ダンジョンに出会いを求めるのは間違っているだろうか
لومړۍ 193 کرښې.
pary & HodaArian
سال های خیلی دور ...ما، خدایان که به دنبال هیجان بودیم
...به این دنیا قدم گذاشتیم
.دنیای شما، شما فرزندانمان
...و تصمیم گرفتیم که تا ابد
.در کنار شما و در دنیای پایین زندگی کنیم
،تصمیم به مهر و موم کردنِ قدر خداییِ خودمون گرفتیم
.و از زندگی با تمام مشکلات و سختی هاش، لذت ببریم
.ای جووون
قدرت مبارزه با هیولاها .قدرتی که ما بهش میگیم، موهبت
بچههایی که با این قدرت به دنیا میان .میشن خادمهای ما
.خدمتگذارهای ما
،به عبارت دیگه
،تو خادمِ منی
.تو تنها خدمتگذار هِستیا هستی
گوشِت با منه بل کون؟
بل کون؟
...خب
رو به راهی؟
مخ زدن توی هزارتو اشکالی داری؟
بل کرانل دلاور
!قربون دستت
این چِش شده؟
حالش خوبه؟
احتمالا از این دلاورای تازه وارده .که زیادی به خودش فشار آورده و الان گند زده
عـه، پس گند زده، ها؟
!اِینا سان
!بل کون
هرچی از آیز وَلِنشتاین سان میدونی .بیا لطفا بهم بگو
!خودت که بهتر بلدی
عین احمقا پاشدی مستقیم رفتی طبقه پنجم!؟
،به جای این که یه همدسته پیدا کنی
پاشدی تنها رفتی هزارتو؟ !خیلی کار خطرناکی کردی
...مگه من بهت نگفته بودم
!دلآور باشهزیادی یه دلاور نباید
...بله
!معذرت میخوام
.بل کون، تو خیلی خوششانسی
دلاورهای سطح 1 زیادی نیستن که
،با تجربهی دو هفتهای بلندشن برن هزارتو
!و از حمله ی مینوتور هم جون سالم بدر ببرن
مینوتور: موجودی افسانهای در اساطیر یونان باستان .با سر گاو و بدن انسان
...درسته
.بگذریم، خدا رو شکر که سالمی
دفعهی بعد حواستُ بیشتر جمع کن، باشه؟
بیزحمت غرقِ خون هم !نری وسطِ خیابون پیاده روی
.رو چِشَم
...میگم میخواستی در مورد آیزا سان هم یه چیزایی بگی
چی؟
...نگو که
نگو که عاشق ولنشتاین سان که !نجاتت داد، شدی
...امـ... خب
دوسش داری، نه؟
.آره
.آیز ولنشتاین
از خدمتگذارهای لوکی، سطح فعلی:5
.میگن از قویترین شمشیرزنهای اوریوئه
.و خدایان بهش لقبِ «شاهزاده ی شمشیر» رو دادن
.حتی منم اینُ میدونم
منظورم مواردِ جزئیتره مثلا چه کارایی دوست داره؟
غذای مورد علاقهش چیه؟
...یا مثلا
کسی رو زیرِ سر داره؟ همین؟
..آره همین
تا حالا از کسی نشنیدم که بگن کسی رو داره
مرگ من؟
ولی یکم با گلیم خودتت آشنایی داشته باشی بد نیستا !یارو در حد تو نیست
،تو در حال حاضر، موهبتِ الهه هِستیا رو داری
و یکی از خدمتگذارهای هِستیا محسوب میشی، درسته؟
به هزار و یک دلیل شناختنِ فرماندهی خدمتگذارهای لوکی
.برای تو مشکله
متوجهی که، نه؟
!بیخیال دیگه، بخند
.برو و سنگهای جادوتُ مبادله کن، امروز پول گیرت میاد
.چشم
.بفرمایید
.خدمتِ شما
.1200والیس
.ممنون
.خب، من میرم دیگه
.بل کون
یادت باشه، دخترا، از پسرای قوی خوششون میاد .یکی که پشتشون باشه
،اگه به تلاشت ادامه بدی و قویتر بشی
.ممکنه اونم از تو خوشش بیاد
!چشم
!خیلی مخلصیم اینا سان
!عاشقتم
!به به چه قشنگ
.گمونم زیادی مهربون بودم
بل، دلاوری که دخترا رو توی هزارتو نجات میده
،یه دلاورِ مونت رو از جنگ یه هیولای زشت نجات میدی
.بهت احساسِ دین میکنه و با هم آشنا میشین
.این بهترین بخشِ دلاور بودنـه
!دقیقا مثل چیزی که پدربزرگم میگفت
.البته فقط برعکسش اتفاق افتاد
.باید همهی تلاشمُ بکنم
!کامی ساما، من برگشتم
!خوش اومدی، بل کون
.امروز زود اومدی خونه
.بله
امروز توی هزارتو !داشت دخلم میومد
