Dong Yi

Dong Yi (동이)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

Dong Yi E03 HDTV XviD-HAN-[WITH S2]
د لخوا تبصره Bahador18B
📌 Bahador Kazemian 📌

تګونه

HDTV
hdtv
XviD
HD
په خپور شو: 2021-03-29
ډاونلوډونه: 60
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

پدر ، برادر

پدر ، برادر

... نيا اين طرف

... دونگ يي "... تو نبايد بياي دنبال ما "

پدر ، برادر

پدر ، برادر

پدر

... " خواهش ميکنم "دونگ يي

برادر

پدر

اون پدرته ؟ اگه دنبال اونها بري تويِ خطر ميافتي

ولم کن ؛ پدرم رو دارن ميبرن

اونها دارن برادرم رو ميبرن

اين سردَسته ي انجمنِ شمشيرِ برادرانِه که رَئيسِ شورا رو کشته

ميخوايد جسد رو شناسايي کنيد ؟

... پدر

کالبُدشِکاف قابل اعتماده ؟

بله ؛ من به اندازه اي که به خودم اعتماد دارم به اون هم اعتماد دارم

من بايد... من بايد با " چوي هيو وون " صحبت کنم

... ـ قربان ـ من بايد ببينم چي براي گفتن داره

ـ بريد کنار ـ من نميتونم اين کارو بکنم قربان

من حرفم رو تکرار نميکنم

من دارم به عنوان رئيس پليس اين دستور رو بهت ميدم

اگه نريد کنار به خاطر سرپيچي از دستورات مجازات ميشيد

من دستوراتي دريافت کردم که مانع ملاقات شما و مُجرم بشم

کي همچين دستوري بهت داده ؟

من دستور دادم

چرا همچين دستوري دادي ؟

به دليل اينکه بهت سوءِظَن وجود داره که به سردسته ي انجمن شمشير برادران کمک کردي تحت بازجويي خواهي بود

