لومړۍ 200 کرښې.
در بیشتر طول زندگیام لیبی کلمهای با تداعیهای
بد بود.
لیبی یعنی قذافی.
لیبی یعنی تروریسم.
پرواز ۱۰۳ پانام در میان شعلههای آتش سقوط کرد.
لیبی، جای بدی که یک دیکتاتور مضحک در آن
قدرت مطلق بود.
با این حال، هیچکس در لیبی نمیخندید.
گزارشهایی از انفجارها.
درگیری بین آشوبگران و نیروهای امنیتی.
در سال ۲۰۱۱، اتفاقی افتاد که پیش از آن غیرقابل تصور بود.
مردم لیبی به پا خاستند و
برای آزادیشان جنگیدند.
نبردهای سنگینی در اطراف پایتخت لیبی در جریان است.
آنها مثل شیر جنگیدند، شورشیان چیزی نمانده که قذافی را
مجبور به کنارهگیری کامل کنند.
آنها همهچیز را با گوشیهای موبایل خود ثبت کردند.
لیبی!
باورنکردنی است که بعد از این همه اخبار
که این روزها در تلویزیون میبینیم، به اینجا بیاییم
و ببینیم که لیبی در واقع اصلاً داره به حیاتش ادامه میده.
اما واقعاً همینطور است.
فوارههای روبروی جاده ساحلی (کورنیش) کار میکنند.
ترافیک هم برقرار است، یکجورهایی.
در هتل رادیسون، کلاب ساندویچها
بهموقع در لابی سرو میشوند.
تنها موارد ناسازگار، دیدن گهگاه
لباسهای چریکی و
دستگاه اسکنر امنیتی است.
نمیخواهم این را... در بخش قدیمی
شهر، مردان شتری را ذبح میکنند،
در حالی که دختری با آیپدش از آن فیلم میگیرد.
خیلی خب.
گفت نه.
بچهها در مدینه (بخش قدیمی شهر) ترقهبازی میکنند.
داره میآد!
فردا سالروز میلاد
پیامبر اکرم (ص) است و مردمی
که نزدیک به ۵۰ سال طعم آزادی را نچشیدهاند،
آمادهی جشن گرفتن هستند.
میدان مملو از
خانوادهها، بچهها، اسکیتبازهای نوجوان و تکتازانِ سوار بر
موتورسیکلت است.
خیلی پرشور است.
شادیای تقریباً مستانه.
جوانانی با شلوارهای چریکیِ
شبهنظامیان، که بیشترشان
تا سال گذشته غیرنظامی بودند، تمام تلاش خود را میکنند تا
نظم را بهصورت پراکنده حفظ کنند یا فقط به این شادی ملحق شوند.
به نظر میرسد به هر بچهای بالای ۵ سال،
یک فندک و یک مشت
ترقه داده شده است.
آمبولانسها در حاشیه میدان ایستادهاند تا
مصدومیتهای ناشی از ترقهبازی را درمان کنند، که مطمئناً زیاد هم خواهد بود.
اینجا طرابلس است.
پس از ۴۲ سال کابوس.
چگونه میتوان یک جامعهی کامل را
یکشبه ساخت و آن را در یکی از
بحثبرانگیزترین و سختترین مناطق
جهان به کار انداخت، چیزی است که
مردم تلاش میکنند راهی برایش پیدا کنند.
خب قبل از جنگ، هیچوقت فکر میکردی
که چنین چیزی ممکن شود؟
رویایی داشتی که یک روز این وضعیت تغییر کند؟
نه.
در کشور قذافی، نمیتوانستی کلمهای حرف بزنی.
کشته میشدی.
غیرممکن بود.
بعدش من به گروه ملحق شدم، میدانی؟
شبهنظامیان.
عمر جوان است و زمانی که جنگ
شروع شد، حتی جوانتر هم بود.
او هم مثل بسیاری از لیبیاییهای سراسر
کشور و بسیاری دیگر که مهاجرت کرده بودند،
به فراخوانهای انقلاب در
فیسبوک و توییتر پاسخ دادند.
آنها در طرابلس، بنغازی،
مصراته و تمام نقاط بین آنها جنگیدند.
چه کسی برنده این جنگ شد؟
جوانها یا همه؟
همه.
اما جوانان... زندگیات به عنوان یک
انقلابی چطور بود؟
تو این کار را برای نسل بعد میکنی، برای یک
کشور بهتر، یک زندگی بهتر.
حالا آیندهای داری.
در زمان رژیم قذافی، هیچ آیندهای در لیبی وجود نداشت.
یک رستوران دریایی در سواحل مدیترانه.
به نظرم غذاهای دریایی یکی از بهترین غذاها در لیبی است.
منو روی کاغذ چاپ نشده است.
بلکه همانجا روی یخ جلوی چشمانتان چیده شده است.
ما... چیکار میکنند؟
فقط گریلش میکنند؟
آره، گریلش میکنند.
کمی سیر، کمی سس.
شما چیزهایی که برایتان جذاب است را
از صید روزانه انتخاب میکنید.
خیلی خب.
بیایید یکی از اینها برداریم.
یکی از این.
کمی میگو.
کـ... کلماری هم همینطور.
آنها همانطور که میخواهید برایتان میپزند.
