست
- قربون کلومت! - دیدین؟
این آقا میدونه چی دارم میگم
همهی اینها به کنار،
سخته که آدم به اون کسی که بینمون نیست فکر نکنه
بابامون
ولی به نظرم اون اینجاست
چون من میبینمش
وقتی که بکا لبخند میزنه
عه عه! بابا همینجاست
یا وقتی که صورتحساب رستوران رو پرداخت میکنه،
و بکا جان هم میره تو بحر حساب کتاب انعام،
و قیافه فیثاغورث میگیره به خودش
خودتون دیدین دیگه
یا وقتی که در مورد چیزی هیجانزده میشه
و اون موقع دیگه کل اتاق نورانی میشه
فکر کنم همین باباست
همین دیگه
عه تف توش، یادم رفت یه چیزهایی هم در مورد رید بگم
سالار، ستون، با اون دست دادنهای محکمش. به افتخارش!
- ای جان! - ممنون
سخنرانی خوبی بود. زیاد فحش توش نبود
آره، این کسشریات رو ترکوندم!
خیلیخب، آروم باش. خوشحال نیستی قرصهات رو میخوری؟
حالا هم میتونی آروم باشی و از عروسی لذت ببری
آره! همش هم به لطف این قرصهای مشتیه
جانمی جان!
آفرین دختر خوبم
یا پیغمبر. تیو اسکار شما داره با یه بچه 14 ساله مشروب میخوره
واقعاً به خوردنشون هم فکر کردی؟
فقط نگاهشون میکنی؟ شاید کمکت کنن
- چی رو کمک کنن؟ - نمیدونم
- چندتا آزمایش داریم که باید انجام بدیم - الان نه
عه باشه
سلام به خواهرزن گلم! سخنرانی خیلی خوبی بود!
عه آره. خواهرزن. باحاله
- میدونی دیگه - سلام
سلام سم!
فردا صبح باید بیای پیش من و بچهها
میریم گلف بزنیم
- والا میخواستم تلویزیون نگاه کنم... - پس وقتت آزاده! حله
ببین، ساعت گلف توی سالن ورودی بیا پیشم
من اونجام!
هی، تو که دیگی میدونی راجع به چی حرف میزنیم
- راجع به گلف داریم حرف میزنیم! - ضربهی آزاد!
دهن سرویس
از آخرین کسخلبازی رید لذت ببر!
ساعت گلف دیگه کی میشه؟
خیلیخب، پس با همهی برنامههای فردا هماهنگ هستی؟
آرایشگاه که 9 صبح شروع میشه، حالا واسه محکمکاری یه ربع 9
البته عروسی تا ساعت 4 شروع نمیشه
میدونم ولی باید کار موهام تموم بشه و بعدشم آرایش صورتم
و بعدش چندتا هم عکس از وقتی که لباس عروسی رو میپوشم
فکر کردم تو بتونی بیای زیپ لباسم رو بالا بکشی
بعدش هم که کلی عکسهای گروهی
عکسهای خونوادگی. جفت خونوادهها
از کل مراسم عروسی، با اولین دیدار عروس دوماد شروع میکنیم
- اولین دیدار؟ - چرا این چیزها انقدر برات تازگی دارن؟
همهی اینها توی ایمیلت هست
بکا
هیچکس ایمیل نمیخونه که
ولی من خواهرتم خیر سرم و دوِسِت دارم. و اونجام
فردا عمراً بتونم فردا صبح چهار ساعت آرایش و عکس گرفتن رو تحمل کنم
وقتی روی صندلی نشستی و یکی با صورتت ور میره
مقابل گلف که بهشته
خب، باید یه جوری بپیچونم
چون یه برنامههایی با چارلی بندرهورن دارم
با اون یارو ملاقات میکنی؟
یادم اومد که حدود پنج سال پیش اینا یه اکانت فیک به اسم...
"امبر شوارتزبام دلاکروز" درست کرده بودم
تا ببینم این آقایی که باهاش دوستم بهم خیانت میکنه یا نه
حالا، امبر چارلی رو قانع کرده که یه دانشجوی مشتاقه
که رویاش اینه مثل اون مدیر تولید بشه
پس امبر میخواد مخش رو بزنه
فکر نکنم فکر خوبی باشه که بری به ملاقات یه شغالی
که فکر میکنی بابات رو کشته
شوخی میکنی؟ چجوری نمیتونم ملاقاتشون کنم آخه؟
- فقط نمیخوام چیزیت بشه - و چیزیم هم نمیشه
- من جدیام - عزیزم!
نیازی نیست شما نگران امبر شوارتزبام دلاکروز
این خانوم تو خیابونهای خطری لاس وگاس بزرگ شده
و میتونه گلیمش رو از آب بکشه بیرون
امروز مراقب خودت هستی دیگه، درسته؟
آره، یعنی، دلم شور میزنه
ولی خب...
باید اینکارو بکنم
امروز روز منه!
خدایا خودت ظهور کن!