الان که سالمی؟
چیزیت که نشد؟
!اگه تو بمیری من حسابی ضربه میخورم
.چیزی نشده، کامی ساما
.من تنها خدمتگذار هِستیام
.شما رو توی این دنیا تنها و بیکس نمیذارم
.خوشحالم اینُ میشنوم
میخوام حرفتُ باور کنم .بی زحمت ناامیدم نکن
!خیله خب
!یه کادوی خوشمزه برات دارم
!تا..دا
سیب زمینی پخته از کجا گیر آوردی؟
میدونی که چطوری توی اون دکون اغذیه کار میکنم؟
چون کار و بارم گرفت !اینا رو بهم جایزه دادن
!بزن بریم که میخوایم واسه شام بترکونیم
...بل کون
!عمرا اگه بذارم شب بخوابی
!ایول، کامی ساما
...ای بابا
هنوز نتونستم یه نفر دیگه رو پیدا کنم .که به خدمتگذارهام ملحق بشه
کاریش نمیشه کرد. به هر حال .منم کامی سامای مشهوری نیستم
،مهم نیست به کدوم خدا خدمت کنی
.به هرحال موهبتها یکسانه
خب، واسه من که
یه چند صباحِ دیگهای هم .خودمون دوتا، تنها باشیم
!نه، نه
خیلی نامردیه که همه کارا رو تو .تنهایی انجام بدی
!چه غضه ها میخوری
تو هم که کار میکنی، مگه نه؟
.امشب که دیگه واسم شام هم پختی
.ولی به جز اینا، کار دیگهای بلند نیستم
اما کاش لااقل میتونستم ...از قدرت سر به مهرم، از کیمیام استفاده کنم
اما قانونی هست که استفاده .ازش رو توی دنیای پایین، ممنوع کرده
ببخش که مجبورت کردم .با همچین الهه ی به درد نخوری، قرارداد ببندی
چی میدوزی واسه خودت، کامی ساما؟
!ما تازه اول راهیم
،اگه بتونی با این کنار بیای !مطمئن باش مسائل آسون تر میشه
باشه؟
!بل کون
!ممنونم
!من خیلی خوشبختم که با آدمی مثل تو آشنا شدم
پس بیا به جملهی قِصار تو عمل کنیم و !آیندهی بهتری واسه خودمون بسازیم
!چشم، کامیساما
.بل کون، تو دیگه زیادی از هزارتو انتظار داری
تو دخمهای مثل اونجا دختر پیدا نمیشه !که تو بخوای نجاتش بدی
...اونم دختری مثل آیز ولنشتاین
!با اون همه قدرت و شوکت
!کلی پسر تو کفِ اونن
!لااقل یکی دوتاشونُ زیر سر داره
چیزی شده کامیساما؟ چرا پریشونی؟
!نخیرم، نیستم
چیزی شده؟
!نه
،گوش کن، بل کون
.باید بیشتر حواسِت به دور و برت باشه
دختری که دنبالشی .ممکنه رو به روت نشسته باشه
!همین الانشم با یه دختر باحال ملاقات کردی
!که دوست داره و با آغوش گرم ازت استقبال میکنه
!مطمئنم
جدی؟
،خب از جایی که جزءِ خدمتگذارهای لوکیـه
.محاله بتونی با اون دختره، ولنشتاین، وصلت کنی
،بیخیال شو
.و حالُ دریاب که جلوت نشسته
.خیلی نامردی کامیساما
.سرعتم خیلی بالا رفته
.آرره
احتمالا به خاطرِ اون مینوتوریه .که دنبالت افتاده بود
قدرتِ جادوم هم که هنوز صفره، ها؟
یعنی من هیچ وقت نمیتونم از جادو استفاده کنم؟
.خودمم نمیدونم
!الهه
جریان این خطی که جلوی «مهارتها» اومده، چیه؟
.انگشتم یکم لیز خورد
.وگرنه مثل همیشه خالیه
.زکــی
کاش یه راهی بود که می تونستم .سریع، قویتر بشم
بچههای دنیای پایین .خیلی راحت عوض میشن
برعکس، خداها،بی تغییر باقی میمونن
«ریلیس فرِیز»
.برای رشد سریع
تا زمانی که احساساتش باقی بمونه .تاثیرش هم باقی میمونه
،هر چه که احساساتش قوی تر بشه .تاثیرش هم بالاتر میره
.مبارک باشه، بل کون
.بالاخره یه استعداد به دست آوردی
ولی این که یکی دیگه تو رو تغییر داده !نافرم رو اعصابم اسکی میره
.با اجاره، کامیساما
!بلِ بلاگرفته
.شانس آوردم
.احتمالا هنوز تو خواب و بیداری بوده
این دیگه چی بود؟
...چیزه
No comments yet. Be the first to leave one.