اوه، عالیه.
واو.
خیلی خوشمزه است.
این کلماری شکمپُر به سبک لیبیایی است.
کلی غذای دریایی داخلش پر شده است.
مثل بوقلمون.
سس خوبی دارد.
پسر، امروز حسابی داریم صفا میکنیم.
بله، همینطوره.
خب قبل از جنگ چهکار میکردی؟
کارمند آژانس مسافرتی بودم.
کارمند آژانس مسافرتی بودی؟
بله.
درس هم میخواندم، در دانشکده پزشکی.
بسیاری از کسانی که انقلاب را شروع کردند
و با سلاحهای دستساز در خیابانها جنگیدند، مانند
عمر بودند.
آنها ظرف چند ماه از بچههایی که
پلیاستیشن بازی میکردند،
به مبارزانی سرسخت تبدیل شدند.
واقعاً هیچکس باور نمیکرد که بشود او را برکنار کرد.
چقدر بعد از شروع قیام، با خودت فکر کردی
که واو، این کار شدنی است؟
اینکه ممکن است واقعاً پیروز شویم؟
همان روز اول.
روز اول؟
آره.
روز قبلش با خودت فکر میکردی
غیرممکن است، ما تا ابد گیر این
پدرسوخته خواهیم بود.
چند ساعت بعد با خودت میگویی: واو، شاید جواب بدهد.
وقتی میبینی گروهها همقدم با تو
به سمت میدان شهدا میروند
و حقوق خود را مطالبه میکنند، در آن
لحظه احساس میکنی که از پس هر کاری برمیآیی.
که این اتفاق رخ خواهد داد.
اگر هم نمیشد، در راه تلاش برای آن میمردیم.
خیلی چیزها در شهر تغییر کرده است.
خیلی چیزها دارد تغییر میکند.
موسیقیهای جدید، گرافیتیها.
این چیزها، معنا و مفهومی دارند.
اما قرنها ارزشهای سختگیرانه اجتماعی
و مذهبی، برخی چیزها را
کاملاً بدون تغییر نگه میدارد.
به عنوان مثال، الکل به شدت ممنوع است.
زن و مرد مانند گذشته نقشهای سلسلهمراتبی خود را دنبال میکنند.
از زمان انقلاب، نوعی کشمکش بر سر
اینکه چه چیزی پذیرفته است وجود دارد.
بیرون مسجدی در بخش قدیمی شهر (مدینه)،
مردان خیابان باریک را برای
جشن میلاد پیامبر پر کردهاند.
میانوعدهها پخش میشوند.
زنان از پشتبامها تماشا میکنند و فیلم میگیرند.
در دنیا درگیریهای زیادی وجود ندارد که
در آنها شخصیت منفی کاملاً مشخص باشد.
اینجا مشخصاً یک آدم بد وجود دارد.
دقیقاً.
یک چیز در مورد قذافی این بود که
او باور داشت که احتمالاً مهمترین
انسانی است که تا به حال روی زمین آمده است.
منظورم این است که او نام ماهها را تغییر داد.
او تاریخ تقویم اسلامی را تغییر داد.
چنین خودبزرگبینی مفرطی!
هر کسی در بیرون از اینجا، اگر نام لیبی را
میشنید، بلافاصله میگفت قذافی.
قذافی آزادی را از لیبی دزدید.
مایکل کازنز یکی از
بنیانگذاران روزنامه «لیبیا هرالد» است
و در طول زندگیاش چندین لیبیِ
متفاوت را تجربه کرده است.
برای مدتها، خبرها فقط حول شخصیت او بود.
قذافی برای افتتاح یک مرکز خرید آمد.
قذافی برای باز کردن یک پاکت نامه آمد.
آنهایی از ما که لیبی را میشناختیم، میدانستیم
که لیبی دیگری هم وجود دارد، مردمی فوقالعاده.
ما طوری دربارهاش حرف میزدیم که انگار درباره یک شخص متوفی صحبت میکنیم.
این را یادت هست؟
آن را یادت هست؟
بعد در فوریه ۲۰۱۱، ناگهان
رستاخیزی رخ داد.
مردگان دوباره زنده شدند.
ما در یک قهوهخانه لیبیایی همدیگر را ملاقات میکنیم.
پاتوقی سنتی که فقط مخصوص مردان است.
فرهنگ کافهنشینی در اینجا بسیار رایج است.
میراثی به جا مانده از دوران استعمار ایتالیا، زمانی که
موسولینی تلاش میکرد امپراتوریِ مدتها از دست رفتهی رم را بازسازی کند.
این شگفتانگیزترین تجربه بوده است.
دیدن تولد دوبارهی یک کشور، یک ملت.
منظورم آتشبازی دیشب است.
یک حس کلی از سرخوشی وجود داشت
که تا مرز هرجومرج پیش میرفت.
منظورم این است که دیشب آنجا احساس خوشحالی زیادی داشتم.
هرچند تا حدودی در خطر بودم.
مثل کریسمس است.
یا هر چیز دیگری، مثل چهارم جولای.
همه در یکجا جمع شدهاند.
البته افرادی هم هستند که سعی دارند جلوی آن را بگیرند.
No comments yet. Be the first to leave one.