نه، کجا داری میری؟
- نه، نه ، فقط باید... نگران نباش - نه خب، نرو
آره. نه، نه، نه. زودی برمیگردم، چشم بهم بزنی برگشتم
خیلیخب، ولی یادت نره ها! ساعت 11 حیاط تالار. عکس از دیدار اول
- حیاط تالار، ساعت 11، اولین... - یادت نره، حیاط تالار، ساعت 11، عکس اولین دیدار!
- سلام - سلام
- سلام، چارلیام - امبر
- امبر. از آشناییت خوشبختم - خوشبختم
خب چارلی، در مورد کارت توی
شرکت اتحادیه تولیدی جهانی بگو
خب، دوشنبه صبحها که یه جلسهی بزرگ بین شرکتی داریم،
و بعدش هر بخش باید گزارش پروژههای اخیر رو ارائه بده
بعد یکم تک تک با مدیران شرکت حرف میزنیم، بعد...
فضا خیلی رقابتی نیست ولی خب من به هرحال میخوام برنده باشم
و معمولاً هم کنفراس دیگه دارم
یعنی واقعاً کنفرانس پشت کنفرانس...
چی؟
نه، واقعاً عالیه
در مورد چیزهایی میخوام بدونم که توی سفرهای کاری بهتون نمیگن
- میدونی؟ - آره گرفتم
لاشیبازیها رو میخوای بدونی
کلاً چیزی خلاف اونی که بهتون بگن
رو توی اون شرکت بزرگ انجام میدی؟
بخش بیوتک، بخش تسهیلات نظامی...
یه جای دیگه کاراهایی بکنی؟
حقیقتش...
رازهای زیادی دارم
چرا توی یه جای خصوصیتر حرف نزنیم؟
آره، همیشه توی هتل فارادیام
راستش، این اتاق موردعلاقهمه،
چون یه ویو فوقالعاده از آلامو داره
بفرمایید
آلما چیکار داری میکنی؟ با این یارو نرو توی یه اتاق
- بابا حواسم هست - نکن...
خب، از کجا شروع کنم؟
به کارهایی که با محققهای بیرون از شرکت که از سال 2001 تا 2002 داشتی
علاقه دارم
خیلی واضحه که
این مطب رو نخوندم که با چندتا از دانشمندهای دانشگاه سن آنتونیو کار کردی؟
فکر کنم اسمش یعقوب وینوگراد بود؟
- آره، کجا این رو خوندی؟ - نشریهی بازرگانی
آره نشریه بازرگانی
- پس خیلی درگیر نشریات بازرگانی هستی؟ - لابد دیگه
- آره، لابد خب - آره
دوست داری... نه
دقیقاً دنبال چی هستی؟
بهت که گفتم، دنبال اطلاعاتم
وینوگراد دیاز؟
کی هستی تو؟
من دختر یعقوب وینوگرادم
هفده سال پیش کشته شد،
و تو هم توی این ماجرا دست داشتی
- جدی؟ - بگو چه اتفاقی افتاد
- چرا خودت نظرت رو در مورد اتفاقی که افتاده بهم نمیگی؟ - تحقیقاتش رو میخواستی
- نه - همینه. شرکتتون میخواسته
منظورم اینه،شاید از یه نظری،
ولی ببین، من واقعاً متاسفم که پدرت رو از دست دادی
نمیتونم تصور کنم که چقدر میتونه سخت بوده باشه،
ولی حاصل کاری که به ما داد...
- هیچی نبود - حقیقت نداره
نمیدونم با این اطلاعات به کجا میخوای برسی ولی هیچکس اون تحقیقات رو نخواسته
یکی بدجور اونا رو خواسته که دست به قتلش زده
عزیز دل، گوش کن بهم
چیزی که دنبالشی رو گیر نمیاری
خب؟ پس بهترین کاری که الان میتونی بکنی، به خاطر خودت،
اینه که دیگه نگردی
باورم نمیشه رفتی اون تو. باید به من گوش میدادی
اگه ندونم اوضاع از چه قرار بوده
چجوری برگردم و نجاتت بدم؟
با این کاراگاهبازیهایی که داری انجام میدی؟
بیفایدهس
مردم یا دارن به تو دروغ میگن یا به خودشون
باید تو رو آماده کنیم که زمان قبل برگردی
ببینی چه اتفاقی افتاده و تغییرش بدی!
واسه این عکاسیه دیرم شد
- ای خدا، آلما - میدونم، میدونم
بریم که عکس اولین دیدار رو بگیریم
- من برم آقا دوماد رو بیارم - منم تور عروس رو بیارم
- ممنون -بکا میدونم، گرفتم
خیلی بدم، دیر کردم
فقط بیخیال. روز خیلی بدی داشتم
روز بدی داشتی؟ روز عروسی منه
آره، قبلاً گفتی
آلما خفه شو
ببین، فقط عذرخواهی کن ازم و بیخیالش بشیم
- خب؟ - عذر میخوام
عذر میخوام که واسه عکس گرفتنه دیر کردم،
تو عکسی که خودت رو به عنوان یه دختر سفید باکره نشون بدی
No comments yet. Be the first to leave one.