لومړۍ 146 کرښې.
پیشگویی ای از آغاز.
اخیرا، فعالیت جهش یافته ها به صورت قابل توجه ای افزایش یافته.
بخاطر همینم، تعداد زیادی از سلاح ها
دارن بیرون پایتخت دست به دست میشن توی هر شهر و روستا.
به این وضعیت یه افزایش جرم هم اضافـــه کنید.
شایعه هایی هستن که میگن
نارضایی از امپراطوری بین نجیب زادگان محلی زیاد شده.
ما همچنین گزارش هایی دریافت کردیم که میگن
اعتراضات بین مردم تا لبه شورش پیش رفته.
گفته میشه که افراط گرا ترین عوامل با هم متحد شدن
و حتی یه گروه تروریستی رو تشکیل دادن.
برای جواب به این اتفاقات یه پیشنهادی هست که من میخوام مطرح کنم.
اول، گسرتش ارتش.
همراه با گسترش دفاعی کشور.
دوم، یه ممنوعیت برای دارایی های شهروندان بخصوص داشتن یه اسلحه سطح دو یا بالاتر.
به نمایندگی از طرف شورا،
اعلیحضرت، من نظرتونو درباره این پیشنهادات میخوام.
صبح بخیر.
زود بلند شدی، لئو.
آره، باید حواسم جمع باشه.
اولین روزم به عنوان یه سرباز امپراطوریه!
برای یه کفاش ناچیز قدم بزرگیه!
اولین روزت به عنوان یه زیردست .
خفه شو.
من نمیتونم برای همیشه بار اضافیت باشم.
اوه، چقدر مسئولیت پذیر.
خب، مراقب این کوچولو ها باش از طرف من.
باشه.
وایسا، تو امروز صبح کار داری؟
اره. بعدا توی پاسگاه میبینمت.
تو دیگه باید از این کارای فرعیت دست برداری!
Kiyotaka مترجم: کــاری از تیــم ترجمــه دنیــای انیــمه
هی، ما قراره دور هم جمع شیم این آخر هفته.
تو هم میای، درسته؟
اه... رد میکنم.
بدون من بازی کنیـــد.
تو هنوز سر از دست دادن حقوقت ناراحتی؟
خنده داره.
از ترس فرار نکن بخاطر اینکه یکی دوبار باختی.
بخاطر همینه که تو همیشه--
اوه، لعنت، لعنت، لعنت.
کم کاری و قمار کردن؟
مـ-مـن-من... آه...
میخوای تو هم بیای؟
اوه، به نظر جالـــــــب میاد.
واقعا؟
احمقی تو؟
این جعبه هارو پر کن و راه بیفــــــت.
بله، قربان! ببخشید، قربان! فهمیدم!
ببخشید.
میخوای کمکت کنم؟
بار همین الانشم داخلــه.
وقتی که به دستش میارین، از کامیون پنهان شده توی پارکینگ استفاده کنید.
انجامش بدیــن.
خب، یه نفــر توی کامیـون منتظر میمونه.
دو تا گروه دو نفره دنبال بسته میگردن.
من کامیونو میخوام.
پس من با شاکه خوش میگذرونم.
حالا هرچی. داریم وقتمونو هدر میدیم.
هـ-هــی.
و... اینم از این.
تموم شد.
ببخشید وقتتو گرفتم.
نگرانش نباش. من تو کارای فیزیکی خوبم.
مثل اینکه تو از اون ورزشکاراش نیســتی.
اره...
تو مثــل اینکه حالت خیلی خوشــه.
اولین روزه کاریمـــه.
اوه، واقعا؟
من اینجا کار میکنم، پس احتمالا همدیگه رو دوباره ببینیم.
اسمم اینومائله.
من لئوکادیو هستم.
هی، اینو! یه لحظه بیا اینجا!
وای.
خب، بازم مرسی!
موفق باشی تو کارت!
بدو!
ا-ا-اومدم! اومدم!
لئو! وقتتو هدر نده!
ما باید بریم!
باشه!
هاه؟
داشتی چیکار میکـــردی؟
هیچی فقط یکم کمک میکردم.
ما هنوز وقت داریم.
احمق. میخوای روز اول کاریت دیر برسی؟
تو قراره منو تو دردسر بندازی!
فرمانده چه شکلیه؟
اون... یه شخص خوبه.
با ادب و مهربونه رفتار میکنــه با زیردستــاش.
این دیگه چه جواب محتاطانه ایــه.
خب، خودت قراره به هرحال ببینیش.
چرا نمیتونیم پیداش کنیــم؟
مطمئنی امروز اومد؟
شکی نیست.
همینجا ها باید باشه.
ببخشید، آقا--
--بله؟ --هی، با خودت چه فکری میکنی؟
مشکلی نداره.
من دنبال یه بسته هستم که امروز تحویل داده شده.
همم.
اینیه که اینجاست.
عجیبه.
اینجا نیست، مگه نه؟
اگه بخوام حدس بزنم، یه کارگر اشتباهی بارش زده.
میدونی کجا قراره بره؟
یه لحظه صبر کن.
بزار ببینم...
همم...
خب حالا. زایتس، تمرینای لئوکادیو رو به تو میسپرم.
بله، قربان. فهمیدم.
لئوکادیو...
لئو.
بله؟
هفتــه بعد جشن ورودیتــونه.
برای تازه واردای تیم های 5 و 8 و 12 و 13
تا اون موقــع روال کارو از زایتـس یاد بگیـر.
چشم، قربان! تمام تلاشمــو میکنم.
خوبه.
بهتره اینو تکرار کنم.
همتون با گروه قاچاقچی هد کیپر آشنایی دارید، درسته؟
اونا اخیرا خیلی مشغول شدن،
و همینطور شدیدتر.
یه واحد حمل و نقل چند روز پیش بهش حملــــه شده بود.
من از همتون میخوام که حواستون موقع کار جمع باشه.
خب.
همیــن بود. مرخصید.
جای خوبی برای استراحتـــه.
به هر حال، خیلی بده. ما باید بار رو دریافـــت کنیــم.
میدونی کجا داره میره؟
شاکه داره رو اونـــش کار میکنه.
و برای فهمیــدن اینکه توی کدوم کامیون بوده، فکر کنم میتونیم شک هارو دو سه تا کنیم.
مثـــل اینکه برگشتـــش.
دامیان، ون رو بیار بیرون.
--فهمیدم. --بنجامین، شایــد درگیری پیش بیاد. چندتا اسلـــحه آماده کن.
باشه.
من ون رو میارم.
ممنون.
سلام چه خبر.
سلام. عصر بخیر.
بفرما.
ممنون. یه پستچی، هاه؟
عصر بخیر.
بزار ببینم... خوبه.
حالا بار هاتو بررسی میکنم.
اوه، اون همســـرته؟
No comments yet. Be the first to leave one.