لومړۍ 164 کرښې.
سربازها درست مثل میوه هایی که آبشون گرفته میشه جونشون رو از دست میدادند...
...و تکههاشون به دریا ریخته میشد.
گمونم باید توضیح بدم دریا چیه.
دریا بستری از آب نمکه که 70 درصد سطح دنیامون رو پوشونده.
"حمله به غول"
اوه... تو کی هستی؟
من ارن کروگر هستم.
همون طور که الان دیدی من قدرت یکی از نُه غول رو در اختیار دارم.
به عبارت دیگه منم مثل تو یکی از اعقاب یمیر هستم.
پ.ن: اعقاب به معنی بازمانده یا نسل هست
تظاهر کردی که یه مارلیایی هستی و به امنیت عمومی نفوذ کردی؟
آزمایشهای خون رو چطوری رد کردی؟
با کمک یه دکتر دور زدنشون مثل آب خوردن بود.
دکترها جاسوسای خوبی از آب درمیان.
صادقانه بگم کارت عالی بود.
ولی از لحاظ نتیجه گیری گرایس حق داشت اونقدر ناراحت باشه.
کاملاً حق با توئه...
من یه پدر و شوهر و مرد بدردنخوری بودم.
و هنوزم چرا من تنها کسی هستم که انسان باقی مونده؟
دینا آدم خاصی بود، از اعقاب یمیر و خون سلطنتی تو رگ هاش بود.
اون می تونه به قدرت واقعی یه غول دست پیدا کنه.
اگه یهو نمیپریدی وسط و ساکتم نمیکردی، دینا حتماً--
جوابم رو بده! چرا گذاشتی فقط من زنده بمونم؟!
کافیه. انگشتات صدمه ندیده؟
خیلی به خاطر نگرانیت ممنونم!
وقتی اونا رو ریز ریز می کردی به نظر نمیومد خیلی اهمیتی بهشون بدی!
خب؟! اگه زودتر به حالت غول درمیومدی
بقیه به غول تبدیل نمیشدن، درسته؟
چه فایدهای داشت که گذاشتی غول بشن؟
چی شد؟ رنگت پرید...
این فقط وطن دوستی نبود...
من انگشت هزاران نفر از اعقاب یمیر رو بریدم...
... و به غول تبدیلشون کردم.
زنا و بچه ها رو هم همین طور...
در حالی که همه فکر می کردن به خاطر الدیا بوده.
وقت زیادی ندارم، گریشا.
آخرین وظیفه رو به تو می سپارم.
نه کس دیگه ای. فقط به تو.
اون روز... روزی که واسه اولین بار دیدمت
اگه هیچ کدوم از اون اتفاقا نمیافتاد
نفرتت از مارلی تا این حد نمیرسید.
واسه همین... منو انتخاب کردی؟
اینم جزئی شه.
کشور... پدرت... خودت...
نفرتی که توی چشمات بود به اندازه ای بود که می تونست دنیا رو بسوزونه و خاکستر کنه.
منم اون جوری بودم...
اون دسته از اعضای خاندان پادشاهی که توی سرزمین اصلی مونده بودند یه ارتش انقلابی تشکیل دادند.
پدرم جزئی ازش بود.
ولی اونا به جایی نرسیدن...
... زنده زنده سوختن.
من خیلی جوون بودم، تنها کاری که تونستم بکنم این بود که یواشکی از لای در کمد دیدشون بزنم و شاهد باشم.
بعد اون قسم خوردم که از مارلی انتقام بگیرم و الدیا رو احیا کنم.
ولی تنها کاری که تونستم بکنم این بود که انگشتای پیروان میهن پرستم رو قطع کنم
و از این دیوار با لگد بندازمشون پایین و به غول تبدیلشون کنم.
به خاطر کارهایی که کردم هویت واقعیم هیچ وقت کشف نشد.
من هیچ فرقی با دوران بچگیم نکردم.
شاید هنوزم دارم دنیا رو از لای شکاف یه کمد نگاه می کنم.
جغد، بگو ببینم،
چه وظیفه ای واسه من مونده؟
باید به سرزمین درون دیوارها نفوذ کنی و غول مادر رو پس بگیری.
البته بعد از اینکه وارث قدرت غولی من شدی.
چی گفتی؟
منظورت اینه که... تو...
تو به عنوان یه غول خالص، منو می خوری.
قدرت غول مادر رو هم همینجوری به دست میاری.
چرا خودت اینکار رو نمی کنی؟
وارثهای قدرت نه غول، ظرف 13 سال از بین می رن.
من سیزده سال پیش این قدرت رو به ارث بردم.
جغد بهش "نفرین یمیر" میگفت.
گویا یمیر، غول مادر، سیزده سال پس از اینکه برای اولین بار قدرت غول درش بیدار میشه، میمیره.
مثل اینکه این مدتزمان برای در اختیار داشتن این قدرت مناسبه.
سیزده سال برام مونده...
و تو...
یه خورده کمتر از هشت سال.
اشتباه می کنی.
یه اشتباهی شده.
اشتباهه.
اگه یکی از وارثهای قدرت غولی نتونه قبل از مردن قدرت خودش رو به نفر دیگهای واگذار کنه،
قدرتش همینطور تصادفی به یک نوزاد از اعقاب یمیر میرسه.
