Anthony Bourdain: Parts Unknown

Anthony Bourdain: Parts Unknown

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Anthony Bourdain Parts Unknown S01e06 Libya fa
Episode 06
د لخوا تبصره OldMan505

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-06-24
ډاونلوډونه: 5
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫در بیشتر طول زندگی‌ام لیبی کلمه‌ای با تداعی‌های‬

‫بد بود.‬

‫لیبی یعنی قذافی.‬

‫لیبی یعنی تروریسم.‬

‫پرواز ۱۰۳ پان‌ام در میان شعله‌های آتش سقوط کرد.‬

‫لیبی، جای بدی که یک دیکتاتور مضحک در آن‬

‫قدرت مطلق بود.‬

‫با این حال، هیچ‌کس در لیبی نمی‌خندید.‬

‫گزارش‌هایی از انفجارها.‬

‫درگیری بین آشوب‌گران و نیروهای امنیتی.‬

‫در سال ۲۰۱۱، اتفاقی افتاد که پیش از آن غیرقابل تصور بود.‬

‫مردم لیبی به پا خاستند و‬

‫برای آزادی‌شان جنگیدند.‬

‫نبردهای سنگینی در اطراف پایتخت لیبی در جریان است.‬

‫آن‌ها مثل شیر جنگیدند، شورشیان چیزی نمانده که قذافی را‬

‫مجبور به کناره‌گیری کامل کنند.‬

‫آن‌ها همه‌چیز را با گوشی‌های موبایل خود ثبت کردند.‬

‫لیبی!‬

‫باورنکردنی است که بعد از این همه اخبار‬

‫که این روزها در تلویزیون می‌بینیم، به اینجا بیاییم‬

‫و ببینیم که لیبی در واقع اصلاً داره به حیاتش ادامه می‌ده.‬

‫اما واقعاً همین‌طور است.‬

‫فواره‌های روبروی جاده ساحلی (کورنیش) کار می‌کنند.‬

‫ترافیک هم برقرار است، یک‌جورهایی.‬

‫در هتل رادیسون، کلاب ساندویچ‌ها‬

‫به‌موقع در لابی سرو می‌شوند.‬

‫تنها موارد ناسازگار، دیدن گهگاه‬

‫لباس‌های چریکی و‬

‫دستگاه اسکنر امنیتی است.‬

‫نمی‌خواهم این را... در بخش قدیمی‬

‫شهر، مردان شتری را ذبح می‌کنند،‬

‫در حالی که دختری با آیپدش از آن فیلم می‌گیرد.‬

‫خیلی خب.‬

‫گفت نه.‬

‫بچه‌ها در مدینه (بخش قدیمی شهر) ترقه‌بازی می‌کنند.‬

‫داره می‌آد!‬

‫فردا سالروز میلاد‬

‫پیامبر اکرم (ص) است و مردمی‬

‫که نزدیک به ۵۰ سال طعم آزادی را نچشیده‌اند،‬

‫آماده‌ی جشن گرفتن هستند.‬

‫میدان مملو از‬

‫خانواده‌ها، بچه‌ها، اسکیت‌بازهای نوجوان و تک‌تازانِ سوار بر‬

‫موتورسیکلت است.‬

‫خیلی پرشور است.‬

‫شادی‌ای تقریباً مستانه.‬

‫جوانانی با شلوارهای چریکیِ‬

‫شبه‌نظامیان، که بیشترشان‬

‫تا سال گذشته غیرنظامی بودند، تمام تلاش خود را می‌کنند تا‬

‫نظم را به‌صورت پراکنده حفظ کنند یا فقط به این شادی ملحق شوند.‬

‫به نظر می‌رسد به هر بچه‌ای بالای ۵ سال،‬

‫یک فندک و یک مشت‬

‫ترقه داده شده است.‬

‫آمبولانس‌ها در حاشیه میدان ایستاده‌اند تا‬

‫مصدومیت‌های ناشی از ترقه‌بازی را درمان کنند، که مطمئناً زیاد هم خواهد بود.‬

‫اینجا طرابلس است.‬

‫پس از ۴۲ سال کابوس.‬

‫چگونه می‌توان یک جامعه‌ی کامل را‬

‫یک‌شبه ساخت و آن را در یکی از‬

‫بحث‌برانگیزترین و سخت‌ترین مناطق‬

‫جهان به کار انداخت، چیزی است که‬