اگه نميخواي اين به مسئله ي بزرگتري تبديل بشه همين الان سريع اينجارو ترک کن

در مورد چي صحبت ميکنيد ؟

رئيس پدرش رو به خاطر سردسته ي انجمن شمشير برادران از دست داده

ـ چجوري ميتونيد بگيد به اونها کمک کرده ؟ ـ رئيس پليس رو تا بيرون همراهي کنيد

بله

صبر کنيد

اين روشِ کار درسته ؛ من با تحقيقاتِ شما موافقت ميکنم

دونگ يي ، دونگي يي

ـ من... من رو نکش ـ تو کي هستي ؟

من فقط يه پيام رِسان هستم

اين چايِ بابونه است ؛ کمک ميکنه آروم بشي

تو حتماً نميدونستي پدرت عضو انجمن شمشير برادرانه

نيست ؛ نميتونه باشه

پدر من يه کالبُدشکافِه و برادرم هم يه چنگ نوازِ سلطنتيه

ـ دونگ يي " ـ برادر " چون سو

ـ دونگ يي ـ يه اتفاق خيلي بدي افتاده

پدرم رو بردن ، سربازها برادرم رو هم داشتن ميبردن

مردم ميگن که پدرم عضو انجمن شمشير برادران بوده

ميگن به همين دليل بردنش به ديوان محاکمات

اون عضو انجمن نيست ، مگه نه ؟ همه ي مردم اشتباه ميکنن ، مگه نه ؟

... دونگ يي

دونگ يي ؛ به چيزي که ميخوام بگم خيلي دقيق گوش کن

بايد مطمئن بشي که آروم هستي تا بتوني همه چيز رو خوب بشنوي

باشه ؟ ... ـ برادر

ايشون پُشتِ باغ منتظر شما هستن

من شنيدم که همه چيز به خوبي انجام شد

از اول هم بايد همين جوري ميشد

لطفاً من رو به خاطر اينکه باعث نگراني شما شدم ببخشيد عمو

نيازي به عذر خواهي نيست

کي فکرش رو ميکرد که همچين آدم هاي فقيري اين کارو بکنن ؟

پس شايد ما بايد تقصير رو بندازيم گردن غربي ها

... اگه اين کارو بکنيم

تا حالا ديدي افرادي که قدرت دارن وقتي بهشون تهمت زده ميشه چيزي نگن ؟

اين باعث يه دردسر کوچيک ميشه اما همه به زودي فراموشش ميکنن

کسي پيدا ميشه که صداش رو به خاطر دفاع از فقيرها بلند کنه ؟

دقيقاً به همين دليله که من اونها رو به عنوان قرباني انتخاب کردم

اما... اون دخترِه چي شد ؟

ما داريم تمام پايتخت رو جستجو ميکنيم ؛ به زودي پيداش ميکنيم

اون دختر آخرين کسي بوده که بازرسِ اَرشَد رو ديده

ما بايد همه ي نهال هايي که نياز نداريم رو بِخُشکونيم

بله عمو

همه عضو انجمن شمشير برادران بودن ؟

پدرم ، دونگ جو ، تو ؟ همه ي شما ؟

درسته

پس شما اون اشراف رو کشتيد ؟

نه ؛ اين يه تهمتِ دروغه ؛ براي پدر و برادرت پاپوش درست کردن

انجمن شمشير برادران کارش کمک به برده هاي فراريه

يه نفر اون اشراف رو کشته و انداخته تقصيرِ ما

" به همين دليله که تو بايد قوي باشي " دونگ يي

شايد اوضاع از اين سخت تر هم بشه

دخترِه سردسته ي انجمن شمشيرِ برادران ؟

استاد

... خبرهاي بدي دارم

از اين طرف بريد ؛ سربازها به اين زودي ها بهتون نميرسن

... از کمکتون ممنونم ؛ من فراموش

خيلي حرف ميزني ؛ کم حرف بزن و راه بيافت

ـ اسمت " دونگ يي " بود ، درسته ؟ ـ بله

خوب ؛ دونگ يي مراقب خودت باش

همه چيز درست ميشه پس نگران نباش ، باشه ؟

ـ واقعاً ؟ ـ من دارم بهت ميگم ؛ من يه پيشگويِ با استعداد هستم

ـ از اين دختر خوب مراقبت کن بله

خداحافظ بريم دونگ يي

خوشحالم که گفتيد همه چيز درست ميشه استاد

ـ باور کردي ؟ ـ چي ؟

... ـ اما شما همين الان به اون دختر گفتيد ـ دروغ گفتم

... ـ من چيز ديگه براي گفتن نداشتم ! استاد

بيشتر از اينها خونهايي ريخته خواهد شد

مُصيبتِ اون بچه حتي هنوز شروع هم نشده

همه ي اينها به خاطر اينه که اون دختر سرنوشت ناگُواري داره

سرنوشت ؟

سرنوشت اون حاوي 7 تا مرگ و لبه هاي تيزه

به همين دليله که اون يه آدم فقير به دنيا اومده

اين هر چي که داره رو ازش ميگيره و هيچ چيزي براش باقي نميذاره

اما مگه شما نگفتيد که هاله ي نوراني بهشتي در اطراف اون دختر ميبينيد ؟

اگه اون زندگيش رو به سرنوشتِ ... حاوي 7 مرگ و لبه هاي تيزش نَبازِه

زنده خواهد موند و به مرتفع ترين قله ها... ميرسه و به غير ممکن ها دست پيدا ميکنه

... رهبرِ واقعي فقيران پدرِ اون دختر نيست

بلکه خودِ اون دختره...

کي ميخواي شروع کني به اعتراف کردن ؟

دوباره ازت ميپرسم

اولين بار کي " چوي هيو وون " رو ديدي ؟

مطمئنم که اول خودش رو بهت نزديک کرده

ميگي از اَنگيزه هاش خبر نداشتي ؟

جواب من تغييري نخواهد کرد

بزاريد من " چوي هيو وون " رو ببينم

تا من با اون صحبت نکنم حرفي براي گفتن ندارم

... پدر تو توسط اين انجمن کشته شده و

تو هنوز هم ميخواي از اونها حفاظت کني ؟...

