لومړۍ 200 کرښې.
خب؟
میتونی نیک رو بهم بدی؟
چون اگه نتونی، کلید رمزگشایی برای رئیسته
و فقط رئیست
این یه معاملهست
اگه اتفاقی برای من یا نیک بیفته،
اون فایلها به طور خودکار منتشر میشن
حالت خوبه، عزیزم؟
الیس...
تو برگشتی؟
آره
که تو رو ببینم
ما کجاییم؟
میخوای کجا باشیم؟
این واقعیه؟
البته که واقعیه
نمیفهمم چطور...
چطور اینجایی،
چطور ما اینجاییم، چطور تو اینجایی
مهم نیست
دلم برات تنگ شده
منم دلم برات تنگ شده
سعی کردم اوضاع رو درست کنم
سعی کردم اونو پاک کنم
سعی کردم اونو پاک کنم
کی رو پاک کنی؟
شیفتهت شدم
شیفتهی داستانت. ارادهت در ثابتقدمی
باور دارم من و تو یه چیز مشترک داریم
اون چیه؟
کلمه آلمانی قدیمی برای گرگ "وارگ"ـه
ترجمهی سادهش، یعنی خفهکننده و روح شیطانی
و وارگها از جامعه تبعید شدن،
مجبور شدن توی صحرا زندگی کنن
گرگینهها از اینجا میان
من و تو، امیلی، هردو وارگ هستیم
و وارگهایی مثل ما
بهراحتی بهخاطر گناهامون تسلیم نمیشیم
ما توی دنیای پر از گوسفند
محکوم به تنها گشتن هستیم
وقتی رسیدیم برلین چه اتفاقی میافته؟
وظیفه من این بود که فایلهای دزدیدهشده رو بازیابی و برگردونم
که انجامش دادم
ولی یه چیزی بهت بگم، امیلی،
دوست نداشتم جای تو بودم
چون اگه نقشهت عملی نشه،
این میتونه آخرین سفر عمرت باشه
تـرجـمـه از : مـرتـضـی Morteza_Lkz
هی، کل
با کارکنان هواپیما صحبت کردم،
تایید کردن که دو نفر سوار بر جت شخصی
با مشخصات امیلی و داوکینز تطابق دارن
برنامهی هوایی اداره هوانوردی فدرال میگه دارن به برلین سفر میکنن
باشه، خب...
این تاریخچه تماسِ گوشی امیلیـه
خب
چند ساعت قبل اینکه با داوکینز سوار هواپیما بشه
با یک تلفن آلمانی تماس گرفته بود
شمارهها ثبت نشده
نمیدونم، درک نمیدونم نقشهش چیه
اون عمداً جواب تلفنهام رو نمیده
- کل - چی؟
چیه؟
فرضیهی امیلی درباره یک خبرچین
- یهکم تحقیق کردم - نگاه بنداز
یکنفر از داخل اداره به پروندههای امیلی و نیک دسترسی داره،
اطلاعات اونا رو به یک ایمیل ایمن میفرسته
- آره، برای داوکینز - آره
پس، بهنظر میرسه مریدین توی این دفتر واقعا یه خبرچین داره
برای همینه داوکینز همیشه یه قدم ازمون جلوتره
و ببین حساب کیه
- ادام ردفورد - اون چندین ساله مُرده
- خب - یکنفر کد دسترسیش رو داره
ولی فکر میکنی کسی که داره این دفتر رو به خطر میندازه
داره توسط مریدین ازش اخاذی میشه و بزور وادارش کرده؟
با عقل جور در میاد
کی توی لیستته؟
من هنوز اسم کسی رو خط نزدم
ولی دارم با این پیش میرم
باید این نشتی رو پیدا کنیم
و به امیلی برسیم
نمیخواستم ترکت کنم،
ولی فهمیدم نمیتونی نجاتم بدی
واقعا متاسفم
واقعا متاسفم
خیلی... متاسفم
خیلی متاسفم
میدونم منو دوست داشتی
ولی هیچوقت منو مثل اون دوست نداشتی
این حقیقت نداره
مگه نه؟
من واقعا دوستت داشتم
و وقتیام برگشت، من بازم تو رو انتخاب کردم
فکر کردم تو رو میشناسم
متاسفم، نیک
بهخاطر همهچی
من ناامیدت کردم
منظوری نداشتم
منم میتونستم بهتر باشم میتونستم...