‫مردم تلاش می‌کنند راهی برایش پیدا کنند.‬

‫خب قبل از جنگ، هیچ‌وقت فکر می‌کردی‬

‫که چنین چیزی ممکن شود؟‬

‫رویایی داشتی که یک روز این وضعیت تغییر کند؟‬

‫نه.‬

‫در کشور قذافی، نمی‌توانستی کلمه‌ای حرف بزنی.‬

‫کشته می‌شدی.‬

‫غیرممکن بود.‬

‫بعدش من به گروه ملحق شدم، می‌دانی؟‬

‫شبه‌نظامیان.‬

‫عمر جوان است و زمانی که جنگ‬

‫شروع شد، حتی جوان‌تر هم بود.‬

‫او هم مثل بسیاری از لیبیایی‌های سراسر‬

‫کشور و بسیاری دیگر که مهاجرت کرده بودند،‬

‫به فراخوان‌های انقلاب در‬

‫فیس‌بوک و توییتر پاسخ دادند.‬

‫آن‌ها در طرابلس، بنغازی،‬

‫مصراته و تمام نقاط بین آن‌ها جنگیدند.‬

‫چه کسی برنده این جنگ شد؟‬

‫جوان‌ها یا همه؟‬

‫همه.‬

‫اما جوانان... زندگی‌ات به عنوان یک‬

‫انقلابی چطور بود؟‬

‫تو این کار را برای نسل بعد می‌کنی، برای یک‬

‫کشور بهتر، یک زندگی بهتر.‬

‫حالا آینده‌ای داری.‬

‫در زمان رژیم قذافی، هیچ آینده‌ای در لیبی وجود نداشت.‬

‫یک رستوران دریایی در سواحل مدیترانه.‬

‫به نظرم غذاهای دریایی یکی از بهترین غذاها در لیبی است.‬

‫منو روی کاغذ چاپ نشده است.‬

‫بلکه همان‌جا روی یخ جلوی چشمانتان چیده شده است.‬

‫ما... چیکار می‌کنند؟‬

‫فقط گریلش می‌کنند؟‬

‫آره، گریلش می‌کنند.‬

‫کمی سیر، کمی سس.‬

‫شما چیزهایی که برایتان جذاب است را‬

‫از صید روزانه انتخاب می‌کنید.‬

‫خیلی خب.‬

‫بیایید یکی از این‌ها برداریم.‬

‫یکی از این.‬

‫کمی میگو.‬

‫کـ... کلماری هم همین‌طور.‬

‫آن‌ها همان‌طور که می‌خواهید برایتان می‌پزند.‬

‫اوه، عالیه.‬

‫واو.‬

‫خیلی خوشمزه است.‬

‫این کلماری شکم‌پُر به سبک لیبیایی است.‬

‫کلی غذای دریایی داخلش پر شده است.‬

‫مثل بوقلمون.‬

‫سس خوبی دارد.‬

‫پسر، امروز حسابی داریم صفا می‌کنیم.‬

‫بله، همین‌طوره.‬

‫خب قبل از جنگ چه‌کار می‌کردی؟‬

‫کارمند آژانس مسافرتی بودم.‬

‫کارمند آژانس مسافرتی بودی؟‬

‫بله.‬

‫درس هم می‌خواندم، در دانشکده پزشکی.‬

‫بسیاری از کسانی که انقلاب را شروع کردند‬

‫و با سلاح‌های دست‌ساز در خیابان‌ها جنگیدند، مانند‬

‫عمر بودند.‬

‫آن‌ها ظرف چند ماه از بچه‌هایی که‬

‫پلی‌استیشن بازی می‌کردند،‬

‫به مبارزانی سرسخت تبدیل شدند.‬

‫واقعاً هیچ‌کس باور نمی‌کرد که بشود او را برکنار کرد.‬

‫چقدر بعد از شروع قیام، با خودت فکر کردی‬

‫که واو، این کار شدنی است؟‬

‫اینکه ممکن است واقعاً پیروز شویم؟‬

‫همان روز اول.‬

‫روز اول؟‬

‫آره.‬

‫روز قبلش با خودت فکر می‌کردی‬

‫غیرممکن است، ما تا ابد گیر این‬

‫پدرسوخته خواهیم بود.‬

‫چند ساعت بعد با خودت می‌گویی: واو، شاید جواب بدهد.‬

‫وقتی می‌بینی گروه‌ها هم‌قدم با تو‬

‫به سمت میدان شهدا می‌روند‬

‫و حقوق خود را مطالبه می‌کنند، در آن‬

‫لحظه احساس می‌کنی که از پس هر کاری برمی‌آیی.‬

‫که این اتفاق رخ خواهد داد.‬

‫اگر هم نمی‌شد، در راه تلاش برای آن می‌مردیم.‬