اگه به اين کارت ادامه بدي به مشارکت در جُرم متهم ميشي

تو قصد داري زندگيت رو فداي اون بدبخت هاي فقير بکني ؟

بايد خيلي سردت شده باشه ؛ من ميرم آتيش روشن کنم

پات رو بده به من ؛ چون پات خيس شده برات گرمش ميکنم

من خوبم

خب ؛ من خوب نيستم

بايد شوکه شده باشي

کي اين کارو کرد برادر ؟

تو گفتي براي پدر و برادرم پاپوش درست کردن

کي براشون پاپوش درست کرده ؟

اين رو هنوز نميدونم دونگ يي

پدرت درست قبل ازينکه تو تله بيافته سعي داشت که بفهمه

من اين رو نميدونستم و درباره ي اينکه ميخوام لباس ابريشمي بپوشم غُر ميزدم

من از دستِ پدرم عصباني بودم که نميذاره به جشن سالِ نو برم

... دونگ يي

نگران نباش ؛ براي پدر و برادرت اتفاقي نميافته

من بهت قول ميدم ؛ تو به من اعتماد داري ، مگه نه ؟

کي اونجاست ؟

ـ دونگ تائه ، کودال ـ چون سو

شما زنده ايد ؛ همه تون زنده ايد

ـ چون سو ؛ دونگ يي کجاست ؟ ـ عمو

ـ دونگ يي ؛ تو سالمي ـ گدور کجاست عمو ؟

نگران نباش ؛ اون پيشِ بقيه است

ازت ممنونم که سلامتي

اگه اتفاقي براي تو ميافتاد چجوري ميتونستيم با پدرت رو به رو بشيم ؟

ـ عمو ـ دونگ يي

من فکر ميکردم فقط ما نجات پيدا کرديم

اگه اونها بتونن به اينجا هم ميان

تعدادمون بايد کافي باشه ؛ بيايد بريم به ديوانِ محاکمات حمله کنيم

درسته ؛ ما حاضريم زندگي مون رو به خطر بندازيم ؛ نميتونيم بزاريم رئيس اينجوري بميره

نه

تعداد ما براي نفوذ به زندان کافي نيست

بايد يه راه ديگه اي پيدا کنيم

زندگي اونها در خطره ؛ ما وقت زيادي نداريم

اعدام کردن افراد در ماه اول سال جديد ممنوعه

ما دو هفته وقت داريم

ما اصلاً وقت نداريم

جانگ اي حرومزاده

حرومزاده

اطراف رو بررسي کنيد

نگران نباشيد ؛ من به اونها درباره ي اينجا چيزي نگفتم

فکر نميکنم کسي تعقيبش کرده باشه

اي حرومزاده ؛ چجوري تونستي به رئيسِت خيانت کني و برادرهات رو بفروشي ؟

فکر نکردي که زندت نميزاريم ؟

به خاطر همين اومدم اينجا که بميرم

من حتي لياقت ندارم که خودم زندگي خودم رو بگيرم

من اومدم به دستانِ شما کشته بشم

من چاره ي ديگه نداشتم

... اونها

... ـ اونها خانواده ي من رو گرفته بودن... بچه هام رو ـ خفه شو ؛ اين بهونه ات براي اين کاره ؟

باشه ؛ من زندگيت رو ميگيرم ، من تيکه تيکه ات ميکنم

من خاکسترت رو روي قبر اون کسايي ميريزم که باعث مرگشون شدي

... ـ چون سو ـ منظورت چي بود که گفتي وقت نداريم ؟

اومدي اينجا که همين رو بهمون بگي ، مگه نه ؟ اين يعني چي ؟

فردا اتفاق ميافته

فردا صرفِ نظر از قانونِ مربوط به ماهِ اولِ سالِ جديد متهم هاي محکوم به خيانت رو اعدام ميکنن

... رئيس و برادران ما فردا

گردن زده خواهند شد...

چي... چي ؟

رئيس

قربان

چيزي پيدا کردي ؟

من رو ببخشيد اما هيچ چيز مشکوکي در رفتار سروان جانگ وجود نداره

باشه

قربان ؛ شما واقعاً به چوي اعتماد داريد ؟

فکر ميکنم بايد اين رو بخونيد

ـ اين چيه ؟ ـ اين تو مخفيگاهِشون در کوهستان پيدا شده

... اين

اونها تمامِ حرکاتِ شمارو تحتِ نظر داشتن

شما هنوز هم فکر ميکنيد اون بي گناهِه قربان ؟

تا جايي که ميتونيم بايد مواد منفجره به دست بياريم

بازار مانگمون تمام باروت دولت رو ... تامين ميکنه و کلي باروت اونجاست

اگه ما بتونيم به انبارشون حمله کنيم ميتونيم به باروت ها دست پيدا کنيم

اما ما ميتونيم يه حمله رو تدارک ببينيم ؟

خيلي از مردم براي مراسم سالِ نو ... دنبالِ خريد وسايلِ آتيش بازي هستن

شايد بتونيم وانمود کنيم... ميخوايم وسايل آتيش بازي بخريم

اينجوري باعث به وجود اومدن شکِ بيشتر ميشه که آدم هاي فقير ميخوان وسايل آتيش بازي بخرن

من ميرم ، بزار من برم عمو

... ـ دونگ يي ـ من باهات ميام

من لباسِ ابريشمي پوشيدم ؛ اونها فکر ميکنن تو خدمتکارِ من هستي

امکان نداره دونگ يي ؛ اين خيلي خطرناکه

شما همين الان گفتيد اين کار براي شما سخته ؛ من ميتونم اين کارو بکنم ؛ اينجوري کسي نميفهمه

ديروز ما وانمود کرديم من يه دخترِ اشراف زاده هستم و حرفمون رو باور کردن

More Farsi Persian subtitles for Dong Yi

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left