اشکالی نداره
میبخشمت
همیشه بخشیدمت
چیزای زیادی هست که باید دربارهش حرف بزنیم
چیزای زیادی هست که باید دربارهش حرف بزنیم
چیزای زیادی هست که باید دربارهش حرف بزنیم
یک ضرورت تاسفبار
بابت این عذرخواهم فقط یه احتیاطه
بیشتر برای نمایش در بدو ورودته
کجا داریم میریم؟
زیاد دور نیست
صمیمانه امیدوارم در این بازی موفق بشی
چیشده؟
آقای داوکینز، اونا مسلحن
به گمونم ما رو تحت کنترل گرفتن
آقای داوکینز، چیکار کنیم؟
کار احمقانهای نکن، آقای سایکس
تعدادشون خیلی زیاده
بیا بیرون
ببین، میتونم تا صبح برلین باشم
دوست اروپاییت تلفن یا کامپیوتر نداره؟
فقط حضوری باهام حرف میزنه. ما...
یه داستان داریم
این منبع از بخش چاپی پروندهته؟
واقعا فکر میکنی دوستت میتونه کمک کنه تا نیک رو پیدا کنیم؟
آره، به امتحانش میارزه
از دست دادن یه مامور تحت فرمان من غیرقابل قبوله
اگه بتونی با استفاده از دوستت کارو راست و ریست کنی،
- انجامش بده - ممنونم
اما هیچکس متوجه نشه
با یک ویزای توریستی سفر کن، هیچ ربطی به اداره و هیچجایی نداشته باشه
اگه داری انقدر خارج کانالهای رسمی جلو میری،
نمیتونیم متحمل یک حادثه دیپلماتیک بشیم
متوجه شدم
از کار کردن در اینجا خوشت میاد؟
بله
یه سری تحقیقات درباره گذشتهت کردم
سیآیای، وزارت امور خارجه یه سری چیزا در مورد سال بعدی که
از یگان ویژه نیروی دریایی جدا شدی، نامشخص موند،
قبل اینکه به ما بپیوندی
تو کاملاً درباره گذشتهت قبل اینکه به افبیآی ملحق بشی صادق نبودی
آره
منظورت چیه؟
فقط میخوام درباره موضوع روشن بشم
- برای خودت - آره
مطلعم
پس، وقتی امیلی برن رو پیدا کردی،
یا وقتی اون پیدات کرد،
اطمینان میخوام که من اولین کسیام که باخبر میشم
قبوله
باهام زیاد در ارتباط باش
خبرهای منظم روشنه؟
آره، مثل روز
خدا بههمرات
خوشحالم دوباره میبینمت، مامور برن
رویینا
داوکینز هنوز توی محل قرار داره
- چطوری... - درایو شستی قلابی بود
یه جیپیاس مخفی داخلشه
همیشه فکر خوبی داشتی، مگه نه؟
در کنار تو، مجبور بودم
فکر میکنی چقدر زمان میبره
تا داوکینز بفهمه درایو قلابیه؟
نمیدونم
داوکینز قراره اونو به جریکو بده
و بعد من قطعه بعدی پازل رو دارم
جریکو؟
گزارش حملونقل توی بوستون اسم جریکو رو توش داشت
مریدین هم اینطوری نیک رو از آمریکا خارج کرد
چیز مهمی نیست، میدونم،
ولی فقط همینو برای جستجو دارم
باید اقرار کنم، وقتی دیروز زنگ زدی،
نظرم جلب شد
فایلهای دزدی از مریدین
کسانی رو میشناسم که اگه بخوای اونو بفروشی
بسیار مشتاق هستن
اون فایلها رو برای برگردوندن نیک نیاز دارم
البته
و برای دسترسی به منبع ابری
باید یه کلید رمزگشایی داشته باشی
وقتی بفهمه آدمربایی یه حیله بوده،
داوکینز میاد سراغت
وحشیانه
چطور فهمیدی هواپیما کجا فرود میاد؟
یه جمع و تفریق سادهست
تعداد جتهای شخصی که به برلین میرن
روزی که تماس گرفتی رو محدود کردم
فقط یکیش نزدیک بوستون بود
فقط توی فرودگاه منتظر موندیم
ماشینش رو دنبال کردیم تا وقتی که بتونیم آدمربایی رو انجام بدیم
پس، داوکینز رو میشناسی؟
با شهرتش
پس بعد از کوانتیکو خصوصی کار کردی، هان؟
الان پیمانکاری؟
خیلی مراقب باش، امیلی
سوالایی نپرس که نخوای جوابش رو بدونی
ردیاب هنوز تکون نخورده؟
نه
تو تله افتادیم. سریع و حرفهای بود
باید سریعاً یه تیم تشکیل بدم و برم دنبالش
نباید خیلی دور باشه
No comments yet. Be the first to leave one.