‫خیلی چیزها در شهر تغییر کرده است.‬

‫خیلی چیزها دارد تغییر می‌کند.‬

‫موسیقی‌های جدید، گرافیتی‌ها.‬

‫این چیزها، معنا و مفهومی دارند.‬

‫اما قرن‌ها ارزش‌های سخت‌گیرانه اجتماعی‬

‫و مذهبی، برخی چیزها را‬

‫کاملاً بدون تغییر نگه می‌دارد.‬

‫به عنوان مثال، الکل به شدت ممنوع است.‬

‫زن و مرد مانند گذشته نقش‌های سلسله‌مراتبی خود را دنبال می‌کنند.‬

‫از زمان انقلاب، نوعی کشمکش بر سر‬

‫اینکه چه چیزی پذیرفته است وجود دارد.‬

‫بیرون مسجدی در بخش قدیمی شهر (مدینه)،‬

‫مردان خیابان باریک را برای‬

‫جشن میلاد پیامبر پر کرده‌اند.‬

‫میان‌وعده‌ها پخش می‌شوند.‬

‫زنان از پشت‌بام‌ها تماشا می‌کنند و فیلم می‌گیرند.‬

‫در دنیا درگیری‌های زیادی وجود ندارد که‬

‫در آن‌ها شخصیت منفی کاملاً مشخص باشد.‬

‫اینجا مشخصاً یک آدم بد وجود دارد.‬

‫دقیقاً.‬

‫یک چیز در مورد قذافی این بود که‬

‫او باور داشت که احتمالاً مهم‌ترین‬

‫انسانی است که تا به حال روی زمین آمده است.‬

‫منظورم این است که او نام ماه‌ها را تغییر داد.‬

‫او تاریخ تقویم اسلامی را تغییر داد.‬

‫چنین خودبزرگ‌بینی مفرطی!‬

‫هر کسی در بیرون از اینجا، اگر نام لیبی را‬

‫می‌شنید، بلافاصله می‌گفت قذافی.‬

‫قذافی آزادی را از لیبی دزدید.‬

‫مایکل کازنز یکی از‬

‫بنیان‌گذاران روزنامه «لیبیا هرالد» است‬

‫و در طول زندگی‌اش چندین لیبیِ‬

‫متفاوت را تجربه کرده است.‬

‫برای مدت‌ها، خبرها فقط حول شخصیت او بود.‬

‫قذافی برای افتتاح یک مرکز خرید آمد.‬

‫قذافی برای باز کردن یک پاکت نامه آمد.‬

‫آن‌هایی از ما که لیبی را می‌شناختیم، می‌دانستیم‬

‫که لیبی دیگری هم وجود دارد، مردمی فوق‌العاده.‬

‫ما طوری درباره‌اش حرف می‌زدیم که انگار درباره یک شخص متوفی صحبت می‌کنیم.‬

‫این را یادت هست؟‬

‫آن را یادت هست؟‬

‫بعد در فوریه ۲۰۱۱، ناگهان‬

‫رستاخیزی رخ داد.‬

‫مردگان دوباره زنده شدند.‬

‫ما در یک قهوه‌خانه لیبیایی همدیگر را ملاقات می‌کنیم.‬

‫پاتوقی سنتی که فقط مخصوص مردان است.‬

‫فرهنگ کافه‌نشینی در اینجا بسیار رایج است.‬

‫میراثی به جا مانده از دوران استعمار ایتالیا، زمانی که‬

‫موسولینی تلاش می‌کرد امپراتوریِ مدت‌ها از دست رفته‌ی رم را بازسازی کند.‬

‫این شگفت‌انگیزترین تجربه بوده است.‬

‫دیدن تولد دوباره‌ی یک کشور، یک ملت.‬

‫منظورم آتش‌بازی دیشب است.‬

‫یک حس کلی از سرخوشی وجود داشت‬

‫که تا مرز هرج‌ومرج پیش می‌رفت.‬

‫منظورم این است که دیشب آنجا احساس خوشحالی زیادی داشتم.‬

‫هرچند تا حدودی در خطر بودم.‬

‫مثل کریسمس است.‬

‫یا هر چیز دیگری، مثل چهارم جولای.‬

‫همه در یک‌جا جمع شده‌اند.‬

‫البته افرادی هم هستند که سعی دارند جلوی آن را بگیرند.‬

Anthony Bourdain: Parts Unknown subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Anthony Bourdain: Parts Unknown

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left