انگار همه اعقاب یمیر به وسیله چیزی که نمی تونیم ببینیم به هم متصلن.
یکی از اون وارثها گفته که یه "راه" رو دیده،
خون و استخوانهایی که یه غول رو شکل میدن
و بعضی مواقع خاطرات و خواستهای دیگران هم از طریق همین راه به آدم میرسه.
همهی راهها به یه چیز ختم میشه.
یا به عبارت دیگه...
...به غول مادر.
هر کدوم از اعقاب یمیر به اون راه متصلن.
این غول مادر، یمیر، دقیقاً کی بوده؟
حکومت مارلی میگفت که اون خادم شیطان بوده.
اما در دوران امپراتوری الدیا، اون "معجزهای با موهبت خدایان" نامیده میشده.
بعضیها میگن که اون با منشأ حیات تماس پیدا کرده.
کی میتونه بگه اونا اشتباه میکنن؟
ها؟
تنها حقیقی که تو این دنیا هست اینه که حقیقتی وجود نداره.
هر کسی می تونه یه خدا یا یه شیطان بشه.
تنها چیزی که لازمه اینه که مردم باورش کنن.
خودت گفتی که خون سلطنتی تو رگ های دیناست.
حقیقت تو این بود؟
متاسفانه، اینکه دینا خون سلطنتی داره حقیقته.
پس چرا گذاشتی بمیره؟
دقیقا به خاطر اینکه خون سلطنتی داره، نمی تونستم اجازه بدم دشمن داشته باشتش.
باید قبل از اینکه زیک همه چی رو به مارلی بگه اینکار انجام می شد.
با وجود این...
با وجود این چی؟
بهتر بود که تمام عمرش واسه دشمن بچه به دنیا بیاره؟
من وظیفه ام رو انجام دادم. تو هم کار خودت رو بکن.
فقط کسی که قدرت غولها رو داره میتونه به دیوارها برسه.
راستش رو بخوای فکر نکنم برای اینکار مناسب باشم.
تو اینکار رو می کنی.
اونو ببین...
یه غول زنده زنده خوردش.
و تو پرسیدی که تماشاش جالب بود؟
به هیچ وجه جالب نبود.
شنیدن فریادهاش در حال جون کندن غیرقابل تحمل بود.
چیز بهتری نمی دونستم.
اگه می دونستم این بهای آزادیه، هزینه اش رو پرداخت نمی کردم.
بلند شو.
بجنگ!
به خاطر پس گرفتن آزادی و شکوه الدیا...
بلند شو!
من...
... نمی تونم.
ببین. اینو از خونه ات آورده ام.
نمی تونم نگاهش کنم.
نمی تونی نگاهش کنی. نمی تونی بایستی. نمی تونی بجنگی.
مردونگی نداری؟
مرلی عقیمت کرده؟
تلاش برای تحریک نفرتم بی فایده اس.
تنها چیزی که الان برام مونده...
... گناهانمه.
این دیگه زیاده رویه.
دلیل اصلی اینکه تو رو انتخاب کردم این بود که تو اون روز دیوارها رو ترک کردی.
اون روز اگه دست خواهر کوچیکت رو نمی گرفتی و از دیوارها رد نمی شدی،
الان مطب پدرت رو در اختیار میداشتی،
شاید خواهرت بزرگ می شد، ازدواج می کرد و حتی بچه دار می شد.
ولی تو از دیوارا خارج شدی.
از روزی که شروع به پرت کردن برادرانم به سمت مرگ کردم،
از روزی که خواهرت رو با خودت بیرون از دیوار آوردی،
مجبور شدیم که به پیشروی ادامه بدیم و تا روزی که این کارها رو جبران کنیم باید به پیشروی ادامه بدیم.
حتی در مرگ و پس از مرگ.
این...
... داستانیه که تو شروع کردی، نه؟
هر کدوم از نه غول یه اسمی دارن.
از جمله غولی که تو قراره وارثش بشی.
مهم نیست این غول خودش رو توی چه دوره ای پیدا میکنه
همیشه باید رو به جلو بره و دنبال آزادی باشه.
اون به خاطر آزادی می جنگه.
اسمش...
غول حملهکنندهست.
"اطلاعات در دسترس عموم" "نه غول" "هویت واقعی غولها ناشی از قدرتی فراتر از درک انسانه که در اعقاب یمیر خوابیده. قدرت گفته شده همراه با خاطرات از طریق فضا زمان به ارث می رسه. مختصاتی که در اون تمام راه ها به غول مادر می رسه.
چیکار می کنی؟
غول حمله کننده.
همین الان اینو نگفتی؟
نه.
ها؟! اون اینو گفتش، مگه نه؟ مگه شما دوتا نشنیدین؟
آره، ولی اون...
دیدی؟! جریان چی بود ارن؟
نه، چیزی نیست.
این اسم غولته، درسته؟ واسه چی داشتی با خودت حرف می زدی؟
کافیه هانجی، اون پونزده سالشه.
هرکسی از این دورهها داره.
هان؟ از چجور دورهای حرف میزنی؟
هانجی سان، بعداً بهت توضیح میدم. اینجا و الان جاش نیست.
هـــان؟ منظورت چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.